تاریخ : سه شنبه 9 شهریور 1389 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
یه لحظه فکر ,
امشب شب برات است و سپیده دم برکات، بندگان نجواکنان اشک و غربت خویش را در زیارتنامه ها ، در مناجات علی در کوفه و دعای جوشن کبیر گم می کنند. هر کس از دردهای کهنه و نو شکایت می کند و به امید درمان، عظمت مولا را واسطه شفای خداوند «جل جلاله» قرار می دهد! چه صفایی دارد استغاثه و راز و نیاز با مبعود در شب های قدر!
امشب دومین شب از شبهای قدر است، امشب خدا را بیشتر و بهتر از همیشه می خوانیم ، عده ای با صدای آهسته و بعضی با صدای بلند، کوچک و بزرگ، مرد و زن، پیر و جوان حتی آنهایی که به اندازه همه شب های سال خدا را اینقدر صدا نکرده اند، معبودا، کریما، هستی بخشا، دستگیرا، ای آمرزنده خطاها،ای برآورنده آرزوها ، ای بهترین آمرزندگان...
توبه پذیرا! مرداب عفونی گناهم، حال پرستشم را برهم زده، عفونت عصیان به قلب عبادتم زده و گرگ وسوسه به پیکر وجدانم حمله ور شده، پس ای دستگیرا! رنگ غفلت و زنگ خودخواهی را از آئینه عقل و دلم بزدای و کام فطرتم را تشنه پرستش خود گردان و جرعه های معرفتت را به دل هجران کشیده ماه بچشان.
خدا را می خوانیم به قدر عظمت شبهای قدر، قرآن بر سر گذاشته و او را به 14 معصوم قسمش می دهیم تا بگذرد از بار سنگین گناهانمان، الهی العفو...
تاریخ : دوشنبه 25 مرداد 1389 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
خاطرات ,
عمومی ,
علی كریمی از هر جهت یك ستاره بینظیر برای فوتبال ایران به حساب میآید. مرد خارقالعادهای كه قدرت درهم پیچاندن چندین مدافع حریف در كمترین فضای ممكن را دارد، بیرون از میدان هم عنصری متفاوت و عجیب است. سوپراستار بزرگ فوتبال آسیا كه روزی میروسلاو بلاژویچ در موردش گفته بود «اگر توانایی كریمی با انگیزه دایی تلفیق میشد، بزرگترین فوتبالیست جهان در ایران به دنیا میآمد!» به اندازهای روی سكوها دلبری كرده كه در ضیافت بازگشتش به پرسپولیس، یكصد هزار هوادار ورزشگاه آزادی را پر میكنند! این روزها دوباره حرف علی كریمی سر همه زبانها افتاده و مصاحبه جنجالیاش علیه كادر مدیریتی استیلآذین و به تبع آن، اخراج غیرمنتظرهاش به خبر اول همه محافل ورزشی تبدیل شده است. مروری كوتاه میكنیم بر زوایای جالبی از زندگی حرفهای «عصیانگر آرام!»؛ مردی كه معمولا چیزی نمیگوید، اما وقتی زبان میگشاید، خواب از چشمان یك قوم میرود!
با ناصر ابراهیمی
پیرمرد هیچی بلد نیست!
ستاره كرجی فوتبال ایران بعد از یك جنجال درست و حسابی در مسابقه سالنی استقلال و فتح، به عضویت پرسپولیس درآمده است. سالها، سالهای اقتدار علی پروین و گروهش به حساب میآید. حرف سلطان، فصل الخطاب است و هیچ كس حق نتق كشیدن ندارد. با این همه ستاره جوان تیم قهرمان ایران همه چیز را به هم میریزد و طی گفتوگویی با روزنامه صبح ورزش در خردادماه 78، كیفیت فنی پایین تیم پروین را زیر سوال میبرد! هضم این موضوع برای سلطان غیرممكن است، به ویژه از آن جهت كه كریمی در مصاحبه كمنظیرش آشكارا از ناصر ابراهیمی نام برده و او را یكی از عوامل بد بازی كردن پرسپولیس نامیده است. پروین جوش میآورد و كریمی را به طور موقت اخراج میكند. ستاره جوان اما در رختكن تیم از سلطان عذرخواهی میكند و به تمرینات باز میگردد.
با استقلال
گلی كه كارنامهاش را زیرورو كرد
این گل نقطه عطف كارنامه علی كریمی محسوب میشود. روز نهم دیماه 79 است و داربی حساس پایتخت از راه رسیده. بازی رفت دو تیم با بیانضباطیهای مكرر فدراسیون وقت تا اوایل زمستان به تعویق افتاده و علاوه بر حساسیت جدولی، حضور مهدی هاشمینسب در استقلال نیز بر التهابهای این رقابت افزوده است. بازی چنان هیجانی دارد كه ورزشگاه آزادی راس ساعت 9 مملو از تماشاگر میشود. این مسابقه اتفاقا، یكی از درخشانترین بازیهای كریمی است. ستار همدانی را برای مهار او گماردهاند، اما جادوگر چنان بلایی بر سر این بازیكن آذری- كه دست بر قضا آكتور اول حضور جنجالی هاشمینسب در استقلال هم بود- میآورد كه صبح روز بعد یك روزنامه ورزشی تیتر میزند «دریبلهای كریمی گفت: ستار مدافع نیست!» نیمه اول پر از تنش، اما بدون گل به پایان میرسد تا اینكه با آغاز وقت دوم یكی از همان استارتهای انفجاری كریمی باعث گرفتن یك خطای پنالتی میشود. گل بهروز رهبریفر را محمد نوازی پاسخ میدهد تا در حوالی دقیقه 87 و درست همان جایی كه همه آماده ترك ورزشگاه میشوند، زلزله رخ بدهد. یك توپ سرگردان از جناح چپ روی دروازه پرسپولیس ارسال میشود، عابدزاده موقع خروج لیز میخورد و مهدی هاشمینسب با یك ضربه سر تیر خلاص را به شقیقه پرسپولیس شلیك میكند. ضلع شمالی آزادی را ماتم گرفته است. همه آماده شنیدن سوت پایان داور كرهای هستند كه ناگهان اوت علی انصاریان با دخالت افشین پیروانی جلوی پای كریمی میافتد. جادوگر سرخ هم در كمال خونسردی با یك ضربه قیچی چنان گلی به استقلال میزند كه تصویرش تا مدتها از ذهن دوآتشهها پاك نخواهد شد. هواداران پرسپولیس به مرز انفجار رسیدهاند و محبوبیت آقای شماره 8 به شكل غریبی افزایش یافته است.این گل زیبا، پروسه سوپراستار شدن كریمی را تسریع كرد.
با علی دایی
... و شهریار در آغوش خدا
بدون تردید جنجالیترین مصاحبه ژورنالیسم ورزشی در ایران، برازنده مصاحبهای است كه بهار 85 علی كریمی با هفته نامه تماشاگران كرد. در اتمسفر بسته فوتبال ایران،جادوگر چنان نطق آتشینی به خبرنگاران بهتزده تماشاگران تحویل داد كه اجزایش هنوز مورد استفاده روزنامهنگاران است. معروفترین جمله آن مصاحبه این بود كه كریمی با انتقاد از نحوه بازی شماره 10 تیم ملی، اعلام كرده بود:«دایی را خدا بغل كرده است!» علاوه بر این، وی در تشریح گلهای دایی عقیدهاش را خیلی شفاف گفت:«توپ به قلم بندش میخورد و گل میشود!» در فرازی دیگر از این مصاحبه تاریخی، كریمی جهت عكس جریان آب شنا میكند و برخلاف رسم آن روزها كه همه ستارهها از نوع قراردادهای عابدینی ابراز رضایت می كردند، یك جمله عجیب میگوید:«خوشحالم كه یك ریال از قراردادم به عابدینی نرسید!»
در امارات
وقتی وینفردشفر هنگ كرد!
اواسط سال 80 است و علی كریمی در لباس الاهلی امارات فصلی از زیباترین نمایشهایش را به معرض دید میگذارد. محبوبیت او در دوبی غیرقابل توصیف است. در ورزشگاه خانگی الاهلی آژیری تعبیه شده فقط به این منظور كه هر وقت علی كریمی پا به توپ شد، به صدا در بیاید! شاگردان وینفرد شفر با جدیت در حال تمرین هستند و علی كریمی هم به سبك خودش و با آن بیتفاوتی عجیب و منحصر به فردش در انتهای صف آرام میدوید. همه چیز منظم به نظر میرسد تا اینكه ناگهان علی كریمی از حركت باز میایستد و دویدن را رها كند. اولین حدس، مصدومیت است، اما او دستش را وارد شورت ورزشیاش میكند و با خونسردی باور نكردنی خود، موبایلش را بیرون میآورد و شروع به حرف زدن میكند! فكر میكنید واكنش شفر حیرت زده چیست؟ فقط تماشا میكند؛ همین!
در ایرلند
جشن تولد؟ خوابم میآد!
در مورد بیتفاوتیهای كریمی داستانهای فراوانی نقل میشود. مدیر برنامههای جادوگر در مصاحبهای اذعان كرده بود هنگام برگزاری فینال جامجهانی، او در حال تماشای سریال زیر آسمان شهر بوده است! كریمی بارها در مصاحبهها و یا گفتوگوهای خصوصیاش اعلام كرده بود كه اگر به ثروت كافی از راه فوتبال دست پیدا كند، این رشته ورزشی را در اوج جوانی رها خواهد كرد، هرچند اطرافیانش نگذاشتند این كار را بكند! در یكی دیگر از همین بیعلاقگیهای عجیب، آبان ماه 80 و در شرایطی كه تیم ملی در اردوی ایرلند برای انجام بازی رفت پلیآف راهیابی به جام جهانی 2002 به سر میبرد، ایرانیان مقیم این كشور تدارك جشن وسیعی را برای تولد كریمی دیدند. انواع و اقسام هدایا به علاوه یك كیك بزرگ آماده بود.همه در طبقه همكف جمع شده بودند و منتظر كریمی بودند، اما جالب اینكه ستاره فوقالعاده، در طبقه فوقانی روی تختش دراز كشیده بود و در پاسخ به اصرار مسوولان و بازیكنان تیم، فقط یك جمله به زبان میآورد:«خوابم میآد!» سرانجام با هر زحمتی بود، شماره هشت جادویی را راضی كردند تا در مراسم حاضر شود، اما در راهپلهها در گوش یكی از همبازیهایش، احساسش را در مورد این همه شور و هیجان گفت:«راستش نمیفهمم این كارها یعنی چه!» البته این اولین نوع از این قسم واكنشها نبود. كریمی بعدتر هم كه مرد سال فوتبال آسیا شده بود، پایین سن در پاسخ به پرسشهای كلیشهای خبرنگاران، با به زبان آوردن این جمله كه «هیچ احساس خاصی ندارم»، همه آنها را شوكه كرده بود!
خشم فرانچسكو!
یكی از برشهای بیبدیل تكنیك علی كریمی، به مصاف دوستانه ایران و تیم باشگاهی رم ایتالیا مربوط میشود. در جریان این بازی تداركاتی، شماره هشت تكرار نشدنی كشورمان در اوایل مسابقه یك توپ را تصاحب كرد و ستارههای گرانبهای تیم ایتالیایی را با یك حركت مارپیچی دیدنی جا گذاشت. جادوگر پس از دریبل چهار، پنج بازیكن رمی، شلیك سهمگینی را روانه دروازه میزبان كرد كه با بد اقبالی به تیر دروازه حریف خورد! این حركت چنان بازیكنان رم را در هم آشفت كه چند دقیقه بعد، كاپیتان توتی پس از از دست دادن یك موقعیت مناسب گلزنی، از شدت عصبانیت با لگد تیر دروازه كشورمان را هدف قرار داد! بازیكنان رم گمان نمیكردند تیم ما حرفی برای گفتن داشته باشد، اما حركت ویرانگر كریمی، حساب كار را دستشان داد!
با نمایندگان اتلتیكو مادرید
بهت لژیونرها
اواخر دوران حضور علی كریمی در پرسپولیس، مشتریهای دست به نقد زیادی در اروپا برای او پیدا شده بود. با این همه، جادوگر ترجیح میدهد خیلی از خانوادهاش دور نشود. در جریان مرحله گروهی مسابقات جام باشگاههای آسیا در اسفندماه سال 79، پرسپولیس در تهران میزبان الهلال و الاتحاد عربستان و نیز ایرتیش پاولدار قزاقستان بود. سرخپوشان پس از مساوی برابر قزاقها و الاتحادیها، چارهای غیر از پیروزی بر الهلال نداشتند. دست بر قضا نمایندگان باشگاه اتلتیكو مادرید نیز در ورزشگاه آزادی حاضر شده بودند تا نمایش علی كریمی را زیرنظر بگیرند و اتفاقا این، یكی از نمایشهای دلپذیر جادوگر بود. وقتی در اواخر نیمه اول شماره هشت استثنایی توپ را گرفت و با حركت تماشایی عرضیاش چند مدافع را جا گذاشت تا كار را به تساوی بكشاند، حسی مركب از ذوق و حیرت نمایندگان تیم اسپانیایی را فرا گرفت، اما افسوس كه جادوگر سودای اروپایی شدن نداشت!
بی حسی تاریخی!
در دوران حضور علی كریمی در الاهلی امارات، برای او معلم زبان انگلیسی گرفته بودند تا به ادبیات جهانی آشنا شود و گام بلندی در مسیر حرفهایاش بردارد. با این اوصاف نقل است كه او معمولا ابتدای تایم كلاسهای خصوصیاش را خواب بوده و معلم بخت برگشته كه اطلاعی از موقعیت شاگردش نداشت، مجبور میشده دقایق طولانی را در انتظار كریمی به سر ببرد. ابوالفضل جلالی میگوید در یكی از روزهایی كه عكس و خبر كریمی به تیتر اول همه روزنامههای ورزشی ایران تبدیل شده بود، وی آنها را برای مطالعه كریمی تهیه كرده و روی میزش ریخته بود. طبق معمول معلم آمده و پس از چند دقیقه انتظار، كریمی آماده شروع كلاس شد. استاد زبان انگلیسی كه این فرصت كوتاه با سردرگمی وحیرت عكس شاگردش را روی جلد روزنامهها ورانداز كرده بود،انتظار عكسالعمل فوقالعادهای از كریمی داشت، اما شاگرد او ... دریغ از یك نگاه ساده!
خداحافظ تیم ملی
اواسط سال گذشته بود كه علی كریمی در وصف فدراسیون فوتبال فعلی، از آن جمله تاریخی استفاده كرد:«این ضعیفترین فدراسیون فوتبال در ده سال اخیر است!» جمله جادوگر آرام، شوك عجیبی را به بدنه فدراسیون فوتبال وارد آورد، تا جایی كه متولیان مربوطه حكم به اخراج او دادند. كریمی اما حرفش را پس نگرفت و بعد از اندكی كش و قوس، سرانجام همه چیز به تصمیم دایی منوط شد. شهریار هم كه در دوران جامجهانی بدون اسم بردن از شخص خاصی، عدهای را به نگاه كردن در چشم او و پاس ندادن به وی متهم كرده بود، رسما اعلام كرد كریمی را نمیخواهد. ستاره فوتبال ایران كه با یك قرارداد گرانقیمت به عضویت السیلیه قطر در آمده بود، پس از شنیدن اظهارات دایی مصمم شد مچ او را بخواباند. این چنین بود كه به پرسپولیس برگشت و با علم به فشار هواداران پرشمار این تیم، بازیهایش را آغاز كرد. این یكی از معدود دفعاتی بود كه جادوگر صاحب انگیزه شده بود، بنابراین در هفتههای ابتدایی حضورش در جمع سرخپوشان، سنگ تمام گذاشت و چندین گل زیبا به ثمر رساند. علی دایی به تدریج متوجه شد با اتمسفر فعلی، ادامه جنگ به نفع او نیست. بنابراین وی را به تیم ملی فرا خواند، اما كریمی بعد از بازی رفت پرسپولیس- ابومسلم، از حضور در اردوی تیم ملی امتناع كرد. جدلها تا بازی پرسپولیس و سپاهان ادامه داشت، تا اینكه در نهایت و بین دو نیمه بازی مزبور، طی اتفاقی عجیب و بیسابقه، دایی را به زور وارد راهروهای زمین شماره یك آزادی كردند تا با كریمی آشتی كند. گرچه جادوگر برخلاف میلش تن به روبوسی با سرمربی تیم ملی داد، اما صراحتا اعلام كرد دعوت او را نخواهد پذیرفت. بعد از پایان دوران حضور دایی در تیم ملی، قطبی كریمی را به تیم ملی دعوت كرد و جادوگر در كمال تعجب به این دعوت لبیك گفت تا اتفاقات اردوی اتریش رخ داد و باعث خداحافظی او از تیم ملی -شاید برای همیشه- شد.
با عباس انصاریفرد
مدیران پورسانت بگیر!
داستان درگیری با حاج عباس هم از همان عصبانیتهای مخصوص و عجیب علی كریمی بود. شماره هشت جادویی، در بحبوحه سردرگمی و نا به سامانیهای پرسپولیس، ناگهان حاضر به گفتوگو با یك خبرگزاری شد و به شدیدترین شكل ممكن علیه مدیران تیم مصاحبه كرد. او آنها را به سوءمدیریت و دلالی متهم نمود و به هیچوجه حاضر به پس گرفتن حرفهایش نشد. وقتی بعد از بازی پرسپولیس و پیام، به او خبر دادند عباس انصاریفرد حكم اخراج وی را صادر كرده است، گفت:«برای فوتبالی كه انصاریفرد مدیر آن است، متاسفم!» جادوگر البته كماكان روی مواضعش باقی ماند، هر چند كه در آستانه داربی پایتخت، با وساطت اطرافیان تیم حاضر به تحمل آشتی مصلحتی دیگر هم شد و روی عباس انصاریفرد را بوسید!
با آجورلو
این مدیریت جواب نمیدهد!
اگر چه از قبل هم پیشبینی میشد آب علی كریمی و آجورلو در یك جوی نرود، اما شاید كمتر كسی میتوانست حدس بزند جدایی آنها از هم چنین شكل جنجالی و عجیبی داشته باشد. بعد از مصاحبه تند جادوگر - به سبك خودش- علیه مدیریت فعلی استیلآذین و بیان این اظهارنظر عجیب كه «اگر مهریزی بود، شاید قهرمان میشدیم» عوامل مدیریتی در باشگاه استیلآذین به موضوع واكنش نشان دادند و با انتشار بیانیهای عجیب و غیر مرتبط،عذر جادوگر را خواستند. به این ترتیب، در همین ابتدای راه یكی از مدعیان اصلی قهرمانی وارد یك بحران بزرگ شد. به این ترتیب كه فعلا آینده مدیریتی استیلآذین به مخاطره افتاده؛ به ویژه با توجه به حمایت بازیكنان این تیم از كریمی كه همه چیز را در هالهای از ابهام قرار داده است.
تاریخ : چهارشنبه 30 تیر 1389 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
تاریخ : جمعه 3 مهر 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
عمومی ,
هیچی ,
سلام به همه
یه تیکه شعر از محسن نامجو هستش که خیلی خوشکله میگه:
ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا میبری؟
با بردن لیلای من جان و دل مرا میبری ای ساربان کجا میروی؟لیلای من چرا میبری؟
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا
تمامیه دینم به دنیای فانی شراره ی عشقی که شد زندگانی به یاد یاری خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی خوشا زندگانی همیشه خدایا محبت دلها به دلها بماند به سان دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود.
تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را زچشمم نمیخوانی در این غم چه حالم نمیدانی
پس از تو نمودم برای خدا، تو بلکه دلم را ببین و برو، چو طوفان سختی ز شاخه ی اشک
گل هستس ام را بچین و برو که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته.
نیم ساعت پیش داشتم کل پستایی که تا حالا دادم رو میخوندم کلا من اهل شعر نوشتن نیستم ولی امروز یه خورده حالم زیاد خوب نبود گفتم این شعرو بنویسم خوب فاز میده.
امروز اومدم اینجا تا یه خورده حرف بزنم بیخود نیست بهش میگن دست نوشته چون آدم باید حرف دلشو بزنه تا یه خورده راحت شه حقیقتش ایندفعه فکر کنم دیگه واقعا از پیشتون باید برم واسه خودم که این خدا حافظی از همه ی خداحافظی ها جدی تره و سخت تره فردا قرار سری دوم خوندنمو بعد یه استراحتی 7روزه شروع کنم دیشب اتاقمو کلی آماده کردم واسه جایی که بشه توش درس خوند دیگه تصمیم خودم بود که میخواستم ادامه تحصیل بدم شاید واقعا 1سال پیش هدفم بعد از تموم شدن لیسانس این نبود شاید بخاطر اصرارهای بابا و مامانم مبنی بر ازدواج کردنم مجبور شدم این تصمیمو بگیم شاید اگه تک پسر این خونواده نبودم هچوقت اینجوری پیش نمیومد شاید..... و هزاران شاید دیگه نمیدونم حال و روزم این روزا خوش نیست اعصاب هیچ کاریو ندارم مسخرست ولی نمیدونم چرا؟!!!
نمیدونم چرا دوست دارم همه چی الان تموم بشه؟نمیدونم....!!!!! ولی شاید در آینده بدونم سرنوشتم رو خراب کردم شاید اگه به حرفشون شده بودم بهتر بود شایدم قضیه منم قضیه زگهواره تا گور دانش بجوی ادامه تحصیل واسم بهتره ولی فکر میکنم راه درستی رو انتخاب کردم شایدم نه!!!
شایدم به قول سیاوش که میگه دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر.....
ولی نیومدم اینجا که شما رو ناراحت کنم باور کنید نمیدونم چرا امروز دستم به نوشتن رفت؟
البته قصد داشتم بیام ازتون خدا حافظی کنم از همتون که بهترین رفقای دنیا هستید از همتون عذر خواهی کنم و تشکر که بدست آوردنتون خیلی سخته شمایی که از من خیلی دورید ولی.... بگذریم امیدوارم شما هم به بهترین آرزوهاتون برسید هر چند رسیدن به آرزوها خیلی سخته دیگه باید از نت خداحافظی کنم ولی از شما خداحافظی کردن سخته یعنی در واقع نمیشه ازتون خدا حافظی کرد واسه من خداحافظی کردن معنی دل کندن رو میده.
امروز تاریخ اولین پستی رو که تو اینجا دادم داشتم میدیددم واسم خیلی جالب بود زمانی که به طور جدی با همتون رفیق شدم زمانی بود که اومده بودم اینجا پس باید هممون این وبلاگو به فال نیک بگیریم ولی از یه خصوصیات پستهایی که خودم دادم و پستهایی که شما دادید خوشحال شدم و اون این بود که با حرفامون دل کسیو نشکوندیم پس امیدوارم که دل افراد رو بدست آورده باشیم که دل بدست آوردن هنره.
خب دیگه بهترین رفقای مجزی دنیا هر اومدنی رفتنی داره پس قسمت ما هم رفتنه امیدوارم که به زودی ببینمتون
فعلا
تاریخ : دوشنبه 30 شهریور 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
تاریخ : دوشنبه 12 مرداد 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
تاریخ : پنجشنبه 8 مرداد 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
عمومی ,
تاریخ : دوشنبه 25 خرداد 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
خاطرات ,
تاریخ : یکشنبه 24 خرداد 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
یه لحظه فکر ,
به نام آرام دلها
شاید فکر کردید میخوام درباره انتصابات ببخشید انتخابات گله کنم یا شایدم بحث کنم یا شایدم بگم چه جور از بچه 5ساله گرفته که به عشق پرچم سبز میگفت موسوی موسوی تا پیرمرد 90سالش که که شناسنومش تا حالا مهر نخورده ولی اینبار رفت و رای داد گول زدن؟نمیخوام از سوز دلم بگم که حزب نمیدونم چیه ایثارگران به موسوی نامه داده که اینقدر مغرور نباش و به رای مردم و مردم سالاری دینی احترام بزار چون در غیر اینصورت این نا آرامی ها مسئول مستقیمش خودتی؟!!!!!نمیخوام بگم خبرگزاری های وابسته چه طور به منتخب امام توهین میکنن!!!!نمیخوام این آیه رو تفسیر کنم:و مکروا ومکرالله ولله خیر الماکرین
نه دیگه بسه خسته شدم ول کن این بحثارو یه چیز مقدس رو از یاد بردم یه عشق رو یه مونس زندگی رو یه رفیق مهربون رو آره یادتون رفته کیه؟منم یادم رفته؟شنیدید روز مادره؟پارسال اینموقع چیکار می کردیم؟چرا اینجوری شدیم به نظرتون موسوی از مادرامون واسمون دلسوزتره؟چرا غرق این مسائل شدیم چرا هیچکی تو تاپیک تبریکات فوتیران روز مادرو تبریک نگفت؟ ولی بخش انتخابات...!!! چرا بعد 10روز که بابا و مامانم از مشهد اومدن از اتاق بیرون نیومدم چرا ازشون نپرسیدم سفر خوش گذشت چرا حتی به مامانم یه تبریک خشک و خالی نگفتم؟آخه چرا دارم مسخره بازی در میارم؟آخه معنی اینا چیه؟میخواییم بگیم سیاسی شدیم؟چرا خودمونو با این حرف که به تشکر ما نیاز ندارن گول میزنیم؟یکی تولد خودمونو بمون تبریک نگه از فردا سلامش میکنیم؟آخه چرا دختر و پسر مردمو میزنن؟آخه مادراشون چه گناهی کردن؟آخه چرا سیاست رو قاطی دین میکنن؟فردا به بهانه روز مادر میخوان جشن بگیرن؟سید بعضی وقتا بیراه نمیگه تو این لحظه فقط میشه گفت اللهم عجل لولیک الفرج.
الان حس و حال مادر اون جوونی که با دنده شکسته گوشه زندانه و حالا حالا ها اونجاست چیه؟چرا همیشه باید کارد به استخون برسه؟آخه چرا به خاطر یه بازی به قول علی 0-3 از قبل باخته ارزشمندترین و مقدس ترین همراه یه آدمو فراموش کردیم؟چرا مادرا اینقدر صبورن؟راهو اشتباه رفتیم فقط امیدوارم دیر نشده باشه امیدوارم دل مادرامون نشکسته باشه که چرا ما به فکر این بازی مسخره هستیم ولی..... میدونم مادرا از این حرفا بزرگوارترن ولی آخه ما چرا به فکر نباشیم؟شاید اگه دوستم نبود من هرگز این حادثه رو یادم نمیومد وقتی فهمیدم کلا به هم ریختم گفتم احتمالا شما هم یادتون رفته خواستم بخوابم ولی گفتم تا دیر نشده حداقل یکیتون بفهمه امیدوارم با حرفام ناراحتتون نکرده باشم فقط خواستم به عنوان یه دوست بتون یادآوری بکنم.
در تلاطم زندگی بعد از خدا تنها اوست که برای تو راهی هموار میکشد چهار کلمه که به معنی واقعی عشق است.
تاریخ : پنجشنبه 21 خرداد 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
عمومی ,
تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
عمومی ,
سلام با اجازه این بچه خر خونه باز اومد
پ رس پ و ل ی س 8حرف بیشتر نیست ولی وقتی میشه یه کلمه که یه پسر 23ساله رو از 8سالگی دیوونه خودش کرده از پ که نماد پاکی عشق و از س پایانیش که نماد سربلندیه از حالا بگم که حرف دلمو میزنم اصلا اهل لاف و بلوف نیستم این حس رو هم میتونید از حامد بپرسید اون در جریان خب میگفتم 8حرف نیست ولی واسه من یه عشق واقعیه نمیدونم چه جور حسمو بیان کنم آخه من تو کار عشق و این حرفا وارد نیستم ولی به قول حامد چشامو میبندمو حرفه دلمو میزنم چون اگه حرف دلم نباشه بقیش چرت و پرت میشه به قول حامد.
تو موضوع آخرم در مورد تلخی ها و شیرینی این چند سال نوشتم و گفتم خب شاید خیلیا فکر کردن خالی نوشتم ولی جان خودم اینجوری نیست خب بریم سراغ اصل مطلب باز هم پرسپولیس، بعضی وقتا که تو خونه تنهام و میدونم همسایه ها هم سر کارن اونقدر دلم واسه عشقم تنگ میشه که داد میزنم پپپپپپرررررسسسسسپپپپپووووللللیییییسسسسس
خب خودمم میگم دیوونم ولی دیوونه پرسپولیس شاید درک نکردید ولی یه عشق واقعی مثل عسل مثل عشق به خدا که کاملا من تجربش نکردم اونقدر شیرین که یه قطرش واست حکم دریا رو داره لذت میبری ازش نمیدونم شاید زیادی مبالغه میکنم و بلف میزنم شاید به قول دختر خالم دارم خود نمایی میکنم آخه وقتی داشتیم واسه کنکور میخوندیم میگفت آرش تو جدی مسخرشو در آوردی داری زیادی افراط میکنی میگفت کسی که این کارارو میکنه میخواد خود نمایی کنه آخه تمام کتابا و جزوه های اون و خودمو بالاش مینوشتم perspolis is my love حتی جاهایی که نوشته بود
اونم حساس میزد دهن مارو سرویس میکرد
ولی بخدا دست خودم نیست و نبود نمیدونم شاید این حس جوونیه که چیزی کورت میکنه ولی تا این حد؟لذت میبرم وقتی بهش فکر میکنم لذت میبرم وقتی بابام از مرحوم آلن راجرز میگه سرمربی انگلیسی که باعث شد تا 35 سال تماشاگرا داد بزنن اس اس یا روتون سیا 6تایا روتون سیا وقتی واسم از همایون بهزادی میگفت اونموقع 10سالم بود و ولی هنوز موقع بیکاری واسم میگه از حمید شیرزادگان میگه از پنجعلی از جعفر کاشانی از علی پروین و خودمم فرشاد پیوس رو یادم میاد پایان رافعت اون راننده وانتی که میشه بازیکن پرسپولیس خدایا آخه چرا اینقدر پرسپولیس عشقه؟بعضی وقتا دلم واسه پرسپولیس که تنگ میشه دوست دارم واسه یکی درد و دل کنم مثل اون شب با حامد که بیچاره یه غلطی کرد ساعت 3 به ما زنگ زد منم تا صبح مخشو خوردمو از پرسپولیس واسش گفتم حتما تو دلش میگفته شبه جمعه ای دیوونه تر از این گیرمون نمیاد؟
ولی واقعا دست خودم نیست دیوانه وار عاشقشم خیلی وقتا جلو پوستر پرسپولیس میشینمو باهاشون حرف میزنم واقعا قبول دارم دیونم ولی نمیدونم شاید رسیدن به وصل باشه اگه یه روزی بشم مربی پرسپولیس.... حتی فکر کردن به این موضوع اشک آدمو در میاره وجه مشترک بارسا با پرسپولیس قیل از بازی دیشب این بود که هردو یه زمانی زیاد مظلوم قرار گرفتن موقعی که هوادارای جوون پرسپولیس تو سال 52 به این موضوع فکر میکردن که چه جوری این فیلمارو واسه بچهاشون نگه دارن سران تاج(اس اس)به فکر متلاشی نسخه اصلی این فیلم بودن واقعا دردناک اما بازی دیشب یه وجهه اشتراک دیگه ای رو هم اضافه کرد و اونم 6تایی شدن..... هستش چی میشد همینطور که من این بازیو واسه بچه هام نگه میدارم اونا هم واسه ما نگه میداشتن؟نمیدونم چه جوری از پرسپولیس بگم چیزی که داره منو آتیش میزنه به حامد قول دادم اگه پرسپولیس قهرمان آسیا شد 10روز بیام پیشش!!!!(آخه مگه مریضی قول میدی؟
)
وقتی به عمق لوگوش نگاه میکنی متانت و وقار رو توش میبینی بزرگی رو میبینی عشق رو میبینی وقتی به پیراهنش خیره میشی آرامش همه وجودتو میگیره تو دفتر خاطرات تلخی هارو با مداد نوشتم تا زود بره و شادیها رو با مداد قرمز پررنگ تا همیشه تو چشم باشه این تیکه مطلبو میگم منتظر نظراتتونم.
در عبور ثانیه ها فرسایش تن را می بینی و تو را از مرگ چاره ای نیست،اما میتوان در گذر زمان لذت ها و رنج ها را با عشق،زندگی داد تا آیندگان بخوانند و با نفس خویش زندگی را به خاطره ها ارزانی کنند و آن روز است که تو زنده ای و مرگ را می میرانی.
تاریخ : جمعه 28 فروردین 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
خاطرات ,
سلام امروز میخوام یه بک آپ جالب از سال 72 واستون بگم از نظر خودم که خیلی جالبه آقا ما از سال 72 که عاشق پرسپولیس شدیم یه دفتر 200برگ گرفتیم واسه خاطرات تلخ و شیرین فوتبالی که پرسپولیس داشته رو واستون به صورت اجمالی میگم از 537 بازی که پرسپولیس تو کل رقابتها انجام داده من 534 تاش رو دیدم که اون 3تا یکیش بخاطر مادربزرگم بیمارستان بوده یکی 2تا دیگه هم یادم نیست
حالا چون ملت جوونک تشریف دارن
من زیاد به گذشته نمیرم فقط بگم که دهه 70 با اومدن استانکو و مدیر عاملی عابدینی خوب بود تقریبا حداقل تو جذب ستاره کسی که کریم باقری رو از دهن اس اس آورد بیرون!!!(چیزایی که تو پرانتز میزارم حرفایی که بعد از هر بازی پرسپولیس تو اون دفتر نوشتم وعینا الان جمله هارو و واستون میگم)
سال 75 پرسپولیس2-پاس1 چه میکنه این پیوس واقعا دمش گرم همایون بهزادی تو ورزشگاه
(امروز پرسپولیس برد خدایا دمت گرم دیوونه این تیمم امروز ریاضی داشتم سر کلاس اصلا حواسم نبود بابا درس چیه من میخوام بشم مثه فرشاد آقای گل!!!
سال 75 پرسپولیس1-استقلال تهران0 باز هم فرشاد چه میکنه(امروز خیلی خوب بود دوست دارم از ساعت 10شب برم در مدرسه حال استقلالیا رو بگیرم ولی ناظم دیگه منو میشناسه و میدونه کی زنگ تفریح داد میزنه و میگه پرسپولیس قهرمان . 6تایا)
سال 79 عابدزاده میاد با پرسپولیس قرار داد میبنده اونم با 25ملیون این دروازه بان میتونه بمون کمک کنه
پرسپولیس 0 برق2 تیم شهرم ولی پرسپولیس یه چیز دیگست باز این دفاع حالمونو گرفت.
(خدایا آخه چی میشد مثلا میبرد اس اس هم شانسی امروز برد خوبه فردا تعططیل شاید بچه ها یادشون بره)
اولین دوره لیگ برتر پرسپولیس و اس اس پا به پای هم دارن میان 1بازی مونده به هفته آخر من مثلا دارم واسه کنکور میخونم ولی نمیتونم بازی رو نبینم تا دقیقه 90 تیم 1-1 مساوی دیگه میگفتم تمومه ولی دقیقه 90 رحیم رحیمی مقدم یه پنالتی واسه پرسپولیس میگیره وای اگه گل نشه رهبری فرد پشت توپ دل تو دل سلطان نیست خدایا زحمتاشونو هدر نده میره و تو ی دروازه همه چی میکشه به هفته آخر جایی که اس اس با ملوان انزلی تو انزلی و پرسپولیس با فجر تو تهران اینجا دیگه پرسپولیس دلم نمیخواد ببازه اگه اس اس یه مساوی هم کنه تموم وایی خدا نوری چه کرد یه گل به اس اس میزنه الانه که دیگه پرسپولیس باید ببره بازی 0-0 خدایا ابراهیم اسدی میاد تو زمین خدایا یه کاری کن و. گلللللللللللل اسدی گل میزنه ورزشگاه منفجر میشه عجب تعویضی میکنه سلطان اس اس بازی رو باخت و این یعنی.... دیگه نمیدونم چمه وایی 10بار دور اتاق رو زدم دمتون گرم پرسپولیس قهرمان میشه
(امشب اولین شب خوشحالیمه نمیدونم چی بنویسم خیلی خوشحالم چی بگم خیلی خستمه واقعا خستمه باز نشون دادیم اس اس.....)
سال 84 وایی عجب لیگ بدی شده پرسپولیس متوالی میبازه و استقلال متوالی در حال برد بازی اول با بگویچ 8تا پگاه میزنیم دائی کاظمیان ستاره تیمن همه میگن پرسپولیس امسال قهرمانه ولی بعد از بازی پیکان همه چی به هم میریزه حاشیه تو تیم بیداد میکنه دائی پولشو میخواد گل محمدی...
پرسپولیس1-فجر4 وایی که این تیم چی سرش اومده پروین از صحبتاش معلومه که دیگه کم آورده
(امروز باز پرسپولیس باخت و تحقیر شد دیگه حال ندارم چیزی بیشتر بنویسم)
و بازی آخر پرسپولیس 2-شهید قندی یزد0 پرسپولیس این بازیارو بلد ببره و استقلال بازی آخر در مصاف با برق برنده میشه و قهرمان و......
(خاطرات دوره اول لیگ رو ورق میزنم یادش بخیر کاش....)
سال85 بالاخره دنیزلی مربی معروف ترک تبار بعد از کش و قوس فراوان در مورد رفتن آری هان میشه سرمربی
بازی اول پرسپولیس1-برق0
(امیدوارم ایندفعه نتیجه بگیریم)
بازی دوم پرسپولیس4-اس.اهواز0 کریمی باورش نمیشه تیمش اینهمه تحقیر شده
(دیگه کم کم باورم میشه که کاربلد این مربی فقط چیزی که منو میترسونه تعویضاش که درست کار نمیکنه)
پرسپولیس2-اس اس1 وایی بالاخره انتقام فصل قبل رو گرفتیم چقدر این مرفاوی پررو هستش فردا اول صبح رفتم واسه روزنامه پوستر گل نیکبخت بود دیگه امون ندادم خریدم و زدم به دیوار تا ملت که رد میشن حالشو ببرن هنوز هم به اتاقم چسبیده.
(خیلی خوشحالم فردا امتحان زبان تخصصی دارم اصلا آدم چه تیمش میبره چه میبازه حس درس خوندن نداره فقط دوست دارم فردا برم دانشگاه)
اس اس با سایپا کورس قهرمانی گذاشتن مرفاوی با اینهمه بازی عالی که تو دربی برگشت انجام دادیم باز میگه ما 12امتیاز از پرسپولیس جلوئیم این مهمه!!!! 4بازی آخر لیگ اس اس مثل بازی رفت از سایپا میبازه از 4بازی فقط 1امتیاز و پرسپولیس هر 4بازیشو میبره پرسپولیس 3میشه و استقلال4
(خدایا دمت گرم خوب حال مغرورارو میگیری)
و جام حذفی پرسپولیس1-سپاهان 4 دیگه از این بازی حرف نمیزنم چون اشکم سرازیر میشه
(تو دفترم فقط خط خطی کردم!!!)
سال86 یه نفر میاد که میگن واقعا کاربلد 19 مرداد 86 میاد ایران یعنی این میتونه کاری کنه بهش میگن افشین قطبی
بازی اول پرسپولیس3-صنعت نفت2 تیم خوب بازی میکنه صداقت قطبی واقعا مثال زدنیه فرهنگشو....
نیم فصل اول پرسپولیس بدون باخت ادامه میده و بازی آخر از سپاهان میبازه هرچند که فرقی نمیکنه ولی بازی دوم با پگاه 0-1 میبازه به نظر میرسه استیلی واقعا با قطبی اختلاف نظر داره نیکبخت،شیث و مامانی دیگه دارن از حد خودشون خارج میشن
پرسپولیس1-اس.اهواز4!!! این قطبی دیگه چه روحیه ای داره چه مصاحبه ای میکنه تو 10دقیقه بعد از بازی
و بازی آخر پرسپولیس6امتیاز ازش کم شده
پرسپولیس2-سپاهان1 دل تو دلم نیست خلیلی یه گل میزنه ولی من خیالم راحت نیست وایی حاج صفی بازیرو مساوی میکنه دقیقه ها مثل برق و باد میگذرن دقیقه96 یه ضربه آزاد واسه پرسپولیس زیر لب یه چیزایی زمزمه میکنم که خودمم نمیفهمم حالا آشوبی کریم باقری سپهر حیدری و توی دروازه چه پایان دراماتیکی داشت این بازی دقیقه96 قهرمان لیگ عوض میشه هنوز صدای فردوسی پور تو گوشمه من که فقط خیره جلو تلوزیون نشستم و پسر دختر خالم که1سالشه رو بغل کردم اصلا جشن قهرمانی یادم نیست تو حال خودمم که گوشیم زنگ میخوره فلکه گاز جشن هرکی رد میشه یه حالی میکنه بخاطر این قهرمانی حتی استقلالیا
(ساعت1 نصفه شب و من 13ساعت که بیرون فقط به جشن پرداختم نمیدونم دیگه چی بگم اسمشو معجزه نمیشه گذاشت؟!!!خدایا ممنونم که قطبی رو آفریدی از همه چی ممنونم واقعا هوای بنده هاتو داری همه دوستام تو همین مجتمع مذهبی نماز شکر میخونن شاید مسخره باشه ولی عاشق پرسپولیسا دیگه دستم داره میلرزه چیزی به ذهنم نمیاد خیلی خستمه فردا روز بزرگیه تیتر روزنامه ها معرکه باید باشه همه از افشین خوششون میاد بالاخره انتظارها واسه قهرمانی تموم میشه)
پایان
تاریخ : یکشنبه 23 فروردین 1388 # نویسنده این مطلب:
آرش
دسته بندی:
عمومی ,