تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

شما که جنبه ی مطلب معناگرا نداشتین بهم میگفتین دیگه

تو روح تک تکتون

آخی اینم شعر قشنگیه بخونینش حالشو ببرین

من که باهاش زندگی میکنم

یه دل میگه نشم عاشق کس

یه دل میگه میمیرم بی نفس

یه دل میگه برم و یه دلم میگه خو کن به قفس

یه دل میگه پر رنگ و ریاست

یه دل میگه اینه رویای ماست

یه دل میگه بگم و یه دلم میگه فردا باماست

یه دل میگه پر از عشقم هنوز

یه دل میگه که بساز و بسوز

سرکن بی فروغ ، خو کن به دورغ ، این عمر دو روز

یک بوم، دو هوا خستم بخدا

نمیخوام و میخوام ، بشم از تو جدا

رویای عزیز ، تردید و گریز

بی عشق نمیتونم بخدا

سلطان قلبم بی تو سرابم آلوده ی فکرناجور و تردید

برگردو از من عشقی بنا کن

کانون روحم به عشق تو لرزید

 




طبقه بندی: هیچی، یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 27 مرداد 1388 توسط امیر حسین

سلام به دوستان فوت ایرانی

اقا این خمیازه هم عجب چیزی جالبیه ای ها

خمیازه کشیدن واسه همه چیز و واسه هم کس پیش میاد

یکی واسه این که تا دیروقت کار کرده ، یکی واسه اینکه تا صبح نشسته پشت PC  یکیم واسه این که شب تو پارتی بوده و...دلایل مختلف

اره امروز دیدم اون کسی که با ماشین گرون قیمتش تو ماشین نشسته بود خمیازه میکشید

اون دست فروش کنار خیابونم همین طور بعدش به خودم نگاه کردم دیدم ای بابا منم که دارم خمیازه میکشم

چرا؟ امروز گفتم بزار خمیازه هامو بشمارم فکرکنم تاحالا شده 5 تا خوبه ببینم تا شب چنتا میشه

باید کار جالبی باشه  همین الان ششمویش اومد

بزار بنویسم یادم نره

شما چی روزی چندبار خمیازه میکشین فکرمیکنین اصلا" واسه چی خمیازه میکشین

ای بابا حواسم پرت شد دوتا از دستم در رفت

من که دلیلش و میدونم دیشب تا 2 شب بیدار بودم صبحم تا 11 خوابیدم خوب معلومه که خمیازه باید کشید

شاید یکی از بهترین راههای باشه که بدن داد بزنه اقا من خستم به فکرمنم باشه یارو تا کی میخوای بیدار بمونی بگیر بکپ دیگه

شاید اره ولی شایدم اینقدر لوس بارش اوردیم که سریع از همه چیز خسته میشه

به هرحال من رکودرم و رسوندم به 10 تا شب فکرمیکنم به 70 یا 80 برسه 

خداحافظ.........

 

 




طبقه بندی: هیچی، یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ دوشنبه 26 مرداد 1388 توسط امیر حسین

فقط اومدم دوتا شعر بنویسم و برم

تورا از بس زلالی دوست دارم

تورا با بی مثالی دوست دارم

اگرچه شاخه ای گل هم ندارم

تو را با دست خالی دوست دارم

اینم دومیش

اگه که خالیه دستام ، اگه هیچی ندارم

عوضش برای تو یه قلب دیوونه دارم

اگه که تورو گرفتن ، اگه تو داری میری

عوضش توی خیالم با تو پروازی دارم

همین......

 




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 21 مرداد 1388 توسط امیر حسین

سلام به همه گفتم این روزا که کسی پست نمیده من یه کارایی کنم  بد نیست

خیلی نمیدونم چی میخوام بگم از چی

ولی بزارین ببینم دستام چی میگن

20 مرداد امروز و سه شنبه ایول جومونگ داره البته یه نمه خز شده ولی خوب بیکاریه دیگه کاریش نمیشه کرد

خوب دیگه امروز ممکنه چی بشه

هیچی فقط همین ، خیلی راضیم چون هیچی رو دوست دارم اتفاق واسم یه کلمه ی ترسناکه دلم نمیخواد بیوفته چون چون خیلی برام خوب نبودن از روز اول زندگیم تا الان

تلفن ور دارم به رفقام زنگ بزنم ؟ چرا بیخیال با PC وربریم بهتره تا بودن با ارازل ، خوب الان دارم چیکار میکنم دارم مطلب مینوسیم و اهنگ گوش میدم

چه قابلیتی دارما بزار ببینم دیگه چی پیش میاد واسم امروز داره میگذره قرار بود بریم فوتبال بزنیم ولی نشد اتفاق نیوفتاد چقدر خوب همون بهتر که نشد خونه بمونیم بهتره

خوب دیگه چه خبر ....دیگه اهان چه بارون قشنگی داره اینجا میاد امروز زدم بیرون از خونه یخورده خیس شدن زیر این بارون بدم نیست اصلا" بد نیست

هیچی تو فکرم نیست اصلا" دلم نمیخواد الکی فکرکنم که چیارو از دست دادم یا بدست اوردم چی باید بدست بیارم تا لذت ببرم

هیچی من خیلی وقته از هیچ چیزی لذت نمیبرم از نت از زندگی و...

بزار یه چیزایی رو از زندگی حذف کینم مثلا" فروغ فرخزاد نه نمیشه خیلی شعراش قشنگن ، خوب روزمرگی رو نه دوسش دارم میخوام عادی بشم میخوام مثل همه باشم چون فرق داشتن جرات میخواد من نمیخوام با انگشت نشونم بدن اصلا" این همه ادم که اومدن و رفتن چه فرقی با من داشتن هممون مثل همیم

ولی یه چیزایی رو تو زندگیم خیلی دوست دارم خانوادم، دوستام تا حدودی خودم و ...و....بگذریم

چقدر زیاد شدن اگه فردا افتادم مردم کی جواب اینارو میده اصلا" مگه فرقیم میکنه چون من فرقی باقی نذاشتم اره با هیچ کس فرقی نداشتم یکی مرده مثل بقیه یکی مثل همسایمون یکی مثل یه کوچه انورتر

یعنی میگی چیکار کنم؟ فرق داشته باشم با همه کس و همه چیز من من19 سال مثل همه زندگی کردم حال بیام چیکار کنم

من عادی بودن و دوست دارم چون کسی بهت نمیگه چیکار میکنی کسی بهت نمیگه امیر تو چقدر....

همه میگن سلام اقا امیر این چقدر پسر گلیه چقدر همه ازش راضین

اه اه اه حالم بد میشه از اینهمه خوبی و روزمرگی از اینکه صبح پاشم pc رو روشن کنم باهاش ور برم از اینکه برم بیرون از اینکه از اینکه دلم نمیخواد زندگیم از عادی بودن دراد

از اینکه زندگیم و دوست دارم اره خسته شدم از دوست داشتن وقتی واسه کسی ارزشی نداره وقتی دلت بخواد داد بزنی ولی نتونی وقتی دستت و بگیرن ولی تو نخوای کسی بهت ترحم کنه از اینکه دلت پر باشه ولی بهت بگن امیر پول میخوای چته چی دوست داری

من گم کردم همه چیزم و اصلا" افسرده نیستما میخوام پیدا کنم علامت سوالای تو ذهنم و

یعنی متفاوت بشم اونم تو روزاییکه همه دارن مثل من میشن یه پسر درس خون و سر بزیر و دوست داشتنی واسه همه اره خوبه این خوبه که بهت توجه کنن ولی من یه چیزایی تو زندگیم کم دارم یا اصلا" ندارم یا گمشون کردم

ولم کن بابا امیر فرت

 




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 20 مرداد 1388 توسط امیر حسین

سلام به بهترین دوستای مجازی دنیا(به قول آرش جون)

خوبید؟

منم برگشتم از تهران خداییش وقتی میری یه شهر دیگه تازه میفهمی شهر خودت و چقدر دوست داری البته این شعرا درباره ی شهرم نیستا

این شعر رضا صادقی البته یخورده قدیمی هستش

ولی قشنگه گفتم بزارم  باهم حال کنیم

تو با منی ، هر جا برم مهر تو بند جونمه

عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریاییه تو آبیه روی آتیشم

واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم

نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه

هم نفس قسمت من دوست دارم یه عالمه

قشنگ ترین خاطره ها با تو از تو گفتنه

آرامشه وجود من صدای تو شنوفتنه

اینم یه شعر دیگه خداییش قشنگه دلم نمیاد نزارمش

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی

میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من

چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جوونمی

تویه این کابوس درد رویایه مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که

تونسته گل عشق و بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تو لحظام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازیامو طاقت میکنی

هرچقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی

هرکجای دنیا باشم با منی و در منی

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

میدونی باتو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که

تونسته گل عشق و بکاره

 




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 18 مرداد 1388 توسط امیر حسین

حس خوبی دارم به توکه نزدیکی

میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی

میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد

میشه عاشق موند و عشق رو باور کرد

تا تو هستی جز تو همه چیز ممنوعست

عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست

من توی آغوشت گرم بودن یا سرد

کاش شب میفهمید ، روز باور میکرد

بغض یه دنیارو از دلم کم کردی

من فقط من بودم من و آدم کردی

ای خدایی که برام تو شابم فانوسی

حل میشم وقتی تو من ومیبوسی

حامد جان این شعرو میخوام کمپلت تقدیمش کنم به کسی که این بلای خانمان برآنداز رو سرت آورده البته از زبان توی به اون

حال چشماش ناز بود باقی قضیارو من نمیدونم ولی خوب میفهمیم

جدا" کی این کارو با تو کرده من حامد و میخوام حامد ارجینال قبلی نه این منتاژی

حامد به قول شاعر شیرین سخن که میگه

رو صندلیه انتظار میشینم

گلای باغ حسرت و میچینم

یا مثل سابق میشی برمیگردی

یا نمیخوام دیگه تورو ببینم

البته یکی نیست به این شاعر بگه به تو چه حامد جون این شاعر و بیخیال شو

ولی من میگم شاید سرت به جایی خوده اگه خورده رودربایستی نکن

تو محیط عمومیم نمیشه فحش داد یخورده سر عقل بیای بفهمی این ره به ترکستان ختم میشه

 به قول آرش خز شدی یادش بخیر به من زنگ میزد میگفت همه چیز خز شده من باورم نمیشد که یه روز حامدم بیاد تو فرقه ی خزهای محبوب جامعه  دیگه بیخیال

حال که اومدی پس خوشومدی..........

 




طبقه بندی: دوستام،
ارسال در تاریخ دوشنبه 12 مرداد 1388 توسط امیر حسین

سلام بر دوستان عزیز حالتون که خوبه انشالله

به قول علی منم یه مطلبی یه جا خوندم گفتم شاید واستون جالب باشده که اگرم نباشه به من چه به درک

تفاوت عشق و دوست داشتن
بین كسی كه عاشق شده است و كسی كه تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی است .نكات زیر به شما كمك خواهد كرد تا این تفاوت را درك كنید .

1ـ هنگام دیدن كسی كه عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهیدشد اما هنگامی كه كسی را می بیند كه آنرا دوست داریداحساس سرور و خوشحالی می كنید.

2ـ هنگامی كه عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیكن هنگامیكه كسی رادوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا ) است .

3ـ وقتی  كسی كه عاشقش هستید نگاه می كنید خجالت می كشید و لیكن هنگامی كه به كسی كه دوستش دارید می نگرید لبخندخواهید زد .

4ـ وقتی كه در كنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیانكنید اما در مورد كسی كه دوستش دارید شما توانایی آنرا دارید .

 در مواجه شدن با كسی كه عاشقش هستید خجالت میكشید و یا حتی دست و پای خودرا گم میكنید اما در مورد فردی كه دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجودخواهید داشت .

6ـ شما نمی توانید به چشمان كسی كه عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه كنید (زل بزنید ) اما می توانید در حالیكه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی كه دوستش دارید نگاه كنید .

7ـ وقتی معشوقه ی شما گریه می كند شما نیز گریه خواهید كرد و اما در مورد كسی كه دوستش دارید سعی بر آرام كردن او می كنید .

8ـ احساس عاشق بودن و درك آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درك دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه به صورت كلامی )

9ـ شما می توانید یك رابطه ی دوستی را پایان دهید اما هرگز نمیتوانید چشمانخود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا كه حتی اگر اینكار را بكنید عشق همچنان قطرهای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

نه خدایی مطلب و داشتی برین این چیزارو بخونیین یه چیزی یاد بگیرین نه اینکه که بیشتر عمر میکنه

اینم تهش شعر خوشگل شادمهر جیگر

آغوش تو به غیر من بروی هیچکی وانکن

من و از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت ، تو بگو به هر کجا پر میکشم

من و تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برا من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو من و به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغده ها تو جا بزار

بپای عشق من بمون، هیچکس و جای من نیار

مهر لبا تو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روی جسم و تن من

تا بعد.......



ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 مرداد 1388 توسط امیر حسین

باز اومدم و باز با حرفام

بخدا جایی رو واسه درد و دل ندارم سید بخدا میدونم با این حرفام حالتو بد میکنم

ولی اگه اینجا نگم مطمئنم که دق میکنم

فردی 

 با یک دفترچه ی راهنما 

برای ساختن آینده اش 

 به این جهان پا می گذارد 

چه بسیار آنانی که 

 به یاد نمی اورند 

آن را 

کجا نهاده اند

زندگیم داره ته میکشه خدایا بهم نگاه کن خواهش میکنم

فقط واسم دعا کنین........




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 2 مرداد 1388 توسط امیر حسین

هرچی که دلتون میخواد بهم بگین ولی خدای بلاسرمون خدای منم هست

دلم میخواد این شعر و بهش بگم

شاید کفر باشه یا هرچیز دیگه ای ولی یا باهم آشتی میکنیم یا به قهرمون ادامه میدیم

خداجون متشکریم که چشم دادی بهمون

واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن

واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

اخه شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی

چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

خدا جون ممنون از این که دوتا دست دادی به ما

تا اونا رو رو به هر مترسکی دراز کنیم

خداجون مرسی از این دلی که تو سینمونه

میتونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم

اخه شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی

چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

 




طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 31 تیر 1388 توسط امیر حسین

دیگه بسته به نقل از امام علی(ع) خنده زیاد دل را میمیراند

یخوردم از غم و غصه ی زندگیمون بگیم بد نیست

اره ممد تو راست میگی بابا ما خیلی شکممون سیره ما زندگی مون مثل بهشته چرا سوختیم اخه

بیخیال.....

خنجر برام بیارین          من از تبار دردم
عمریه بی طلوعم         مثل غروبی سردم
آیینه داره غربت            با ادما غریبه
حوای چشمای من       در حسرت یه سیبه
تاریک سرنوشتم           فانوس من شکسته
عمریه بغضی سنگین     راه گلوم و بسته
از شب به شب رسیدم  از کوچه ها به بن بست
آی ادامای سرخوش      جایی برای من هست؟
 

اره ادمای سرخوش واسه منم جایی هست؟ میخوام از غم بگما نه از شادیها شاید خوشیتون و خراب کنم ولی چیکار کنم من همینم دیگه شاید حالتون رو بد کنم یا هرچیز دیگه ای ولی به همون خدایی که هممون داریم میپرستیمش همه چی پول و زندگی و ازادی و سیاست  نیست به خدا نیست ما کجاییم ؟ من که خیلی وقته با خودم کنار اومدم با مشکلاتم با خدام با زندگیم وخیلی چیزای دیگه

خوشبحال اونایی که دلخوشی هاشون بیشتر از مشکلاتشون و اره سید راست میگفت از ظاهر یا کامنت کسی نمیشه فهمید کیه و چرا دلش گرفته

جور یک بی احتیاطی

این قصاص یه گناهه

زندگیت هرچی که بوده

بعد این شوم و سیاهه

بعد این کرکس مرگ و بالای سرت میبینی

زنده ای اما میپوسی چشم براه مرگ میشینی

بعد این خود خزوونی ارزوت میشه بمونی

جوونیت رفته به باد و حالا قدرش و میدونی

خدانکنه ما حسرت جوونیمون رو بخوریم چون خلی سخته البته کمتر کسی هست که حسرتش و نخوره

وای که شادمهر چقدر قشنگ میگه

روبه رو شب و سیاهی، بی کسی پشت سرم

نمیتونم که بمونم باید از تو بگذرم

دارم از نفس میوفتم تو هجوم سایه ها

کاشکی بشکنه دوباره بغض این گلایه ها

اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه

گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه

بازم میگم خوشبحال اون کسایی که فکرمیکنن یا شایدم مطمئنن که دارن زندگی میکنن اونم خیلی ایده آل

خوشبحالتون فقط همین....

 

 




طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 30 تیر 1388 توسط امیر حسین

اقایون رفقای ته دیگ سلام حالتون خوبه که ...

منم خوبم البته دوری از شماها خیلی سخته انصافا" همین چند دقیقه پیش داشتم های های پای موبایل گریه میکردم با شنیدن صدای این پسره حامد

اما بریم سر اصل مطلب

به جون علی من نمیخوام جات و بگیرم بابا امین و اون بحثارو تو چت خالی بستم حامد تا هرچقدر بخوای میرم جات سربازی اخه چرا میخواین سر به تن من نباشه مگه من چیکار کردم اخه

اول اون قضیه موتور حالم این یکی

اقا چشتون روز بد نبینه واسه تغییرات تو خونمون باید همه ی وسایل و رو جمع میکردیم منم خواستم کامپیوتر و جمع کنم خاموشش کردم و خواستم از پریز بکشمش دیدم یخورده سفت شده نمیدونم چش شده بود تا کشیدمش یه جرقه زد و منم یه متر پرت شدم عقب نزیدک بود برق بگیرتم یعنی یه نمه گرفت من و

حالا سومیش چیه خدا بخیر کنه

خودم فکرمیکنم سقف خونمون میاد رو سرم و من جان به جان افرین تسلیم میکنم

اقا من دیگه دارم به این نتیجه میرسم که این کارا برنامه ریزی شدست

باید برم سراغ سحر و جادو از این چیزا شما دوتا این علی و این پسره حامد من وطلسم کردن من مطمعنم

بزار وقتی حالتون و گرفتم میفهمین

منتظر باشین




طبقه بندی: دوستام،
ارسال در تاریخ دوشنبه 29 تیر 1388 توسط امیر حسین

سلام بر دوستان این مدت امتحان داشتم وقت نمیکردم بیام

ولی اگه خدا بخواد از این به بعد درخدمتتونم

در مورد چی بگم والا این حامد که اینقدر مزخرف میگه و میده آدم ناخوداگاه به سمت اسپم میره

حالا که قسمت شده اسپم بدم بزار بگیم ببینم چی میشه

میگم این آلبوم شادمهر دیوانه کنندست

خداییش شعرای ترس و عادتش رقیب نداره من که روزی چند بار گوشش میدم واقعا" صداش جادوییه

البته محسن چاووشی یه چیز دیگست

بچه هام که دیگه اینجا کمتر میان علی که دیگه کارش رسیده به تزریق بچه ی مردم از دست رفت

ماهماتام که از اول معلوم نشد واسه چی این بشر و اینجا راش دادیم

آرش که جونه...رفته واسه دانشگاه بخونه

این مرتیکه فربدم که وقتی اسم بارسا میاد انگار موش و اتیش زدم وگرنه محاله اینورا بیاد

بوم قلتون(سید و میگم) تو دوران انتخابات یه دوتا مطلب داد بعدشم مفقودالاثر شد

فقط این حامد گاهی با اسپماش اینجارو آپدیت میکنه

مهدیم که تازه کنکور داده و دپرسه گرچه قبلش هیچ امیدی بهش نبود

این پسره مسعودم که اصلا" من نمیشناسم

اخه مرادک یه هماهنگی یه چیزی همین طوری نویسنده اضافه میکنین حالا یخورده خودش و معرفی کنه اشنا بشین حداقل

بگذریم مثل اینکه دوستان و قرار تو تهران ببینیم اگه حامد اومد چه بهتر اگرم نیومد سگ خور به درک

همین اینم اسپم من

منتظر اسپمای بعدی من باشین




طبقه بندی: دوستام،
ارسال در تاریخ شنبه 20 تیر 1388 توسط امیر حسین
  سلام به همه ی دوستان راستش دیگه سیاسیت بسته علی تو هم دیگه تمومش کن دیگه خداییش صدامون به هیجا که نتمیرسه چرا هی ....
نمیدونم نفرینای سید بلاخره خفتم و گرفت یا این حامد چشم زد خلاصه
دیروز بود که مثل همیشه برای خریدن نون رفتم بیرون همین طور که داشتم تو پیاده رو  میرفتم یهو دیدم یه صدایی داره میاد برگشتم تا ببینم چه خبرا که دیدم یه موتور با سرعت وصف ناپذیر داره میاد تا خواستم کاری کنم که خورد به پای چپم منم افتادم رو زمین اولش فکرکردم پام شکسته
دلم میخواست هرچی تو دهنم بهش بگم
گفتم بهشون اخه مادرو خواهروتون چطوری اجازه میدن بشینین پشته موتور بدون کلاه و بیمه
گفتم اقا ما غلط کردیم ببریمت درمانگاه گفتم چی ...
پام شکسته درمونگاه باید بمونیم پلیس بیاد که دیدم دیگه دارن گریه میان گفتم بیخیال بزار ببینم چقدری میشه ازشون تیغید
البته من اهل این کارا نیستم گفتم ای جوان اگه میزدی پام میشکوندی باید تو این دادگاها بالا و پایین میرفتی گفتم اخه چرا این تابستون و با این کارا خراب میکنین برین کلاس کنکور کلاس ورزش چیزی اخه موتور چیه
دیگه از این کارا نکن خوب پسر خوب اونم به نظر از این گوش گرفت از اون یکی در کرد
به هر حال اولش زیاد پام درد نمیکرد ولی اومدم خونه دیدم یا خدا چرا کبود شده اون موقعبود که گفتم ای .........
یخورده پام ضرب دیده خوب میشه انشاءالله باید به مامان بگم واسم اسپند دود کنه
این بچه ها چشم زدن

پ.ن حامد :به جون خودم مشکل از میهن بلاگه نمیشه عکس گزاشت اصلا !!



طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 7 تیر 1388 توسط امیر حسین

من بعد از یه مدت که پست ندادم میخوام یه چیزایی بگم

مهمترین موضوعای کشومرومون این روزا شده بحثای سیاسی یا بهتر بگیم دروغهای سیاسی

هیچکس حرف هیچکس و قبول نمیکنه نمیدونم اسمش و بزارم تعصب یا دشمنی

مردم همه چیز و میبینند همه چیزو حس میکنند

واقعا" ما داریم به کجا میریم ، اینده کشور ما چطور میشه

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن اسمانهای پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه ای تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید میپوسیدند

از تابش خورشید، پوسیدند

وگم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

در ازدحام پرهیاهوی خیابانهای بی برگشت

ودختری که گونه هایش را

با برگهای شمعدانی رنگ میزد ، آه

اکنون زنی تنهاست

اکنون زنی تنهاست

((فروغ فرخزاد))

اقای رئیس جمهور مشکل مردم و میدونی؟

مشکل مردم ما مصوبه های یکشبست؟ مشکل ما حکومت سه ساله ی محسن رضاییه؟ یا داشتن لیسانس دیگران؟

خیلی خیلی خوشحالم که کسی رو انتخاب کردم که به قول بعضیا حرف زدن بلد نیست ، بیست سال نبوده شایدم ندیده و یه عده دزد دارن ازش حمایت میکنن که من اصلا" این حرفارو قبول ندارم

اما شان ایرانی بودن رو پایین نیاورده ، واسه مردم احترام قائله ، روسرشون منت نمیزاره و تحقیرشون نمیکنه

اون زنی که از کازرون واسه دیدن کاندیداش اومده ایرانیه ، همسر شهید رجایی و شهید همت هم ایرانیین ، هنرمندا و نخبگان کشورمون هم ایرانین چرا اونا رو نمیبینیم؟

چرا بزور میخوایم به مردم به قول خودمون خدمت کنیم اونم به هرقیمتی

واقعا" به این سیاست پر از دروغ هیچ علاقه ای ندارم

ولی خدارو شکر میکنم که خودم ، دوستام و همکلاسیام چشماشون را باز کردن و دلشون واسه ایران میتپه

رای میدم فقط بخاطر این که هموطنام و کشورم رو دوست دارم

اینم هدیه میکنم به یاران دولت سبز

همه میدانند

همه میدانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه میترسیدند

همه میترسیدند ، اما من و تو

به چراغ و آب و آیینه پیوستیم

و نترسیدیم

 




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 19 خرداد 1388 توسط امیر حسین
بخونین.....

اگه هنوز بیاد تو چشمامو روهم میزارم
اگه تو حسرتت هنوز  هزار و یک غصه دارم
اگه شب و  به عشق تو پلک روی پلک نمیزارم
میخوام و تو  این و بدونی من راه برگشت ندارم
امروز میخوام بهت بگم کسی نمیرسه به پات
امروز میخوام بهت بگم هیچکی نیومده بجات
نمیتونم نشون بدم دلم چه گوشه گیر شده
بیا و اشکام و ببین اگرچه خیلی دیر شده
باور  اینکه بتونم بی تو باشم سخته برام
نمیشه که دل بکنم عشق و بزارم زیر پام
امروز میخوام بهت بگم کسی نمیرسه به پات
امروز میخوام بهت بگم هیچکی نیومده بجات

راستش ..........
این و بخونین

مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو
مرو ای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل
بنشین تا برسم مگر به سر موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته ی من
تو  که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو

حال بهتر شد .
راستش من حامد و خیلی وقت نیست  با هم رفیق شدیم
ولی خوب ان چنان مجذوبش شدم که ناراحتیش بدجوری ازارم میده
میدونم نمیتونم کمکش کنم
فقط .........
این و بخونینن

ارزوم که یه لحظه روبروی من به ایستی
اخه قلبنم نگرونه توی شهری که تونیستی
تو فکرکن ادمای همه دنیا توی شهرت
توی شهری که تو نیستی دل من با همه قهره
توی شهر که تونیستی همه جارو غم گرفته
هرکجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته
شدم اون غربیه ای که تو نباشی نمیارزه
دارم از نفس میوفتم مثل یه گیاه هرزه

اینقدر دوست دارم این حس و تجربه کنم
حامد خوش بحالت شاید حس خیلی بدی باشه البته من نمیدونم
اما یه دوست که خیلی دوسش داری تو دلت
باید حس قشنگی باشه

کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
اخر یه شب این گریه ها سوی چشما و میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

این شعر اینقدر قشنگه که  ......
هیچی نگم بهتره

راستش چیزی تو ذهنم وول نمیخوره
اینم اخریش

حیف، نمیشه بمونی کنارم
من که جز تو کسی رو ندام
کاش که پیشم بمونی ، یه لحظه
این یه لحظه به یک عمر میرزه
تو میری و رفتنت و میبینم
باز به تمشای اقق میشینم
میری و اتیش میکشی به جونم
ترانه هامو واسه کی بخونم

حامد نمیدونم چطور بگم فربد راست میگه هرکسی با تو  رفیق بشه میفهمه چه ادمی هستی
حامد کم کم دارم داشتن یه دوست خیلی خوب و لمس میکنم
البته  بچه ها از ته قلب همتون و دوست دارم
ولی یه جوری با حامد هم دردم
حامد دوست دارم خیلی زیاد
به یادتم
به یادم باش.....





طبقه بندی: دوستام،
ارسال در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط امیر حسین
(تعداد کل صفحات:6) 1 2 3 4 5 6

قالب وبلاگ