تبلیغات
خاطرات نسل سوخته ! - پست های طنز
دوشنبه 18 آبان 1388

وقتی نمیتوان هیچ حرفی برای گفتن داشت ...

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،طنز ،

انشای دانش آموز کلاس دوم دبستان: حیوانات

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور.ما هر روز در مورد
حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور.بابایمان همیشه وقتی‌ با ما
حرف میزند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما
گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول
میخواهیم میگوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟
چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان میرفتیم خونه عمه زهرا
اینا یک تاکسی داشت میزد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش
آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته
یابو، پیاده میشم همچین میزنمت که به خر بگی‌ زن دایی, بابایمان هم گفت;
برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌
گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان
گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟
فامیلهای ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر
پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که
ما با آنها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را
برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت
می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان
را ببرد، حتما دردشان نیامد.ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده .
ما نتیجه میگیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا
بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها
را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آنها را به دیوار
بچسبانیم و به آنها مهرورزی کنیم و نمیدانیم اگر در ایران به دنیا نیامد
بودیم چه غلطی باید میکردیم.


برچسب ها: یچه ، انشا ، حیوانات ، اسب ، الاغ ، خروس ، کرم ، محمود ، کرگدن ، دایناسور ، بزمجه ،

سه شنبه 7 مهر 1388

آزادی

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،طنز ،

چن روز پیش تو تاکسی بودم و رادیوی تاکسیه داشت وز وز میکرد . بخشایی از وصیت نامه ی 8 ماده ای و قسمت های سیاسیش بود
نقلِ این بود که باید از ورود و نشر هرگونه مجلات و کتاب ها و ... که برخلاف دین اسلام و امنیت کشور هستند جلوگیری بشه و ... و اینکه برای آزادی باید حد و مرزی قائل بشه و هرگونه آزادی که مخرب برای جوانها تشخیص داده بشه باید جلوش گرفت و اینا !
حالا یه سوالی پیش اومد برام . چه کسی این تشخیص رو میده ؟!
آخوندا ؟  اینــــــــــا ؟ اینا که تو بالا کشیدنِ تمبونشون یکی باید کمکشون کنه


سه شنبه 31 شهریور 1388

مجمع دیوانگان!!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :خاطرات ،دوستام ،طنز ،

سلام به همه

منم بگم چطوری شد بعضیاتون من و كشف كردین البته آرش كه گفت ولی همش و نه

علی و حامدم و سیدم میگم حامد یادم نیست قبلا" گفته بود یا نه اون یارو مهدی رو هم بگم بیچاره گناه داره

اول بر حسب سن آرش :كلا" بچه ی خزی بود هی بهم پیام خصوصی میداد بیا میخوام باهات چت كنم  منم كه از آدمای سیریش بدم میمومد میگفتم نه بابا بیخیال برو پیه كارت ولی خوب ییكی دوباری باهم چت كردیم و به قول خودش راه افتادم

اصولا" آدمیه كه خالی میبنده تا كیف كنه اونم فقط سر مسائل ازدواج و خواستگاریو ایناخوب نزن بابا  نكات مثبتتم میگم گر چه كمن

سر قضیه ی اواخر سال كه حال مامان بزرگم خوب نبود و رفت بیمارستان خیلی بهم كمك كرد با دلداری هاش و البته كاری كه واسم كرد از اون موقع به بعد شد از بهترین و فراموش نشدنی ترین دوستای من

خوب شد حالا

خوب علی جیبی:خیلی خوب یادم نیست چطوری با این عملی اشنا شدم ولی فكرمیكنم سر این بود كه تازه یه سمتی رو تو فوتیران گرفته بود و اینا ولی بعد خیلی باهم كل كل كردیم همش ضایع میشد

كلا" از رك بودنش خوشم میاد اگه چیزی ته دلش مونده باشه راحت میگه

به قول خودمون چش و میبنده دهن و وا میكنه

دیگه چی بگم یه نمه مهربونم هست خوب بسته دیگه پر رو نشو

سید به به  بوم قلتونه بزرگوار:این و یادمه یه پست داده بود در مورد امام زمان خیلی باهاش حال كردم و بهش یه پیام خصوصی زدم كلی ازش تعریف كردم(كه كاش دستم میشكست و این كارو نمیكردم)

خود بزرگ بینیه حاد داره  یعنی اگه  یه مقدار باهاش همكلوم شی بهت میگه من رئیس كل اطلاعات و امنیت كشورم(البته تو خوابش) استعداد خاصی تو بالا منبر رفتن داره و گاهی هم اعصاب خورد كن میشه

اما تا دلت بخواد مهربونه  یادم نمیاد كسی از دستش دلگیر شده باشه  همیشه  به همه كمك میكنه

اه حالم بهم خورد از این خوبیای مزخرفت

دیگه برسیم به مهدی با مهدی تو همین وبلاگ آشنا شدم  از اون زد فمنیستای  بزرگ  گاهی خیلی بی رحم میشه ولی با دوتا تو سری میشینه سره جاش

از خوبیاشم والنسیاییه و ...و.....یادم نمیاد خو خودتون بگین  آهان با محبت

خوب رسیدیم به افغانی بزرگ حامد این  یكی جونور به تمام معناست  سر قضیه ی طرفداریش از اون مرتیكه سیاه سوخته جووانی باهم رفیق شدیم  بسیار پسر شمپتیه  خیلی احساس رفیق باز بودن داره ولی همون قضیه ی شتر و پنبه  است

كمی سرخوش ، دیوونه (البته این یكی رو بیشتر از یكم داره) و  جلفه

از خوبیاش هرچی بگم زیاد گفتم بی نهایت دوست داشتنیه هیچوقت از حرف زدن باهاش سیر نمیشم خیلی از رازای زندگیم رو میدونه  كاملا" با جنبه ولی كمی زبون نفهمه ها ببخشید این وباید تو خط بالایی میگفتم

در مجموع میشه تحملش كرد امیدورارم این روزا صدای  انكروالاصواتشم بشنوم

در كل هممون دیوونه ایم  دیگه  هركی به یه  شكلی

خدا آخر و عاقبت و مارو بخیر كنه.....

 


پنجشنبه 19 شهریور 1388

دیشب!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :دوستام ،طنز ،

سلام به همه

معلوم نیست چرا کسی چرا اینجا پست نمیده

عجب شبی بود دیشب نتایج اعلام شد و تا دوی صبح داشتم به دیگران زنگ میزدم و اونا بهم زنگ میزدن

خیلی جالب بود فک کن یکی بهت زنگ میزنه یه چندسال پیش باهاش همکلاسی بوده الان میگه قبول شده کلی خوشحال میشی باهاش میگی و میخندی ولی بعدش یکی از دوستات که دومین باره کنکور داده قبول نمیشه چی میتونی بهش بگی

بگی سال بعد که وجود نداره باید بره سربازی کلا" دلداری دادنشون سخته بخصوص اینکه  باهم واسه کنکور میخوندیم سال قبل اونا قبول نشدن و من....

امسالم خیلی امیدوار بودن

یکی از دوستام خیلی جالب بود بهش زنگ زدم گفتم برو نگاه کن زود خبر بده گفت نمیتونم از موقعی که فهمیدم نتایج اعلام شده حالم خیلی بد نمیتونم سراغ کامپیوتر برم حقم داشت دفعه پیش قبول نشده بود امسالم اگه نمیشد خیلی اوضاش بهم میریخت ولی صبح بهم زنگ زد و گفت قبول شده

یکی از شاگرداولایی که تو پیش دانشگاهی باهاش همکلاسی بودم رادیولوژی قبول شد و کلی خوشحالم کرد چون واقعا" دفعه ی اول به حقش نرسیده بود

از همه بدترش خواهرم بود که خیلی زحمت کشیده بودولی قبول نشد بدبختانه منم براش نگاه کردم نمیدونستم چطور بهش بگم یه جورایی مطمئن بودم قبول میشه ولی وقتی نتایج و دیدم خودم اولین کسی بود که شوکه شدم

ولی خوب وقتی فهمیدم مهدی خودمونم قبول شده و از این به بعد باید بهش بگیم مهندس کلی پریدم هوا

راستش همون لحظه یه شکر اساسی از خدا کردم که خدایا دمت گرم که مارو پشت این سد کنکور مزخرف نگه نداشتی

 

 

 


سه شنبه 10 شهریور 1388

ولم کنین بابا!!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :خاطرات ،دوستام ،طنز ،

رفقا امروز اصلا" حوصله ندارم یعنی به معنای واقعی از دنده ی چپ بلند شدم

اقا عجب شبی بود دیشب

 نتونستم بخوابم شب ساعت یک گفتم بگیرم بخوابم سحر بتونم پاشم ولی نمیدونم این کابوسای عجیب و غریب چی بود که اومده بود سراغم البته الان یادم نمیاد ولی فقط یادمه که بد عذابی داشتم میکشیدم تو خواب از اونایی که همش دلت میخواد تموم بشه ولی نمیشه

بعد از سحرو این چزا رفتم بخوابم باز همون و آش و همون کاسه ولی این دفعه خوابش یادم مونده واستون تعریف میکنم

نمیدونم تو یه پارک بود جنگل بود  باغ بود بالاخره درخت زیاد داشت

داشتم راه میرفتم که یهو  دیدم یه عنکبوت نه شادیم رتیل بود  اندازه ی این پسره ی بنفش حامد دنیالم داره میاد من بدو و اون بدو لامصب بهم رسید قلبم داشت از دهنم میمومد بیرون بعد شروع کرد به گاز گرفتن من وای که چه دردی داشت اشکم داشت در میومد ولم کن اخه من کجا تو کجا

نمیدونین این خوابا چه مصیبتین انگار واقعا" داره گازت میگیره با یه درد عجیب از خواب پریدم

نفس نفس میزدم هنوز تو بهت همون خوابه بودم که یه بار واقعا" سراغم نیاد ولی دیدم نه تو خونمم و یه نفس راحت کشیدم بعدش گفتم نه دیگه نمیخوابم که اگه بخوابم بازم از این خوابا میبینم و کلی باید داد و فریاد کنم

این از دیشب

دو شب پیش نمیدونم ساعت سه بود یا چهار گوشیم رو میز کامپیوترم گذاشته بودم معمولا رو لایت میزارم که اگه ارازلی مثل شماها که کم نیستن بخوان مرد ازاری کنن نتونن

ولی اون شب یادم رفت از اونجایی که علاقه ای به زنگ ندارم گوشیم به طور طبیعی رو ویبرست اون موقع رو ویبره بود رو میز

یکی شروع کرد به زنگ زدن اولش بیخیال شدم بعد دیدم گوشی داره هی میاد نزدیک لبه ی میز گفتم لامصب قطع کن دیگه الانه که از رو میز بیوفته پایین قطع نکرد گفتم فحش میدما قطع کن دیگه بازم قطع نکرد گفتم جون مادرت جون زنت چه میدونم قطع کن دیگه که انگار نه انگار دل و به دریازدم و رفتم گوشی رو ورداشتم تا کال رو زدم قطع کرد حالا بگین کی بود

این پسره ی مزخرف، پیر پسر و ضایع و کچل آرش

اخه اینام شد رفیق یه عده دیوونه ی زنجیری رو دور خودم جمع کردم اسمشون و گذاشتم رفیق البت میگن از هر دست بدی از همون دست میگیری این بلارو بارها خودم سر دیگران آوردم و چیزی که عوض داره گله نداره

خلاصه هرشب یه بلایی باید سرم بیاد دیگه

امشب رو دیگه خدا باید بخیر کنه.....

 


شنبه 7 شهریور 1388

در حاشیه

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :طنز ،

احمدی نژاد در مجلس


ملت ایران آنچنان سیلی به بدخواهان خواهد زد که راه خونشون رو گم کنند.

دانلود  (برای آرشیو طنز خوبه)

الله اکبر , الله اکبر

مرگ بر ضد ولایت فقیه

مرگ بر منافقان و صدام

مرگ بر آمریکا


مرگ بر اسرائیل

پ.ن:http://footiran.ir/images2/Mehdi/loudlaff_inverse.gifhttp://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif

http://footiran.ir/images2/Mehdi/double_loudlaff.gif


چهارشنبه 4 شهریور 1388

مهاجران (قسمت سوم)

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،طنز ،

از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیرى!
گزارش شماره ی 2

تحقیق امروز ما در مورد پدیده ای به نام اینترنت بود . در کره ی زمین شبکه ی گسترده ای وجود دارد که به آن اینترنت میگویند . با آن میشود به صفحات وبی که در هرکجای جهان وجود دارد وصل شد یا یا با هرکس ارتباط برقرار کرد . در ایران هم این شبکه موجود است اما به شکلی که در ادمه شرح خواهیم داد . در این خراب شده وقتی کسی میخواهد به این شبکه وصل شود باید درخواستش توسط مخابرات بررسی شود و اگه آن سایتهایی که این ها دوستش ندارند بود یک صفحه ای برای کاربر نمایش داده میشود که مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد ! در مورد دلایل اینکه بعضی سایتها را اجازه نمیدهند ملت بروند (که به این کار فیلترینگ میگویند) تحقیق کردیم و دیدیم دلیلی که بر اساسش این سیستم راه افتاد نرفتن در سایتهای بی تربیتی بود ! که با گذشتِ زمان و سرکار آمدنِ آن گوسفندِ محترم (که در گزارش های قبلی مراتبش به اطلاع شما رسانیده شد) هر سایتی که دروغ های گوسفند فوق الذکر را رو میکرد و خلاف سیاستهای اینها حرف میزد رو فیلتر میکنند و کلی هم خوشحالند که برای رضای خدا این کار را کردند . هرچند از آنجاییکه هیچ قفلی نیست که مردم اینجا نتوانند بازش کنند رفته اند و سایتهایی یا IP هایی به اسم فیلتر شکن ساخته ایند و از لجِ این ها هم شده میروند در آن سایتها و حالشان را میبرند و به این ها میخندند ! آخر میدانید ذاتِ انسان ها طوری است که از هرچه منعش کنند بیشتر دوست دارد طرف آن برود . اکانت هایی به نام وی پی ان هم آمده که خیلی کارش درست میباشد . برای مدتی که پولش را داده اند از طریق سروری در یک کشور دیگه به اینترنت میروند . خواستید بگویید بنده آشنا دارم .
از اصل دور نشویم ; ما برای امتحان به یک کافی نت رفتیم . کافی نت ها همان جایی است که میشود از آنجا به شبکه وصل شد . با اینکه خیر سرشان نوشته بود اینترنت پرسرعت سرعت دانلودش 30-40 کیلوبایت در ثانیه بود . حالا وقتی این پرسرعتشان است خودتان حساب کنید کم سرعتشان را چه میشود . البته نا گفته نماند که از آنجاییکه  "اینها میتوانند" ایران در زمینه ی سرعت اینترنت در جهان در رتبه ی 186 م جای دارد ! که بالاخره از چند کشور عقب افتاده ی آفریقایی بهترند . ناگفته نماند در آن کشورها مردم از گرسنگی هی مریض میشوند و هی میمیرند و وقت ندارند به چیزی مثل اینترنت فکر کنند البته اگه این اسم تا حالا به گوششان خورده باشد ! یکی از دلایل مهم این هم همان فیلترینگی است که به عرض رساندیم . البته این ها همه از خدمات شایسته و در راه خدای دولت نهم و دهم است و دیگر هیچ , مدارکش هم بنا بر گفته ی آن گوسفند در وزارت کشور موجود است . قابل ذکر است گاهی در زمان انتخابات سرعت اینترنت ها به شدت افت پیدا میکند یا اینکه پورت مسنجرها بسته میشود و بی ربط نباشد اگر این را هم بگویم که اس ام اس ها هم در زمان انتخابات کلا تعطیل میشوند و بعد از مدتی خوب میشوند و با ادامه ی اعتراضات باز تعطیل میشوند . البته میدانید که این ها کاملا تصادفی اند یا شاید دست استکبار جهانی بالاخص آمریکای جنایت کار و انگلیس ملعون در کار باشد . اگر هم کسی پیدا شود که باور نکند اینها را , چوب در آستینش یا هرجای دیگرش میکنند !
عجب موجودات عجیب و غریبی هستند این انسان ها و گوسفند ها !
تماس فرت


برچسب ها: مهاجران ، اینترنت ، گوسفند ، فیلترینگ ،

دوشنبه 2 شهریور 1388

مهاجران (قسمت اول)

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،طنز ،

از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیرى! (تاریخ : 20 و خورده ای / 4 / 88)
گزارش شماره ی 1
در ادامه ی تحقیقاتمان ما امروز به کشوری به نام ایران آمدیم . میگویند این کشور در نقشه شباهت زیادی به حیوانی به نام گربه دارد . . مردم این کشور موجودات عجیب و غیر قابل پیش بینی ای هستند . میگویند که سالها پیش انتخاباتی در این کشور برگزار شده و رایی گرفته اند و جمهوری اسلامی نود و خورده ای % رای آورده و نظام آن اسلامی است . حالا شاید برای شما یک سوالی پیش بیاید که کلا این اسلام چیست . آنطور که 61 در اینترنت سرچ کرد اسلام دینی است که در آن خدا از مردم خواسته دروغ نگویند تهمت نزنند به کسی ظلم نکنند و خیلی حرفهای قشنگ قشنگ دیگر
اما ما وقتی به این کشور پا گذاشتیم همچین چیزی رو مشاهده نکردیم . ما مردانی را دیدیم که تعدادی مو روی چانه ی آن ها روئیده و یونیفرم به تن دارند و به وسیله ی تعدادی سلاح سرد که به آن ها باتوم میگویند به سر و کله ی مردمی که عمدتا رنگ سبز پوشیده اند میکوبند . آن ها رو میکشند یا چلاق میکنند و بعد به زور با خود میبرند
اول رفتیم و از آن عده که یونیفرم پوشیده بودند پرسیدیم که چرا اینها رو میزنید . یکیشان فکر کرد ما هم از مردمِ معترضیم و هر بلایی که دلش خواسته میتواند سر ما بیاورد که ما زدیم  او را تبخیر کردیم . کلی حال داد . رفتیم تا بالاخره یکی از آن ها رو پیدا کردیم که به ظاهر کمی مدار خشونتش کمتر بود . از او پرسیدیم چرا این ها رو میزنید . گفتند این ها آشوب میکنند . این ها محارب با خدا و پیغمبر هستند . این ها اصلا آدم نیستند . ایرانی نیستند . ما هر چه نگاه کردیم دیدیم این ها واقعا آدم هستند . سر و چشم و دست و پا دارند . از یکیشان شناسنامه خواستیم دیدیم نوشته است ایرانی . از تعجب دیگر نمیدانستیم چه کنیم . تا بالاخره یکی از مردم برای ما تعریف کرد چرا میزنندشان
گفت این ریشوها (منظورش همان هایی که روی چانه ی شان مو داشتند را میگفت) را آخوندی به نام خامنه ای فرستاده به خیابان ها تا مردمِ کشورش را بزنند و بکشیند . پرسیدیم چرا . گفت برای رئیس جمهور کردن یارویی به نام احمدی نژاد در انتخابات تقلب کردند و مردم به آنها اعتراض کردند . آن ها هم که جنبه ی اعتراض نداشتند این ریشوها را به خیابان ها ریختند و مردم را زدند و کشتند و گرفتند
پرسیدیم مگر تقلب یکی از جنبه های دروغ نیست ؟ (این را 61 به ما گفت) مگر کشور شما اسمش اسلامی نیست ؟ آن بابا به شکل عجیبی لبخند زد (بعدا فهمیدیم به آن میگوند پوزخند) . گفت که اسم این کشور فقط اسلامی است . رئیس جمهورش دروغ میگوید هلو ! در دینش نوشته زندانی رو شکنجه نکنید اما اینها به اسم همان اسلام هر بلایی که دلشان میخواهد (!) سر زندانی جماعت میاورند و ککشان هم نمیگزد ! اینجا بود که چنتا از IC های 61 سوخت و از آن صداها داد . حقیقتش خودمان هم سر در نیاوردیم . آخر اگه اسم کشورتان اسلام است چرا هیچ شباهتی با آنچه در دینتان میگوید ندارد .  این آدم ها چه موجودات عجیب و غریبی هستند
یک گربه و یک ریشو و یک هلو را پیوست نامه کردیم و از طریق سیاهچاله برای شما ارسال میکنیم
تماس فرت

 To Be Continued
پ.ن:کاملا کار خودمه اما ایده ی اینطور نوشتن از اینجا بهم منتقل شد


برچسب ها: کنفدراسیون راه شیری ، ایران ، ریشو ، گربه ، آخوند ، اسلام ،

چهارشنبه 14 مرداد 1388

حاج خانوم

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :طنز ،

بانویِ Land Rover سوار هم در نوع خودش جالبه ! حداقل برایِ من 


برچسب ها: حاج خانوم ، Land Rover ،

چهارشنبه 26 فروردین 1388

جسد اینه !!!؟؟؟

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :طنز ،

سلام بر دوستان

با این که خیلی دلم میخواد از حرفای تو دلم بگم ولی بسته یخورده فضارو عوض کنم

میخوام از چهارشنبه ی هفته ی پیش بگم

یعنی روزی که رفیتم جلسه ی تشریح اعضای بدن

بماند که چه دعوا هایی گرقیتم و چه خون و خونریزی هایی و چه گیس و گیس کشیهایی شد که واقعا" اگه بخوام بگم مثنوی هزار من

خلاصه تصمیم گرفتیم بریم البته من که تو تصمیم جدی بودم و میخواستم با حسین دو نفری استاد و بپیچونیم و بریم

با اژانسی که چنتا از بچه ها گرفته بودن رفیتم

رسیدیم به دانشکده ی پزشکی خوب ما که جایی رو بلد نبودیم ، خواستیم از چنتا از دانشجوهای پزشکی بپرسیم که اتاق تشریح کدوم وره

رفیتم جلو ازشون پرسیدیم ببخشید کلاس تشریح کجا تشکیل میشه ؟

یه نگاه عاقل اندر بهم کرد و از سر تا پا بهم نگاه کرد و با تحقیر گفت

شما از دانشکده مامایی اومدین؟ دلم میخواست همون جا هرچی تو دهنم بهش بگم حسابش و بزارم کف دستش ولی حیف که رفیقاش اونجا بودن و اگه یه بشکن میزد همه میریختن سرم

خلاصه به قول بچه ها خوردم و دم نزدم کمک نکردن که هیچ بدتر......

به هر زحمتی بود پیدا کردیم اتاق و رفیتم تو به استاد گفیتم استاد جسد و بیارین که ما منتظریم

که استاد از تو ذوقمون و گفت امروز جسد تو حوض چست و نمیشه تشریحش کنیم مارو میبینی حالمون گرفته شد گفیتم ما به عشق جسد امده بودیم

الان چی کار کنیم پس؟

گفت قلب ادمی زاد اینجا هست بیاین رو این کار کنیم مام گفتیم باشه دیگه جهنم و ضرر

یخورده توضیح داد که ما چیز خاصی دستگیرمون نشد بعد گفت خودتون کار کنین البته قلب که نبود بیشتر شبیه جگر زلیخا بود از بس سوراخ سنبه هاش وا رفته بود جای سالم توش نبود

جالب این ود یه کی از دخترا دستشو زد به قلب گفتیم چرا اینکارو مکنی ؟

گفت میخوام دستم بوش و بگیره واسه یادگاری(عجب ادمایی پیدا میشن)

منم یخورده با قلب ور رفتم جالب بود خداییش

بعد یه کارگری اونجا بود که از صد فرسخی مشخص بود اونجا کاره ای نیست ولی چون میخواستیم یه حال بهش بدیم بهش گفتم اقا شمام دکتری ؟کیفی کرد که بیا و ببین گفت نه من اینجا کار میکنم

گفتم ما واسه جسد اومده بویدم حیف که ....

گفت دوست داری جسد و ببینی گفتم اره میشه

گفت بیاین بامن

باهاش رفتیم توی یه اتاق که بوی وحشتناکی میداد رفیقم داشت بالا میاورد بزرور جلوی خودش و گرفته بود

در زد بالا چی میبین یه سری پوست و استخون که شناور بود تو فرمالین

گفتم جسد اینه؟ ما گفتیم استاد میخواد تازه جسد و برش بزنه این که هزار بار استفاده شده اینجا بود که به یه نکته ای پی  بریدم که  هر جسد 35 میلیون واسه دانشکده اب میخوره

مام گفتیم خوب نه همین خوبه مهم اینه که ازش استفاده ی بهینه کنیم حالا تازه و قدیمی فرقی باهم نمیکنه

حالا امروز بچه های رفته بودن واسه تشریح همون جسد که ما رغبتی نداشتیم چون دیده بودیمش

ولی واقعا" بیاین و یه بزرگواری کنین اگه مردین جسدتون  و اهدا کنین به اینجور جاها ماها استفاده کنیم

 


دوشنبه 28 بهمن 1387

لطیفه های فوتبالی(1)

   نوشته شده توسط: ماهماتا    نوع مطلب :طنز ،

همچین دلمون گرفته بود گفتیم بیایم اینجا یه چند تا لطیفه روز ! فوتبالی رو بریزیم تو دست و بال بر و بچس و بریم. بلکه دلمون واشه.


خب از لیورپول دوست داشتنی شروع میکنیم.

Q: what does a liverpool fan do after they win the league?
A: turn off the playstation and go to bed


Q: What ship doesn't go in to Liverpool?
A: The Premiership

اینم به مناسبت اون بازی با بارسلونا که الکی ( باور کنید) به ما تهمت زدن که چمن رو خیس کردیم و اینا!

At Chelsea's Champions' League match against Barcelona, it had been raining heavily all week (honest!), the ground resembled a swamp!
However, the referee ruled that play was possible and tossed the coin to determine ends.
Barcelona's captain won the toss and, after a moment's thought, said: "Okay - we'll take the shallow end

منتظر بعدیاش باشید!


شنبه 5 بهمن 1387

عکس های فوتوشاپی

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :عکس ،طنز ،

گفتم یه سری عکس های ترکیبی حیوانات که تو فوتوشاپ درست شده بزارم بخندیم


شاهوار دات نت


ادامشو که یه 10 - 20 تایی هست رو تو ادامه مطلب ببینید که صفحه سنگین نشه


ادامه مطلب

شنبه 5 بهمن 1387

نود در آینده

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :عکس ،طنز ،





شنبه 5 بهمن 1387

امان از دست این نود که ما رو رسوا کرد

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :طنز ،

تماس های مشكوك قبل از برنامه 90

تماس اول


- سلام، میخواستم بهتون یه دستوری بدم.
برق: چه دستوری؟
- میخواستم بهتون بگم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 بامداد روز سه شنبه برق های كل كشور رو قطع كنین.
برق: انگار شما حالتون خوب نیست.
- درسته حالم خوب نیست، مگه با وجود برخی از این مجری های تلویزیونی حالی هم واسه آدم می مونه؟!
برق: درخواست شما رو نمی تونیم عملی كنیم، لطفا مزاحم نشید.
- پس بزارید خودم رو معرفی كنم، من [...] هستم، حالا چی؟! بازم نمی تونید دستورم رو عملی كنید؟!
برق: به به! ببخشید به جا نیاوردم، اما انگار سوتفاهمی ایجاد شده، شما رئیس [...] هستید، همه كاره ی مملكت كه نیستید، در ضمن اون ساعت برنامه 90 داره، و من و خیلی از مردم میخوایم در اون ساعت برنامه 90 رو نگاه كنیم.
- اه! اعصابم رو خورد كردی! مگه نمی دونی نباید اسم این برنامه رو پیش من بیاری؟! ... تق![صدای قطع كردن گوشی]


تماس دوم:

- سلام، خوب هستید، میشه ازتون یه درخواستی داشته باشم؟!
گاز: بفرمایین.
- من [...] هستم، بچه ها قبلا جریان رو بهتون گفتن، می خواستم ببینم تصمیم گیری كردید؟ گاز صدا و سیما رو توی اون ساعتی كه برنامه ی "اسمش رو نبر" پخش میشه قطع می كنین؟
گاز: آقای [...] انگار فراموش كردید، ما قبلا به درخواست شما یك بار این كار رو كردیم، تصور شما این بود كه به دلیل سرمای استودیو عادل خان برنامه 90 رو اجرا نمی كنه، ولی این آدم پر رو تر از این حرفاست، رفت دوتا كاپیشن روی هم پوشید و اومد برنامه 90 رو اجرا كرد.
- اه! اینقدر اسم این برنامه و اون مجری رو پیش من نیار! ... تق![صدای قطع كردن گوشی]

تماس سوم:

- سلام.
ع.ل: سلام [...] تویی؟!، ساعت یازده شبه! مگه نمی دونی من الان دارم برنامه 90 رو تماشا می كنم، چرا مزاحم شدی؟!
- می دونم، اما یه كار فوری داشتم، اگه میشه توی مجلس یه طرحی تصویب كنین كه یك شبانه روز به جای 24 ساعت، بیست و دو ساعت باشه.
ع.ل: خب كه چی بشه؟!
- اینطوری، از ساعت 23 تا ساعت یك بامداد رو از زندگی حذف می كنیم، و دیگه برنامه ی "اسمش رو نبر" هم وجود نخواهد داشت!
ع.ل: باشه طرحش رو میدم به مجلس، اما واسه تصویب شدنش قول نمی دم.
- پس امشب چی؟ یعنی امشب این برنامه باید به طور كامل پخش بشه؟! همین الان خودت تصویبش كن.
ع.ل: نمیشه، باید بره توی مجلس، موافق و مخالف در موردش صحبت كنند و بعد رای گیری بشه.
- موافق و مخالف؟! این سوسول بازی ها چیه؟! اصلا چرا اجازه میدی مخالف حرف بزنه؟!
ع.ل: راستی تو مشكلت با این برنامه 90 چیه؟!
- اه! اینقدر اسم این برنامه رو پیش من نبر! ... تق![صدای قطع كردن گوشی]

تماس چهارم

- سلام ، من [...] هستم، یه درخواستی داشتم، با توجه به اینكه این روزها ایام امتحانات هست و باز هم از آنجا كه درس خوندن امری مهم و حیاتی است، و باز هم از همانجا كه ما خیلی به علم اهمیت می دهیم، و با توجه به اینكه این جوانان ناآگاه در این شب های عزیز امتحانات اقدام به اس ام اس بازی می كنند، از شما خواهش می كنم در راستای اعتلای علم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 روز سه شنبه سیستم اس ام اسی خودتون رو مختل كنید.

مخابرات: چی چی رو سیستم اس ام اسی رو مختل كنیم؟ مگه توی باغ نیستی؟ درست توی همین ساعت برنامه 90 پخش میشه، در ضمن این هفته هوادارای فردوسی پور تصمیم گرفتند پنج میلیون اس ام اس به این برنامه بزنن، هیچ می دونی چقدر كاسب میشیم؟ وایستا خودم حساب كنم … (بعد از بیست دقیقه) … به به! میشه صد و ده میلیون تومن!
- مگه ماشین حساب نداری كه به خاطر یه ضرب كردن منو بیست دقیقه پشت خط علاف كردی؟
مخابرات: تازه برو خدات رو شكر كن، من با ماشین حساب محاسبه كردم اینقدر طول كشید، اگه هم ناراحتی یه ضرب دستی هم انجام بدم ببینم ماشین حساب درست عمل كرده یا نه!
- ای بابا! با ما هم بعله؟! میخوای به هر بهانه ای شده ما رو پشت خط نگه داری كه درآمدهای مخابرات افزایش پیدا كنه؟!
مخابرات: همین كه گفتم توی اون ساعت برنامه 90 پخش میشه، نمی شه از صد و ده میلیون تومن گذشت.
- یعنی اصلا هیچ راهی نداره؟!
مخابرات: ...؟!

به نظر شما تماس پنجم با كجا گرفته خواهد شد؟




سه شنبه 1 بهمن 1387

شعر در وص، یکی از بروبچس فوتیران

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :طنز ،

سناریو این داستان از این قراره که مثلا الان سال 1390 هست و محمد الان یه سالی هست که برای مشکلات شخصی که اگر مو شکافانه بررسی کنیم مشکلات اینه که ممد زن گرفته و زنش با یه دمپایی بالاسرش مانع ورودش به فوتیران میشه دیگه نتونسته به فوتیران بیاد اما من که دلم به شدت براش تنگیده تصمیم می گیرم یه نامه براش بنویسم و ضمن حال و احوال پرسی وضع فوتیرانو که تعغیرات زیادی داشته و وضعشم یکم بهم ریخته براش شرح بدم تا اگر بشه بتونم برش گردونم از این رو این نامه رو می نویسم :



سلام ممد لور جان با ارادت **** و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت**** نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید **** اگر فونتم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ **** منم... ‹کبلا سیدو› از فوتیران
چه ایامی خوشی با هم سپردیم **** چه بحث و گفتمان هایی که کردیم...
مث برق و مث طوفان گذشت ها... **** به یادت هست که؟ هشتاد و هشت ها....
کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست *** بدون تو تو سایت صلح و صفا نیست
به این شدت که نه... اما خدایی **** محمد عسگری!...جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی هستم آن که نیستی *** تو وبلاگ خودت هم با نیستی...
دل برو و بچ برات تنگه تنگه ... *** «حتی خاطرات تلختم واسه ما.. قشنگه! »
زیادی شد اگر این مصرع فوق *** ولیکن شد پر از احساس و از ذوق!
همه اینجا سلامی می رسانند ***** اگرچه اکثراً چندی است خوابند
خدا مرگم بده ...كافر شدم باز **** چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟
به قول شاعر رند نظرباز(؟!) ******* بدون نام او کی نامه شد باز؟
«به نام حضرت باری تعالی» **** بدین صورت شروع شد نامه...حالا!
محمد عسگری...حالت چطوره؟ **** بگو دانم که احوالت چه طوره؟
هنوز کیفیت به کوکه...شاده جونت؟ **** هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟
اگر از حال ماها هم بخواهی **** سلامت...شادمانی...روبه راهی
تمام بچه های ما خوب خوبند **** منم مثل قدیم... آسفالتکارم
کاربرا ی قسمت پایین و بالا.... *** همه دنبال منطقن ، به مولا!
از اون روزی که رفتی از سایت ما **** از این رو شد به اون رو کل اوضا
روسونری که خوب اخطار می داد! *** همون که به کاربرا خوب گیر می داد...
پس ازیک دوره فعل و انفعالات**** هزار الله اکبر...از کمالات!
تمام بچه ها...و کاربرا ها خوب مدیرها **** سرپرستا ها و همکارا خوب
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست *** اگر خوب هم نباشیم چاره ای نیست
..
می گم راستی رفیقت چونه؟ ممد؟ *** هنوزم درسشو می خونه ممد؟
یه بخشی زده فوتیران اینجا که *** که مهدی اخطار می ده مفتی...ده تا ده تا!
به مزدور ها...به کاربرهای مدهوش **** مگه سید نبود؟ خوب اونم روش!
...
رفیقت بود که یک ذره تپل بود *** مدیر بود اگرچه،مدیر کل بود! (امین )
دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ **** هنوز چیز می نویسه توی سایتش؟
فرامرز بچه ی مش اصغر آقا *** براش کامنت می ذاره...روزی صد تا
خدا قوت بگو به این رئیسا **** چه حالی داد به این وبلاگ نویسا...
همه پستا اینورا آزاد و مفته *** اینو ممد توی اخبار گفته (محمد مدیر )
می گن دموکراسی بی سابقه است این *** انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟
اصن فوتیران به یک هو زیر و رو شد **** شنیدی چطوری این شکلکی شد؟
شنیدی که گل ها گشته عالی؟ **** نمونش این گل ایران - سومالی؟
شنیدی خوب شده بلوهاست باهامون؟ *** میارن بسته بسته هاست برامون؟!
جلو قاچاق گلها رو گرفتن *** شنیدی کل هاست ها رو گرفتن؟
خدا خیرششون بده ما که رضاییم *** نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ز وضع هاست گر خواهی بدانی **** پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند *** از آن مزدور های جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار *** به جز دوری تو آن هم نه بسیار...
شنیدی نصفه این سایتو فروختن؟ **** شنیدی می شه چند تایی ساخت آیدی ؟ (چه قافیه ای)
شنیدی هی مدیر می آد...می ره؟ **** دموکراسی همینه...ناگزیره!

...
تموم شد جیره ی ایمیل ولیکن **** حکایت همچنان باقیست عمراً
خلاصه می کنم ای عسگری جان ببین **** من چه خوشم : «هی! جانمی جان!!»
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست **** نیازی هم به حضور عسگری نیست
به جان تو خوشیم بسیار ممد! **** نمی خواد تو بیای اینجا ممد
برو پیش زنت حال کن صفا کن *** اصولا فکر سایت از سر به در کن...
برو وبلاگ....برو سایت یوتوب.. *** برو سایت را دودر کن کی به کیه؟
فقط رفتی اگر از این زمینه *** سلامم را رسان لطفاً به یاران.
در آخر این تو و این وضع سایته... **** حالا می خوای بیا...می خوای بپیچان!


تعداد کل صفحات: 2 1 2