تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!
پست قبلیم و پاک کردم
احساس میکردم پر از احساس بود!اما حرفای بعد 12 شب  هم اگه کم از احساس باشن عوضش پر از خستگین پر از تکرارا های روزای تکراری و شبای تکراری
حرفای بعد 12 شب هیچی ندارن جز صداقت چون فکر اینکه چطور حرفای دلت و نزنی خیلی سخته وقتی خسته ای و واسه همین راست میگی
اونم تو وبلاگ بچه های سوخته که به حق اسم وبلاگ و زنده نگه داشتن،همشون سوختن اون حامد که دلم خیلی ازش پره نمیدونم الان کجاست و چکار میکنه،اون از مسعود که بگذریم.فربدم که خبری از برادرش نمیگیره
حسینم که سرش این روزا خیلی شلوغه اصلا" میخوام بد بگم از همه چیز و همه کس
چی شده واقعا" چی شده که انقدر از هم دور شدیم،
یه سلام کردی و رفتی نگات خیلی خسته بود خیلی سه ماه که خسته ای اما نشد که بهت بگم قرارمون این نبود هر روز یه مشکلی واسط پیش میاد هر روز یه جور اعصاب خوردی الانم که معلوم نیست چطور باید بت گفت آقا دلمون واسط تنگ شده ها معلوم نیست ما داریم با بهترین روزای زندگیمون چکار میکینیم البته اگه زندگیی هم مونده باشه واسمون
نه جدا" ما داریم چکار میکنیم یه مشکل و حل میکنیم میوفتیم تو چاله بعدی خودم و میگم نگین تو که لالایی بلدی نه به خودم میگم اما وضع تو هم از من بدتر نباشه بهتر نیست مطمئنم
آخه مرادک به قول یکی اینم شد زندگی گند زدین به دنیا بعد از خدا بد میگیم.به اسم اشتباه هر گندی دلمون میخواد داریم بش میزنیم و هر گناهی که دلمون میخواد میکنیم ککمونم نمیگزه!شدیم یه نون به نرخ روز خُر حرفه ای که از هرچی ..بدره والا راست میگم الکی اون طوریم نگا نکن من و چون رفیقمی بت میگم البته به خودمم میگم اما آب شدن رفیقم خیلی واسم سخته بجون خودم خیلی راحت میشه از این زندگی کوفتی لذت برد اما باید بخوایم اما ما فقط چسبیدیم به یه گوشش و باقیش و اصلا" نمیبینیم واقعا" نمیبینیم هممون خسته ، کسل ،تا یه چیز بهمون میگن دلمون میخواد طرف و بگیریم زیر باد مشت و لگد واسه چی فقط واسه اینکه حالمون خوب نیست و دلمون پره آخه به مردم چه هان رفیق عزیز به مردم چه ؟
من عادت کردم دوستم شاد و سرحال ببینم آخه این چه قیافه ی زاریه که واسه خودت درست کردی؟هان؟والا بخدا خدا اون بالا داره به تک تکمون میخنده میگه اینار و نگا کن با یه غوره سردیشون میشه و با یه مویز گرمی خدایا تو هم حال میکنی اون بالا من جات بودم کلی میخندیدم آخه ماهام بنده ایم اسممون میشه گذاشت آدم که اصلا" بندت باشیم باز دمت گرم که خیلی هوامون و داری وگرنه تا الان معلوم نبود چه بلاهایی که سرمون نیموده بود
خلاصه از ما گفتن بود آقایون و اصلا" آدما کمتر به زندگی گند بزنید به اسم اشتباه و اینا حتما" باید سر خودت به سنگ بخوره تا بفهمی؟!مردک دلم میخواد یه مشت بزنم که صورتت بشه مثل اعلامیه اما حیف واقعا" حیف که خیلی دوست دارم و تا تونستی بم کمک کردی
اگه این حرفارو میزنم که میدونم به هیچ کدومش گوش نمیدم و نمیدی واسه اینه که انقدر خسته ای که حتی حال زندگیم نداری همه میگن اوه من اگه شرایط تو رو داشتم کیف دنیا رو میکردم و دیگه بهتر ازین نمیشد ولی این قضیه ازون حلواهاست که تا نخوری اصلا" ندانی آره اصلا"
بگذریم حرفای بعد  12 شب مام به بعد 1بامداد داره تبدیل میشه
اینارو گفتم چون احساس کردم حالت اصلا" خوب نیست.گرچه وضع خودمم بهتر از تو نیست اما ما که دلمون به همین چنتا رفیق خوشه که همونام خداروشکر دارن آب میرن
دیگه چی مونده که ازش بگیم!؟
باز دم آرش گرم که هنوز مثل قدیما حوصله ی شوخی داره و گاهی یه سراغی ازمون میگیره واقعا" دمش گرم!
یخورده بیخیال این دنیای کوفتی شید مثل آدم زندگی کنید
میشه یعنی میشه من اون روز و ببینم هممون داریم طوری زندگی میکنیم که میخوایم!!
یعنی میشه واقعا"؟!!





طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 25 تیر 1389 توسط امیر حسین
پای پنجره نشستم
کوچه خاکستری باز
زیر بارون
من چه دلتنگتم امروز
انگار از همون روزاست
حال و هوام رنگ توئه
کوچه دلتنگ توئه
دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبر از دل من که نداره
اروم ندارم
یه نشونه میخوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره
هوای شهر تو و بوی گلاب
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بدجوری غریبیم میکنه
آخه جز تو دردم و کی میدونه
!






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 توسط امیر حسین
اغلب مطالبم و با گاهی اوقات شروع میکنم نمیدونم چرا دلیل خاصی واسش ندارم فقط هرچی که به ذهنم میومد مینوشتم
اما الان نمیگم گاهی اوقات میگم فعلا" واسه همیشه میخوام برم تو پیله!
یه پیله که نه ببینم ، نه بشنوم نه فکرکنم ،نه تصمیم بگیرم.فقط و فقط یه کارای عادی رو انجام بدم تا وقتی که وقت پروانه شدنم برسه وقتش و نمیدونم ولی میدونم که خیلی ازش دورم خیلی دور.شاید یه چیزایی رو دارم که قدرشو ندارم که با اینکار حتما" قدرشون و میدونم و اگه قرار باشه پروانه بشم که امیدمم به همونه چیزایی رو که دوست دارم و بدست میارم گرچه این روزا واقعا" نمیدونم چی میخوام و چی و دوست دارم.
مهمترین کاری که تو پیلم انجام نمیدم فکرکردنه چون دیگه نمیکشم چون انقد ذهنم خستست که نمیتونه ادامه بده.میخوام تو این دوره حسرت یه چیزایی رو بخورم و لذت یه چیزایی رو حس کنم یه چیزاییم باید از ذهنم بکنم و برای همیشه فرامششون کنم
 از همه مهمتر یه امیدی رو بدست بیارم که مسیر زندگیم و باش پیدا کنم.
با همه دارم وداع میکنم دارم بهشون میگم دارم میرم فقط واسم دعا کنید که پروانه برگردم چون خیلی از پیله ها بودن که تو پیلشون موندن و طعم رهاشدن باهاشون دفن شده.نه نمیخوام اینطور بشه من میخوام طعم رهایی رو بچشم اما الان خیلی گیج و منگم شاید یه مدت ندیدن نور واسم خوب باشم آره میخوام قدر خیلی چیزارو بدونم.میدونم تغییر دادنه یه چیزایی واسم خیلی سخته اما .......میدونم خدا بهترینارو واسه من و واسه همه میخواد حتی اگه خودم لیاقتشو نداشته باشم انقد بزرگ هست که من و لایقشون کنه!میدونم دلم تنگ میشه،دلم میگیره اما تحمل میکنم چون تو پیلم و نباید و نمیتونم که چیزی بگم.امشب چقدر راحت دارم حرف میزنم شاید بخاطره اینه که باید یه مدت نبینم و نشنوم!یادش بخیر یه مدت اینکارو میخواستم انجام بدم اما جراتش و نداشتم.
خدایا تو پیلم تنهای تنهام فقط تورو دارم کمکم کن هرچقدرم که طول بکشه حاضرم صبر کنم اما آخرش با رهایی و پروانه شدن همراه باشه.
شعر،رهایی ست
مرا پرنده ای بدین دیار هدایت نکرده بود:
من خود از این تیره خاک رُسته بودم
چون پونه ی خودرویی
که بی دخالت جالیزبان
از رطوبت جوباره یی.
این چنین است که کسان
مرا از آن گونه می نگرند
که نان از دست رنج ایشان می خورم
و آنچه به گندِ نفسِ خویش آلوده می کنم
هوای کلبه ی ایشان است،
حال آنکه
چون ایشان بدین دیار فراز آمدند
آن
که چهره و دروازه بر ایشان گشود
من بودم!


((استاد احمد شاملو))





طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 توسط امیر حسین
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را
کاشکی میدیدم






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 10 اردیبهشت 1389 توسط امیر حسین
نگاهم کن که من رو به سقوطم
نه این من نیست منی که روبه روتم
بزار همه بببینن آسمونم بی فروغه
بزار مردم بدونن که ستارشون دروغه
یکاری کن یکاری کن نگو سهم من این بوده
نزار از هم بپاشم من ازین تکرار بیهوده
یه کاری یه کاری کن که میترسم ازین اواز
یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه ای یار
این منم پرشکسته خسته ی خسته
از خودم بیزارم و ازهم واشکسته
ببین اسیر بن بست جنونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم


خستم واقعا" خستم موندم تو دو راهی عقل و قلبم و نمیدونم چی درسته چی غلط چندین روزه که میخوام بیام و مطلب بدم شاید یکم آروم شم اما .....
همیشه فکرمیکنم که چی بگم اما وقتی موقع نوشتن میشه همشون یادم میره
این حق من نبود حق من نبود که زندگیم بشه فکرای جور واجور ،فقط به یه نقطه خیره بشم واسه چی چرا تا کی؟هیچ کسم نمیدونه من چمه چون خودم چیزی رو نمیگم چون میترسم از همه چی میترسم.
کاش این کمله داره دیوونم میکنه کاش اینطوری میشد کاش اون طوری میشد کاش کاش همش همین....
شاید سید درست میگه نمیدونم واقعا" نمیدونم فقط میدونم که دارم زیر این بار سنگین دودلی له میشم دیگه نمیکشم خیلی وقته همه چیز خستم میخوام زندگی کنم اما گاهی خیلی سخت میشه و اون موقع اوضام به هرچیزی شبیه جز زندگی!چی بگم خیال میکنین باید چکار کنم وقتی حتی خونوادمم...بگدریم
فکرمیکنن واسم مهم نیستن همشون تنهام گذاشتم مگه تقصیر خودم بود چقدر غرورم و زیر پام له کنم!اشکالی نداره میگذره دیگه ولی خیلی بی معرفتین..کی کنارمه دلم میخواد با دوستام حرف بزنم اما روم نمیشه چون میدونم کسی واسه من وقت نداره!خوب خدا تو میمونی که توهم فقط گوش میدی چطوری میتونم بفهمم چی میگی!خودت میدونی من چی دارم میکشم کاش یه طوری بم میفهموندی که چکار باید بکنم
حرفایی زیادی تو دلم هست اما میخوام محسن گوش بدم بیخیال مثل این روزا که تصمیم گرفتم سکوت کنم و چیزی نگم باز تو دلم میریزم خیلیاشو!
دارم پیر میشم!

http://msk2004.persiangig.com/image/HPIM3332-3.jpg






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 فروردین 1389 توسط امیر حسین

شرمسارم کمی هم ...

از رفتار های روزهای نخست کاردر سال صبر و استقامت که قولش را به او داده بودم . توجیه نمی کنم ولی کمی هم تقصیرعلامگان دهر بود که مثل همیشه سیاست آبکشیدن جا نماز را در پیش گرفتند.

امیر هم فهمیده بود که بازم (!!!) :چیه حسین می خوای انتقام بگیری !؟؟ به خدا دیوانه ای .این برداشت یک دوست بود خدا می داند دیگران با خود چه می گوند و ..البته این روزها قصه ام بر کسی پوشیده نیست و از این و آن می شنوم که (آکو می گه ها ... من از خودم چیزی رو در نمیارم .

جان مادرت نگو که آکو بهم گفته ها ...

از نگاه های سرد و بی روحشان می فهمم که امروز اسباب دست و مسخره دوستان شده ام و حرفم سر زبان ها افتاده !!!

میم  هم ول کن ماجرا نیست مسیجها و تماس های:حسین جون تازگیا یه چیزایی شنیدم کسی حرفی زده ؟اتفاقی تو کلاستون افتاده ؟

حسین جون این چیزا چیه تو خوابگاه دربارتون می گمن !؟؟

حسین خدا نگم چی کارت کنه شنیدم رفتی همه جا جار زدی که ...آره درسته ؟

حسین جون...حسین جون....

حسین جون و کوفت !!! به قول فرهاد عزیز : می روم , می آیم , می اندیشم که شاید خواب بوده ام , خواب دیده ام ... اما همه چیز یکسان است .. با این حال ...نیست.

چقدر دوست داشتنی بودند روزهای خوب دوران دبیرستان (وقتی که بچه بودم )

آن روزها آدم بزرگها و زاغ ها این سان فراوان نبودن وقتی بچه بودم مردم نبودن ... وقتی که بچه بودم ...غم بود ...اما ...کم بود .

رفتی اما با رفتنت یا بهتر بگویم نبودنت هم چیزی را تغییر نداد .جز این که به همه بگویم که از اقوام بسیار دور بوده ای (دروغ)چه خوب فهمیدی که مشکلات زندگی پایانی ندارد ؟ ولی این راهش نبود !!!

تو هم با من نبودی




طبقه بندی: هیچی،
برچسب ها: جا نماز آب کشیدن، اسباب دست، تو هم با من نبودی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 22 فروردین 1389 توسط حسین (آزمایشی)
سلام به همگی
چه خبرا خوبین؟منم خوبم.عید و مهمون میاد و میره مام که ماشالله شبا 2 میخوابیم و روزام 11 پامیشیم البته امروز 9 پاشدم که خیلی سخت بود
دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ شده یکی از مهمتریناش حامد که نمیدونم واقعا" چکار میکنه تقریبا" یه ماه ازش خبر ندارم نه جواب مسیج و میده و نه زنگارو اما هرجا که هست سالم و خوشحال باشه واسم بسته.
عیدشم مبارک و همچنین تولدش مبارک اینقدر بهم کمک کرده که اگه یکسالم سراغم و نگیره فقط میگم امیدوارم خوش باشه هرجا که هست!
خوب عیده دیگه حرف زیادی واسه گفتن ندارم روزام یا مهمونیم یا مهمون داریم شبام با نت و کتاب شعرو از اینجور چیزا.همش تقصیر این حسین که میگه پست بدیم مام مجبوریم اسپم بدیم دیگه
الان که دارم این مطلب و میدم دارم آهنگ زیبای ولنتالین علی اصحابی رو گوش میدم
بزارین متنش و بنویسم واقعا" قشنگه
یادم نمیره بوی عطری که، واسط خریدم اون روز برفی
بجز اسم تو روی لبای من،اون روزا نبود دیگه حرفی
یادمه اون روز، دستات و آروم گذاشتی توی دستای من
گفتی بهترین روزای زندگی ، یعنی روزای با تو بودن
سوز برف،دستات و میلرزوند،اما گرم گرم بود دل تو
اون روز هیچکسی تو خیابون نبود بجز قلب من و تو
یادمه اون روز تو ازم پرسیدی، تاکی عاشقم میمونی
منم میگفتم همیشه عاشقم،خودت این و میدونی
باقیش بیخیال حوصله ی تایپش و ندارم و البته همینام قشنگن
خوب دیگه چی بگم درس که بی درس این روزا چون حسش نیست و منم اصولا" آدمیم که باید برم تو حس تا کاری رو انجام بدم.
این هفته فوتسالم تعطیل بود و به قول قلعه نوعی کل و یومن حالم گرفته شد!
خوب یخورده حرف جدی بزنم.گرچه میدونم همتون میگین یه روزاییم میشه که من بیام و باز از حرفای تکراریم بگم اما خوب نمودار سینوسی زندگیم فعلا" داره میره بالا نمیدونم فعلا" که اوضاع روحیم خوبه چون میخوام که خوب باشم من باید خودم و ثابت کنم.شاید یخورده قوی تر بودن برام لازم باشه .فقط میدونم که زندگی و باید زیبا دیدو حس کرد تا بشه ازش لذت برد(حرف ویترینی)
جرف آخرم و بزنم آخه میخوام امشب زودتر بخوابم

میخواهم نفسِ سنگینِ اطلسی ها را پرواز گیرم
در باغچه های تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفسِ اطلسی ها را
پرواز گیرم
حتی اگر
زنبقِ کبودِ کارد
بر سینه ام
گل دهد
میخواهم خوابِ اقاقیا را بمیرم در آخرین فرصتِ گل،
و عبور سنگینِ اطلسی ها باشم
بر تالار ارسی
به ساعتِ هفتِ عصر

(استاد احمد شاملو)






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 6 فروردین 1389 توسط امیر حسین
چیكار كنم فقط حالم خوب نیست همین...!

من و سفر و تنهایی و .....
مسافر خسته ی من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود
میخواست كه از اینجا بره اما نمیدونست كجا
دلش پر از گلایه بود ولی نمیدونست چرا
دفتر خاطراتش و رو تاخچه جا گذاشت و رفت
عكسای یادگاریش و برای ما گذاشت و رفت
دل كه به جاده میسپرد كسی اون و صدا نكرد
نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نكرد
حال دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظه های بی كسی پرنده پر نمیزنه
با كوله باره خستگی تو جاده های خاطره
مسافر خسته ی من یه عمره كه مسافره




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ شنبه 22 اسفند 1388 توسط امیر حسین
حلالم كن دم رفتن
كمی بعد از پریشونی
 تو آوار نگاهی كه توهم با ما نمیمونی
مسیر موندن و رفتن
یكی بود و جدا شد باز
تو پایان من و دیدی،جدایی سخته از آغاز
حلالم كن غریبونه توی این دل پره خونه
 حلالم كن غریبی كه برات دل كندن آسونه
حلالم كن به زخمایی
كه لب وا كرده میخونه
حلالم كن به عشقی كه به چشمای تو پابنده


http://i.peperonity.com/c/8A91F8/479710/ssc3/home/086/ariverslife/sea_of_tears__.jpg_320_320_0_9223372036854775000_0_1_0.jpg





طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 23 بهمن 1388 توسط امیر حسین
چی بگم واسه اینكه دلم خالی شه
حوصلیه تایپم ندارم یعنی حوصله ی هیچ چیز و ندارم چقدر به خودم امید بدم كه حل میشه چیزی نیست یخوردم به من حق بدین كه شكستم و قبول كنم ناراحت باشم من چیكار باید میكردم كه نكردم؟!!وقتی به خودم نگا میكنم هیچ جوابی براش ندارم!همه چیز و از ذهنم دور ریخته بودم و میخواستم تو لحظه زندگی كنم اما مگه زندگی بی غصم میشه؟!!خدایا دمت گرم حتما" لیاقتم همین بوده گله ای ازت ندارم بر خلاف قبل ، بیخیال!
این حقه من نبود!وقتی انقدر تلاش میكنی كه به هدفت برسی و نمیرسی یه كلمه میشینه تو ذهنت
خداحافظ!روزایی كه میشد داشت و دیگه ندارمش خوب خوب باشه بچه بازیارو میزارم كنار من این دردارو تو دلم نگه میدارم و لحظه های تنهاییم و باهاشون میگذرونم ولی خودم و شاد نشون میدم تا نگن این خیلی بی جنبست نگن اه گندشو درآورده نگن بچه بازی بسته و .......
هیچ چیزی رو نمیتوم جایگزین غصم كنم انتظار كمكم ندارم چون همه میگن امید دیگه كلمه ی مزخرفی شده بنظرم!
كلا" خوبما آره خوبم دارم میخندم صداش نمیاد؟!!زندگی از این شیرین تر!!!!
خداحافظ ای برگ و بال دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ  ای نوبهار همیشه!


http://codeineblog.files.wordpress.com/2009/12/10030668a.jpg





طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 19 بهمن 1388 توسط امیر حسین

با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا


می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا


لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها

 

پی نوشت 1:

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشته بودند

صد هیف که من زاده امروزم

خداوندا مگر جهنمت فردا نیست

چرا امروز در آن میسوزم !!!

 

پی نوشت 2:

شاید بهتره سکوت کنم , شاید دیگه هیچی نگم , شاید دیگه هیچی ننویسم , دیگه هیچ انگیزه ای واسه نوشتن ندارم , شاید این آخرین پستم باشه , شایدم هر چی وبلاگ و بیخیال شدم. نمی دونم ... ولی خستم ... از همه چی , حتی خودم..................خــسـتم .... حیف که همه این بغض و باید تو خودم نگه دارم ...  . تا مثلا" به اطرافیام نشون بدم ( وانمود کنم ) که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم .... فردایی پر از هیچ و پوچ و تهی . شاید حرفامو استاد شاملو این طور.............:

آیا تو همان جلوه های روشنی از تقدیر مصنوع انسان های قرن مایی؟ /انسان هایی که من دوست می داشتم / که من دوست می دارم؟ / دیگر جا نیست / قلبت پر از اندوه است / می ترسی- به تو بگویم – تو از زندگی می ترسی / از مرگ بیش از زندگی / از عشق بیش از هر دو می ترسی .

با سپاس ...




طبقه بندی: هیچی،
برچسب ها: شاملو، هیچی، بازم هیچی...،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 بهمن 1388 توسط حسین (آزمایشی)

سلام به همه ی آدمای خوشبخت تو دنیا نمیدونم چرا اینطوری شروع كردم شاید واسه اینكه خوشبختی كلمه ی دوست داشتنیه
تا حال شده زندگیت بیوفته تو سراشیبی؟!!معلومه كه شده چه سوال مزخرفی چیكار میكنی ؟!!
زندگی من بعد از یه مدت آرامش و سكون افتاده تو سراشیبی و داره تخته گاز میره!اول به خودم گفتم میگن همیشه بعد از سختی آسونیه ولی اینقدر سخت رو گذروندم و آسونی ندیدم كه باورم شده یه راه بیشتر واسه حل مشكلاتم ندارم
خوب من تاهرجا كشش بدم اونام میان پس باید كم بیارم!آره اگه من كم بیارم اونم بیخیالم میشه
لعنتی من دیگه نمیكشم ! گاهی داشتن مشكلات تو زندگی باعث میشه آدم یادش بیوفته روزای خوبیم داشته ولی اگه این غم و غصه ها بیشتر از توانت باشه طوری كه لهت كنه!اونوقت چی؟!هان؟
تاحالا شده چیزایی كه دلت میخواد هیچوقت یادت نیان و گذاشتی تو پس زمینه ذهنت و چنتا قفل محكمم بش زدی یه جوری یه طوری یه جایی دوباره بیان بیرون و پخش شن تو زندگیت؟!!آره حتما" شده منم اینطوریم
آره میدونم باید جمشون كنم و بزارمشون همون جایی كه بودن اما
وقت میخواد،صبر میخواد،تصمیم میخواد، كمك میخواد!اما به كسی نمیگم و نگفتم كه چمه چون واسه كسی اهمیتی نداره همه با مشكلات خودشون سرشون گرمه كی به منه كه از خوشی این طوری شدم میگه چته!! آدما چیزای مهمی تو زندگیشون دارن حتی مهم تر از چیزایی كه به زبون میارن!
میدونم خیلی پرتوقعم باید خودم و درست كنم هیچكس واسه من وقت نداره چون زندگی و لحظات هركس واسه خودشه بهتره هدرش نده 
آره بهتره واسه یه آدم كم اهمیت هدرش نده خوب زندگیه دیگه من چیزه زیادی نمیخواستم ولی همونم دیگه نمیخوام شاید زیاده خواهی بود اصلا" ولش كن
من كجا كی چه اشتباهی كردم كه افتادم تو سراشیبی اونم الانكه.... نمیدونم چی شد دره صندوقچه های اسرارم وا شد و الان دارن عذابم میدن این جور موقعا كه میشه به خودم میگم امیر تنهای تنهای تنها! چیزی كه همیشه ازش میترسم تنهایی!
چرا وقتی آدما از چیزی میترسن میاد سراغشون؟!!اونم تو شرایطی كه دلت میخواد داد بزنی بگی من دیگه تنها نیستما وای كه چقدر مزخرف میگم!!چرا گریم گرفت دوباره چقدر بچه شدم امروزا ،من دارم له میشم ولی دستمام به جایی نمیرسه!باشه من ضعیفم خوشبحال شما كه با قدرت دارین زندگی میكنید!
من چیز زیادی از زندگیم نمیخواستما خدا یا تو رم باید بیخیال شد!!
منم كه فقط زورم به خدای بالاسرم میرسه ولش كن اونم با مشكلاتش خستست
خدارو چه دیدی شاید غصه رد شد......!!
   

 




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 4 بهمن 1388 توسط امیر حسین

نمیشد این و نگم...............

برای رهروی خسته

در دل كلبه ی خاموش و عطرآگین

جای خوابی هست؟!

 




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 22 دی 1388 توسط امیر حسین

این شعر  خیلی قشنگ و تاثیر گذاره  واسه یكی از آهنگای محسن چاووشی هستش!

دلت را خانه ی ما كن ،مصفا كردنش با من

به ما درد خود افشا كن، مداواكردنش با من

بیاور قطره ی اشكی كه من هستم خریدارش

بیاور قطره ی اخلاص، دریا كردنش با من

به ماگو حاجت خود را،اجابت میكنم آنی

طلب كن هرچه میخواهی مهیا كردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ،روشن كن حسابت را

بیاور نیك و بد را جمع ،منها كردنش با من

اگر گم كرده ای ای دل كلید استجابت را

بیا یك لحظه با ما باش ،پیدا كردنش با من

اگر عمری گنه كردی مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس امضا كردنش با من

 




طبقه بندی: هیچی، یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388 توسط امیر حسین

به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

 

                             




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388 توسط حسین (آزمایشی)
(تعداد کل صفحات:5) 1 2 3 4 5

قالب وبلاگ