کوچهها باریک ان، دکونا بستهس
خونهها تاریک ان، طاقا شکستهس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرن کوچه به کوچه؛
×
نگا کن مردهها به مرده نمیرن،
حتی به شمع جونسپرده نمیرن،
شكل فانوسی ان، که اگه خاموش ئه،
واسه نف نیس، هنو یه عالم نف توش ئه؛
×
جماعت! من دیگه حوصله ندارم،
به خوب امید و از بد گله ندارم،
گر چه از دیگرون فاصله ندارم،
کاری با کار این قافله ندارم.
×
کوچهها باریک ان، دکونا بسته س،
خونهها تاریک ان، طاقا شکسته س...
خونهها تاریک ان، طاقا شکستهس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرن کوچه به کوچه؛
×
نگا کن مردهها به مرده نمیرن،
حتی به شمع جونسپرده نمیرن،
شكل فانوسی ان، که اگه خاموش ئه،
واسه نف نیس، هنو یه عالم نف توش ئه؛
×
جماعت! من دیگه حوصله ندارم،
به خوب امید و از بد گله ندارم،
گر چه از دیگرون فاصله ندارم،
کاری با کار این قافله ندارم.
×
کوچهها باریک ان، دکونا بسته س،
خونهها تاریک ان، طاقا شکسته س...
ریتمش تنفرو تو وجودت زنده میكنه نه ؟!
بعضی وقت ها خوشحالم كه میتونم از كسی متنفر باشم چون یه جسی بهم میده كه باعث میشه برای انتقام پیشرفت كنم !
بعضی وقت ها خوشحالم كه میتونم از كسی متنفر باشم چون یه جسی بهم میده كه باعث میشه برای انتقام پیشرفت كنم !
طبقه بندی: هیچی،
برچسب ها: تنفر،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 12 شهریور 1388 توسط حامد
تبلیغات