تبلیغات
خاطرات نسل سوخته ! - پست های منبر !
سه شنبه 27 بهمن 1388

کودکستان

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :منبر ! ،یه لحظه فکر ،

 

 

سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !.........                         
گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !..............                                        
گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.............                                        
او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!       
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:                                                    
" دیوانه باران ندیده !!
           

اینانی که خود را علامگان دهر می دانند ... یاد می دهند ... شعار می دهند , گاهی وقتا نصیحت میکنن ... ای بابا ... اما در عمل حتی نمی تونن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــ

دریغ از یک نگاه .

آره بابا اومدن دانشگاه   !!! حتما" فک میکنن بزرگ شدن دیگه. (       ) 

نه عزیز تو همچنان خردسالی !!!

و اون کاری که نمی کنید نشانه ادبه و نه چیز دیگه .شاید وقتی بزرگ شدین این چیزا رو بهتر بفهمین.شایدم هرگز نفهمین .

باز هم غرور .

پی نوشت بعد از 2 روز : راستش خیلی سخته که یه چیزایی رو از نزدیک ببینی و بخوای ساده ازشون بگذری . وقتی اون صحنه رو که واسه  سینیور   مـ .   آ (ترم بالایی ) اتفاق افتاد و دیدم فکر نوشتن این مطلب به ذهنم رسید .خیلی خوشحالم که هیچ کدوم از دوستام چنین خصلتی (غرور) رو ندارن.


برچسب ها: علامگان دهر ،

سه شنبه 17 آذر 1388

آفتاب رنگی!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :منبر ! ،دوستام ،یه لحظه فکر ،

میخوام برای اولین بار یه پستی بدم كه درباره ی خودم نباشه شاید خودمم جزء شون باشم ولی میخوام كلی صحبت كنم 

امروز تو دانشكده اونم سر درس زبان كه باید همه ی حواست جمع باشه یهو یه فكرای عجیب غریب زد به ذهنم اینكه چرا ما آدما اینقدر تلخیم آره شاید بهترین كلمه ای كه تو ذهنم واسش پیدا میكنم همینه

مگه از هم چی میخوایم والا هیچی ! چرا نمیتونیم تو چشای هم نگاه كنیم چرا!  چرا با بی اعتنایی از كنار هم رد میشیم مگه باهم دشمنیم؟!

همین كه داشتم به این چیزا فكرمیكردم یه باره استاد گفت بخون منم كه ، خوندم بد نبود ولی گفت ترجمه كن اون موقع بود كه من تازه از افكارم به كلاس برگشته بودم اصلا" تو باغ نبودم استاد چی میگه

بعد كلاس بهم گفت (دقیقا" این اصطلاح رو بكار برد،) چرا یاتاقان زدی؟! حالا من نمیدونم ریشه ی این كلمه كجاست گفتم استاد حالم خوب نبود اونم گفت باشه بخشیدمت  خلاصه كلی ضایع شد !

خوب این و واسه زنگ تفریح گفتم بعد از كلاس بازم بهشون فكر كردم

ولی خوب جوابی براشون نداشتم  چرا خوبیامون یادمون میره یعنی یه كسی با یه چه میدونم شاید  بگم اشتباده باید اینقدر محكوم بشه،؟!!

محكوم به سرزنش به بی اعتنایی به .......

والا این طور نیست ما همون آدمای قبلی هستیم هیچی عوض نشده  خوب فراموشی رو واسه همین روزا گذاشتن دیگه! میدونم سخته ولی باید بهم كمك كنیم

فقط شعار چرا وقت عمل میشه هیچكدوم حاضر نیستیم حرف هم رو گوش كنیم  اینارو به خودمم میگما خودم وضعیتم از همه بدتره! ولی وقتی راه كمك مشخصه چرا طولانیش میكنیم؟!

بخدا كمك كردن به آدما خیلی سخت نیست ، غرورمون خورد نمیشه، زندگیمون سخت نمیشه باور كنیم

نگاه آره نگاه مگه چه خرجی داره چرا از هم دریغش میكنیم! میدونم همه چی رو میدونم سخته خیلی سخته ولی آخرش چی یعنی تحمل میشه كرد!

والا نمیدونم چی بگم واسه من اطرافیانم خیلی مهمن گاهی ناراحتیشون خیلی آزارم میده دلم نمیخوام نگاهامون  سرد و تلخ باشه خوب وقتی میشه پل زد چرا دورمون دیوار میكشیم!

مگه چند سال باهمیم مگه اصلا" چند سال زنده ایم  بخدا دوست داشتن سخت نیست فقط باید بخوای فقط همین خوب آدم اشتباه میكنه ولی بخشش پس چی میشه فقط گفتنش قشنگه ؟!

نمیخوام نصیحت كنم یا برم بالا منبر گرچه باید تو این تاپیك بزارمش  ولی حرف دلم بود میخواستم  به آدمای اطرافمم بگم حال رو در رو نشد این طوری  چه فرقی میكنه اگه حرف خوبی باشه خوب هه بهش عمل كنیم .

اینم یه شعر، خوبه حرفای قشنگی  توش هست  باهم بخونیمش

پیكرم ، فریاد زیبائی

در سكوتم نغمه خوان لب های تنهائی

دیدگانم خیره در رویای شوم سرزمینی دور و رویائی

كه نسیم رهگذر در گوش من می گفت:

((آفتابش رنگ شاد دیگری دارد))

عاقبت  من بی خبر از ساحل كارون

رخت برچیدم

در ره خود بس گل پژمرده را دیدم

چشم هاشان چشمه خشك كویر غم

من به آنها سخت خندیدم

((استاد فروغ فرخزاد))

 


دوشنبه 25 آبان 1388

bioraphy

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :منبر ! ،عمومی ،دوستام ،

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام ای صبح آزادی... سلام ای روشن فردا

...همیشه شروع کردن سخت بوده ولی وقتی از این مرحله بگذره همه چیز عادی میشه

درود به همگی .

همه چیز از یه دوستی ساده شروع شد کم کم فکر کردم میتونم رابطم و قوی تر کنم چند باری امتحانش کردم دیدیم نه ... میشه روش حساب کرد .بعدش شدیم دوتا دوست صمیمی که الانم تقریبا" از تمام ریز و درشت زندگیم با خبره .

... آدرس وبلاگش و بهم داد البته گفت یه وبلاگ گروهیه که نویسنده هاش هیچ وقت از نزدیک همدگه رو ندیدنو واز طریق یه فروم ورزشی باهم آشنا شدن و مابقی ماجرا ...

وقتی برای اولین بار به این آدرس اومدم.. خیلی واسم جالب بود شوخیای در حد چی که تو عمرم کسی همچین شوخیایی باهام نکرده بود( منظورم کامنت هایی بود که عضا به هم می دادن)

شاید همچین جو دوستانه ای رو با توجه به این که هیچ وقت همدیگه رو ندیده و نشناخته بودن کمتر دیده بودم .البته مهمتر از اون مطالبی بود که نویسنده ها می نوشتن ، افکار و عقایدشون خیلی واسم جالب بود.

هیچوقت فکرش ونمی کردم که بتونم تو این جمع دوستانه قرار بگیرم ولی حالا این افتخار نصیبم شده که باهاشون باشم  و امید وارم که بتونم به هدفی به این خاطر اومدم برسم .

اما خودم :

یه بار تو یه وبلاگی کل زندگیم و نوشتم ، این که کیم و از کجا اومدم و ... که داد همه در اومد . حتی پاسکال ( همون فیزیک دان معروف خودمون ) هم دیگه نتونست خودش و کنترل کنه و ...مابی قصه که سر دراز داره

اما اسمم حسین و الانم دانشجوی ترم دوم پرستاریم .

گفتم هدفم : یکی از مهمترین اهدافی که باعث شد من به این جمع یام رو به حامد عزیز گفتم که جا داره ازش تشکر کنم و واقعا" هم نمی دونم چه جوری باید ازش تشکر کنم و همچنین از دوست خوبم امیر حسین عزیز .همون دوستی که اول مطلبم درموردش گفتم .

هدف :

هدف سختیه که سختیشم به خاطر یه صفت نمی دونم خوب یا بد آدماست .غرور ، تنفر یا ... واقعا" نمیدونم.

هیچ وقت ارتباط برقرار کردن منوط به حرف زدن و نوشتن و این جور چیزا نمی شه .گاهی وقتا نگاه آدما ، رفتارشون ، عکس العمل هاشون حتی حرف نزدن ها و سکوتشون با آدم حرف میزنه .کاش واسه یه بارم که شده اطرافمون و بهتر ببینیم شاید یکی داره باهامون حرف میزنه . سخته ... واقعا" سخته .

.

.

به قول نویسنده مورد علاقم تو وبلا گ سید امیر حسین عزیز ( آقا سید خودمون )      می نویسم و فقط می نویسم . خیلی دوست دارم با بعقیه دوستان هم آشنا بشم البته ذکر خیرشون رو از امیر حسین شندم علی و حامد و ارش آقا سیدو ماهماتا و فربد و مهدی و مسعود و امیر حسین عزیز .و امید وارم که این دوستی همیشه موندگار باشه .

می بخشید اولین مطلبم بود، یه خورده طولانی شد.

با سپاس.                             


سه شنبه 28 مهر 1388

اسلام ما و مسلمانی آنها !

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،سیاسی - اجتماعی ،منبر ! ،

یه جمله ی معروف هست که حتما شنیدید حتی اگه ندونید سید جمال الدین اسد آبادی اون رو گفته . گفته اسلام رو در ایران دیدم و مسلمانی رو در غرب !
این جمله خیلی حرفه . حرفیه که دیگه یه آخوندِ شجاع مثل اون پیدا نمیشه که تو این عصر بزنه . نیست که همه چی دستشونه و این اعتراف خیلی براشون گرون تموم میشه ... هرچند کروبی نشون داد که این که فکر میکردیم نسلِ آخوند شجاع منقرض شده اشتباه بود !
حالا ; فیلم Prison Break رو حتما دیدید یا می بینید یا حداقل خبر دارید جریانش چی به چی ه . اگه نمیدونید تعریف میکنم شمای کلی این فیلم رو . جریان برادریه که به جرم کشتن برادر معاون رئیس جمهور به زندان افتاده و قراره اعدام شه که برادرش وقتی میفهمه برادرش مرتکب قتل نشده برای آزاد کردن برادرش میره و ...
صراحتا تو این فیلم نشون داده میشه که سیاست مدارهای آمریکایی از اون بالا تا پایین و همه ی اف بی آی و ... تو کثافت دارن دست و پا میزنن و معاون رئیس جمهور به خاطر این که خرج انتخاباتشو در بیاره برادرشو یه جایی قایم میکنه و به یه بنده خدایی که پدرش سالها براشون کار میکرده و حالا نمیکنه این تهمت رو میزنن و طوری صحنه سازی میکنن که اون این کارو کرده و ...
بگذریم . برای هر کسی که تو یه کشور پر از خفقانی زندگی میکنه این سوال پیش میاد که چطور کسی میتونه سریال به این پرخرجی رو تو کشوری درست کنه و از شبکه های معروف پخش کنه و دولتی که تو فیلم بارها و بارها بهش توهین میشه کاری نمیکنه ؟
تو کشور ما برای آلبوم موسیقی که سیاسی نیست و فقط آقایون ازش خوششون نمیاد مجوز صادر نمیشه و تو ینگه ی دنیا ...
فقط میشه آه کشید

حالا داشته باشین مسلمانی ما چی میگه :
حتی به نظرم بعید نیست این حرفا و این به هیئت دولت آوردن زن ها و اون خواست راه دادن زنها به ورزشگاهه یه جریان از پیش تعیین شده برای موج سواری بود اما این حرفایی که این یارو (مکارم) زده رو هیچ عقل سلیم و حتی نا سلیمی قبول نمیکنه جز 4 تا احمقِ عقب افتاده مثه خودش ...


برچسب ها: فرار از زندان ، مایکل ، لینکولن بارُز ، تی بگ ، اسد آبادی ، ینگه ،

پنجشنبه 22 مرداد 1388

خدایا !

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :منبر ! ،یه لحظه فکر ،سیاسی - اجتماعی ،

پیشنویس : تو فوتیران امضای یکی از بچه ها یه مناجات خیلی قشنگ بود که خواستم برای امضای خودم استفاده کنم و یه دفعه به ذهنم افتاد که اینجام بزارم چون خیلی دعای قشنگیه !
نویسندشم پیدا کردم و کسی جز دکتر علی شریعتی نبود که واقعا یه آدم پر از لحاظ اطلاعاتی و مذهبی بوده که روحش شاد و یادش گرامی باد


خدایا ....

به من آرامش ده .... تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم !

به من دلیری ده .... تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم !

به من بینش ده .... تا تفاوت این دو را بدانم !

و مرا فهم ده .... تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند !


جمعه 2 مرداد 1388

جواب جوابیه ! ( چقدر طولانی ) شرمنده همه ....

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،منبر ! ،

بصورت تیکه تیکه جواب میدم فکر می کنم بهتره اما امیدوارم حالت مناظره یا مجادله به خودش نگیره چون این دو حالت همیشه به ایجاد دعوا منجر میشه

========================

1.مقایسه ی خدا و یه پزشک کارِ کاملا اشتباهیه .پزشک اومده فقط برای دست گیری از مریض ها تا حد توانش اما خدا به قول تو میگه من شما رو در سختی و رنج آفریدم و ...

---

1- این مقایسه رو من نکردم یک حدیث بود از پیامبر اسلام (ص) حالا اینکه حرفو قبول نداری یه بحث دیگست اما حدیث پیامبره مبنی بر اینکه :

<< ای بندگان خدا! شما چون بیمارانید و پروردگار جهانیان، طبیب، صلاح و سامان‌یابی بیماران در دانسته‌های طبیب و چاره‌اندیشی‌های اوست، نه در آنچه كه دل بیماران، آرزو می‌كند و آن را می‌طلبد. آگاه باشید. تسلیم خداوند و پیرو فرمان او باشید تا به گروه رستگاران بپیوندید. >>

========

2- ببین حرف من اینه که اون بچه ای که مثلا تو یه کشور فقیر و یه خانواده ی فقیر به دنیا اومده و در تمام عمرش جز سختی و رنج نمیبینه چه گناهی کرده بود که این سرنوشتشه و به قول تو حتی حق اعتراض نداره حتی وقتی میبینه یکی به سن خودش در یه کشور متمولی تو یه خانواده ی متمول به دنیا میاد و از زندگی لذت میبره . هرچند انسان هیچ وقت از چیزهایی که داره راضی نیست

---

2- خب حالا این حرف تو دو قسمت میشه جوابش یک جواب میشه برای کسانی که با قیامتی اعتقاد دارند و جهان بی پایانی رو بعد این جهان پذیرفتند و گروهی هم میشند که این جهان رو جهان رو تنها جای زندگی می دونند.

اول بگم که من قصد روضه خوندن و منبر رفتن رو اصلا و ابدا ندارم و اتفاقا از این مسئله بدم هم میاد

حالا با این مقدمه ای که گفتم جواب این قسمت از این حرفی که تو زدی رو و گناه اون فرد رو اینطوری می دم که وقتی که آیه قرآن میاد که ما به راستی که انسان را در مشقت و سختی آفریدیم علت این کار خدا این نیست که چون خداست و آفریننده ما عشقش رسیده که ما رو اذیت کنه و بیازاره  نه اصلا اینطور نیست.خدا خودش از اولی که ما رو خلق کرد و تو قرآنش هم گفته که ما این جهان را آفریدیم و نوع بشر رو در اون قرار دادیم که تا اونو و رفتار اونو نسبت به خودمون بسنجیم و هر کسی رو با هر میزان رفتاری که در مقابل ما داشته بهش پاداششو بده
حالا این حرفای من شاید الان بخاطر این مکرراتی که این آقایون به ظاهر علمای ما هی گفتند و گفتند و گفتند و هیچ کدوم هم به حرفاشون ایمان نداشتند شاید برای خیلی ها منبر و استحمار و اینا طلقی بشه اما یکسری از مسائل هست که واقعا وجود داره و جزو دین ماست و اگر دینو قبول کردی و به خدا ایمان آوردی باید بپذیری که حالا کاری هم به این مسئله ندارم

من این توضیح بالا رو دادم برای اینکه دلیل این همه رنج و مشقت رو از جانب خدا به بندگانش بگم و البته اینو بگم که میشه هم توی این دنیا رو داشت و هم اون دنیا و هیچ مسئله ای هم نداره و اگر دنبالش باشی خیلی راحت بهش دست میابی اما اون مشیتی که خدا مقدر کرده و خودش هم گفته اونه و علتشم توضیح دادم.

اما یک جمله من در باره این سطر بگم و برم سراغ جواب دادن جمله بعدی و اونم اینه که اون جملات بالا همش برای کسی بود و می تونست کسی رو قانع کنه- که حسرت چیزهای نداشته خودشو نخوره  و در مقابل مشیت خدا اعتراض نکنه- که به یه آخرتی که توش وعده تقسیم پاداش های این دنیا - چه خوبی و چه بدی - اعتقاد و ایمان داشته باشه .
اما من می خوام یه چیزی هم در مورد اینکه حسرت خوردن چیز های نداشته و نا امیدی به زندگی و در آرزوی همیشگی و یا به تعبیر قرآن آرزو های دور و دراز برای کسی هم که قیامت رو قبول نداره و به پاداش و جزایی هم بیرون از این دنیا اعتقادی نداره و یا میگه که چرا نباید هم این دنیا رو در خوشی و نعمت و ناز بود و هم آخرت رو ، باید گفت حتی اگر کسی همچین تفکری هم داشته باشه و بایدم به تفکرش احترام گذاشت ولی با نا امیدی و حسرت خوردن همیشگی به نداشته هاش و و و و ... جز اینکه همین دنیایی هم که توش هست رو برای خودش زهر کنه و از همینایی هم که داره توی این مدت کوتاه عمرش که ممکنه یکی مثل ندا 20 و اندی ساله باشه و یا یکی مثل جمال زاده (داستان نویس) 106 ساله باشه هیچ فایده ای نداره.
این به این معنا نیست که انسان بیخیال کار دنیا بشه و اجازه بده که هر کسی و هر چیزی که خواست حقش رو بخوره و این هم به خاطر اینکه به قیامتی اعتقاد داره ، نه این اصلا درست نیست منظور از این این بود که با غصه خوردن و نا امید بودن و نا شکری کردن و حسرت خوردن جز اینکه دنیایی که الان توش هستیم رو از اینی که هست خراب تر کنیم و تازه اونورم اگر بهش اعتقادی داریم خراب کنیم.

==========================
3- منکر معاد و اینکه در اون دنیا (شاید) اولی به خاطر زجری که کشیده بیشتر مثلا به بهشت بره و اینا نمیشم اما حالا اگه فرض کنیم اون آدم فقیر و تا همیشه فقیر مثلا آدم خوبی هم نباشه و یعنی مسلمان نباشه و مثلا تو کارهای ناپسندیده (بگیر منظورمو) یا هرچی باشه . این یعنی نه تو این دنیا زندگی راحت میینه و نه اونور ؟!



-----------

اول باید بگم که با اون شایدی که گفتی که یعنی اعتقادت و البته باید در اصل بگم اعتقاد هممون به خاطر رفتار های بعضی آقایون که دارند این مسائل رو برای ما بیان و تبلیغ می کنند یکم ضعیف شده و حقم با شماست ولی مسئله ای که هست اینه که مشکلی که هست اینه که ما داریم دین رو با آدماش میشناسیم نه با خودش و همینم باعث شده با دیدن اون افراد مذکور اعتقادمون به دین کاهش پیدا کنه و از اونور هم اعتقادمون به معاد کاهش پیدا کنه و همینی بشه که دنبال این باشیم که تمام حقمون رو تو دنیا از خدا بگیریم و بقول معروف بگیم آخرت رو کی دیده همین دنیا رو عشقه :D

اما در جواب این سطر از جملت باید بگم که همونطور که 2 ساعت بالای منبر میهن بلاگ گفتم هدف از آفرینش انسان و قرار دادن انسان در جایی به نام زمین جز به آزمایش و محکش در مورد رفتار با خدا و دستورات خدا نبوده و حالا شاید اعتقادمون به قرآن هم کم شده باشه اما خدا تو خود قرآن که کلام خودشه می فرماید : (( و ما خلقنا الجن و الانس الا لیعبدون ))

البته من مخصوصا عربیش رو نوشتم چون اگر مستقیما فارسیش رو می گفتم برداشت دیگه ای میشد اما معنی تحت اللفظی این آیه میشه اینکه ما انسان ها و جن رو جز برای عبادت نیافردیم .
اما این گه گفته میشه جز برای عبادت منظور از عبادت این نیست که 24 ساعته مشغول نماز باشند و زندگی نکنند که اگر اینطور بود اول از همه امامان ما که ما میگیم که سر لوحه زندگی ما هستند باید اینکارو می کردند که جز اما سجاد که شرایط خاص داشتند هیج امامی هم اینطوری نبودند
در این آیه منظور از عبادت همون آزمایشه هست یعنی خدا میگه ما انسان و جن رو نیافریدیم و در این جهان قرار ندادیم جز برای این که اورا بیازماییم

حالا در جواب تو بگم که با توجه به این آیه دلیلی برای این نیست که هر کسی فقیر هست اینور باید اونور دنیای خوبی داشته باشه و دلیل هم نیست که هر کس ثروتمنده اونور نباید بهشت بره نه اصلا این نه عدالته و نه با عق جور در میاد
وقتی که من اون آیه رو گذاشتم که ما به راستی که انسان رو در رنج و سختی آفریدیم ، بعدش تو پراتز در مورد علتش که از خود قرآن برداشت شده گفتم که (تا اونرا بیازماییم و ببینیم که آیا شکر می کند و یا کفر می ورزد ) و البته بگم این سختی هم فقط فقر نیست این سختی هر چیزی می تونه باشه. این سختی می تونه برای من و تو مثلا نداشتن امکانات اولیه رفاهی و نداشتن سرگرمی و نداشتن یک حاکم خوب باشه ، برای یکی فقر باشه و برای یکی که ثروت داره مریضی بچه اش باشه.
کلا هدف از این سختی ها فقط و فقط آزمایش انسان های آفریده شدست و دلیلی هم نداره که هر کس در این دنیا آزمایش سخت تری باشه اونور بره بهشت ، این اصلا تفکر کاملا غلطیه.
چون خدا ما رو توی سختی قرار میده که آزمایشمون کنه اگر قرار باشه که یکی رو آزمایش کنه و مثلا سختی فقر رو بهش بده بعد این آدم بره دزدی و یا معذرت می خوام بره تن فروشی ! و بعدش هم بره بهشت که این چه عدالتی می تونه باشه ؟

در جمع بندی این حرف باید بگم که تمام سختی ها بگفته آیه صریح قرآن یک آزمایشه و هدف از قرار دادن بشر روی زمین هم آزمایش بشره و دلیلی هم بر این نیست که هر کسی که آزمایش سختی میشه حتما پاداش داشته باشه نه ، فقط این نکته رو باید بگم که هر کسی به اندازه آزمایشی که میشه و نوع آزمایشی که پس میده به پاداش میرسه یعنی اگر کسی در ناز و نعمت در دنیا بود و خوب باقی موند و بدی نکرد هیچ وقت یه اندازه کسی که در فقر قرار گرفت و خوب باقی موند پاداش نداره و اینه فرق عدالت خدا با عدالت ما و عدالت خدا اینه که از هر کسی هر چقدر که میده همونقدر انتظار داره و اینطور نیست که از همه بشر یه انتظار داشته باشه !
==========================
به نظر من این عدالت نیست . امیدوارم بهم برچسب کافر بودن زده نشه . نظرم اینه که این دنیا که به شکل بی رحمانه ای برای درصد زیادی از آدمها ساخته شه کاش ساخته نمیشد ! یا حداقل حق این که ازمون پرسیده بشه میخوای بری تو این دنیا یا نه رو داشته باشیم (منظورم آدم و حوا نیست . هر شخص منظورمه که دوست داری متولد شی یا نه)
---------
اولا که ما تو جامعه ای زندگی می کنیم که خیلی راحت اسم روی هم گذاشته میشه و برچسب زده میشه و انسان اگر می خواد که بتونه جواب سوالایی رو که داره پیدا کنه و مثل آدم زندگی کنه و یک دینی مثل همون دینی که حضرت ابراهیم اونو مزمت کرده یعنی همون دینی که از پدران برای ما به ارث رسیده و بدون تفکر روش انجامش میدیم نباشه باید آماده شنیدن این برچسب ها باشه
خیلی جالبه که همین سوال هایی که تو الان داری پیش میاری سوالایی بوده که همشو من داشتم و یا به جواب رسیدم و یا نه و باید بگم که برای اینکه به جوابشون برسم و سوال رو بپرسم برچسب کافر و مرتد و غرب زده و مخ شستشو داده یکسری از متحجرین که خودشون نمی دونند دینشون چیه و چی میگه و فقط بلدند که پیشونی با ته استکان سیاه کردن رو شنیدم و الان هم هر جا که تا میام جوابی بدم که توش یک کلام از دین و خدا توش باشه بهم از متجر منبری تا بسیجی نمی دونم چی چی و عاشق رهبری و هزار کوفت و زهر مار دیگه میگن
کلا اگر واقعا می خوای درست زندگی کنی و بفهمی که چرا زندگی می کنی و مثل بعضیا اسلام تقلیدی نداشته باشی و مثل بعضی های دیگه که اسلام رو با آدماش سنجیدن کلا منکر و بیخیال دین نشی باید پی تمام این برچسب ها رو به تنت بمالی
بگذریم ...


 یه نکته توی جمله دوم گفتی که این عدالت نیست که هر کسی که نمی خواد زاده نشه رو باید ازش بپرسند در مورد این من خودمم هنوز به طور کامل قانع نشدم (توی یک ضمینش البته ) که چرا انسان زاده شد در حالی که خیلی از این نوع مخلوق نمی خواستند زاده بشه و یا حداقل اونی که بعد تولد بهش رسیدند مجابشون کرده که اصلا زاده شدنشون جز درد و رنج چیزی نبوده خب اینو جوابش سه صورت میشه یکیش همون از حالت معاده که فکر می کنم این جوابی که بهش میشه داد اینه که شاید خیلی از مردم نمی خواستند اصلا زاده بشند چه برسه به بهشت و جهنم و یه صورت دیگه میشه که خدا چون صاحب همه چیز هست خواسته که انسان رو به این مسائل دچار کنه که خوب اگر اینو بپزیریم یکم حداقل با محک ما (چون محک و عدالت انسانی با محک و عدالت خدا خیلی فرق می کنه ) از عدالتی که به خدا نسبت میدیم بدور هست و اما یه دیدگاه سوم که میشه داشت دیدگاهیه که خدا بهش اشاره کرده و اونم اینه :
(( ما به آسمان ها و زمین و کوه ها ( توانمند ) عرض امانت کردیم و همه آنها از تحمل آن سر باز زندند و هراس داشتند تا اینکه انسان (ناتوان) آن را پذیرفت ، به راستی که انسان (به خود)  نادان و ستمکار است )) سوره احزاب آیه 72.

خب همونطور که احتمالا فهمیدی خداوند توی این آیه اشاره می کنه که ما قبل از انسان خواستیم امانتی رو به کوهایی که توانمند بودند بپسریم که همه اونها از پذیرفتن این امانت سر باز زندند و انسان این امانت رو قبول کرد و البته اینجا خدا دوتا تیکه هم به انسان میندازه

حالا اینطور که مفسرین قرآن و علما ( نه علمای این عصر که همه چیز رو دارند برای سیاست زیر پا می زارند ! ) می گند اینه که منظور از این امانت آزمایش های الهی برای مخلوقاتش بوده و خداوند خواسته که با رنج و سختی هایی که برای یکی از مخلوقاتش پیش میاره اونو بیازمایه و البته در پاداش این آزمایش (اگر سربلند بیرون بیاند ) بهشون پاداشی بده بسیار ارزشمند که آسمان و زمین و کوهها ( که البته من فکر می کنم که به عنوان تمثیل قدرت نام برده شده ازشون ) نپذیرفتند اما یه موجودی ابلهی به نام انسان قبول کرده و خداوند ازشون عهد گرفته که این آزمایش رو به موفقیت انجام بدن و اونام قبول کردند و حالا الان که وقته پس دادن آزمایشه و می بینند سخته میگن خدا چرا ما رو آفرید بدون نظر خواهی از ما .
خب تا اینجاش چیزیه که تو قرآن بود اما اون چیزی که گفتم منو هم هنوز قانع نکرده از اینجا شروع میشه که میگن این عهدی که خدا گرفته از تک تک انسانهاش توی عالمی به نام زر صورت گرفته که من اصلا وارد اون عالم نمیشم و بعد از گرفتن این عهد مهر فراموشی از اون عالم به ما زده و ا هیچی از اون عهدی که بستیم یادمون نمیاد ، و اون چیزی که منو قانع نمی کنه اینه که چرا این مهر فراموشی به ما زده شده که حالا ما بخوایم مدعی شیم که نه از ما چیزی پرسیده نشده !

حالا اینو من باید بیشتر از اینا روش تحقیق کنم

=========================================

.امام حسین رفت به کربلا چون باید میرفت برای حفظ دین اسلام و از اونجایی که میدونست تا چن ساعت بعد اونا رو در بهترین قسمتِ برزخ (و شاید برای معصوم ها از همون اول بهشت) اعتراضی نمیکرد . معصوم بود خلاصه و میددونست اگه علی اصغرش زنده بمونه به مراتب رنج بیشتری رو در سفر به شام تحمل میکنه

-----------------

این حرفت اصلا برای من قانع کننده نیست خب اگر امام حسین می دونست که الان که شهید میشه تا چند ساعت دیگه میره بهشت ، خب ما هم میدونیم که اگر اینجا بتونیم از این امتحانات سربلند بیایم بیرون میریم بهشت پس چطور امام حسین شکر می کرد و ما نمی کنیم و فقط گلایه می کنیم ؟ در ثانی تو امام حسین رو می تونی اینطوری بگی و معصومیتشو پیش بکشی اما حضرت زینب که نه مقام عصمت داشتند و نه تا چند ساعت دیگه میرفتند بهشت ! چطور میشه که حضرت زینب که برادراشو ، پسراشو ، برادر زاده هاشو جلو چشمش می کشند می تونه بگه من جز زیبایی چیزی ندیدم ؟ ایشون که نه عصمت به اون معنی 14 معصوم داشتند و نه میرفتند تا چند ساعت دیگه بهشت و ...
اگر بخوای امام حسین رو اون دلیل رو براش بیاری و بگی بخاطر جبر خدا بود اون احوالات و اون مسائل و معصومیتش و اختیار خودش نبود پس حضرت زینب رو چی میگی ؟ اون که اختیار خودش بود !!!!

===============================

3.ببین نمیدونم چرا اینو میگی اما من (من بودم مقایسه کردم راستی؟) مقایسه کردم این رو با افغانستان چون به عنوان بدترین کشور میشناختیمش . قبول نداری ؟ مثلا خودمون باید با کشورایه اروپایی مقایسه کنیم ؟! اونجا چه خبره و اینجا چی ؟

-------------


خب ببین حالا که اومدیم تو دنیا و از آخرت یکم دور شد بحثمون باید بهت بگم که نه من می گم چرا خودت رو با اروپا مقایسه می کنی و چرا اینترنت افغانستان رو می بینی و چرا بدی های ایران رو میگی. من همه حرفم دوتا مسئله هست:

1- اینکه آدم فقط بدی های کشور خودشو برای خودش بشموره و فقن حسن های کشور های دیگه رو ببینه (البته نه فقط کشور بلکه کلا زندگی خودشو تو مقایسه با زندگی دیگران همچین کاری رو کنه ) باعث دوتا اتفاق میشه اولیش اینه که از زندگی که داره انجام میشه نا امید میشه و نتیجه نا امیدی هم چیزی جز بدتر شدن روز به روز وضع زندگی نیست چون انسان نا امید برای پیشرفت زندگیش کاری نمی تونه بکنه و دومیش هم اینه که باعث نا شکری به نعمت هایی که داره میشه ، وقتی انسان فقط مشکلات زندگیشو ببینه و اونا رو بعضی جاها بزرگ هم کنه باعث میشه که همش از وضع کنونی که داره بناله بدون اینکه سعی خودش برای بهتر شدنش کنه و فقط تنهای چیزی که بلد باشه اعتراض به این و اونه حالا این این و اون می تونه حکومتش باشه (البته من در اینکه این حکومت صلاحیت کافی رو برای پیشرفت مملکت نداره شکی ندارم ) و همچنین این این و اون میتونه خداش باشه و این باعث نا شکری میشه و این تو فرهنگ ما و دین ما هم هست که میگه : (شکر نعمت نعمتت افزون کنم ، کفر نعمت از کفت بیرون کند ) (این اصلا هم شعار نیست برچسب نزنید واقعیت زندگیه )

2- دومین مسئله ای هم که این قضیه یک جانبه گرایی به مشکلات خودمون و خوبی های دیگران نگاه کنیم برامون به همراه داره اینه که باعث حسرت میشه ، حسرت اینکه چرا فلان کشور فلان اینترنت رو داره ما نداریم ، حسرت اینکه چرا فلان کشور توش با GF هاشون آزاد بیرون میرن ما نمیریم و حسرت اینکه ...  و هزاران حسرت دیگه و دستاوردی که حسرت برای ما به دنبال داره فقط یه چیزه :  زهر مار کردن و بدتر کردن همین زندگی فعلیمون با هر شرایطی که داره .



پنجشنبه 1 مرداد 1388

منبر ، روضه یا شعار مسئله این است !!!!

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :منبر ! ،یه لحظه فکر ،



یکی از دوستان از پیغامی که من برای پست قبلیم گذاشتم نقل قول کردند و جوابی دادن بد ندیدم که اون پیغام  اون دوستو بزارم و جوابشم همینجا بدم


پیغام اون دوست :


علتشم من نمی تونم توضیح بدم اما میدونم که به هر دلیلی عدالت خدا تو این دنیا همین طوریه هر کی رو که بیشتر دوست داره بیشتر بهش سختی و مشکل میده
_____
و به نظر تو ما حتی حق گله کردن نداریم ؟!
_____
اما یکی مثل امام حسین خدا رو به خاطر سختی هایی که می بینه و بچه هاشو جلو چشش تیکه پاره می کنند خدا رو شکر می کنه
_____
اون هم از رو جبر بود و نه اختیار !
دلیل ه م براش دارم . حتما میدونی که مثلا رو کشتی نوح اسم همه ی امامها نوشته شده بود و یکیش مطمئنا امام سجاد بود . اگه قرار نبود این اتفاق بیفته (یعنی اگه اختیار حاکم بود) باید اسم حضرت علی اکبر نوشته میشد . امام حسین هم اینو میدونست


راستی یه چیز دیگه . یه جا تو پستت در مورد اینترنت و افغانستان و طالبان و اینا گفتی
یعنی ما واقعا باید از این نظر با افغانستانی که سالهای ساله یا جنگ داخلی داره یا جنگ با خارجی ها و کمترین امنیت تو جهان رو داره مقایسه شیم ؟!


===========================

جوابیه من :

اسم نزدی که بدونم کی هستی اما در جواب این پیغام  پائینی باید بگم

 در مورد جبر و اختیار هیچی نمیگم چون بحثیه که نه از علم ناقص من می تونه براش جوابی بر بیاد و نه کسی به این سادگی ها میشه کسی رو قانع کرد من خودمم در مورد این مسئله جبر و اختیار و اراده خدا و اختیار ما در این جبر و اراده خدا خیلی مشکل داشتم و هنوز هم کاملا با اینکه خیلی وقت گداشتم رو مطالعه روش هنوز قانع نشدم اما در مورد سه نکته باید بگم

1- اینکه گفتی ما حق گله و شکایت نداریم من می گم نه علتشم با یه مثال میگم و اونم اینکه که اگر ما به خدا میگیم علیم به خدا میگیم عالم و به این صفات خدا رو قبول داریم باید بدونیم که وقتی یه عالم مطلقی و یه علیم مطلقی چیزی برای زیر دستش می خواد حتما خیرشو می خواد و یه مثال خیلی ساده هم میشه زد( که البته حدیثشم هست ) :
وقتی که شما مریض میشی و میری بیمارستان دکتر که از در اتاق میاد تو برای هر کی یه تجویزی می کنه به پرستار ها میگه به یکی امروز غذا فقط سوپ بدین به یکی دیگه چلو کباب بدید به یکی دیگه چون امروز عمل داره اصلا غذا ندید
حالا به نظر تو حالا که این دکتر علم داره و مریضاشو میشناسه اگر یکی که امروز بهش غذا نمیدن شروع کنه از دکتر گله و شکایت بزاره که چرا به اون یکی چلو کباب میدی و به من داری یه لیوان آب خالی میدی این اعتراضش به جاست و حق داره که گله و شکایت کنه ؟

اگر شعار نخونید حرفای منو و فشار زندگی و اعمال برخی از این مبلغان دینی سود جو هنوز رابطون رو با دین خراب نکرده باشه حدیث از پیمبره که توی حدیث اومده روزی که من به معراج رفتم و به بهشت رسیدم سر در بهش سه سطر جمله نوشته بود که تو سطر  سومش از قول خدا نوشته شده که :(( کسی که قضا و قدر من (و بدونه که من بدون دلیل کاری نمی کنم ) رو بشناسه و روبوبیت منو (خدایی منو) هم بدونه هیچ وقت از منی که خداشم نا راضی نمیشه ))

2- اما گفتی امام حسین هم از روی جبر گفت که خدایا شکرت و باید بگم که نه درسته که امام حسین می دونست اما بعد از خودش امام سجاد هست و نه حضرت علی اکبر ، همونطور که ما می دونیم که قضا و قدر ما اینه که زندگی عادی و همراه با سختی داشته باشیم چون وقعده خدا توی کتابش به ماست اما امام حسین هم این اختیار رو داشت که از کشته شدن علی اکبر و علی اصغر گله و شکایت کنه در حالی که به قول تو در جبر خدا قرار داشت اون حادثه اما از اختیارش استفاده کرد و شکر خدا رو گفت و این دیگه جبر خدا نیست این اختیار امام حسین بود
اما ما از همین اختیارمون داریم برای گله و شکایت و کفر گویی استفاده می کنیم در حالی که این گله و شکایت کردن ما اختیار ماست و نه جبر خدا

3- نه من منظورم این نبود که ما خودمون رو با افغانستان مقایسه کنیم به هیچ وجه اتفاقا من عقیدم طوری هست که میشه هم دنیا رو داشت و هم آخرت رو دلیلی نداره که برای دنیا بهتر سعی نکنیم و اعتراض هم نکنیم برای گرفتن حقمون
اما یه سری از دوستان از جمله این علی خودمون خیلی از چیزا رو میان و با کشور های دیگه مقایسه می کنند و فقط جنبه های خوب جاهای دیگه رو می بینند و جنبه های بد رو نمی بینند مثلا همین علی آقا می گفت که اینترنت افغانستان سرعتش به مراتب از اینترنت ما بیشتره و ...
اون موقع بود که من تو اون پست گفتم که خب شما که میای و خوبی های کشور های دیگه رو با بدی های ما مقایسه کی کنی و حسرتشو می خوری و گله و شکایتشو پیش خدا می بری که چرا اینو ما نداریم و 1000 تا برچسب به خدا بزنیم بیایم اون چیزایی هم که داریم و دیگران نه دارند هم بشمریم و مقایسه کنیم و لا اقل شکر اونا هم به جا بیاریم .
چون این خیلی نامردیه که بخاطر نداشته هات خدا رو محکوم کنی و شکایت کنی و گله کنی اما به خاطر داشته هات شکرشو نکنی
حرف من این بود

پی نوشت: در آخر هم بگم که شاید این حرفای من شبیه به نصیحت و منبر و شعار باشه و فقط به عنوان به شعار و قشنگی شعار بخوایم قبولش کنیم و برچسب روضه نخون برادر و شعار خوب میدی و اینا بزنیم به این حرفا اما باید بگم که با برچسب زدن و گوش نکردن حرف همدیگه هیچ مشکلی حل نمیشه و غصه خوردن و نا امیدی هیچ چیز رو حل نمی کنه ، تو جامعه تا برچسب دو گروه به هم باشه و گروهی به گروه دیگه که عقاید اونا رو ندارد اسم منافق و اسلام امریکایی و مرتد بزارند و عده دیگه بخوان به اونا برچسب امل و نفهم و منبری و متحجر و هزار کوفت و زهر مار دیگه بزارند ( همونطور که تا دلتون بخواد به خود من از هر دو طرف برپس زده شده و هم منافق خونده شدم و مرتد و هم امل و متحجر !) و حرف هم دیگه رو گوش هم نکنند که حتی ببینند طرف مقال چی میگه و روش یکم فکر کنند هیچ فایده ای نداره جز اینکه دنیامون رو برای خودمون زهر کنیم و تو نا امیدی این 70 - 80 سال به به فنا بدیم و تازه از اونور هم که اونایی که به آخرت ایمان دارند باید بدونند که با به فنا دادن دنیامون به این غصه خوردن و نا امید بودن اونورشون هم خراب کردند و اونایی هم که اعتقاد ندارند همین 80 سالی که زاده شدند که زندگی کنند هم همین دنیاشونم از دست دادن

حال من آنچه شرط بلاغ بود با عقل ناقص و با دانسته و نادانسته های محدود خود گفتم خواه پند گیرید و خواه ملال !