تاریخ : دوشنبه 21 بهمن 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: خاطرات ,



 باتوجه به این که تو ماه بهمن هستیم خوب دیدم که یه چیزایی از اون موقع بنویسم

البته خوب من و هم سن و سالای من که اون دوران و ندیدیم و هرچی میدونیم از کتاب و تلویزیون و رسانه های مختلف

خوب حال و هوای دانشگاهها و مدارسم الان بیشتر انقلابی هرکدوم از استادام یه برداشتی از انقلاب دارن

مثلا" پارسال که من پیش دانشگاهی بودم وقتی بچه ها از معلم ادبیات پرسیدن که به نظر شما اون دوران بهتر یا الان با صراحت کامل گفت که دوران شاه خیلی خیلی بهتر بود شاخ همه ی بچه ها در اومد یه معلم به این قاطعیت میگه زمان شاه بچه ها ازش پرسیدن که چرا اونم دلایلی خودشو داشت که اگه منصفانه بخوایم بگیم بعضیاش درست بودن

من نمیخوام مقایسه کنم صددرصد الان شرایط خیلی بهتر از اون دوران (البته به نظر من)

بچه ها از معلم زبان خواستن که یه خاطره از اون دوران واسمون بگه

اونم شروع کرد به تعریف کردن اینایی که میگم از زبان معلمونه

روز 18 بهمن بود من واسه اینکه برم مدرسه از خونه رفتم بیرون اون زمان مرکز سازمان ساواک تو گیلان روبه رو ی مدرسه ی ما بود(مدرسه ی شاپورقدیم شهید بهشتی جدید) 

تو خیابون اثار خون و سنگ و لاستیک سوخته زیاد دیده میشد مردم داشتن خودشون و واسه تظاهرات امادده میکردم

همین طور که داشتم میرفتم رسیدم به مدرسه که وحشتناک ترین صحنه ی زندگیم رو دیدم

انقلابیا شبونه ریخته بودم تو سازمان ساواک و سرای ساواکی هارو بریده بودن و گذاشته بودن رو دیوارتا همه ببینن تا اون موقع همچین صحنه ای ندیده بودم همه تکبیر میگفتن من بهت زده بودم هنوز از جنازه ها خون میومد دیوار پرخون شده مردم به جنازه هاشونم رحم نمیکردن و با سنگ میزندشون یکی میگفت اینا برادر من و کشتن یکی میگفت خدا ازشون نگذره جوونامون و سلاخی کردن

خلاصه هرکس یه چیزی میگفت تا به خودم اودم دیدم یکی صدام میزنه الان درگیری میشه برو خونت مدرسه بستس منم برگشتم خونه ولی تا الان اون صحنه رو مثل روز اول تو ذهنم دارم

خدارو شکر که ما تو این دوران زندگی میکنیم من با خودم میگم اگه تو اون زمان بودم ایا جرات رفتن به راهپیمایی رو داشتم یانه

هرکس دیگاه مختلفی داره و از یه حزب و گروهی حمایت میکنه اما چیزی که هممون بهش معتقدیم وطمون ایران که هرکس تو هر جایی از ایران باشه قلبش واسه کشورش میتپه





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: خاطرات ,



حالا که همه دارن به نبش قبر گذشته میپردازن بزارین منم یکی از تلخ ترین خاطراتم رو بگم

ارسنال

باشگاهی در شمال لندن با طرفدارانی متعصب و دوست داشتنی

برگردیم به سال 2005  ارسنال از مرحله ی گروهی لیگ قهرمانان صعود میکنه و به جمع 16 تیم برتر میره  پشت سر هم تیمارو یکی پس از دیگری مغلوب میکنه

فینال در فرانسه

آه خدا چقدردوست داشتم ارسنال قهرمان بشه چقدر منتظر همین لحظه بودم یعنی میشه

بازی شروع شد از هیجان نمیتونم از جام تکون بخورم فقط دعا میکردم خدایا کمکشون کن

ضربه ی خطا  هانری میاد پشته توپ سانتر روی دروازه حد از کمپل گل  توپ گل شد خدایا شکرت نمیدونم از خوشحالی چیکار کنم فقط نمیدونم چند بار از جام پریدم که صدای مامانم در اومد

بازی داره خوب پیش میرفت که اه یدفعه چی شد چرا اخراج خدایا المونیا بی تجربه تو بازی به این بزرگی وای خدایا به دادمون برس

حملات ادامه داشت که یهو پاس تو عمق از لارسن همون و گل از اتوئو همون وای باورم نمیشه همه چی از بین رفت بازی مساوی شد حالا با تیم 10 نفره چطور به بازی برگردیم  حمله حمله حمله

بلاخره شیرازه ی تیم وا شد و بلتی یه گل کاملا" نا شیانه به ارسنال زد

شوکه شدم اخه از اون زاویه

حتما" دارم اشتباه میکنم ما یک هیچ جلو بودیم چطور شد یهو

دو یک بارسا جلو بود چقدر این زمان تند میرفت یخورده یواشتر خواهش میکنم

وای بازی داره تموم میشه نه یکسال زحمت چندین سال انتظار یعنی باید بازی رو باخت

سوت پایان زده شد یه طرف خوشحال و یطرف ناراحت

بغض گلوم و گرفته اخه چرا خدایا

بارسایی ها  دارن میان واسه گرفتن جام پویل جام گرفت تو دستاش میبره بالا همین که جام و برد بالا بغض منم ترکید و زدمم زیر گریه با جام نگاه میکردم و اشک میریختم

عجب شبی بود تا صبح نتونستم بخوابم

چی میشد اگه جام واسه ما میشد

دنیا خیلی بی رحمی





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: عمومی ,



 
 
 
بیوگرافیتون

محسن چاوشی

 متولد1358/8/5 در خرمشهرم دوخواهر وسه برادر دارم فرزند یکی مونده به آخری خانواده

 

چه طوری به خوانندگی پا گذاشتی؟به طور اتفاقی
اولین بار کجا به صورت نیمه حرقه ایی خوندین؟
دردوران خدمت سربازی به صورت نیمه حرفه ایی خوندم واولین آلبومم رو جمع کردم
آهنگسازی هم میکنی؟
من آهنگسازم نه خواننده
چه طور برای علی سنتوری انتخاب شدی؟
اینو باید ازعوامل اون فیلم بپرسین؛ شما نظرتون چیه؟
شاید یه رابطی وجود داشته؟
هیچ وقت هیچ جایی رابطی نداشتم وگرنه یه خواننده غیرمجاز محسوب نمیشدم 
علی سنتوری کارسختی بود؟
هر کاری سختیه خودشو داره هیچ چیزی آسون بدست نمیاد
با بهرام رادان هم روبرو شدی؟بله
فکر میکنی کار خوبی از آب در بیاد؟
تا دیگران چه تعریفی دارن
شما خودتون تعریفی از اون ندارین؟
فکر میکنم آدم باید همه چیزرو تو خودش نگه داره
آدم درون گرایی هستی؟
یه چیزی بین درونگرا و برونگرا
خاکی وبی ریا بودن یعنی چی؟
خدا میگه توخودت رو تو خودت کوچک کن بزرگ کردن بیرونت با من
شما خاکی هستین؟
این رو باید از دوستانم و اطرافیانم بپرسین
چرا اینقدر نا امید واز زبون کسی که شکست عشقی خورده میخونین؟
این تو وجود منه... چون خیال پرداز خوبی هستم... من عشقی نداشتم که از پیشم بره و من برای اون بخونم... لحن غم تو وجودمه
پیشنهاد بازیگری هم داشتین؟
نه
اگر داشته باشین قبول میکنین؟
نه هرکسی را بحر کاری ساختند
یعنی توی بازیگری موفق نمیشین؟
ما قبلا دیدم خواننده هایی که هنرپیشه شدن وموفق نبودن ویا بازیگرانی که به موسیقی پا گذاشتن و موفقیتی نداشتین
این اواخر ازگوشه و کنار شنیده ایم قراره خوانندگی روکناربگذارید؟
دقیقا
چرا؟بنا به دلایل شخصی
بی نهایت کجاست؟خداست...
چه چیزی رو بی نهایت دوست داری؟
همونی که پرسیدی کجاست
چرا دلت از خیلی ها گرفته؟
از امیر ارجینی شاعرش باید بپرسی
یعنی برای شما وجود ندارن؟
چرا وجود دارن
چه کسایی هستن؟
بهتره بگم همون خیلی ها هستن
کنسرت هم رفتین؟
یه دونه... اون هم برای 10 دقیقه
کنسرت کی بود؟
خوانندش رو نمیشناختم
شهرت تلخ ؛ شیرین ؟
تا به حال بهش فکر نکردم
خواننده مورد علاقتون چیه؟
خیلی ها که نمیتونم اسم ببرم
شعرهای کارتون رو چه طور انتخاب میکنین؟
هر کدوم که به روحیاتم نزدیک باشه... باید به شخصیت و روزگارم بیشتر نزدیک باشه
کدوم شاعر رو دوست داری؟
امیر ارجینی ؛ حسین صفا
چطور یه آدم پیر جوون میشه؟
من رو خوب نگاه کنین میفهمین
آهنگسازی علی سنتوری با کی بود؟
با خودم
اگه کسی به تنهاییات سر نزنه چیکار میکنی؟
سعی میکنم کوه درد باشم
ازاین که صدای سازت همه جا پر شده چه احساسی داری؟
این یه احساس کاملا شخصیه به نظرتون قراره دیگران این حس رو بدونن؟
تو کارتون هم الگو دارین؟
قبلا داشتم ولی الان ندارم الان کاملا خودم هستم واین رو توآلبوم آخرم ثابت کردم
مغروری؟
برگهای طلایی وقتی فکرمیکنند طلا شدن از شاخه میوفتن
موفقیتت رو مدیون چه کسی هستی؟
من که هنوز موفق نشدم
 شما حرف دل خیلی ها رو با آهنگهاتون میزنین؟
اونا حرف دل خودمه... اگه حرف دل خودم رونزنم که نمیتونم بخونمش ولی تا آدم بودن خیلی فاصلست
میشه کسی خالی از محبت باشه ومحتاج نور خورشید؟
ما داریم عشقای کوچولوی زمینی که مثل نورو روشنی است رو تجربه میکنیم تا یاد بگیریم
عاشق خدا باشیم چون محبت خدا اونفدربزرگه که ما نمیتونیم اون روبه بدست بیاریم پس ما
محتاج به نورخورشیدیم و نور خورشیدهمون عشق خداست
چرا میخوای با خودکشی تو آسمونا پر بکشی؟
خودکشی از بین بردن جسم نیست وقتی فراموش بشی یعنی مردی و ازبین رفتی
شاید یه نفر که این مساله رو ندونه جسمش رواز بین ببره؟
هر کسی به اندازه شعور خودش برداشت میکنه
نمیشه آخریه قصه اول یه قصه دیگه بشه؟
فکر میکنین راحته؟
صدای چه چیزی آرومت میکنه؟صدای سازم
چه موقع تا صبح بیداری ونفسهات بی تابند؟
من سعی میکنم شبها بیدار بمونم درواقع هر شب بیدارم و کارهام رو انجام میدم
چه موقع دلت خیلی میشکنه؟
 اتفاقا"، این مساله روپیش میاره ممکنه پسر بچه ایی که اسفند دود میکنه ویا پیر مردی که جوراب میفروشه
به چه کسی دل میدی؟
یه چیز عجیب غریبی هست که نمیتونم جواب بدم
تا حالا کسی به دلت خندید؟بله
گلهای یاس تو باغچتون چه بهونه ای میگیرن؟
این مساله واقعی نیست پس نمیشه جوابی به اون داد
چرا نامادری رو دوست نداری؟
در اون آهنگ نامادری را نکوبیده... گفته هیچ کس نمیتونه جای مادرآدم رو بگیره مطمئن باشین
آخرین کتابی که خوندین چی بوده؟خدا و انسان
با رقیبتون چه طور برخورد میکنید؟
باورمیکنید کاری با کسی ندارم من کار خودم انجام میدم... به نظر من رقیبی وجود نداره
فقر رو احساس کردی؟
بله دیگه احساس کردم و خوشحالم که احساسش کردم چون تو پیشرفتم تاثیر داشته
چطوری حسش کردی؟
وقتی توی جنگ خونه ات ویران میشه جایی برای خواب وچیزی برای خوردن نداشته باشی برادرهات
زیر پتو گریه کنن وخودت مجبور باشی لباسهای دیگرون رو بپوشی حسش میکنی
تا حالا ازدستفروش های سر چهارراه خرید کردین؟
همیشه این کاررومیکنم... البته اگه پول داشته باشی
مرابطه ات با چت و اینترنت چه طوره؟
بد نیست قبلا برای ارتباط با برادرم زیاد چت میکردم اما خیلی کم شده الان
این طور که پیداست مادرتون رو خیلی دوست دارین؟
اگه به کار آدمهای موفق نگاه کنین میبینین چه راه هایی براش باز شده واون هم فقط به خاطراحترام به پدرومادره که تنها دلیل موفقیتشونه...مادرها توقع زیادی از بچه ها ندارن فقط یه احترام ومحبت کوچیک میخوان
کدوم یکی از آهنگاتونو بیشتر دوست دارین؟
دو سه تا مثل کفتر چاهی ، صبوری
کدوم فصل دوست داری؟
از پاییز خاطره جالبی دارم
تا به حال به بن بست برخورد کردی؟بله
برای نجات چه راهی رو پیش گرفتی؟
تو دورانی که به اون چسبیدی باید محتاط عمل کرد ونا امید نشد تو این موفقیت ها آدم آروم آروم خودش رواز اون مخمصه بیرون میکشه
رابطه ات با بچه ها چطوره؟
خیلی دوستشون دارم
بازیگر مورد علاقتون کیه؟
استالونه رو به خاطر سهت بودنش دوست دارم قیافه خوبی نداره ولی خیلی جذابه
هر چند وقت یه بار دفترخاطرات ذهنتون رو ورق میزنین؟
بستگی داره تو چه موقعیتی باشم مسلما چیزهایی وجود داره که خاطرات گذشته رو تداعی کنه
زیباترین شعری که شنیدین؟
شعر روی کاغذ اونقدر جون نداره وقتی که با موسیقی تقلیل میشه تازه جون میگیره من شعرهایی رو همیشه تو خاطردارم که اغلب با موزیک همراه بوده
فوتبالیست مورد علاقت کیه؟
مارادونا
تیم مورده علاقت کدومه؟
چون فوتبال باعث شد خیلی اززندگی عقب بیوفتم دوستش ندارم و تویه دورانی فوتبالم خوب بوده وبا علی موسوی که همسایمون بوده بازی میکردیم اما از درس وزندگی کاملا عقب افتادم
یعنی بازیهای جام جهانی رو ندیدید؟
فقط بازیهای ایران بازی فینال، به نظرم بازیهای بیهوده ای یه چون 23 نفر باری بدست آوردن یه کاپ میجنگند
حرف آخر
هنوز به آخر خط نرسیده ام
 
به نظر من
 محسن چاووشی با داشتن صدایی به وسعت مرگ بهترین خواننده ی حال حاضر ایران محسوب میشه
با خوندن همین مصاحبه هم کاملا" مشخص میشه که محسن نتنها در موسیقی بلکه در زندگی شخصی وتفکراتش هم بی نظیره




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : شنبه 28 دی 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: یه لحظه فکر ,



 

میخوام یخورده درباره ی عشق باهم حرف بزنیم

اصلا" عشق چیه ؟ عاشق کیه؟ فقط به علاقه نسبت به جنس مخالف عشق میگن؟

به گفته ی ایت الله مطهری تو کتاب عشق از دیدگاه مطهری علاقه به شخص یا شیئ وقتی به اوج شدت برسه به طوری که وجود انسان رو تسخیر کنه وحاکم مطلق وجودش بشه عشق گفته میشه

اما من که تا حالا این حس تجربه نکردم ،چطور ممکنه که یکی خودش و بخاطر یه دختر بکشه

اصلا" ازکجا باید فهمید که عاشق شدی؟گیرم که عاشق شده باشی از کجا معلوم که اون طرفم همین حس و نسبت به تو داشته باشه؟

دقت کردین قشنگترین رمانهای عاشقانه رمانهایی هستند که دختر . پسر داستان بهم نمیرسن و این طوری عشقشون واسه همیشه جاودانه میمونه

عشق عرفانی چه فرقی با عشق انسانی داره؟(چی گفتم) اساسا" عشق خوب یا بد؟ یه نظریه هست که میگه عشق یه بیماری وعاشق یه بیمار که باید درمان بشه  ولی بعضیام میگن عشق یه موهبت الهیه

ادمی هست که عاشق نشده باشه ؟عشق یه چیز عمومی یا اختصاصص ؟ باید کسبش کرد یا تو وجود هر ادمی وجود داره وفقط باید بروز کنه ،کسی که با سه یا چهر زن ازدواج میکنه دنیال غشق یا.....

به نظر من این مزخرف ترین جمله ای که میشه درباره ی عشق گفت

عشق همانند اهنگی است که ادم ان را میشمود و از ان خوشش می اید می رود دنبالش اهنگ را پیدا میکند با ان زمزمه میکند و وقتی که از ان اهنگ لذت میبرد و از ان زده میشود به دنبال اهنگ دیگری  می رود

به نظر من عشق اصلا" زدگی و یکنواختی نداره

من همیشه به این جمله اعتقاد داشتم و دارم

به همه لبخند بزن ولی با یکی بخند

همه رو دوست داشته باش ولی به یکی عشق بورز

تو دل همه باش ولی دلت ماله یکی باشه

 

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : سه شنبه 24 دی 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی:



سلام

میبینم که دو همکار دیگر من در نبودم وبلاگ و با اراجیفاشون پر کردن

خوب منم بگم که این دو روز که نبودم کدوم گوری بودم و چه غلطی میکردم

من رفته بودم خونه ی یکی از خاله هام، کلا" چون ادم خیای باحالیم پسرخاله هام اصرار زیادی دارن که خونشون بمونم ازاونا اصرا و از من انکار

خوب بلاخره موندم

بعد از شام و از این قضیا رفتیم سراغ PS و شروعغ به بازی medal of honor  کردیم

خداییش عجب بازیی این بازی ادم ازش سیر نمیشه البته کاملا" بهش مسلط نیستم ولی کلا" خیلی حال میده کلی زدیم همدیگرو کشتیم ، بعدشم یه کم pes2009  زدیم تا ساعت شد 11 که رفتیم و چهره ی عادل جان و زیارت کنیم  تا یک ،اون و دیدیم و بعد عین یه مرده خوابیدیم

صبحم تا 11 صبح خوابیدیم

بعد از صبحونه خواستیم بریم بازم سراغ PS که ضدحال زده شد و برق رفت (اخه تو زمستونم)

تا ساعت 2 برق رفت من دیدم دیگه حال نمیده برم سراغ فروم و ازاین بازیا که اومدم خونه

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : شنبه 21 دی 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی:



بازم میخوام از خاطرات مدرسه براتون بگم

اول دبیرستان بودم

یه معلم زبان فارسی داشتیم که بسیار ساده لوح بود و بچه ها همش دست مینداختنش آدم عجیبی بود شایدم خودشو به ساده لوحی میزد گاهی شعرایی که می گفت رو تو کلاس برامون میخوند

یه روز بچه ها بدجور خواستن حالشو بگیرن

معلم اومد تو کلاس همین که برگشت تا بنویسه رو تخته یه پسره از ته کلاس یه سنگ پرت کرد که به تخته خورد معلم برگشت به بچه ها یه نگاه کرد بچه هام که تو این جور موقها بدجور هوای همدیگرو دارن کسی جیک نمی زد

برگشت تا ادامه بده که سنگ بعدی اومد خلاصه اون روز تو کلاس هرکی هر کاری دلش میخواست میکرد

البته بگما من اهل این جور کارا نیستم

زنگ خورد  بچه ها رفتن پایین همین که اومدن بالا دیدن مدیر عزیز تو کلاسه

کل مدرسه مثل چی از مدیر میترسیدن

ما قبلا" سابقه ی اذیت و آزار این معلم و داشتیم ولی هیچ وقت به مدیر چیزی نمی گفت

مدیر شروع کرد به صحبت کردن و گفت این سنگارو کی پرت کرده همه ساکت بودن مدیر گفت اگه نیاد بیرون خودم میارمش بیرون

بازم هیچ اتفاقی نیوفتاد تا این که خودش دست به کار شد

از بین این همه ادم اومد سراغ من

هی پسر بگو ببینم کی این سنگارو پرت کرده منم که عین خر تو گل گیر کرده بودم اگه بگم که تو کلاس پدرمو درمیارن اگم نگم حتما" چکرو میخورم

گفتم مرگ یه بار شیون یه بار

من چیزی ندیدم مدیر گفت تو ندیدی ها گوشم و گرفت طوری پیچش داد که احساس کردم گوشم از جا کنده شده بعدم محکم زد پس کلام  داشت تکرار میکردی میگی یا نه؟ که

معلم اومدو گفت

اقای مدیر اشتباه کردین این که نبوده اون پسرست

دلم میخواست همون جا هرچی تو دهنم بهش بگم اخه ادم.... زودتر میومدی حالا که کتک خوردم اومدی

بعد مدیر اون پسر رو با چک و لقد برد بیرون از منم معذرت خواهی نکرد بی تربیت

بعد از مدرسه بچه ها کلی ازم تشکر کردن که چیزی نگفتم دیگه شده بودم مظهر شجاعت کلاس

ولی میرزید ادم فروشی کار خوبی نیست





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : جمعه 20 دی 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: خاطرات ,



خوب میخوام براتون یه خاطره از دوران مدرسم بگم

سوم دبیرستان بودم موقع امتحانای نهایی

از اونجایی که ادم خر خونیم نشستم خونه و فقط میخوندم امتحانترو پشت سرهم دادم تار رسیدم به زمین شناسی(من رشته ی تجربی میخوندم)

خیلی خوب خونده بودم و اماده امتحان بودم رفتم مدرسه

با کمال تعجب دیدم بچه ها دارن از هم فعل و فاعل میپرسن با تمسخر بهشون گفتم

شما این امتحان ندادین رفتین سراغ بعدی اونا بهم گفتن کدون ، خوب امتحان زبان فارسی داریم دیگه

تو همون لحظه بیهوش شدم وای چه خاکی بسرم شد حالا چه غلطی بکنم اشکم داشت درمیومد اگه بیوفتم چی جواب خانوادم رو چی بدم و.....

از بدبختی من معلم زبان فارسیمون اهل امتحان گرفتن نبود و من اصلا" درس و نخونده بودم

یکی از رفیقام بهم گفت من طوری میشینم که بتونی از رو دستم بنویسم منم تا اون لحظه اصلا" تقلب نکرده بودم ولی با اون حال بهش گفتم باشه

امتحان شروع شد و اوراق تقسیم شد

اولی رو بلد نبودم دومی رو بلد ننبودم سومیف چهارمی

خدایا کمکن کن

دوستم گفت نگاه کن  یکی دو تا رو ازش داشتم نگاه میکردم همین طور که داشتم مینوشتم که.......

این از کجا پیداش شد ناظر امتحان اومد بالاسرمون خدایا چقدر امروز بد میارم شماره هامون و یاداشت کرد گفت صورت جلسه میشه و میره واسه منطقه

مطمعا" شدم که باید شهریور بیام

نزدیک بود بغضم بترکه و بزنم زیر گریه امتحان تموم شد همه بهم دلداری میدادن

از اون لحظه خودم و  داشتم واسه عکس العملای خانواده اماده میکردم

 روز گرفتن کارنامه شد با پاهای لرزون رفتم تو دفتر کارنامه رو گرفتن دنبال نمره ی زبان فارسی میگشتم

چی میبینم با نمره75/9 قبول شده بودم داشتم بال در میاوردم خدایا قربونت برم چقدر باحالی

اون یارو چقدر باحال بود که تقلب تابلوی منو گزارش نکرده بود

این واسم درس عبرت شد

از اون به بعد موقع امتحانا چند بار به برنامه نگاه میکنم تا دوبار از یه سوراخ گزیده نشم





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 19 دی 1387 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: یه لحظه فکر ,



 

این اولین مطلبی که تو این وبلاگ میدم

نمیدونم چی بگم از کجا بگم مثل حامد از دوستام بگم یا از زندگیم

میخوام در مورد یه کلمه ی مهم حرف بزنم

هدف

کلمه ای که بزرگترین دانشمندای دنیا درموردش حرف زدن.اما واقعا" این کلمه چیه که حتی خدا دنیا رو بخاطرش افریده

هدف چیزی که همه دنبالشن ولی آیا اون هدفی که ما تو ذهن داریم واقعا" همون هدفی که دوس داریم بهش برسیم؟ این هدفایی که تو ذهن ما وول میخورن از کجا میان؟اصلا" میشه بهشون هدف گفت یا ما خودمون این اسم و روشون گذاشتیم تا حالا بهشون فکرکردیم؟قابل رسیدن هستن؟

چرا وقتی یه دکتر یا یه مهندس رو میبینیم فوری میگیم این به هدفش رسیده، اصلا" نمیخوام زحماتشون رو زیر سوال ببرم ولی،ولی هدف یعنی تو یه رشته ی خوب و تو یه جای خوب درس خوندن؟

چرا بعضیا میگن هدف ما تو زندگی رسیدن به آرامش اما هیچوقت بهش نمیرسن

چرا وقتی به هدفمون نمیرسیم دیگران واسه این که بهمون دلداری بدن میگن قسمت نبوده

یه شعری هست که میگه

این قده دنبال دنیا رفتیم                   اما این جاده تمومی نداره

آخرش هم که به جایی میرسیدیم       لذتش انگار دوومی نداره

شاید واقعا" هم همین باشه

چرا وقتی به هدفمون میرسیم بعد از یه مدت یادمون میره که چقدر دوسش داشتیم . لذتش کم کم برامون کمرنگ و کمرنگ تر میشه تا فراموشش کنیم

 یکی نیست بهمون بگه آخه بابا این همون هدفی که آرزو داشتی بهش برسی حالا چی شده که یادت رفته

همت،تلاش،صبر

چه کلامات قشنگی ،کلماتی که همه میگن واسه رسیدن به هدف باید داشته باشیم ،اما ما چرا نداریمشون یا داریم ولی یادمون رفته

ای کاش خدایا طوری مارو خلق میکردی که همتمون به اندازه ی دوست داشتنمون بود . تا شاید به بعضی از چیزایی که دوسشون داشتیم میرسیدیم. اصلا" اگه به هدفمون نرسیم اشکالی داره چرا همه بهت میگن بی عرضه آخه اگه قرار بود همه به هدفشون برسن که دیگه شکستی وجود نداشت، یکی باید ببازه که  یکی ببره ، خوب چرا من اون برنده نباشم

شاید نمیتونم ، شاید نمیخوام،شاید عادت کردم به حسرت خوردن،شاید بی تفاوت شدم و شاید........

ادامش بمونه واسه بعد





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تعداد کل صفحات : 6
... 3 4 5 6
جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین