تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: هیچی ,



به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

 

                             





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی:



موسیقی فیلم محاکمه در خیابان با صدای رضا یزدانی سفارشی بنا به در خواست  دوستان .

 

شاکی روزگار منم، تموم این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته با من می‌آد قدم قدم

زخما دهن وا می‌کنن، وقتی دل از دشنه پره

دست من‌و بگیر که پام رو خون عشقم می‌سره

بگو که از کدوم طرف می‌شه به آرامش رسید

وقتی تو چشم هر کسی برق فریب‌و می‌شه دید

راه ضیافت‌و به من دستای کی نشون می‌ده

وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون می‌ده

وقتی زندگی با چاقو قسمت می‌شه

وقتی رفاقتا خیانت می‌شه

محکمه‌تو تو خیابون بر پا کن

وقتی که عشق همرنگ نفرت می‌شه

تمرین مرگ می‌کنم تو گود این پیاده‌رو

یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو

دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می‌کنم

دارم شبام‌ و با تن یه مرده قسمت می‌کنم

 

down load

 

اگه میبینید سرعت دانلود و کلا" فرایندش خیلی کنده می تونید به این آدرس برین و مستقیما" دانلود کنید.

www.ahanghaa.us





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : جمعه 27 آذر 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: هیچی ,



 

 همیشه فکر می کردم جواب خوبی , خوبیه .

خوبی و نخواستم , حداقل نامردی نباشه

از آدمای کور و کچل دور و اطرافم که صد ما شاءالله کمم نیستن که این انتظارو ندارم

واقعا" عنوان این title  برازنده خودمه چون هنوز آدمای اطرافم و نشناختم

................................................................................

.........................................

.....

chapter 2 : همه چیز خیلی تکراری و کسل کننده داره پیش میره

چه روزای وحشتناکی , چرا تموم نمیشین تو رو خدا تموم شین , دیگه بریدم

روزا یکی یکی سپری میشن ......اما همش تاریک و سرد و ابری و فقط سکوت وسکوت

کاش تموم شه

کاش هیچی نمی دونستم

کاش هیچ وقت ...                                619

چیزی بلد نیستم تا خودم و دلداری بدم

خدا به موقع میرسه ..........فقط به این معتقدم

 

شدم خسته بس که با یه دست بسته

خیلی سخته حرف دلم , فرق تو با بعقیه اینه که میشه ...

آدما جلو روت می خوان خوبی زیادت و

وقتی رفتی می زنن از پشت زیرابت و

اونا مثل تو نبودن و پایداری نداشتن

 

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من میکنه امشب دوباره

با بعضی کارام باعث میشه فکر کنی بدم

بزار بگم می دونم چرا دلخوری ازم

آره چون وقتی سختی میاد یه عالمه

گوش تو که شنوا به یادمه

به خودت می گی موقه مشکلات به یادمه

دلگیر نشو این مرام یه آدمه

با تو میره سختیا ...منظورم

از گل نازم       منظورم





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: هیچی ,



سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است.

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند! 

 

«سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است». نیاکان ما سال‌ها پیش با استفاده از عقل جمعی‌شان و  آفریدن همین ضرب‌المثل، پرده از یک یافته قرن ‌بیستمی روان‌شناسی برداشته‌اند.

دانشمندان علوم رفتاری دریافته‌اند که بعضی افراد جوری بزرگ شده‌اند که معیارهای موفقیت‌شان را  دست بالا می‌گیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشته‌اند کمال‌گرایی. کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند.

از همان اول قرن بیستم روان‌شناس‌ها گیر دادند به مفهوم کمال‌گرایی. البته آنها واژه‌ای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسی‌اش این‌قدر مبهم و مثبت‌نما(!) نبود. شنیده‌اید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب می‌خوانید، چی می‌گویند؛ perfect  یعنی عالی بود؛ درست و بی‌عیب و بی‌نقص.

روان‌شناس‌ها هم از همین واژه استفاده کردند و به این ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها گفتند «کامل‌گرایی» که چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم گفتند «بی‌نقص‌گرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژه‌های عربی و فارسی است.

این بود که همه، بی‌خیال وجه عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان كمال‌گرایی ترجمه جا افتاده  Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.

به هر حال اولین كسانی كه روی كمال‌گرایی كار كردند آن را این‌جور تعریف كردند: «گرایش افراطی فرد به بی‌عیب و نقص بودن، كوچك‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شكست را كشیدن». همان‌طور که گفتیم، افراد كمال‌گرا معیار‌های خیلی‌خیلی بالایی را برای موفقیت در نظر می‌گیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شكست خورده می‌دانند.

 آنها نسخه همه اتفاق‌های دنیا را با قانون «همه یا هیچ» می‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری یا شكست كامل است یا موفقیت كامل

دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنی‌ها بخوانند صنعتی‌شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوی گرفتن‌ها را یك شكست مفتضح می‌داند، نقاشی که آن‌قدر نمایشگاه برگزار نمی‌کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامه‌نگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان راضی‌اش می‌کند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.

ته تمام این آرمان‌های بالابلند، یک ترس ظریف از شکست‌خوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب می‌شود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.

کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟

برای اینكه در روان یک آدم، یك ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد،  از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم می‌دهند. کمال‌گرایی هم طبق تعریف روان‌شناس‌ها، یک ویژگی شخصیتی است.

البته این به آن معنی نیست که کمال‌گراها تا آخر عمرشان نمی‌توانند هیچ تغییری در این ویژگی‌شان به وجود آورند؛ اگر این‌طور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش می‌گذاشتیم قاتی یادداشت‌ها و از این‌جور آدم‌ها حسابی می‌نالیدیم!

... و اما مواد لازم برای طبخ  یک کمال‌گرا:

1-  بیب ...

2-  بیب ...

3- باورهای فردی: 

بعضی باورهای افراد كه موجب كمال‌گرایی می‌شوند عبارتند از:

الف. نیاز به تایید

 «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تأیید كنند و دوستم بدارند».

ب. انتظارات بیش از حد از خود

 «اگر من در همه زمینه‌ها با كفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم».

ج. مستعد سرزنش

 «اگر من نتوانم  به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه كنند».

د. نگرانی بیش از اندازه

 «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».

ه‍ . پرهیز از مشكلات

«فرار از مشكلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».

 قسمت هایی از کتاب 11minute "پائولو کوئیلیو " به خاطرم اومد که :

در کوچه ها راه می روم, مردم را میبینم. آیا آنها راه خود را با آزادی کامل انتخاب کردند . زن خانه داری که می خواهد مانکن شود, مدیر بانکی که دوست داشت نوازنده شود, دندان پزشکی که که آرزو می کرد به دنبال ادبیات برود و دختری که کار کردن در تلویزیون تنها هدفش یه حساب می آید ولی به صندوق داری در یک فروشگاه اشتغال دارد.

حتی اگر به نظر برسد که سرنوشت می تواند بر من تاثیر بگذارد ولی تصور می کنم همه انسان ها در جستو جوی خوشبختی به سرنوشت متوسل می شوند . مدیر نوازنده , دندان پزشک نویسنده , صندوقدار هنرپیشه , وخانه دار مانکن ... در واقع هیچ کس خوشبخت نیست.

پی نوشت:  لینک غیر مستقیم , آهنگ " امشب شبه مهتابه " احسان خواجه امیری

down load





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: سیاسی - اجتماعی ,



 

 16آذر روز تجدید پیمان با رئیس جمهور منتخب .

 

پس همه با هم ...

 ....  فقط و فقط برای  برای یه هدف .

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

دشوار زندگی
هرگز برای ما
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو
همراه شو
همراه شو عزیز

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

مرحوم استاد مشکاتیان

پی نوشت 1:

پی  نوشت 2:

نمک به زخم پاشیدن در مرام ما نیست ولی ناچارا باید اوضاع را مرور کرد. خودت قضاوت کن......... نگاش کن: (در حال  عرض یابی بسته های تولید شده در کارخانه سوخت هسته ای _نتنز) 

 

پی نوشت 3 :     16اذری دیگر در راه است ما که تا بودیم روز دانشجو را روز

خفقان کرده اند و روزه مبارزه .امسال با دوستان در پی برگزاری مراسم

جشنی هستیم امیدواریم که موفق بشیم.

 

وعده دیدار  ما 16 آذر
روز دانشجو.

 

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo

برچسب ها: من و علی ,

تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: یه لحظه فکر ,



اگه همون آدم قبلی بودم از شدت تنفر دوست داشتم به هر کی که دمه دستم بود بدترین توهینا رو کنم یا  چنتا diss love از steps عزیز می زاشتم یا حتی ممکن بود خودم و به بدترین وضع ممکن تحقیر کنم .

ولی فکر می کنم بهتره منطقی باشم یعنی باید منطقی به این موضوع نگاه کرد که بعد از 20 سال تازه دارم به این نتیجه می رسم . فقط و فقط طی 2 روز خیلی عجیبه ...

به قول آرتور عزیز  " خواستنی ها داشتنی نیست و داشتنی ها خواستنی نیست " یا به این باور می رسی که در این صورت خیلی زود با شرایط موجود کنار میای یا نمی خوای باهاش کنار بیای و باورش کنی و می مونی و می مونی تا به این باور برسی ولی اون زمانیه که خودت تجربش کردی یعنی تجربه شدی .وای که از این یه قلم جنس خیلی وحشت دارم .

همش می پرسیدم آخه چرا ؟ دلیلش چیه ؟ شاید نقصی داشتی یا حتما" داری و شاید هایی از این قبیل که تمام طول روز و بهشون فکر می کردم ..

بازم ازش کمک خواستم که بهم بگه که کار اشتباهم چی بوده ؟ چرا هیچ وقت نمی تونم اون حسی رو که پیدا کردم و بدست بیارم .این دفعه هم صدام و شنید و خیلی زود جوابم و داد یعنی بهم نشون داد اونم چه نشون دادنی !!!روز بعد تو بیمارستان ( کمتر از 24 ساعت از اون افکار ) چیزایی رو دیدم که اون لحظه با خودم می گفتم خدایا چی رو داری نشونم می دی . انگار اونا رو فقط واسه من آورده بود . تو این دو روزه چیزایی رو دیدم که از بودن خودم شرم کردم از  رفتارم از افکارم از برخوردام  .تو این مدت به چه چیزایی  فکر میکردم .!!!!

دو روز کاملا" غیر عادی : سر وقت هر کدوم از تختا که می رفتم فقط می خواستن باهات درد دل کنن از پیر مرد سرطانی  تا نوجوون تا کمر تو گچ رفته نا خداگاه یه چیزایی رو بهت می گفتن که واقعا" کب می کردی .به من چه اصلا" چرا این چیزا رو به من میگین .وووووووووو اااااااااااا ی ی ی ی خدا وقتی سر صحبت و باز می کردن تقریبا" همشون( ـــــــ) که واقعا" دیدنش درد ناکه. خیلی سخته اینا رو ببینی و بی تفاوت ازشون بگذری .بعد حرف زدن انگار یه مسکن بهشون داده باشی حالشون از این رو به اون رو می شد . حرفای استادا رو به عینه دیدم .

اما : یه بیمار تصادفی که متاسفانه یکی از پاهاش تا زیر زانو قطع شده بود . اصل ماجرا اینجاست .بیمار دیابتیه  و بعد از یه مدتی محل زخمش عفونت میکنه و .... میارنش تو بخش از سر تا پا تو چرک و ــ ـــ ـــــ ــــــــ  . بوی تهفنو کـ . . . کل بخش و پر کرده بود .وقتی می رفتی تو بخش غیر ممکن بود بهت حالت تهوع دست نده و مرد فقط به چهره ها وعکس العمل آدما نسبت به بوی بد بدنش نگاه می کرد . وهمسری که حتی حاضر نبود کنار شوهرش باشه هیچ میلی به نزدیک شدن و دلداری دادی همسرش نداشت . هیچ کاری هم واسش انجام نمی داد " به من چه !!! " این جمله ای بود که سرپرستار میگفت . وقتی همسرت , عزیز ترین کست تو رو درکت نمی کنه ... اون لحظه واقعا" ترسیدم .معمولا " کل t. time و تو بخش می مونم که ممکنه کاری یا چیزی مونده باشه .این دفعه هم موندم  ولی ... باورم نمیشه چه خریتی کردم یه لحظه فکر کردم این بابا "امیر حسینه " .

امیر باوت نمیشه اگه بهت بگم حرفایی رو که به تو زده بودم و به این زوج هم زدم همون کار ...

یعنی یه غلط حسابی .اگه رفتارشون و بعد از اینحرفا نمی دیدم با ورم نمی شد روز بعد که منو دیدن واسم سنگ تموم گزاشتن. بیمارو عمل کرده بودن ولی یه مقدار دیگه از پاهاشو ــــ تازه به هوش اومده بود و از این که همسرش کنارش مثل چی داشت می چرخید خیلی خوشحال بود و  اصلا" فکر  پاش نبود . هیچ چیزی از این قشنگ تر نیست که تو نداری ها و بد بختی و خلاصه مشکلاتت یکی باهات باشه

چقدر خوشحالم بعد از این همه اتفاق اونقدر خوشحالم که هیچ جوری قابل وصف نیست . خو شحالم که یه بار دیگه تونستم ....... با جسارت و البته کمی چاشنی خریتو این احساس و با هیچی عوض نمی کنم. . خدا این بار دومه هاااااا

دیگه هیچی واسم مهم نیست مهم نیست که دیگه هیچ وقت نمی تونم این  احساس و داشته باشم مهم اینه که اون بهترین ها داشته باشه و احساس کنه. چون حقشه پس امروز یکی به آرزوهام اضافه شدکه همیشه و همه جا best  ها رو داشته باشه .

تازه می فهمم که چی می خوام . بزرگ اما دست یافتنی .

triple hope :  یه کیه تی , بیده نگی , ئه وین  >>>>گوره به لام له به رده س (*)

  *kurdish word





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 28 آبان 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: هیچی ,



 

 

 

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرحم این راه دوره

 

سربده آواز هق هق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه ... گریه سهم دل تنگه

بزار پروانه احساس

 دل تو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

 تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبا بسوزی

.

.

گریه کن گریه قشنگه

 

پی نوشت : وقتی دورو اطرافت پر باشه از آدمای چی چی ، شاید تنها راه همون ... که سیاوش میگه. گریه کن ــــــــــــــــــ به حال خودت و زندگیت.

                 :  بشین زندگیتو کن . دنیا به این آزادی. پسر تو هم  بی کاریا

همه چیز به موقش ،  فعلا" :  1-0    

  

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo

برچسب ها: یک _ صفر ,

تاریخ : دوشنبه 25 آبان 1388 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: منبر ! , عمومی , دوستام ,



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام ای صبح آزادی... سلام ای روشن فردا

...همیشه شروع کردن سخت بوده ولی وقتی از این مرحله بگذره همه چیز عادی میشه

درود به همگی .

همه چیز از یه دوستی ساده شروع شد کم کم فکر کردم میتونم رابطم و قوی تر کنم چند باری امتحانش کردم دیدیم نه ... میشه روش حساب کرد .بعدش شدیم دوتا دوست صمیمی که الانم تقریبا" از تمام ریز و درشت زندگیم با خبره .

... آدرس وبلاگش و بهم داد البته گفت یه وبلاگ گروهیه که نویسنده هاش هیچ وقت از نزدیک همدگه رو ندیدنو واز طریق یه فروم ورزشی باهم آشنا شدن و مابقی ماجرا ...

وقتی برای اولین بار به این آدرس اومدم.. خیلی واسم جالب بود شوخیای در حد چی که تو عمرم کسی همچین شوخیایی باهام نکرده بود( منظورم کامنت هایی بود که عضا به هم می دادن)

شاید همچین جو دوستانه ای رو با توجه به این که هیچ وقت همدیگه رو ندیده و نشناخته بودن کمتر دیده بودم .البته مهمتر از اون مطالبی بود که نویسنده ها می نوشتن ، افکار و عقایدشون خیلی واسم جالب بود.

هیچوقت فکرش ونمی کردم که بتونم تو این جمع دوستانه قرار بگیرم ولی حالا این افتخار نصیبم شده که باهاشون باشم  و امید وارم که بتونم به هدفی به این خاطر اومدم برسم .

اما خودم :

یه بار تو یه وبلاگی کل زندگیم و نوشتم ، این که کیم و از کجا اومدم و ... که داد همه در اومد . حتی پاسکال ( همون فیزیک دان معروف خودمون ) هم دیگه نتونست خودش و کنترل کنه و ...مابی قصه که سر دراز داره

اما اسمم حسین و الانم دانشجوی ترم دوم پرستاریم .

گفتم هدفم : یکی از مهمترین اهدافی که باعث شد من به این جمع یام رو به حامد عزیز گفتم که جا داره ازش تشکر کنم و واقعا" هم نمی دونم چه جوری باید ازش تشکر کنم و همچنین از دوست خوبم امیر حسین عزیز .همون دوستی که اول مطلبم درموردش گفتم .

هدف :

هدف سختیه که سختیشم به خاطر یه صفت نمی دونم خوب یا بد آدماست .غرور ، تنفر یا ... واقعا" نمیدونم.

هیچ وقت ارتباط برقرار کردن منوط به حرف زدن و نوشتن و این جور چیزا نمی شه .گاهی وقتا نگاه آدما ، رفتارشون ، عکس العمل هاشون حتی حرف نزدن ها و سکوتشون با آدم حرف میزنه .کاش واسه یه بارم که شده اطرافمون و بهتر ببینیم شاید یکی داره باهامون حرف میزنه . سخته ... واقعا" سخته .

.

.

به قول نویسنده مورد علاقم تو وبلا گ سید امیر حسین عزیز ( آقا سید خودمون )      می نویسم و فقط می نویسم . خیلی دوست دارم با بعقیه دوستان هم آشنا بشم البته ذکر خیرشون رو از امیر حسین شندم علی و حامد و ارش آقا سیدو ماهماتا و فربد و مهدی و مسعود و امیر حسین عزیز .و امید وارم که این دوستی همیشه موندگار باشه .

می بخشید اولین مطلبم بود، یه خورده طولانی شد.

با سپاس.                             





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تعداد کل صفحات : 2
1 2
جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین