PAUSE
حال من كه نخواستم ولی تقریبا" به تعادل رسیدم،
خوب میخوام یخورده بنویسم از خودم و دیگران از كسایی كه ناراحتیشون واسم مهمه دوست دارم راضی و خوشحال باشن آره راضی و خوشحال
اما گاهی باید گذشت و گذاشت دید ولی فكرنكرد شنید ولی گوش نكرد!میخوام خودمو نصیحت كنم!
باید حق داد به خدا به خودت به همه كه واسه ی خودشون فقط خودشون تصمیم بگیرن.چرا چسبیدی به سرنوشتی كه فقط واسط حسرت میاره چرا به چیزای خوبت تو زندگی فكرنمیكی.وقتی به حال خودم تو روزای قبل فكرمیكنم میبینم این حرفایی كه میزنم تو اون روزا واسه خودمم مزخرف بود،ولی وقتی بهشون فكركنی میبینی چاره ای نداری جز اینكه بگی درسته!
سخته،ولی نشدنی نیست چششاتو ببند ولی كور نشو!چیزی كه دوست نداری نبین ولی دورت دیوار نكش.
به خودت فرصت علاقه داشتن بده به اطرافیانت بزار بشه بت نزدیك شد.
چتراتو ببند بزار اگه بارونی هست اگه باد و نوری هست بت بخوره تو جوونی میتونی میشه فقط اراده كن!
وقتی تو جاده ی زندگی به مشكل برمیخوری برنگرد اول جاده از كنارش رد شو اگه میبینی خیلی قدرتمندی از سر راه برش دار.میدونم میدونم امیر نمیخواد بم بگی دارم مزخرف میگم ولی گاهی چقدر همین شعارا و مزخرفات آدم و آروم میكنه و چیزای خوبی رو یادت میاره!به ساعت خونت نگا كن میشه نگهش داشت؟پس بازم میشه دوست داشت بازم میشه عاشق بود میدونم كه دیرنشده.دستت و بزار رو قلبت صداشو احساس كن میبینی چقدر بد میزنه اخه تو پرش كردی از ......ولشون كن
امیر اگر كسی بتونه بت كمك كنه فقط خودتی!
من پریشان دیده میدوزم بر او
بی صدا نالم كه،اینست آنچه هست
خود نمی دانم كه اندوهم ز چیست
زیر لب گویم،چه خوش رفتم ز دست
همزبانی نیست تا بر گویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بی گمان هرگز كسی چون من نكرد
خویشتن را مایه آزار خویش
از منست این غم كه بر جان منست
دیگر این خود كرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم كه هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

حلالم كن
كمی بعد از پریشونی
تو آوار نگاهی كه توهم با ما نمیمونی
مسیر موندن و رفتن
یكی بود و جدا شد باز
تو پایان من و دیدی،جدایی سخته از آغاز
حلالم كن غریبونه توی این دل پره خونه
حلالم كن غریبی كه برات دل كندن آسونه
حلالم كن به زخمایی
كه لب وا كرده میخونه
حلالم كن به عشقی كه به چشمای تو پابنده

خداحافظ!
حوصلیه تایپم ندارم یعنی حوصله ی هیچ چیز و ندارم چقدر به خودم امید بدم كه حل میشه چیزی نیست یخوردم به من حق بدین كه شكستم و قبول كنم ناراحت باشم من چیكار باید میكردم كه نكردم؟!!وقتی به خودم نگا میكنم هیچ جوابی براش ندارم!همه چیز و از ذهنم دور ریخته بودم و میخواستم تو لحظه زندگی كنم اما مگه زندگی بی غصم میشه؟!!خدایا دمت گرم حتما" لیاقتم همین بوده گله ای ازت ندارم بر خلاف قبل ، بیخیال!
این حقه من نبود!وقتی انقدر تلاش میكنی كه به هدفت برسی و نمیرسی یه كلمه میشینه تو ذهنت
خداحافظ!روزایی كه میشد داشت و دیگه ندارمش خوب خوب باشه بچه بازیارو میزارم كنار من این دردارو تو دلم نگه میدارم و لحظه های تنهاییم و باهاشون میگذرونم ولی خودم و شاد نشون میدم تا نگن این خیلی بی جنبست نگن اه گندشو درآورده نگن بچه بازی بسته و .......
هیچ چیزی رو نمیتوم جایگزین غصم كنم انتظار كمكم ندارم چون همه میگن امید دیگه كلمه ی مزخرفی شده بنظرم!
كلا" خوبما آره خوبم دارم میخندم صداش نمیاد؟!!زندگی از این شیرین تر!!!!
خداحافظ ای برگ و بال دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه!

ALONE
سلام به همه ی آدمای خوشبخت تو دنیا نمیدونم چرا اینطوری شروع كردم شاید واسه اینكه خوشبختی كلمه ی دوست داشتنیه
تا حال شده زندگیت بیوفته تو سراشیبی؟!!معلومه كه شده چه سوال مزخرفی چیكار میكنی ؟!!
زندگی من بعد از یه مدت آرامش و سكون افتاده تو سراشیبی و داره تخته گاز میره!اول به خودم گفتم میگن همیشه بعد از سختی آسونیه ولی اینقدر سخت رو گذروندم و آسونی ندیدم كه باورم شده یه راه بیشتر واسه حل مشكلاتم ندارم
خوب من تاهرجا كشش بدم اونام میان پس باید كم بیارم!آره اگه من كم بیارم اونم بیخیالم میشه
لعنتی من دیگه نمیكشم ! گاهی داشتن مشكلات تو زندگی باعث میشه آدم یادش بیوفته روزای خوبیم داشته ولی اگه این غم و غصه ها بیشتر از توانت باشه طوری كه لهت كنه!اونوقت چی؟!هان؟
تاحالا شده چیزایی كه دلت میخواد هیچوقت یادت نیان و گذاشتی تو پس زمینه ذهنت و چنتا قفل محكمم بش زدی یه جوری یه طوری یه جایی دوباره بیان بیرون و پخش شن تو زندگیت؟!!آره حتما" شده منم اینطوریم
آره میدونم باید جمشون كنم و بزارمشون همون جایی كه بودن اما
وقت میخواد،صبر میخواد،تصمیم میخواد، كمك میخواد!اما به كسی نمیگم و نگفتم كه چمه چون واسه كسی اهمیتی نداره همه با مشكلات خودشون سرشون گرمه كی به منه كه از خوشی این طوری شدم میگه چته!! آدما چیزای مهمی تو زندگیشون دارن حتی مهم تر از چیزایی كه به زبون میارن!
میدونم خیلی پرتوقعم باید خودم و درست كنم هیچكس واسه من وقت نداره چون زندگی و لحظات هركس واسه خودشه بهتره هدرش نده
آره بهتره واسه یه آدم كم اهمیت هدرش نده خوب زندگیه دیگه من چیزه زیادی نمیخواستم ولی همونم دیگه نمیخوام شاید زیاده خواهی بود اصلا" ولش كن
من كجا كی چه اشتباهی كردم كه افتادم تو سراشیبی اونم الانكه.... نمیدونم چی شد دره صندوقچه های اسرارم وا شد و الان دارن عذابم میدن این جور موقعا كه میشه به خودم میگم امیر تنهای تنهای تنها! چیزی كه همیشه ازش میترسم تنهایی!چرا وقتی آدما از چیزی میترسن میاد سراغشون؟!!اونم تو شرایطی كه دلت میخواد داد بزنی بگی من دیگه تنها نیستما وای كه چقدر مزخرف میگم!!چرا گریم گرفت دوباره چقدر بچه شدم امروزا ،من دارم له میشم ولی دستمام به جایی نمیرسه!باشه من ضعیفم خوشبحال شما كه با قدرت دارین زندگی میكنید!
من چیز زیادی از زندگیم نمیخواستما خدا یا تو رم باید بیخیال شد!!
منم كه فقط زورم به خدای بالاسرم میرسه ولش كن اونم با مشكلاتش خستست
خدارو چه دیدی شاید غصه رد شد......!!
یادت باشه!
خدایا فقط این و بشنو بعد من دهنمو میبندم باشه.......
سالها در خویش افسردم ولی امروز
شعله سان سر میكشم تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی شكیبم را
یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم
ویرایش2 ساعت بعد:در كوی نیكنامان مارا گذرندادند **گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
رفیق خوب!
روزای عجیب تو زندگیم كم نبوده
نمیدونم شاید اصلا"امروزم یه روز خیلی عادی بود!كه من گندش كردم یه ترم دیگه و امتحانای پایان ترم(صبر كنید فقط درباره ی امتحانم نیستا!)خیلی خونده بودم مثل همیشه حتی بیشتر از همیشه امید داشتم آره خیلی زیاد واسه اینكه بتونم چیزایی رو كه خوندم بیارم رو كاغذ! صبح از خواب پاشدم یه نگاهی به جزوه هام انداختم و حركت كردم سمت دانشكده بارون ریزی میبارید از اونایی كه دلت میخواد فقط زیرش راه بری و فكركنی!
حیف كه باید میرفتم دانشكده ،، از یه طرف استرس امتحان از یه طرف...... وایسادم كنار خیابون تا ماشین بگیرم یه پراید اومدم و سوارش شدم داشتم به امتحانم فكرمیكردم موقع پیاده شدن بود كه
سلام امیرحسین خودتی نشناختمش خیلی عوض شده بود آره آره یادم اومد اسمش حسین بود راننده ی ماشین و میگم بچه ها بش میگفتن فائق چه خبر ؟خوبی؟ این طوری اینجا مسافر كشی دلم نمیخواست جواب بده چون میدونستم واسه چی داره مسافركشی میكنه سوم دبیرستان باش همكلاس بودم پسر كم حرفی نبود ولی هر حرفیم نمیزد دوست داشتنی بود یه جورایی به همه كمك میكرد طبع شعرم داشت یه بار یادمه سر كلاس ادبیات یباره شروع كرد شعر خوندن كه استاد خیلی خوشش اومد استادمون از اون آدمای .....بود ولی با اینكه بی اجازه و با صدای بلند شعرش خوند كاری بش نداشت تازه تحسینشم كرد
خلاصه كنم یكی دوسال پیش بم زنگ زد و احوالم و پرسید میدونستم پدرش سكته كرده و نمیتونه درس و ادامه بده چون باید خرج بیمارستان و میداد مسالفركشی میكرد خیلی ناراحت شدم هنوز دیپلمشم نگرفته بود تو صداش غصه نبود همیشه محكم بود بم میگفت باید محكم باشم تا مادر و خواهر كوچكترم روم حساب كنن نمیدونستم بش چی بگم دلداری دادن بدردش نمیخورد شاید دلش واسم تنگ شده بود شایدم ...... وقتی پشت فرمون دیدمش همه چی دوباره اومد جولوم آره عوض شده بود شده بود مثل مردایی كه میگم وقتی میزنی پشتشون خاك بلند میشه! نگاش عوض شده بود ولی هنوز بی ریا بود دلم میخواست بهش بگم حیلی مردی ولی جاش وقتش یا.....با یه حس عجیب و غریب رفتم دانشكده
خوب رفتم سر جلسه به خیال خودم آماده بودم ولی كی میتونه 12 صفحه سئوال و ببینه و نگورخه!منم یكی از همین آدما ما كه آب از سرمون گذشت چه یه وجب چه صد وجب اصلا" بیخیالش خرابش كردم!
خسته بودم،دلم پور بود،حالم خوب نبود،میخواستم استراحت كنم كه این مطلب و نوشتم اسمش و میزارم رفیق خوب امیدوارم حال باباش خوب شه و زودتر مرخص شه خودشم فقط احساس خوشبختی كنه حال تو هر شرایطی كه هست!
فعلا"
رهگذر
نمیشد این و نگم...............
برای رهروی خسته
در دل كلبه ی خاموش و عطرآگین
جای خوابی هست؟!
توبه نامه!
این شعر خیلی قشنگ و تاثیر گذاره واسه یكی از آهنگای محسن چاووشی هستش!
دلت را خانه ی ما كن ،مصفا كردنش با من
به ما درد خود افشا كن، مداواكردنش با من
بیاور قطره ی اشكی كه من هستم خریدارش
بیاور قطره ی اخلاص، دریا كردنش با من
به ماگو حاجت خود را،اجابت میكنم آنی
طلب كن هرچه میخواهی مهیا كردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ،روشن كن حسابت را
بیاور نیك و بد را جمع ،منها كردنش با من
اگر گم كرده ای ای دل كلید استجابت را
بیا یك لحظه با ما باش ،پیدا كردنش با من
اگر عمری گنه كردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا كردنش با من

نمیدونم شاید!!
شاید فقط باید بنویسم همین شایدم فقط باید گوش بدم همین!!
((شبانه))
در نیست
راه نیست شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گرده های زمان
هیچ كس با هیچ كس سخن نمیگوید
كه خاموشی به هزاران زبان در سخن است
در مردگان خویش نظر می بندیم
باطرحِ خنده یی
و نوبت خود را انتظار میكشیم
بی هیچ
خنده یی!
اگر كه بیهوده زیباست شب
برای چه زیباست شب!شب
برای كه زیباست
شب و
رود بی انحنای ستارگان
كه سرد میگذرد
و سوگواران دراز گیسو
بر دو جانب رود
یادآورد كدام خاطره را
((استاد احمد شاملو))

آفتاب رنگی!
میخوام برای اولین بار یه پستی بدم كه درباره ی خودم نباشه شاید خودمم جزء شون باشم ولی میخوام كلی صحبت كنم
امروز تو دانشكده اونم سر درس زبان كه باید همه ی حواست جمع باشه یهو یه فكرای عجیب غریب زد به ذهنم اینكه چرا ما آدما اینقدر تلخیم آره شاید بهترین كلمه ای كه تو ذهنم واسش پیدا میكنم همینه
مگه از هم چی میخوایم والا هیچی ! چرا نمیتونیم تو چشای هم نگاه كنیم چرا! چرا با بی اعتنایی از كنار هم رد میشیم مگه باهم دشمنیم؟!
همین كه داشتم به این چیزا فكرمیكردم یه باره استاد گفت بخون منم كه ، خوندم بد نبود ولی گفت ترجمه كن اون موقع بود كه من تازه از افكارم به كلاس برگشته بودم اصلا" تو باغ نبودم استاد چی میگه
بعد كلاس بهم گفت (دقیقا" این اصطلاح رو بكار برد،) چرا یاتاقان زدی؟! حالا من نمیدونم ریشه ی این كلمه كجاست گفتم استاد حالم خوب نبود اونم گفت باشه بخشیدمت خلاصه كلی ضایع شد !
خوب این و واسه زنگ تفریح گفتم بعد از كلاس بازم بهشون فكر كردم
ولی خوب جوابی براشون نداشتم چرا خوبیامون یادمون میره یعنی یه كسی با یه چه میدونم شاید بگم اشتباده باید اینقدر محكوم بشه،؟!!
محكوم به سرزنش به بی اعتنایی به .......
والا این طور نیست ما همون آدمای قبلی هستیم هیچی عوض نشده خوب فراموشی رو واسه همین روزا گذاشتن دیگه! میدونم سخته ولی باید بهم كمك كنیم
فقط شعار چرا وقت عمل میشه هیچكدوم حاضر نیستیم حرف هم رو گوش كنیم اینارو به خودمم میگما خودم وضعیتم از همه بدتره! ولی وقتی راه كمك مشخصه چرا طولانیش میكنیم؟!
بخدا كمك كردن به آدما خیلی سخت نیست ، غرورمون خورد نمیشه، زندگیمون سخت نمیشه باور كنیم
نگاه آره نگاه مگه چه خرجی داره چرا از هم دریغش میكنیم! میدونم همه چی رو میدونم سخته خیلی سخته ولی آخرش چی یعنی تحمل میشه كرد!
والا نمیدونم چی بگم واسه من اطرافیانم خیلی مهمن گاهی ناراحتیشون خیلی آزارم میده دلم نمیخوام نگاهامون سرد و تلخ باشه خوب وقتی میشه پل زد چرا دورمون دیوار میكشیم!
مگه چند سال باهمیم مگه اصلا" چند سال زنده ایم بخدا دوست داشتن سخت نیست فقط باید بخوای فقط همین خوب آدم اشتباه میكنه ولی بخشش پس چی میشه فقط گفتنش قشنگه ؟!
نمیخوام نصیحت كنم یا برم بالا منبر گرچه باید تو این تاپیك بزارمش ولی حرف دلم بود میخواستم به آدمای اطرافمم بگم حال رو در رو نشد این طوری چه فرقی میكنه اگه حرف خوبی باشه خوب هه بهش عمل كنیم .
اینم یه شعر، خوبه حرفای قشنگی توش هست باهم بخونیمش
پیكرم ، فریاد زیبائی
در سكوتم نغمه خوان لب های تنهائی
دیدگانم خیره در رویای شوم سرزمینی دور و رویائی
كه نسیم رهگذر در گوش من می گفت:
((آفتابش رنگ شاد دیگری دارد))
عاقبت من بی خبر از ساحل كارون
رخت برچیدم
در ره خود بس گل پژمرده را دیدم
چشم هاشان چشمه خشك كویر غم
من به آنها سخت خندیدم
((استاد فروغ فرخزاد))

رنگین كمون
خوب امروز شنبست میشه یه روز دیگه تو دنیای خوشكل خدا زندگی كرد البته امروز واسه من یه روز خیلی سختم هست
تا حال نشده بود انقدر به ساعت نگاه كنم!
میدونم بابا الان میگین این پسره فردا میاد میگه دنیا فلان و بهمانه ولی خوب امروز كه حالم خوبه پس تا فردا بیاد میتونم شاد باشم
درسام رو خوندم و گفتم یه نمه بشینم پشت pc یه چرخی تو اینتر نت بزنیم
اما گفتم یه شعری اینجا بنویسم همچین بعد نیست واسه اینكه....
واسه اینكه......
اصلا" دلیل نداره خوب شاده بخونین دیگه....
اسمش یه چیز دیگست من میزارم رنگین كمون
واسه چشمك زدن ستاره ناز میكرد
وقتی كه مرغ دل نغمه آواز میكرد
توی هفت آسمون خبر از ماه نبود
وقتی كه گل دمید گل ناز كبود
خورشید از پنجره به خونه سركشید
از روی بوم ما جغد غم پركشید
مرغ عشق اومد و دم گلدون نشست
با دم شیشه ی دیو غم رو شكست
پر شده تو خونه عطر گل گلدون
میخونه قناری نغمه ی بهارون
گل نازم تویی نغمه ی سازم تویی
توی گلدون دل محرم رازم تویی
برق چشمات زده بوسه به ابر بهار
من چو ابر بهار بی توئم بی قرار
میزنم نم نمك پل رنگین كمون
از تو دستای تو تا دل آسمون
پر شده تو خونه عطر گل گلدون
میخونه قناری نغمه ی بهارون
گل نازم تویی نغمه ی سازم تویی
توی گلدون دل محرم رازم تویی

خوب گوش بده ببین چی میخوام بهت بگم
دنیا سه چیز بیشتر نیست
LIFE LAUGH LOVE
ویرایش: هیچ چیز آروم نیست!
دیگه چیكار باید میكردم كه نكردم؟
یعنی انقدر تهوع آورم؟!!
هیچ چیز آروم نیست
تو در سراب آینه شبونه خنده میكنی
منه شكست خورده را خودت برنده میكنی
نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بیا ببین كه بی تو من چه عاشقانه سوختم
دیگه باید چی میگفتم كه نگفتم؟ تو نگاهم باید چی باشه كه نیست؟ باید له شم تا باورم كنی؟
خوب تو بگو چی میخوای ! آهای آدما چرا دورتون دیوار كشیدین مگه از زندگی چی میخواین ، خوب من كه میگم حقمه میدونم بیشترم حقمه ولی چطوری باید بگم ؟!!
یعنی انقدر سخته؟!
خدایا تو كه میدونی من چی میگم اره تو كه با منی مگه نه؟
تو كه نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو كه نیستی روزا با شب یكین
هردوشون تاریكن و تاریكین
بی تو این دنیا كه تو چنگ منه
دیگه چنگی بدلم نمیزنه
خوب تو كه این چیزارو میدونی خوب پس چطور میشه چیزی حس نكنی؟ خدایا من خیلی پرتوقعم؟ چرا وقتی داری با سرعت میری به اوج باید یكی از پشت بگیرتت و بگه وایسا هنوز بدبختیات تموم نشده؟ یعنی میشه یروزی بیام و اینجا بگم اره آقا حالم خوبه دیگه زندگی همون طوریه كه میخوام؟
غم و غصه شده حق دله من
به همینا مستحق دله من
دلی كه بی تو بتونه دل باشه
بخدا بهتره زیز گل باشه
دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم
خوشبحالتون آدما آره اونایی كه میخندن از ته دل بدبخت اون كسایی كه فقط بلدن از ته دل گریه كنن آخ خدا بكی بگم چطوری بگم آخه بهم میگن دیوونه ای بخدا یروزی حالت خوبه از خوشحالی داری میمیری یه روزم میگی ...خوب راستم میگن اینقدر روزای خوب و بد ادشتم كه خودمم نمیتونم باور كنم.
چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپردم و
میشه فراموش كنم خاطره های مردم و
وای آدما واقعا" خوشبحالتون!!

شب و نگاه خیس تردید پشت حصار لحظه هاست
بال و پرت اگر كه بستست شوق پریدنت كجاست
!!
4 آذر
خوب اول سلام به همی كسایی كه دارن این مطلب رو میخونن
یخورده دیر شده ولی دلم میخواست واسه روز تولدم یه مطلب بدم
البته جدا" حامد با این شعرش كلی خوشحالم كرد دستش درد نكنه
ولی واسه تشكرم كه شده باید میگفتم دیگه
همه دوست دارن روزای تولدشون یكی از فراموش نشدنی ترین روزای عمرشون بشه منم یكی از همونا
راستش این چندروزه حالم زیاد خوب نبود دوست داشتم تو روز تولدم یه اتفاقایی واسم بیوفته كه دیگه از این حس لعنتی رها شم
میدونستم خیلیا بهم تبریك میگن ولی این كه كی این حرفو میزنه واسم خیلی مهم بود!
تولدم شد و هدیه های مختلفی گرفتم راستش زیاد واسم خود هدیه مهم نیست همین كه یادشون باشه واسم كلیه
اما یكی از این هدیه ها بد ذوق مرگم كرد چون اصلا" انتظارش و نداشتم دستش درد نكنه تا ابد ممنونشن چون بعد از اون هدیه حس كردم هرچی غم و غصست از رو دوشم ور داشتن
خوب بگذریم از دوستام حسین واسم سنگ تموم گذاشت واقعا" ازش انتظاری نداشتم چون خیلی كمكم كرده ولی خوب حسینه دیگه ! معمولا" حرفامو با شوخی بهش میزنم ولی از ته قلبم مثل یه برادر دوسش دارم خودشم میدونه كه چه كمك بزرگی بهم كرده
از شما فوتیرانیا كه هرچی بگم كم گفتم نسبت به سال قبل فعالیتم كمتر شده بخاطر درس و اینا
ولی كسایی كه بهم تبریك گفتن از پرسال بیشتر بودش كه واقعا" ازشون ممنونم
خوب خیلی نمیخوام صحبت كنم غرض فقط تشكر بود
فقط خدایا كمكم كن غرور و خودخواهی رو كنار بزارم و تو تولد سال بعد(اگر زنده بودم)حسش كنم
امیدوارم دیگه دل كسی رو نشكونم و به هدفایی كه دارم برسم
خوب تولدم مبارك
نزدیك تر از رگ گردن!!
مردگان را دیده ای؟!! بی حركتند اما ترسناك ، سرد اما بی آزار
نگاه كن در گورستان چه میكنی؟!! راهی جز فرار داری ؟ آه چه ضیافتیست،ضیافت مردگان
آرام،بی آلایش ،سرد،تاریك اما یكرنگ یكرنگ بكرنگ!

گریند در كنار تو گویی
ارواح مردگان گذشته
آنها كه خفته اند بر این تخت
پیش از تو در زمان گذشته
از آنها هزار جنبش خاموش
زآنها هزار ناله ی بی تاب
همچون حباب های گریزان
بر چهره ی فشرده ی مرداب
لبریز گشته كاج كهنسال
از قار قار شوم كلاغان
رقصد به روی پنجر ها باز
ابریشم معطر باران
قبر من كمی آنسو تر است آری دیدمش در كنار آن كاج بلند ای كاش وقتی تن به خاك دهم هنوز آن درخت سبز باشد كاش هنوز سایه اش را برمن افكند تا بتواند دمی بیاسایم!
آه خانه ی ابدیه من خاكت نرم است؟ مرا خواهی پذیرفت ؟! چه كنم تا تاب فشار تو را بیاورم؟ ای جنبندگان خاك دانم برای دریدنم بی تابید كمی صبر كنید بگذارید به خانه ام بنگرم شاید این بار آخری باشد كه میبینم
با من چه خواهی كرد ای خاك !آیا مانند ان قبر آری آن طرف تر مرا خواهی بلعید یا قبرم گوهری درخشان خواهد شد؟!
وای خدای من این چه صداییست كه می آید آری در آن قبر آتشی عظیم زبانه میكشد مگراو چه كرده است؟!!گناه او جز زندگی بی اختیار بوده ست؟
دوستان من ای گرفتاران خاك تاب بیاورید كه خدای رحیم مارا خواهد بخشید آری خواهد بخشید!
آمدند آری آمدند میخواهند مرا در میان خاك رها كنند
آماده ام مرا رها كنید اما مرا آهسته از خاك بپوشانید میخواهم آرام دنیا را بدرود گویم تا زیباییهایش در نظرم جلوه نكند
بریزید من محیا گشته ام بریزید از پایم شروع كنید میخواهم باز هم ببینم چه درخت زیبایی! چه قبر كوچكی چه عذاب دردناكی خدای من تا عذابم لختی بیش نمانده به چشمانم رسیدند سنگ را بگذارید كه دیگر سیر گشته ام از كجاج،زندگی،درخت و ......چقدر تاریك است بیایبد جسدم را تكه تكه كنید كه یك عمر بر دوشم سنگینی كرده است و من فقط مجبور به تحملش بودم
منتظرم تا بیایند تا مرا ببرند دیگر جهنم و بهشت تفاوتی ندارد من به رحمت خدا امیدوارم گرچه لایقش نیستم
ازدور می آیند خدایا مرا دریاب
هذیون!!
حرفامو میخواستم با شعر بزنم ولی بیخیال همین جوری دلم میخواست یه چیزایی بگم فقط تو سرم قوطه ورن میخوام مثل همیشه بپرن یبرون
زندگی داره میره جلو شاید بخوام شاید نه ولی چه فرقی میكونه وقتی محكوم به زندگی هستیم؟!!
حالامثلا" چی میشه اگه یه نمه آروم تر بری
اه بزار یطور دیگه بگم نه نمیشه كلا" حرفام معنی ندارن خودمم میدونم ولی چه میشه كرد این طور نگارش و دوست دارم یه نوشته ی بی هدف فقط واسه یه ذهن مریض ، فقط واسه نوشتن یه هذیونه مزخرف ولی دوسش دارم اره همین طور نوشتن و دوست دارم آخه بهم ارامش میده
دل من راست راستی دیوونه شده البته خیلی وقته این طوری بود اصلا" نمیدونم میخوام چی بگم ولی موضوع داشتن همیشه خوب نیست اصلا" كه چی مگه من چی باید بگم
اصلا" چرا باید بگم مگه واسه كسی اهمیتی داره! داشته باشه یا نداشته باشه مهم اینه كه .....هیچی ولش كن مهم بودن گاهی ارزشی نداره آره گاهی وقتا فقط باید دست بزاری رو دلت ببینی میزنه بعد به خودت بگی زندگی كن چون زنده ای دوسش دارم زندگیمو میگم ولی نه همیشه! چون یه نمه ریخته بهم البته همینم نباشه كه یه نواخت میشد
پی اسم تو میگشتم ته یه فنجون خالی
دنباله یه طرح تازه یه توهم خیالی
اره شاید خیالی ولی شایدم نه هرچی كه هست چیكار كنم یا چكار میتونم بكنم گریمم دیگه نمیاد خسته شدم از گریم كاره دیگه نیست تا ارومم كنه؟!! بسته واسم تكراری شده تا كی گریه مگه مردم گریه میكنه!!
اه بابا چی بگم خو همیشه به اینجا كه میرسه مغزم دیگه چیزی نداره ولی دستم میره رو كیبورد الكی الكی مگه هذیون گفتنم دلیل نمیخواد من تب دارم اره یه تب خیلی بالا واسه همین دارم هذیون میگم مگه چیه خوب منم مریض میشم دیگه قراره همیشه خوب باشم مگه من آدم نیستم؟
اره اصلا" سرم درد میكنه واسه نوشتن واسه گوش دادن یه اهنگ خوشكل كه دارم گوش میدم واسه دلم اره خوب آخ دلم چقدر راحت حسش میكنم بابا بیخال چه اهمیتی داره كه چی حس میكنی وقتی ....بیخیال
بزار بگم بازم ولی چی بگم دیگه دستامم بهم میگمنمزخرف ننویس ولی دلم نمیخواد تمومش كنم تازه داره به جاهای خوبش میرسه ولی دستام جلمو میگیره خوب چرا بزارین بگم دیگه مگه همیشه باید به حرف شما گوش كنم!
میخوام از تو بگم
بسته!!!
تبلیغات