مجله ی نیچر با مدرک اعلام کرده مقاله ی علمی آقای دانشجو که سال 2007 در یکی از مجلات علمی چاپ کرده و به اسم خودش ثبت کرده، کپی برداری از مقاله ی یک دانشمند کره ای در سال 2002 بوده.نیچر گفته ی مقاله ی دانشجو غیر ازینکه همون آمار و ارقام مقاله ی وونگ لی رو داره، در خیلی از جاها جملات دقیقا لفظ به لفظ و بدون تغییر آورده شده اند !
مقاله ی دانشمند کره ای.
مقاله ی دانشجو
خلاصه ی هردو مقاله هم بخونید می بینید دقیقا کپی برداری شده !
این هم یه مصاحبه در همین راستا :
برچسب ها: هر دم از این باغ بری میرسد، دانشجو، متقلب، دروغگو، دزد، جانی، جنایت کار،
ا.ن هم یه لبخند ملیح (!) زد و گفت نوکری مردم
حالا ما اگه نوکر و کلفت و کنیز نخوایم باید کیو ببینیم ؟!
طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: ا.ن، ملیح،


یه کم وحشتناک به نظر میادا

طبقه بندی: یه لحظه فکر،
برچسب ها: هزارپا،
نامه سرگشاده یک دختر دانشجو به خ :تو با خون وضوی جنایت می گیری وقتی که ما مرثیه می خوانیم برای فرزندان در خاک خفته ی فریدون

تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
به داس سخن گفته ای؟
از کجا شروع کنم که ما را به آغاز این داستان ببرد؟
از دهه ی شصتی که تو رییس جمهورش بودی؟ ازقتل عام و تیرباران بگویم یا از اعدامهای گروهی هزاران دگراندیش، از گورهای دسته جمعی بی سنگ و بی گل، بی نام و نشان یا از خانواده هاشان که تمام آن سالها حقوقشان نادیده گرفته شد و دم نزدند که مبادا از دستشان بگیرید همان تکه زمینی را که باور داشتند عزیزشان را در بر دارد! که گرفتید و ویران کردید خاوران را، که حرمت مرده را هم نگاه نداشتید، اما ندانستید که خاوران قطعه ای زنده از پیکر زخم خورده ی تاریخ معاصر ماست که به ضرب بلدوزر نابود نمیشود. راستی یادت هست؟ تابستان ۶۷ را میگویم. حتما هست چون آنروزها هم فتوای جنون آمیز تو بود که اینچنین آذین تاریخی خونین و ننگین شد. آه! دهه ی شصت … میدانی خ! من هم متولد همان دهه هستم! یکی از نهالهایی که جای گورهای زیر و رو شده کاشتید.
هرچند در کارنامه ی پلیدت ترور میکونوس و آمیا هم هست و از خونخواری هیچ کم نگذاشته ای، اما بگذار کمی از ۷۸ بگویم! ۱۸ تیری که ماندگار شد در تاریخ مبارزات مردمی که خسته بود از شلاق استبداد و برای نخستین بار پس از ۲۰ سال زبان به اعتراض گشود و به خیابان آمد. اما باز هم کشتار و اینبار دانشجوهای میهنم
هی سید! میدانی که هنوز مدال شکنجه هایت بر تن نخبگان مملکت به یادگار مانده تا برگ دیگری بر تاریخ افتخارات خصمانه ات بیفزاید! خودت بگو از کجا دیگر بگویم که هر برگش درد است و ظلم. از غروبهای خونین اوین، از عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی که خون ایشان هم بر گردن تست یا از احمد باطبی و بهروز جاوید طهرانی، که بهترین سالهای عمرشان به گناهی ناکرده در زندانهای سیاه تو سوخت . راستی شعارهای تیر ماه ۷۸ را که یادت هست . “خ حیا کن سلطنتو رها کن” … صد رحمت به آنروزها! هنوز ته مانده حیایی بود که اشکی بریزی ولو تمساح … در این ده ساله شاگرد مکتب کدام بی آبرویی بودی که اینقدر وقیح شدی مرد! آه چه میگویم؟ تو خود استادی و اینروزها احمدی نژاد کنار دست تو دکترای وقاحت میدهد به رادانها و فیروز آبادیها
نمیدانم با تمام این احوال چه شد که باور کردیم ما هم دموکراسی شکسته بسته ای داریم و به این امید که مفسده حقیر ابلهانه از سرزمینمان رخت بربندد پای صندوقهای رای رفتیم. عجب روزهایی بود! روزهای سبز، روزهای زنده و دلخوشیهای ساده و زودگذر. تو شادی ما را برنتابیدی و ما شیادی تو رادر22 خرداد ۸۸! باز هم خون و اینبار ردپای تو عجب پررنگست.یادت هست قبلتر گفته بودم که چشمت را باز کن . ببین و بشنو پیش از آن که مجبور شوی با صدای لرزان بگویی صدای انقلاب مان را شنیدی . میدانی ! آنوقتها حتی به ذهنمان خطور نمیکرد ما کجا و انقلاب کجا! فقط رایمان را خواسته بودیم و به جستجوی اعتماد گم شده مان به خیابان آمدیم. آرام و بیصدا با دستهای برافراشته! اما باور کن خودت خواستی که بغض ما بشکند و سکوتمان فریاد شود و فریادمان خون
از این روزها هم برایت بگویم؟ شاید حافظه ی تو آنقدر ابله است که زود فراموش میکند و باز از فاصله ی شبی به صبح مبرا میشوی و با تقوا! اما نه مبرایی و نه با تقوا! مانده ای که چه؟ هیچکس ترا نمیخواهد! تنها شدی پیرمرد! ارتجاع مرگ تو نزدیک است. بترس از شعله های خشم مردم ستمکش و داغدیده ی کوچه خیابانهای شهر که دیر یا زود ترا خواهد سوزاند. بترس از سکوتی که پاسخش را با خون دادی! بترس از آن همه سیاهچال که پر شده است از بهترین فرزندان این آب و خاک! بترس از خاکی که تاب نمی آورد در آغوش کشیدن اینهمه جوانی و اینهمه زندگی را.بترس که ما بیشماریم! بیبن! ما همه سهرابیم، ما همه ندا و ترانه، همه فرزند کاوه ایم. غریو شبهنگاممان را بشنو و شهامتمان را بیبن که ستودنیت
“چنین نماندست و چنین نیز نخواهد ماند” از عظمت هخامنش تا ذلالت پهلوی، افتخار نادر و اقتدار جمشید. شاید عبرت گرفتی از جنگ ننگ آور خودخواهان تاریخ به قیمت شرف وناموس و وطن. اما نه! تو ضحاک تر از آنی که درس بگیری. تو با خون وضوی جنایت میگیری وقتی که ما مرثیه میخوانیم برای فرزندان در خاک خفته ی فریدون
گیرم تو راست میگویی و حق با تو است و ابلیس یارانت! ما خسیم و خاشاک، ما اغتشاشگریم. ما ندا را کشتیم و به دیدن چهره ی غرف در خونش چیزی به اسم وجدان نداشتیم که بیدار شود. ما مادر سهراب را داغدار کردیم و شرافتی نبود که تکانمان دهد. ما ایران را عزادار زیباترین فرزندان آفتاب کردیم و چون دلالان خون، مست از پیروزی سور عزای مردگان جوان را بر سفره نشستیم. ما اینروزها سلاحمان را به رخ مردم بی دفاع میکشیم. ما تیر میزنیم و باطوم و مهم نیست که درست پشت سرمان یکی را نقش بر زمین کرده باشیم و رد دلمه بسته ی خون باشد و فریاد و آه و ناله و بغض و کینه
باشد! تو راست میگویی! اما تو را به ایمانی که نداری و از ما هم گرفتی، تو را به شرافتی که ندیدیم داشته باشی، تو را به وجدان که آنهم برایت غریبه است، تو را به ناچیز آبروی تن ناقصت که از آن دم زدی و نداری، تو را به هر آنچه داری قسم! تو خودت باور میکنی؟
پ.ن:

طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: خ حیا کن،
اما زندان های زمان ما خیلی مکان های خوبی هستند . نه تنها کشت و کشتاری در کار نیست , بلکه زاد و و لد هم انجام میشود !
طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: زندان، زاد و ولد،
گفتش یه بار یه مرد یهودی ای تو کوفه تمام اموالشو گذاشت برای فروش . که یه بابایی اومد همشو دزدید و امام علی هم چون خلیفه بود تمام شب رو گشت تا دزد رو پیدا کرد و خودش اموال رو به اون مرد یهودی برگردوند و دزد رو جلوی چشمش مجازات کرد و بعد اونقد اونجا موند تا اون مرد تمام اموالشو بفروشه
اون با یه یهودی چیکار کرد و اونوقت به اصطلاح طرفداراش با هموطن خودشون چیکار میکنن ...
برچسب ها: امام علی، یهودی، ا.ن بمیره :دی،

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
پ.ن.بی ربط : اینو جایی دیدم ...
ابتدا شما را نادیده می گیرند،
بعد به شما می خندند،
بعد با شما مبارزه می کنند،
آنگاه شما پیروز خواهید شد!
"گاندی"
طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: شجریان، زبان آتش،

بعد باز بیان بگن اینترنت اله و بله ...
طبقه بندی: هیچی،
برچسب ها: اینترنت، معتــــــــــــــاد،
"فرزندم آنچه را برای خبود میپسندی، برای دیگران بپسند، و آنچه را برای خود بد می داری برای دیگران نیز مپسند."
دسامبر 2006 مطابق با آذرماه 1385، تظاهرات هواداران حزبالله لبنان چندین روز تمامی امور شهر بیروت را در اعتراض به تركیب كابینه دولت و با هدف تشكیل دولت وحدت ملی و انجام انتخابات پارلمانی پیش از موعد فلج میكند. صدا و سیما، مطبوعات و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی ایران كه این تظاهرات را به شدت میستایند و خواستههای حزبالله را تمجید كرده و آن را حق طبیعی آنها میدانند، مانور فراوانی بر این وقایع داده و آن را به نیكی نقل میكنند. این در حالی است كه رسانه به اصطلاح ملی در عین حال اقدامات ناكرده دولت به زعم خود دستنشانده فؤاد سنیوره را تقبیح كرده و با تمام قوا از ژست قدرت حزبالله لبنان جانبداری مینماید.
كمتر از سه سال بعد، كاندیداهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران تقاضایی مشابه با اقدام سید حسن نصرالله برای راهپیمایی گسترده در تهران اعلام میدارند كه دولت مهرورز و قانونمدار (!) با بیتوجهی به این حق قانونی و مصرح در اصل 27 قانون اساسی با آن مخالفت مینماید. اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. همان صدا و سیما اجازه حضور موسوی و مسؤولین ستاد وی را برای اعلام عدم برگزاری راهپیمایی و دعوت مردم به خویشتنداری نداده و سیل عظیم مردم وارد خیابانهای شهر تهران میشوند. وقایع دیگری نیر در ادامه اتفاق میافتد؛ حكومتی كه استبداد دولت لبنان را شماتت میكرد، با اقدام علیه تظاهركنندگان، ایشان را به خاك و خون كشید و با ملتهب كردن فضا این عمل خود را تا اعلی درجه ظلم پیش برد. چگونه است كه راهپیمایی هواداران حزبالله قانونی است و جانبداری تاریخی ایشان از سید حسن نصرالله نام میگیرد ولی راهپیمایی هواداران كاندیداهای معترض، خلاف قانون و اقدام علیه امنیت ملی بوده و این جمعیت عظیم مشتی خس و خاشاكند!؟ چگونه است كه دولت وقت لبنان دولتی دستنشانده و ظالم بود، حال آنكه اهانت و جسارتی به مردم ننمود ولی دولت ایران كه از اساس غیرقانونی و كودتاگر است اما خود را دولت بهحق، قانونی و مهرورز مینامد، با وجود بیمهری به دیگران و ارتكاب وحشتناكترین ظلمهای تاریخ، همچنان دولت عدل علی و رییسش مالك اشتر علی است!؟ همان علی كه وصیت فوق را به فرزند خویش نه، كه به همه انسانهای تاریخ عنایت فرمود.
اما خوب است نمونه دیگری از تناقضات دولت عدل علی را با ملت و آیین علی از نظر بگذرانیم. همه ما جنایات نظامیان آمریكایی در ابوغریب و گوانتانامو را به خاطر داریم. گرچه عاملان آن رفتارهای غیرانسانی، بعضی محاكمه شده و برخی دیگر در شرف محاكمه گشتن میباشند، لیكن دولت ایران با تبلیغات فراوان و گسترده مقامات دولتی و ارشد آمریكا را مسؤول اصلی این جنایات دانست. در حالی كه همان تشكیلات تبلیغاتی، مسؤولیت اقدامات صورت گرفته در جهنم كهریزك را متوجه چند سرباز محدود دانسته، برخورد با ایشان را، آن هم در حد انفصال از خدمت از افتخارات نظام الهی كشور میداند، بر روی آن مانور تبلیغاتی میدهد و بالاترین مقام كشور را در حد خدای بزرگ بالا میبرد كه آنچه عیان بود را بیان نمود! این جهنم و ایران ویران محدود به كهریزك نیست كه از خلیج فارس تا خزر و از سیستان تا كردستان گسترده است و دیگر زندانهای غیرقانونی حكومت و سایر اقدامات حیوانی آن نیز وقایعی است كه كهریزك نمونه و نمادی از آن است.
از یاد نبردهایم كه پس از حادثه خونین كوی دانشگاه در تیرماه 1378 فقط یك سرباز آن هم به جرم سرقت ریشتراش یك دانشجو محكوم شد و شاید اگر در آن زمان دولت كنونی بر روی كار بود حتی چنین دادگاهی هم تشكیل نمیشد! جالب این كه بیدادگاهی كه آنقدر قدرتمند است كه كلكسیونی از اصلاحطلبان را در یك زمان و یك مكان، آنگونه گردآوری كرده و از برخی اعتراف میگیرد توان رسیدگی به تخلفاتی اینچنینی كه البته برخی از جمله محمود احمدینژاد اقدامات صورت گرفته در تیرماه 78 و 88 در كوی دانشگاه و مجتمع سبحان و ... را تلاش خادمان نظام برای جلوگیری از براندازی نرم مینامند، را ندارد.
موارد فوق یادآوری بود از گوشهیی از اقدامات حكومت بهاصطلاح دینی كه اقداماتش بر خلاف دینی كه داعیهاش را دارد در طول تاریخ حكومتهایی اینچنینی بینظیر است. مینویسیم تا در تاریخ بماند و آنگاه كه مهلت ایشان سر رسید همگان بار دیگر ایمان آورند كه "الملك یبقی مع الكفر و لایبقی مع الظلم" و استثنایی هم ندارد، "و لن تجد لسنت الله تبدیلا".
طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
تو جنگ به دنیا اومد
یه خواهر 1 سال بزرگتر از خودش داشت
5-6 سالش بود که داداش دار شد
تو مدرسه اوایل خیلی زرنگ بود اما افسرده میزد
یه بار به معلمش گفته بود به خاطر اینکه بابا مامانش داداش کوچیکشو و آبجی بزرگشو دوس دارن و اونو نه , اینطوری شده
تو راهنمایی و دبیرستان همه ی معلم ها و مدیرا رو کچل کرده بود . هی جیم میشد هی شیطونی میکرد
استعداد خوبی تو فوتبال داشت
تو تیم جوانان شهرش بازی میکرد و تو مسابقات کشوری یه بار نایب قهرمان شدن
چون درس نمیخوند بابا مامانش دیگه نذاشتن به فوتبالش ادامه بده
دماغش یه بار تو فوتبال شکست و بدجور انحراف پیدا کرد و به خاطر همین خیلی وقتا دوستاش دست مینداختنش
زود رفت دنبال دود چون بلد نبود نه بگه
عاشق اِبی بود . صداشم شبیهش بود . هر وقت که بابا و مامانش نبودن رادیو رو میگرفت و نوار ابی و ولوم تا آخر . چقد رو مخِ داداش و آبجیش بود . "نون و پنیر و سبزی" رو خیلی دوست داشت . اون جاش که "آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه . برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه" . معلم بد و آهنگایه سیاسی و غیر سیاسی دیگه ی ابی رو هم همینطور
همیشه بابا ماماننشو متهم به این میکرد که آبجی بزرگه سوگولیتونه . پر بیراه نمیگفت
به اینجاش (تصویری) رسید به قول خودش و خونرو ترک کرد (فرار کرد) . اما زود برگشت . گشنگی دلیلش بود !
رشتش تجربی بود اما به زبان خیلی علاقه داشت
سالی که پشت کنکور بود رفت خونه ی خالَشینا و همراه پسر خالش یک سال تمام روزی بالای 10-12 ساعت درس خوند
تو کنکور درصداش تقریبا همه بالای 50-60% بودن اما تو رشته ی منحصرا زبان قبول نشد
پسر خالش 1/5 ــه اون هم درس نمیخوند اما چون سهمیه داشت ...
شاید اگه اون سال قبول میشد تو کنکور سرنوشتش خیلی عوض میشد
رفت اراک برای چند ماه تا پیش پسرخالش زندگی کنه
روزی به قول خودش اونجا 2-3 پاکت سیگار میکشید
خبرهایی که مطمئن نیست گوینده ی خبر حاکی از اینه که کلی عاشق دخترخالش شد . از اتفاقاتی که این وسط افتاد بی اطلاعم . دختر خالشم همین پارسال ازدواج کرد . وقتی داداشش این خبرو بهش داد یه کم جا خورد و بعد یه پوزخند زد . شاید از خودش میپرسید اون به چیِ من باید دلشو خوش میکرد ؟!
سال بعد همون رشترو دانشگاه آزاد قبول شد
از بابش پول میگرفت که بره دانشگاه اما ...
تو اراک معتاد هم شده بود . هشیش و اینا میکشید تفریحی
دو ترم رفت (در واقع نرفت) و بعد انصراف
تا مدتها با دوستای بدتر از خودش صب تا شب اینور و اونور پلاس بودن
تمام بدبختی های خودش و کشورش رو از آخوندا میدید . آخوندایی که به قول خودش کاری میکنن که مواد به جوونا برسه تا مبادا فکر کنن ! داداشش دست مینداختش اون روزها .
دستش کج شده بود . جیبِ فامیلارو میزد بعضی وقتا . یا حتی جیبِ بابارو . جیب داداششم میزد اما اون معمولا به روی خودش نمی آورد . داداشش بود دیگه !
به هر جون کندنی بود رفت خدمت . آموزشیش تو نیروی هوایی بابلسر بود و بگی نگی بهش سخت گذشت اما اصل خدمتش تو پایگاه هوایی اصفهان بود . تو آشپزخونش . حسابی بهشون خوش گذشته بود . وقتی برگشت کلی چاق شده بود .
خدمتش که تموم شد دوباره همون آش و همون کاسه ...
یه بار خودکشی کرد . همیشه با این کلمه بابا مامانشو تهدید میکرد . تا اینکه یه بار یه تیکه ی ضایعی به دختر همسایشون میندازه و اونم میاد یه سیلی بهش میزنه و مامانش میاد به مامان این میگه که پسرت به دختر من اینو گفته . الم شنگه ای میشه . شوهر عمه ی اسکولش که از اون نظامی های پیزوریه میاد که خیر سرش نصیحتش کنه . اینم تحویلش نمیگیره و بد و بیراه بارش میکنه . اونم میگه تو جرات خودکشی نداری و اینا . اینم نمیکنه نامردی و یه قرص برنج میده بالا . فکر نمیکرد زنده بمونه . کلی روغن پارافن میکنن تو معدش تا بالاخره خوب میشه
بعده مدتی یکی دیگه از پسر خاله هاش که تو کیش واسه خودش برو بیایی داره بهش گفت بیا پیش خودم کار کن . 2 روز موند و برگشت !
سر یه جریانی تو با یه بابایی دعواش شد و اونو دوستاش ریخت سر این و زدن دوباره دماغشو شیکوندن . دیگه گرفت و رفت دماغشو زیبایی عمل کرد . داداشش اون شب تا صب بالا سرش بیدار موند
هنوزم قیافش خیلی تابلو میزد . تا اینکه باباش به فامیلشون که یه رفیقی تو مرکز ترکِ اعتیادِ بابل داشت میگه بیان جمش کنن و ببرنش اونجا . به هر وسیله ای شده میبرنش و ...
وقتی اومد یه آدم دیگه ای شده بود ! از امام زمان میگفت و اینکه اونجا دیدتش ! اینکه چه بلایی که اونا سرشون میاوردن که حتی یه بنده خدایی رو اونقد زدن تا مرد و ... راست و دروغشو نمیدونم !
تا حالا هم تقریبا همون طور زندگی میکنه . هفته ای یکی دو روز کار میکنه تا پول سیگارشو در بیاره و خط میکشه رو دیوار تا روزی که مرگ ...
این وسط یه بار قرار بود بره سر کار تو شهرداری . خیلی شنگول بود اون روزا . سیگارو گذاشت کنار اما حتی با وجود اینکه استانداری موافقت کرده بود شورا اجازه نداد نیروی جدید بگیرن . شهردار هم مجبور شد قبول کنه . بد شانس !
داداشش اونو میدید و سرنوشتش و اینارو هیچ وقت دنبال رفیق بازی نمیرفت . فقط هر وقت کاری داشت از خونه میزد بیرون . از دود متنفر بود .
یه بار به داداشش میگفت احساس گناه میکنه چون کارهایی کرده که باعث شده داداشش اونطوری که بقیه ی جوونا زندگی میکنن نتونه زندگی کنه . داداشش بهش نگفت که خودشم احساس گناه میکنه که اگه نبود , داداش بزرگش از اول افسردگی نمیگرفتتش ! حتی با اینکه در "بودنش" خودش بی گناه بود . چون کسی ازش نپرسیده بود که میخوای باشی یا نه ؟!
خودش میگه برای همه ی این بدبختی هایی که بهشون دچار شده دلیلش اشتباهی از طرف بابا مامانش بوده که از لج اونا این کارارو کرده .
شده مصداق بارز اون آهنگ شاهین نجفی که میگه "شده بودن عینِ , یه جنازه که خیلی وقتی مُرده , اون زندگی نکرد , فقط زنده بود "
شاید خیلی آدم وحشتناکی به نظر بیاد . اما هنوز دوسش دارم . چون داداشمه ...
طبقه بندی: هیچی،
برچسب ها: د مثل داداش !، جواد،
گزارش شماره ی 2
تحقیق امروز ما در مورد پدیده ای به نام اینترنت بود . در کره ی زمین شبکه ی گسترده ای وجود دارد که به آن اینترنت میگویند . با آن میشود به صفحات وبی که در هرکجای جهان وجود دارد وصل شد یا یا با هرکس ارتباط برقرار کرد . در ایران هم این شبکه موجود است اما به شکلی که در ادمه شرح خواهیم داد . در این خراب شده وقتی کسی میخواهد به این شبکه وصل شود باید درخواستش توسط مخابرات بررسی شود و اگه آن سایتهایی که این ها دوستش ندارند بود یک صفحه ای برای کاربر نمایش داده میشود که مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد ! در مورد دلایل اینکه بعضی سایتها را اجازه نمیدهند ملت بروند (که به این کار فیلترینگ میگویند) تحقیق کردیم و دیدیم دلیلی که بر اساسش این سیستم راه افتاد نرفتن در سایتهای بی تربیتی بود ! که با گذشتِ زمان و سرکار آمدنِ آن گوسفندِ محترم (که در گزارش های قبلی مراتبش به اطلاع شما رسانیده شد) هر سایتی که دروغ های گوسفند فوق الذکر را رو میکرد و خلاف سیاستهای اینها حرف میزد رو فیلتر میکنند و کلی هم خوشحالند که برای رضای خدا این کار را کردند . هرچند از آنجاییکه هیچ قفلی نیست که مردم اینجا نتوانند بازش کنند رفته اند و سایتهایی یا IP هایی به اسم فیلتر شکن ساخته ایند و از لجِ این ها هم شده میروند در آن سایتها و حالشان را میبرند و به این ها میخندند ! آخر میدانید ذاتِ انسان ها طوری است که از هرچه منعش کنند بیشتر دوست دارد طرف آن برود . اکانت هایی به نام وی پی ان هم آمده که خیلی کارش درست میباشد . برای مدتی که پولش را داده اند از طریق سروری در یک کشور دیگه به اینترنت میروند . خواستید بگویید بنده آشنا دارم .
از اصل دور نشویم ; ما برای امتحان به یک کافی نت رفتیم . کافی نت ها همان جایی است که میشود از آنجا به شبکه وصل شد . با اینکه خیر سرشان نوشته بود اینترنت پرسرعت سرعت دانلودش 30-40 کیلوبایت در ثانیه بود . حالا وقتی این پرسرعتشان است خودتان حساب کنید کم سرعتشان را چه میشود . البته نا گفته نماند که از آنجاییکه "اینها میتوانند" ایران در زمینه ی سرعت اینترنت در جهان در رتبه ی 186 م جای دارد ! که بالاخره از چند کشور عقب افتاده ی آفریقایی بهترند . ناگفته نماند در آن کشورها مردم از گرسنگی هی مریض میشوند و هی میمیرند و وقت ندارند به چیزی مثل اینترنت فکر کنند البته اگه این اسم تا حالا به گوششان خورده باشد ! یکی از دلایل مهم این هم همان فیلترینگی است که به عرض رساندیم . البته این ها همه از خدمات شایسته و در راه خدای دولت نهم و دهم است و دیگر هیچ , مدارکش هم بنا بر گفته ی آن گوسفند در وزارت کشور موجود است . قابل ذکر است گاهی در زمان انتخابات سرعت اینترنت ها به شدت افت پیدا میکند یا اینکه پورت مسنجرها بسته میشود و بی ربط نباشد اگر این را هم بگویم که اس ام اس ها هم در زمان انتخابات کلا تعطیل میشوند و بعد از مدتی خوب میشوند و با ادامه ی اعتراضات باز تعطیل میشوند . البته میدانید که این ها کاملا تصادفی اند یا شاید دست استکبار جهانی بالاخص آمریکای جنایت کار و انگلیس ملعون در کار باشد . اگر هم کسی پیدا شود که باور نکند اینها را , چوب در آستینش یا هرجای دیگرش میکنند !
عجب موجودات عجیب و غریبی هستند این انسان ها و گوسفند ها !
تماس فرت
طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی، طنز،
برچسب ها: مهاجران، اینترنت، گوسفند، فیلترینگ،
گزارش شماره ی 2
از آنجائیکه شما از ما خواسته بودید که در مورد سیاست در این کشور تحقیقات گسترده ای را انجام دهیم ما امروز با تمام توان خود مشغول تحقیقاتِ گسترده در این زمینه شدیم و به نتایجی که در ادامه به عرض میرسانیم شدیم . در مورد سیاست در فرهنگ نامه ی دهخدا هم در یکی از معنی هایش عبارتِ "حکم راندن بر رعیت" میباشد . اما تعاریف زیاد و متناقضی برای این کلمه در نزد مردم وجود دارد . یک جمله ی خیلی معروف در مورد سیاست این است که سیاست پدر سوخته بازی است . ریشوها (که معرف حضور هستند) هم در این مورد میگویند سیاست ما همان دیانت ماست و دیانت ما همان سیاست ما . شما زیاد جدی نگیرید . این ها زیاد حرف میزنند . برخی مردم میگویند سیاست یعنی هنر دروغ گفتن . یعنی میتوان این نتیجه را گرفت که هر که راحت تر و قابل باور تر دروغ بگوید سیاست مدار تر است . این تعریف به نظرم در این کشور خیلی به واقعیت نزدیکتر است همانطور که 30 سال پیش یک جامعه شناس فرانسوی بعد از سفری که به ایران داشت و در بازگشت این جمله ی تاریخی را گفت که "نمیدانم چگونه 30 میلیون دروغگو کنار هم زندگی میکنند ! ". از دیگر تعاریفِ سیاست هم میتوان به این تعریف که سیاست هنری است که با آن میشود جیب های خود را با پول مردم پر کرد اشاره کرد !
همانطور که مشاهده میکنید در این زمینه هم مردمِ اینجا کاملا نظرات متناقضی دارند و مانند زمینه های دیگر تقریبا نمیشود فهمید چه کسی راست میگوید . اما ما چون خیلی کارمان درست است فکری به سرمان زد . هی اخبار دیدیم و در هنگام سخنرانی (همان زرت و زورتِ خودمان) رئیس جمهور سیستمِ دروغ سنجِ 61 رو فعال کردیم . پدر سگ آنقدر دروغ گفت که آمپر دروغِ 61 از 100% رد شد . بنده خدا 61 موقتاً فرت شد . فعلا در حالت کما به سر میبرد .
یک عدد لغت نامه ی دهخدا پیوست نامه شده و از طریق سیاهچاله برای شما ارسال میشود
تماس فرت
طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: سیاست،
تبلیغات 







