تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

 

 

 

 

 

خدایا، خدایا، آه ای خدایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

شكنجه گاه این دنیاست جایم

به جرم زندگی این شد سزایم

مرا، مرا بگذار با این ماجرایم

نمی پرسم، نمی پرسم چرا این شد سزایم

گلویم، گلویم مانده از فریاد و فریاد

ندارد كس غم مرگ صدا را

به بغض در نفس پیچیده سوگند

به گل های به خون غلطیده سوگند

به مادر سوگوار جاودانه

كه داغ نوجوانش دیده سوگند

خدایا، خدایا حادثه در انتظار است

به هر سو باد وحشی در گذار است

به فكر قتل عام لاله ها باش

كه خواب گل به گل كابوس خار است

خدایم، خدایم ای خدایم

ای پناه لحظه هایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

الهی، الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان

عطا كن دست بخشش همتم را

خجل از روی محتاجان مگردان

الهی، الهی كیفرم را می پذیرم

كیفرم را می پذیرم

كه از تو ذات خود را پس بگیرم

كمك كن، كمك كن تا كه با ناحق نسازم

كمك كن تا كه با ناحق نسازم

برای عشق و آزادی بمیرم. (برابری ) =3h

 

 




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط حسین (آزمایشی)

 

ندایی از زمین برخواست

زد فریاد .. زد فریاد ... زد فریاد 

خداوندا به گوشت می رسد آیا ندای مردم ایران ...

ندای غرش شیران ...ندای ناله ی ایران

ایــــــران

 

ببار ای آسمان باران

که خون ها می چکداز دیده یاران

خداوندا نگاهی کن به این گلهای پرپر گشته

این چشمان خون آغشته

دلهای ...

 

ببار ای آسمان باران

بشوی از چهره ی میهن غبار غم

که ویران گشته میهن با غم و ماتم

 

ندایی از زمین برخواست

زد فریاد................. ایران

 

پی نوشت:  گفتم بگم که تا آخرش هستم .به قول استاد مشیری :

پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز در تنگنای سینه فراموش می شود..




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: هنوز ایستاده ایم،
ارسال در تاریخ شنبه 19 دی 1388 توسط حسین (آزمایشی)
اگر بتوانی شاهد نابودی آنچه در تمام زندگی ساخته ای باشی،و بی آنکه کلمه ای بر زبان آری به بنای مجدد آن بپردازی.یا در یک دست بازی برده های هزار دستت را ببازی ،بی هیچ حرکتی و بی هیچ افسوسی.اگر بتوانی عاشق باشی بدونه اینکه از عشق دیوانه شوی.اگر بتوانی نیرومند باشی بدونه اینکه مهربانی خودت را از دست بدهی.و هنگامی که احساس کنی از تو نفرت دارند به نوبه ی خود نفرت به دل راه ندهی ،اما با این حال بجنگی و از خود دفاع کنی.اگر بتوانی شنیدن سخنان خودت را تحمل کنی که از سوی بی سرو پا ها برای برانگیختن ابلهان،تغییر شکل یافته،و بشنوی که دهان های بی چاک و بند آنان درباره ی تو دروغ می گویند بدونه اینکه تو نیز دروغ بر زبان جاری کنی.اگر بتوانی همه ی دوستانت را برادرانه دوست بداری،بدونه اینکه یکی از آنها برای تو همه چیز باشد.اگر اندیشه کردن،نگاه کردن و شناخت را بلد باشی،بدونه اینکه هرگز بدبین یا نابود شده بمانی.فکر کنی ولی یک متفکر توخالی نباشی،خشن باشی ولی هرگز خشم نگیری،شجاع باشی ولی هرگز احتیاط را فراموش نکنی،بتوانی نیک باشی بدونه اینکه معلم اخلاق و عالم نما شوی،بتوانی پیروزی را بعد از شکست بازیابی،و هر دوی این دروغ ها را با یک چشم نگاه کنی،و عقل و شهامت خودت را حفظ کنی در زمانیکه تمام مردم عقل و شهامت خود را از دست داده اند،آنگاه پادشاهان ،خدایان و اقبال و پیروزی برای ابد مطیع تو خواهند بود و آنچه را که به پادشاهان و افتخارات برتری دارد،خواهی یافت و یعنی تو مرد خواهی شد پسرم...(رودیارد کیپلینگ).


طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 7 دی 1388 توسط جی بی اچ

 

 16آذر روز تجدید پیمان با رئیس جمهور منتخب .

 

پس همه با هم ...

 ....  فقط و فقط برای  برای یه هدف .

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

دشوار زندگی
هرگز برای ما
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو
همراه شو
همراه شو عزیز

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

مرحوم استاد مشکاتیان

پی نوشت 1:

پی  نوشت 2:

نمک به زخم پاشیدن در مرام ما نیست ولی ناچارا باید اوضاع را مرور کرد. خودت قضاوت کن......... نگاش کن: (در حال  عرض یابی بسته های تولید شده در کارخانه سوخت هسته ای _نتنز) 

 

پی نوشت 3 :     16اذری دیگر در راه است ما که تا بودیم روز دانشجو را روز

خفقان کرده اند و روزه مبارزه .امسال با دوستان در پی برگزاری مراسم

جشنی هستیم امیدواریم که موفق بشیم.

 

وعده دیدار  ما 16 آذر
روز دانشجو.

 

 




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: من و علی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 15 آذر 1388 توسط حسین (آزمایشی)
امروز صب داشتم دس دس میکردم که ساعت 9 شه که برم دانشگا . تی وی رو روشن کردم . شبکه ی دو . یه برنامه ای که اسمشو دقیقا نمیدونم . فک کنم قبلا اسمش با شبنم بود . مهمان برنامه کامران دانشجو . وزیر علوم و تحقیقاتِ دولت ملعون ...
بحث ستاره دار شدن پیش اومد و یه سری چرت و پرت گفت
بحثو به اون سمت کشوند که کسایی که ستاره دار شدن قصد بر اندازی دارن و هیچ نظامی تو جهان اینو بر نمیتابه و اینا . گفت وقتی یه عده ی قلیلی (گفت از 1000 دانشجو مثلا 30-40 تا !)دانشجو وسط امتحان میان ورق از زیر دست دانشجوهای دیگه میکشن و امتحان رو بهم میزنن باید ستاره دار شن و این حرکت تو هیچ نظامی مورد قبول نیست . کاملا غیر اخلاقیه و دور از شعوره و ...
مجری یه سوال کرد که به نظرم نظر واقعیش بود اما بعد به هر وسیله ای که نمیدونم اشاره ی تهیه کننده یا هرچی بود ماس مالی کرد حرفشو
گفت آقای دانشجو قبل از انقلاب شما تو ایران دانشجو بودید ؟ دانشجو گفت نه خیر . من همه ی دوره ی آموزش عالی مو تو اروپا گذروندم (نا گفته نماند که اخراجش کردن از دانشگاه به قول خودش به دلیل اینکه تو جریان سلمان رشدی عقیده داشت حق با امام (!) خمینیه که اونو محکوم به اعدام دونست !)
مجری گفت من تو اون دوره دانشجو بودم . تو اون دوره هم خیلی از کسایی که امروز تو ایران مقام های بسیار بالایی دارن و مثلا وزیر و وکیلن تو اون زمانی که من دانشجو بودم برای مبارزه با رژیم دقیقا همین کارو میکردن ...
میدونید جواب دانشجو چی بود ؟! گفت اصلا رژیم طاقوت چه ربطی به این جمهوری اسلامی (یه جمهوری اسلامی میگفت 10 تا جمهوری اسلامی از دهنش بیرون می اومد !) داره . اون حکومت طاقوت بود و اصلا از حمایت مردم برخوردار نبود . ولی به حول و قوه ی الهی تو انتخابات اخیر دیدیم که 85% مردم رای دادن و این مهر تاییدی میزنه که مردم به نظامشون علاقه دارن و اینا
خودم کردم که لعنت بر خودم باد ....



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
دنبالک ها: دانشجوی قلابی،
ارسال در تاریخ شنبه 16 آبان 1388 توسط جی بی اچ
همیشه برای همه چیز یه سری حد و مرزهایی وجود داره اما حماقت تنها چیزیه که حد و مرز نداره . اینو شنیدین لابد . این جمله یه جورایی کلیشه ایه . چون واقعا بعضی وقتا (هر 10000 سال یکبار ممکنه ) به مواردی برخورد کنیم که اون حد و مرزهایی که در نقطه ای نزدیک بی نهایت قرار دارند رو هم میشکونن
و اینکه چقد ما خوشبخیتم که تو اون 9000 و خورده ای سالی که از دیدن چنین پدیده ی شگرفی بی نصیب بودن زندگی نمیکردیم ...
بله بله ! درست حدس زدید . همین ا.ن رو میگم
دو جمله فقط میتونه نشون بده که چرا من اینارو در موردش گفتم ...
  1. احمدی نژاد: من دوره‌های مختلف سازندگی کشور را بررسی کرده ام اما برهه کنونی در تاریخ ایران بی‌نظیر است !
  2.  نخبه کسی است که از فرصت‌ها به بهترین شکل ممکن استفاده کند !
... و دیگر هیچ



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: حماقت، محمو از کورش هم بیشتر خدمت کرد، بر منکرش هم لعنت، دلشون خوشه این بابا، من و این همه خوشبختی محاله محاله ...، جنبش سبز، 13 آبان را سبز کنید، یه حقارت، توهم، حس کمال !،
ارسال در تاریخ یکشنبه 10 آبان 1388 توسط جی بی اچ
یه جمله ی معروف هست که حتما شنیدید حتی اگه ندونید سید جمال الدین اسد آبادی اون رو گفته . گفته اسلام رو در ایران دیدم و مسلمانی رو در غرب !
این جمله خیلی حرفه . حرفیه که دیگه یه آخوندِ شجاع مثل اون پیدا نمیشه که تو این عصر بزنه . نیست که همه چی دستشونه و این اعتراف خیلی براشون گرون تموم میشه ... هرچند کروبی نشون داد که این که فکر میکردیم نسلِ آخوند شجاع منقرض شده اشتباه بود !
حالا ; فیلم Prison Break رو حتما دیدید یا می بینید یا حداقل خبر دارید جریانش چی به چی ه . اگه نمیدونید تعریف میکنم شمای کلی این فیلم رو . جریان برادریه که به جرم کشتن برادر معاون رئیس جمهور به زندان افتاده و قراره اعدام شه که برادرش وقتی میفهمه برادرش مرتکب قتل نشده برای آزاد کردن برادرش میره و ...
صراحتا تو این فیلم نشون داده میشه که سیاست مدارهای آمریکایی از اون بالا تا پایین و همه ی اف بی آی و ... تو کثافت دارن دست و پا میزنن و معاون رئیس جمهور به خاطر این که خرج انتخاباتشو در بیاره برادرشو یه جایی قایم میکنه و به یه بنده خدایی که پدرش سالها براشون کار میکرده و حالا نمیکنه این تهمت رو میزنن و طوری صحنه سازی میکنن که اون این کارو کرده و ...
بگذریم . برای هر کسی که تو یه کشور پر از خفقانی زندگی میکنه این سوال پیش میاد که چطور کسی میتونه سریال به این پرخرجی رو تو کشوری درست کنه و از شبکه های معروف پخش کنه و دولتی که تو فیلم بارها و بارها بهش توهین میشه کاری نمیکنه ؟
تو کشور ما برای آلبوم موسیقی که سیاسی نیست و فقط آقایون ازش خوششون نمیاد مجوز صادر نمیشه و تو ینگه ی دنیا ...
فقط میشه آه کشید

حالا داشته باشین مسلمانی ما چی میگه :
حتی به نظرم بعید نیست این حرفا و این به هیئت دولت آوردن زن ها و اون خواست راه دادن زنها به ورزشگاهه یه جریان از پیش تعیین شده برای موج سواری بود اما این حرفایی که این یارو (مکارم) زده رو هیچ عقل سلیم و حتی نا سلیمی قبول نمیکنه جز 4 تا احمقِ عقب افتاده مثه خودش ...



طبقه بندی: یه لحظه فکر، سیاسی - اجتماعی، منبر !،
برچسب ها: فرار از زندان، مایکل، لینکولن بارُز، تی بگ، اسد آبادی، ینگه،
ارسال در تاریخ سه شنبه 28 مهر 1388 توسط جی بی اچ
در داخل وطن:

اعتراض ممنوع ، ازادی ممنوع ؛ شادی ممنوع ، همصدایی ممنوع ، اورکات ممنوع، دانشجو ممنوع، عشق ممنوع ، سایت خبری ممنوع ، سرزمین آفتاب ممنوع، یاد رفته ها آزاد ، برقراری امنیت اجتماعی آزاد !!ا
ا
مانتو کوتاه ممنوع ، جلب توجه نامحرم با چکمه بلند ممنوع ، چکمه بلند هم ممنوع ، زیبایی ممنوع ،حرف ممنوع ، دموکراسی ممنوع ، قلیان ممنوع ،خودکشی آزاد ، عقده آزاد !!!ا
ا
آزادی بیان ممنوع ، حقوق شهروندی ممنوع ، اعتراض کارگری ممنوع ، مهرورزی آزاد ،ایست بازرسی هم آزاد

در خارج از وطن: ا

ا
نگرانی ازنسل جدید بی ریشه ، دلتنگی برای خانواده ، هراس از تنهایی ، غربت ، تنهایی ، ولی آزادی همه ممنوع ها ...


طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: وطن، آزادی، چکمه !،
ارسال در تاریخ دوشنبه 20 مهر 1388 توسط جی بی اچ
چن روز پیش تو تاکسی بودم و رادیوی تاکسیه داشت وز وز میکرد . بخشایی از وصیت نامه ی 8 ماده ای و قسمت های سیاسیش بود
نقلِ این بود که باید از ورود و نشر هرگونه مجلات و کتاب ها و ... که برخلاف دین اسلام و امنیت کشور هستند جلوگیری بشه و ... و اینکه برای آزادی باید حد و مرزی قائل بشه و هرگونه آزادی که مخرب برای جوانها تشخیص داده بشه باید جلوش گرفت و اینا !
حالا یه سوالی پیش اومد برام . چه کسی این تشخیص رو میده ؟!
آخوندا ؟  اینــــــــــا ؟ اینا که تو بالا کشیدنِ تمبونشون یکی باید کمکشون کنه


طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی، طنز،
ارسال در تاریخ سه شنبه 7 مهر 1388 توسط جی بی اچ

این آهنگ از داریوش فوق العادست . بی نظیره ...

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنج زمونه

هر کسی مثل یه مهره توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره

یه نفر خونه بدوشه یکی دو تا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن

روبروی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من

پیش پای اسب دشمن اون همه سربازو چیدن

ببین امروز تو بازی میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت پیش ما سنگر میگیرن

تاج وتخت شاه دیروز در قلعشون نمی شه

به خیالشون که این تاج سرشون تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت

تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت

اون که ما رو بازی می ده ،اونه که مهره رو چیده

اون که نه شاه نه سرباز،نه سیاهه نه سفیده

از پس پرده نگاه کن...

دانلود




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: شطرنج، شاه و وزیر، داریوش، اقبالی،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط جی بی اچ
گیرم که در باورتان به خاک نشسته اید و ساقه های جوانم از ضربه تبرهاتان زخم دارد،با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته بر کمین پرنده ای ،پرواز را علامت ممنوع می زنید ،با جوجه های نشسته در اشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید،گیرم می برید ،گیرم که می کشید،با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: رویش، پرواز،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط جی بی اچ
و تنها...
در اوج !





طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: ای برترین، ای اوج، ای قله افتخار،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط حامد









طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی، عکس،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط جی بی اچ
از ا.ن تو روز قدس میپرسن بهترین هدیه ای که توی این عید میتونید به مردم بدید چیه
ا.ن هم یه لبخند ملیح (!) زد و گفت نوکری مردم
حالا ما اگه نوکر و کلفت و کنیز نخوایم باید کیو ببینیم ؟!



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: ا.ن، ملیح،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1388 توسط جی بی اچ

نامه سرگشاده یک دختر دانشجو به خ :تو با خون وضوی جنایت می گیری وقتی که ما مرثیه می خوانیم برای فرزندان در خاک خفته ی فریدون





















تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
به داس سخن گفته ای؟
از کجا شروع کنم که ما را به آغاز این داستان ببرد؟
از دهه ی شصتی که تو رییس جمهورش بودی؟ ازقتل عام و تیرباران بگویم یا از اعدامهای گروهی هزاران دگراندیش، از گورهای دسته جمعی بی سنگ و بی گل، بی نام و نشان یا از خانواده هاشان که تمام آن سالها حقوقشان نادیده گرفته شد و دم نزدند که مبادا از دستشان بگیرید همان تکه زمینی را که باور داشتند عزیزشان را در بر دارد! که گرفتید و ویران کردید خاوران را، که حرمت مرده را هم نگاه نداشتید، اما ندانستید که خاوران قطعه ای زنده از پیکر زخم خورده ی تاریخ معاصر ماست که به ضرب بلدوزر نابود نمیشود. راستی یادت هست؟ تابستان ۶۷ را میگویم. حتما هست چون آنروزها هم فتوای جنون آمیز تو بود که اینچنین آذین تاریخی خونین و ننگین شد. آه! دهه ی شصت … میدانی خ! من هم متولد همان دهه هستم! یکی از نهالهایی که جای گورهای زیر و رو شده کاشتید.
هرچند در کارنامه ی پلیدت ترور میکونوس و آمیا هم هست و از خونخواری هیچ کم نگذاشته ای، اما بگذار کمی از ۷۸ بگویم! ۱۸ تیری که ماندگار شد در تاریخ مبارزات مردمی که خسته بود از شلاق استبداد و برای نخستین بار پس از ۲۰ سال زبان به اعتراض گشود و به خیابان آمد. اما باز هم کشتار و اینبار دانشجوهای میهنم
هی سید! میدانی که هنوز مدال شکنجه هایت بر تن نخبگان مملکت به یادگار مانده تا برگ دیگری بر تاریخ افتخارات خصمانه ات بیفزاید! خودت بگو از کجا دیگر بگویم که هر برگش درد است و ظلم. از غروبهای خونین اوین، از عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی که خون ایشان هم بر گردن تست یا از احمد باطبی و بهروز جاوید طهرانی، که بهترین سالهای عمرشان به گناهی ناکرده در زندانهای سیاه تو سوخت . راستی شعارهای تیر ماه ۷۸ را که یادت هست . “خ حیا کن سلطنتو رها کن” … صد رحمت به آنروزها! هنوز ته مانده حیایی بود که اشکی بریزی ولو تمساح … در این ده ساله شاگرد مکتب کدام بی آبرویی بودی که اینقدر وقیح شدی مرد! آه چه میگویم؟ تو خود استادی و اینروزها احمدی نژاد کنار دست تو دکترای وقاحت میدهد به رادانها و فیروز آبادیها

نمیدانم با تمام این احوال چه شد که باور کردیم ما هم دموکراسی شکسته بسته ای داریم و به این امید که مفسده حقیر ابلهانه از سرزمینمان رخت بربندد پای صندوقهای رای رفتیم. عجب روزهایی بود! روزهای سبز، روزهای زنده و دلخوشیهای ساده و زودگذر. تو شادی ما را برنتابیدی و ما شیادی تو رادر22 خرداد ۸۸! باز هم خون و اینبار ردپای تو عجب پررنگست.یادت هست قبلتر گفته بودم که چشمت را باز کن . ببین و بشنو پیش از آن که مجبور شوی با صدای لرزان بگویی صدای انقلاب مان را شنیدی . میدانی ! آنوقتها حتی به ذهنمان خطور نمیکرد ما کجا و انقلاب کجا! فقط رایمان را خواسته بودیم و به جستجوی اعتماد گم شده مان به خیابان آمدیم. آرام و بیصدا با دستهای برافراشته! اما باور کن خودت خواستی که بغض ما بشکند و سکوتمان فریاد شود و فریادمان خون
از این روزها هم برایت بگویم؟ شاید حافظه ی تو آنقدر ابله است که زود فراموش میکند و باز از فاصله ی شبی به صبح مبرا میشوی و با تقوا! اما نه مبرایی و نه با تقوا! مانده ای که چه؟ هیچکس ترا نمیخواهد! تنها شدی پیرمرد! ارتجاع مرگ تو نزدیک است. بترس از شعله های خشم مردم ستمکش و داغدیده ی کوچه خیابانهای شهر که دیر یا زود ترا خواهد سوزاند. بترس از سکوتی که پاسخش را با خون دادی! بترس از آن همه سیاهچال که پر شده است از بهترین فرزندان این آب و خاک! بترس از خاکی که تاب نمی آورد در آغوش کشیدن اینهمه جوانی و اینهمه زندگی را.بترس که ما بیشماریم! بیبن! ما همه سهرابیم، ما همه ندا و ترانه، همه فرزند کاوه ایم. غریو شبهنگاممان را بشنو و شهامتمان را بیبن که ستودنیت

“چنین نماندست و چنین نیز نخواهد ماند” از عظمت هخامنش تا ذلالت پهلوی، افتخار نادر و اقتدار جمشید. شاید عبرت گرفتی از جنگ ننگ آور خودخواهان تاریخ به قیمت شرف وناموس و وطن. اما نه! تو ضحاک تر از آنی که درس بگیری. تو با خون وضوی جنایت میگیری وقتی که ما مرثیه میخوانیم برای فرزندان در خاک خفته ی فریدون

گیرم تو راست میگویی و حق با تو است و ابلیس یارانت! ما خسیم و خاشاک، ما اغتشاشگریم. ما ندا را کشتیم و به دیدن چهره ی غرف در خونش چیزی به اسم وجدان نداشتیم که بیدار شود. ما مادر سهراب را داغدار کردیم و شرافتی نبود که تکانمان دهد. ما ایران را عزادار زیباترین فرزندان آفتاب کردیم و چون دلالان خون، مست از پیروزی سور عزای مردگان جوان را بر سفره نشستیم. ما اینروزها سلاحمان را به رخ مردم بی دفاع میکشیم. ما تیر میزنیم و باطوم و مهم نیست که درست پشت سرمان یکی را نقش بر زمین کرده باشیم و رد دلمه بسته ی خون باشد و فریاد و آه و ناله و بغض و کینه
باشد! تو راست میگویی! اما تو را به ایمانی که نداری و از ما هم گرفتی، تو را به شرافتی که ندیدیم داشته باشی، تو را به وجدان که آنهم برایت غریبه است، تو را به ناچیز آبروی تن ناقصت که از آن دم زدی و نداری، تو را به هر آنچه داری قسم! تو خودت باور میکنی؟

پ.ن:



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: خ حیا کن،
ارسال در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1388 توسط جی بی اچ
(تعداد کل صفحات:3) 1 2 3

قالب وبلاگ