تبلیغات
خاطرات نسل سوخته ! - پست های حسین (آزمایشی)
جمعه 7 اسفند 1388

بالاتر از سیاهی که رنگی نیست !

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :خاطرات ،دوستام ،

diss track :

 

درود به اون که وقت طلوع نور عاشقونه شعر می خونه که بشه لوله لول , واقعیه و نیازی نداره به پول خوب .... فک نکن منظورم بلبل سر کوچه بود .!!! اونقدر پریشون و متزلزلم که نمی دونم داره چی می گم . تعجب نکن این تازه اولشه !!!

این اولین باریه که دارم یه خاطره می گم (اسم وبمون " خاطرات نسل سوختست " نسل سوخته. چه اسمی این کاک حامد انتخاب کرده تاحالا به ابعاد مختلفش فکر نکرده بودم بیشتر جنبه سیاسیشو می دیدم ولی الان نظرم چیز دیگست) خاطره ای به تلخیه ... اونقدر تلخه که نمیشه چیزی رو باهاش مقایسه کرد .

الان که دارم این چیزا رو سرهم می کنم (هر چی میاد دارم می نویسم ) تقریبا تمام پلای پشت سرم و خراب کردم ... دیگه هیچ راه بازگشتی ندارم ... چقدر ریلکس اینا رو می گم !! کاش به همین راحتی بود .بدترین حالت زندگیت = اونقدر تابلو بشی که موقع راه رفتن بگن ... نگاش کن اون همونه ها , همونه که ـــــــــــ .

سخته , تلخه , خونباره وقتی هر در دیواره .ولی... همه این گندا رو خودت بالا آوردی ... وقتی نمی تونی و نمی خوای حقیقت و باور کنی وقتی نمی خوای باور کنی که هــــــــــــیـــــــــــچ احساسی نیست و نداره ... پس چرا تمومش نمی کنی ... چرا بهش حق نمی دی ؟ مگه اون آدم نیست مگه اون دل نداره , حق نداره خودش ــــــــــــ  ای بابا .پس احترام چی میشه مگه نمی گن مهمترین موضوع تو این قضیه احترامه ... چی شد !!!؟؟؟ وقتی نوبت تو شد همه چیز باید وقف مرادت باشه !! چه جالب .!!!

نه .... اشکال اینه که نمی خوای حقیقت و باور کنی !.انکار نکن . اگه واقعا" مهمه پس بزار انتخاب کنه .

:هیچ وقت چیزای سخت و دردناک و باور نکردی ... اینجا رو بهت حق می دم که این طور بی ادبی می کنی اخه خیــــــلی بدبختی بد بخت تر از اونچیزی که فکرش و بکنی .

یادش بخیر ... اون اوایل کل ملت و اسکول گیر آوردی ... که چی :نیم نمره آزمایشگاه نگرفتی ... چه آبغوره ای می گرفتی ... جان من تاریخی بود   کل دانشکده مات و مبهوت عجب سبزی پاکنیه (نقل از آیدین عزیز) به خاطر نیم نمره داره خودشو می کـــــشــــته !!!

زیاد طول نکشید : اندیشه اسلامی =9.5  حـــــالـــــا  این یه طرف , خواهش وتمناهات واسه گرفتن نیم نمره   یه طرف .وای خدا ... چه صحنه ی مضحکی ... واقعا" تماشایی بود .

حالا به همه این اوصاف بگو ببینم کدومتون آشغالین .اونقدر واضحه که نیازی به فکر کردن نداره .

خیلی  آشغالی به خاطر تمامیه گندایی که زدی ... حرف و حدیثایی که بوجود آوردی (هر جا که رفتی جای گندکاریاتم بود)

حالا چی ؟

:برای آخرین بار ... یه فرصت دیگه ... فقط یه فرصت دیگه .نمی خوام دیگه چنین اشتباهاتی رو تکرار کنم  چون اگه بازم چنین خطایی کنم (خیلی واضحه = یه بار دیگه مهمون  619  شاید این دفعه تا آخر عمر) .نه دیگه نمی خوام فرصت و از دست بدم ... ولی به کمکت احتیاج دارم ... تو که همه کار کردی تا هیچکی نفهمه (اما من ـــــــ ) این بارم بهم کمک کن که همون آدم قبلی شم . می دونم اونقدر رعوفی که بهم کمک می کنی .راستش این توبه نامه فقط امضاء تو رو کم داره پس ...

ممنون می شم

رسیدن به (( بالاتر از سیاهی رنگی نیست )) تو آخرین روزای زندگیه ؟؟سالگی  یه فاجعست

تازه می فهمم که هیچ چیز و هیچ کسی بهـ ... تعلق نداره . مشکلات اجتماع , فقر و فلاکت , سیاستای سیاه و ... که از دغدغه های اصلیه زندگیمه حل شدنی نیست.

تو مشکل خودت و حل کن " گر اگر طبیب بودی ..." جم کن بابا

حرفا زیادن ولی هیچ چیز و حل نمی کنن .با آرزوی پوچ ترین و تاریک ترین ها برایtri.H  که خیلی زود به مرحلهEXHAUSTION   رسید به استقبال سال نو می رو...  .(دعای سال تحویل , اگه زنده موندم )

بعد از یک هفته :

 

   ای کاش

                      میدانستم

                        که باید تو را

                         در کوچه های خالی ذهن

                            پر از خلوت خود

                          پیدا کنم

                     ای کاش

                که تو را 

          در دل خود

       می یافتم

می دیدم

  و می بوییدم

       و

      از ته دل می گفتم

          که تو را دوست دارم ...

 

پی نوشت :.خوشبختانه همه اینا فقط یه سری توهماتت بودن که .... بی دلیل به خاطر افکار پریشون می اومد تو ذهن .(منظورم آخرین پاراگرافی که تو روزای قبل نوشته بودم )

یادتون باشه نقل این شعر بدون ذکر سراینده (cinfo )و ناشر (triple.H) پی گرد قانونی داره .

 

 

شعار امروز :   سعی نکن بهترین ها رو داشته باشی , سعی کن بهترین باشی تا بهترین ها بخوان تو رو داشته باشن


برچسب ها: توبه نامه ،

سه شنبه 4 اسفند 1388

آخرین سنگر

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،

 

 

آخرین سنگر سکوته

حق ما گرفتنی نیست

موج دستای من و تو دست دریا رو گرفته ...عکس تو با سرمه ی خون چشم دنیا رو گرفته .

ما که از آوارو ترکش همه رو به جون خریدیم

تو بگو همسنگر من , ما تقاص چی رو می دیم

اخرین سنگر سکوته

خیلی حرفا گفتنی نیست .

 

 

راست میگه خیلی حرفا گفتنی نیست . بزار هرچی دلشون می خواد بگن , هر کاری که می خوان بکنن . سکوت کن و فقط سکوت .سکوت یعنی خاموشی و تنها ترین جواب برای ا... جامعه ( بزرگان ما هم به این موضوع خیلی تاکید کردن )

 

║▌│█│║▌║│║▌      ,,,,,,,    tri.h


برچسب ها: نونوایی = وبلاگ ،

سه شنبه 27 بهمن 1388

کودکستان

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :منبر ! ،یه لحظه فکر ،

 

 

سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !.........                         
گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !..............                                        
گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.............                                        
او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!       
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:                                                    
" دیوانه باران ندیده !!
           

اینانی که خود را علامگان دهر می دانند ... یاد می دهند ... شعار می دهند , گاهی وقتا نصیحت میکنن ... ای بابا ... اما در عمل حتی نمی تونن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــ

دریغ از یک نگاه .

آره بابا اومدن دانشگاه   !!! حتما" فک میکنن بزرگ شدن دیگه. (       ) 

نه عزیز تو همچنان خردسالی !!!

و اون کاری که نمی کنید نشانه ادبه و نه چیز دیگه .شاید وقتی بزرگ شدین این چیزا رو بهتر بفهمین.شایدم هرگز نفهمین .

باز هم غرور .

پی نوشت بعد از 2 روز : راستش خیلی سخته که یه چیزایی رو از نزدیک ببینی و بخوای ساده ازشون بگذری . وقتی اون صحنه رو که واسه  سینیور   مـ .   آ (ترم بالایی ) اتفاق افتاد و دیدم فکر نوشتن این مطلب به ذهنم رسید .خیلی خوشحالم که هیچ کدوم از دوستام چنین خصلتی (غرور) رو ندارن.


برچسب ها: علامگان دهر ،

چهارشنبه 21 بهمن 1388

گذری به تاریخ و ...

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :روز نگار ،

 

در درازای گیسوان تاریخ اند حرفهای تاریخی از آدم های مشهور در زمانهایی که با کلماتشان آتش جنگی را بر افروختند یا اکتشافاتی خبر دادند یا برای عده ای آزادی و برای عده ای دیگر اسارت به ارمغان آوردند اما از انجا که قد ستون ما از درازای گیسوان تاریخ نشانی ندارد تنها به گوشه ای از آن بسنده شد ....

 

ولی زمین تو می چرخی ( گالیله )

وقتی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید  کلیسا مجبور به انکار اصول علمی شد.

 

یا مریم مقدس ما به هند رسیدیم ( کریستوف کلمب )

اشتباه جغرافیایی کلمب باعث کشف یه قاره جدید البته انقراض دو تمدن سرخپوستی آزتک و اینکا شد .

 

نه دین و نه انسانیت ما به خاطر منافعمان می جنگیم ( ملکه ویکتوریا )

این جمله معروف, بهترین خلاصه از کل عصر استعمار است که انگلیس و امپراتوری بدون غروبش مظهر آن بود.

 

آقای واتسون میشه بیایید اینجا ؟ (گراهام بل )

این اولین مکالمه تلفنی بشر بود و آغازگر عصر ارتباطات .

 

این قدم قدم کوچکی برای بشر و گام بزرگی برای بشریت است .( نیل آرمسترانگ )

آرمسترانگ بعد از قدم گذاشتن روی ماه این جمله را به دوربین ها گفت .

 

نمی توانم فراموش کنم اما می توانم ببخشم ؟ ( نلسون ماندلا )

بعد از کشتار دانش آموزان سیاهپوست در میدان هارپ ویل.

 

تا زمانی که حکومت وجود دارد آزادی وجود ندارد .جایی که آزادی وجود دارد حکومت وجود ندارد ( لنین )

گسترش تفکرات کمونیستی در اروپا شرقی و تشکیل بزرگترین دولت کمونیست دنیا.

 

ما باید تا آخرش برویم ما باید در فرانسه بجنگیم ما باید در ساحل بجنگیم ... (چرچیل )

نطق معروف وینستون چرچیل در خانه عوام انگلیس در سال 1940که مقدمه حمله متفقین به سواحل نورماندی و آزاد سازی فرانسه شد .

 

اگر آنها جنگ بی حد ومرز می خواهند ما هم به آنها جنگ بی حد ومرز هدیه می دهیم .(سید حسن نصر اله )

سید حسن نصر اله ( رهبر بزدل جنبش حزب الله ) در مراسم تشییع عماد مقنیه ( تروریست  معروف همین جنبش ).

 

محکوم کنید اصلا" مهم نیست , تاریخ مرا خواهد بخشید.( کاسترو )

آخرین جمله معروفترین سخنرانی فیدل کاسترو در سال 1953 قبل از انکه محکوم به زندان شد

 

رویارویی بزرگ ما , در همه نبردها شروع شده .بارقه های پیروزی نزدیک است  ( صدام 1991 )

نطق صدام حسین د ر 17 ژانویه 1991 از رادیو بغداد, هنگام حمله آمریکا به عراق و شروع عملیات طوفان صحرا یا جنگ خلیج فارس و حضور نظامی آمریکا در خاور میانه .

  

لغت روسی پروسترویکا ( اصلاحات ) دیگر وارد فرهنگ لغت جهانی شده  ( میخائیل گورباچوف )

آغاز برنامه اصلاحات گورباچوف موسوم به پروسترویکا , زمینه سقوط شوروی و از بین رفتن یک ابر قدرت بزرگ شد تا معادلات قدرت در جهان کاملا" تغییر کند.

.

.

واینم جمله معروف !!! به مناسبت گرامی داشت روز ملی جمهوری اسلامی ایران .

C.(30) saal 30ya3ate 30a   

 

پی نوشت : به من هیچ ربطی نداره . من فقط حقیقت و نوشتم.!!!


چهارشنبه 7 بهمن 1388

عاقبت شعار دادن(حرف مـ . . . زدن)

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا


می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا


لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها

 

پی نوشت 1:

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشته بودند

صد هیف که من زاده امروزم

خداوندا مگر جهنمت فردا نیست

چرا امروز در آن میسوزم !!!

 

پی نوشت 2:

شاید بهتره سکوت کنم , شاید دیگه هیچی نگم , شاید دیگه هیچی ننویسم , دیگه هیچ انگیزه ای واسه نوشتن ندارم , شاید این آخرین پستم باشه , شایدم هر چی وبلاگ و بیخیال شدم. نمی دونم ... ولی خستم ... از همه چی , حتی خودم..................خــسـتم .... حیف که همه این بغض و باید تو خودم نگه دارم ...  . تا مثلا" به اطرافیام نشون بدم ( وانمود کنم ) که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم .... فردایی پر از هیچ و پوچ و تهی . شاید حرفامو استاد شاملو این طور.............:

آیا تو همان جلوه های روشنی از تقدیر مصنوع انسان های قرن مایی؟ /انسان هایی که من دوست می داشتم / که من دوست می دارم؟ / دیگر جا نیست / قلبت پر از اندوه است / می ترسی- به تو بگویم – تو از زندگی می ترسی / از مرگ بیش از زندگی / از عشق بیش از هر دو می ترسی .

با سپاس ...


برچسب ها: شاملو ، هیچی ، بازم هیچی... ،

شنبه 19 دی 1388

ندای مردم ایران

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

 

ندایی از زمین برخواست

زد فریاد .. زد فریاد ... زد فریاد 

خداوندا به گوشت می رسد آیا ندای مردم ایران ...

ندای غرش شیران ...ندای ناله ی ایران

ایــــــران

 

ببار ای آسمان باران

که خون ها می چکداز دیده یاران

خداوندا نگاهی کن به این گلهای پرپر گشته

این چشمان خون آغشته

دلهای ...

 

ببار ای آسمان باران

بشوی از چهره ی میهن غبار غم

که ویران گشته میهن با غم و ماتم

 

ندایی از زمین برخواست

زد فریاد................. ایران

 

پی نوشت:  گفتم بگم که تا آخرش هستم .به قول استاد مشیری :

پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز در تنگنای سینه فراموش می شود..


برچسب ها: هنوز ایستاده ایم ،

شنبه 5 دی 1388

سخن رانی

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،عمومی ،

درود به دوستان خوب خودم .

ودرود به تمامی اساتید اخلاقی که تا دیروز ...

یه داستان آموزنده براتون گزاشتم البته نتیجه گیریش خیلی مهمه که من این طور استنباطش کردم :

روستایی فقیری که از تنگدستی و  سختی معیشت , جانش به لب رسیده بود،  نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار  زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار  داده که به فکر خودکشی افتاده ام.  از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم،  زیرا حتی قادر به تامین نان خالی 

 برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند  قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک

 مخروبه زنگی می کنیم ،  که با هر نم باران آب به داخل آن  چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک  است که شب وقتی چسبیده به هم در آن  می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از 

درگاه بیرون می ماند... دیگر ادامه  این وضع برایم قابل تحمل

 نیست. پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت  کنی که گشایشی در وضع من و خانواده  ام حاصل شود.  
 آخوند پرسید:   از مال دنیا چه داری؟

 روستایی گفت: همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو 

اسب بز، سه گوسفند، چهار  مرغ و یک خروس

 آخوند گفت: من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم  انجام بدهی.  روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد.

 آخوند گفت:   امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری.  روستایی برآشفت که: آملا،  من به تو  گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که  حتی من و خانواده ام نیز در آن جا  نمی گیریم. تو چگونه می خواهی  گاو را هم 

 به اتاق ببرم؟!   آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده  ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه  نباید از من انتظار کمک داشته  باشی

 صبح روز بعد، روستایی پریشان و  نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ  یک از ما نتوانستیم بخوابیم.  سر و  صدا و لگداندازی گاو خواب را به  چشم همه ما حرام کرد.   آخوند یکبار دیگر قول روستایی را  به او یادآوری کرد و گفت:   امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز  به داخل اتاق ببری.   چند روز به این ترتیب گذشت و هر  بار که روستایی برای شکایت از وضع  خود نزد آخوند می رفت، او دستور می  داد که یکی  یگر از حیوانات را نیز  به داخل اتاق ببرد تا این که همه

  حیوانات هم خانه روستایی و  خانواده اش شدند! روز آخر روستایی  با چشمانی گود افتاده، سراپای  زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و  گفت که واقعا   ادامه این وضع برایش  امکان پذیر نیست

 آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و بزودی گشایشی که می خواستی حاصل  خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت 

 که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!

 ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر  روز که روستایی نزد آخوند می رفت،  این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا  این که آخرین حیوان، خروس نیز  بیرون گذاشته شد

 روز بعد وقتی روستایی  نزد آخوند  رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و  روستایی گفت: خدا عمرت را  دراز کند  آملا، پس از مدتها، دیشب خواب  راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به  چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه  راحت شدیم.

فراموش نکنید که :" بزرگترین هنر یک انسان ، شاد بودن در سختی هاست"

:بشنو ولی باور نکن ... بعدیا (همان سعدیا!) گرچه سخن ران و مصالح گویی، به عمل کار برآید به سخن رانی نیست. به قلم رانی هم نیست . (من خودم می دانم!)

 


برچسب ها: مایع حرف شویی ،

دوشنبه 30 آذر 1388

شب تنهایی من.

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

 

                             


یکشنبه 29 آذر 1388

محاکمه در خیابان

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    

موسیقی فیلم محاکمه در خیابان با صدای رضا یزدانی سفارشی بنا به در خواست  دوستان .

 

شاکی روزگار منم، تموم این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته با من می‌آد قدم قدم

زخما دهن وا می‌کنن، وقتی دل از دشنه پره

دست من‌و بگیر که پام رو خون عشقم می‌سره

بگو که از کدوم طرف می‌شه به آرامش رسید

وقتی تو چشم هر کسی برق فریب‌و می‌شه دید

راه ضیافت‌و به من دستای کی نشون می‌ده

وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون می‌ده

وقتی زندگی با چاقو قسمت می‌شه

وقتی رفاقتا خیانت می‌شه

محکمه‌تو تو خیابون بر پا کن

وقتی که عشق همرنگ نفرت می‌شه

تمرین مرگ می‌کنم تو گود این پیاده‌رو

یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو

دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می‌کنم

دارم شبام‌ و با تن یه مرده قسمت می‌کنم

 

down load

 

اگه میبینید سرعت دانلود و کلا" فرایندش خیلی کنده می تونید به این آدرس برین و مستقیما" دانلود کنید.

www.ahanghaa.us


جمعه 27 آذر 1388

دنیای دیوونه ها

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

 

 همیشه فکر می کردم جواب خوبی , خوبیه .

خوبی و نخواستم , حداقل نامردی نباشه

از آدمای کور و کچل دور و اطرافم که صد ما شاءالله کمم نیستن که این انتظارو ندارم

واقعا" عنوان این title  برازنده خودمه چون هنوز آدمای اطرافم و نشناختم

................................................................................

.........................................

.....

chapter 2 : همه چیز خیلی تکراری و کسل کننده داره پیش میره

چه روزای وحشتناکی , چرا تموم نمیشین تو رو خدا تموم شین , دیگه بریدم

روزا یکی یکی سپری میشن ......اما همش تاریک و سرد و ابری و فقط سکوت وسکوت

کاش تموم شه

کاش هیچی نمی دونستم

کاش هیچ وقت ...                                619

چیزی بلد نیستم تا خودم و دلداری بدم

خدا به موقع میرسه ..........فقط به این معتقدم

 

شدم خسته بس که با یه دست بسته

خیلی سخته حرف دلم , فرق تو با بعقیه اینه که میشه ...

آدما جلو روت می خوان خوبی زیادت و

وقتی رفتی می زنن از پشت زیرابت و

اونا مثل تو نبودن و پایداری نداشتن

 

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من میکنه امشب دوباره

با بعضی کارام باعث میشه فکر کنی بدم

بزار بگم می دونم چرا دلخوری ازم

آره چون وقتی سختی میاد یه عالمه

گوش تو که شنوا به یادمه

به خودت می گی موقه مشکلات به یادمه

دلگیر نشو این مرام یه آدمه

با تو میره سختیا ...منظورم

از گل نازم       منظورم


چهارشنبه 18 آذر 1388

(همه یا هیچ) danger !!!

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است.

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند! 

 

«سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است». نیاکان ما سال‌ها پیش با استفاده از عقل جمعی‌شان و  آفریدن همین ضرب‌المثل، پرده از یک یافته قرن ‌بیستمی روان‌شناسی برداشته‌اند.

دانشمندان علوم رفتاری دریافته‌اند که بعضی افراد جوری بزرگ شده‌اند که معیارهای موفقیت‌شان را  دست بالا می‌گیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشته‌اند کمال‌گرایی. کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند.

از همان اول قرن بیستم روان‌شناس‌ها گیر دادند به مفهوم کمال‌گرایی. البته آنها واژه‌ای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسی‌اش این‌قدر مبهم و مثبت‌نما(!) نبود. شنیده‌اید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب می‌خوانید، چی می‌گویند؛ perfect  یعنی عالی بود؛ درست و بی‌عیب و بی‌نقص.

روان‌شناس‌ها هم از همین واژه استفاده کردند و به این ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها گفتند «کامل‌گرایی» که چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم گفتند «بی‌نقص‌گرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژه‌های عربی و فارسی است.

این بود که همه، بی‌خیال وجه عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان كمال‌گرایی ترجمه جا افتاده  Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.

به هر حال اولین كسانی كه روی كمال‌گرایی كار كردند آن را این‌جور تعریف كردند: «گرایش افراطی فرد به بی‌عیب و نقص بودن، كوچك‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شكست را كشیدن». همان‌طور که گفتیم، افراد كمال‌گرا معیار‌های خیلی‌خیلی بالایی را برای موفقیت در نظر می‌گیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شكست خورده می‌دانند.

 آنها نسخه همه اتفاق‌های دنیا را با قانون «همه یا هیچ» می‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری یا شكست كامل است یا موفقیت كامل

دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنی‌ها بخوانند صنعتی‌شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوی گرفتن‌ها را یك شكست مفتضح می‌داند، نقاشی که آن‌قدر نمایشگاه برگزار نمی‌کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامه‌نگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان راضی‌اش می‌کند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.

ته تمام این آرمان‌های بالابلند، یک ترس ظریف از شکست‌خوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب می‌شود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.

کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟

برای اینكه در روان یک آدم، یك ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد،  از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم می‌دهند. کمال‌گرایی هم طبق تعریف روان‌شناس‌ها، یک ویژگی شخصیتی است.

البته این به آن معنی نیست که کمال‌گراها تا آخر عمرشان نمی‌توانند هیچ تغییری در این ویژگی‌شان به وجود آورند؛ اگر این‌طور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش می‌گذاشتیم قاتی یادداشت‌ها و از این‌جور آدم‌ها حسابی می‌نالیدیم!

... و اما مواد لازم برای طبخ  یک کمال‌گرا:

1-  بیب ...

2-  بیب ...

3- باورهای فردی: 

بعضی باورهای افراد كه موجب كمال‌گرایی می‌شوند عبارتند از:

الف. نیاز به تایید

 «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تأیید كنند و دوستم بدارند».

ب. انتظارات بیش از حد از خود

 «اگر من در همه زمینه‌ها با كفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم».

ج. مستعد سرزنش

 «اگر من نتوانم  به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه كنند».

د. نگرانی بیش از اندازه

 «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».

ه‍ . پرهیز از مشكلات

«فرار از مشكلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».

 قسمت هایی از کتاب 11minute "پائولو کوئیلیو " به خاطرم اومد که :

در کوچه ها راه می روم, مردم را میبینم. آیا آنها راه خود را با آزادی کامل انتخاب کردند . زن خانه داری که می خواهد مانکن شود, مدیر بانکی که دوست داشت نوازنده شود, دندان پزشکی که که آرزو می کرد به دنبال ادبیات برود و دختری که کار کردن در تلویزیون تنها هدفش یه حساب می آید ولی به صندوق داری در یک فروشگاه اشتغال دارد.

حتی اگر به نظر برسد که سرنوشت می تواند بر من تاثیر بگذارد ولی تصور می کنم همه انسان ها در جستو جوی خوشبختی به سرنوشت متوسل می شوند . مدیر نوازنده , دندان پزشک نویسنده , صندوقدار هنرپیشه , وخانه دار مانکن ... در واقع هیچ کس خوشبخت نیست.

پی نوشت:  لینک غیر مستقیم , آهنگ " امشب شبه مهتابه " احسان خواجه امیری

down load


یکشنبه 15 آذر 1388

یه روز ...

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

 

 16آذر روز تجدید پیمان با رئیس جمهور منتخب .

 

پس همه با هم ...

 ....  فقط و فقط برای  برای یه هدف .

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

دشوار زندگی
هرگز برای ما
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو
همراه شو
همراه شو عزیز

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

مرحوم استاد مشکاتیان

پی نوشت 1:

پی  نوشت 2:

نمک به زخم پاشیدن در مرام ما نیست ولی ناچارا باید اوضاع را مرور کرد. خودت قضاوت کن......... نگاش کن: (در حال  عرض یابی بسته های تولید شده در کارخانه سوخت هسته ای _نتنز) 

 

پی نوشت 3 :     16اذری دیگر در راه است ما که تا بودیم روز دانشجو را روز

خفقان کرده اند و روزه مبارزه .امسال با دوستان در پی برگزاری مراسم

جشنی هستیم امیدواریم که موفق بشیم.

 

وعده دیدار  ما 16 آذر
روز دانشجو.

 

 


برچسب ها: من و علی ،

پنجشنبه 12 آذر 1388

بزرگ اما ممکن و دست یافتنی .

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،

اگه همون آدم قبلی بودم از شدت تنفر دوست داشتم به هر کی که دمه دستم بود بدترین توهینا رو کنم یا  چنتا diss love از steps عزیز می زاشتم یا حتی ممکن بود خودم و به بدترین وضع ممکن تحقیر کنم .

ولی فکر می کنم بهتره منطقی باشم یعنی باید منطقی به این موضوع نگاه کرد که بعد از 20 سال تازه دارم به این نتیجه می رسم . فقط و فقط طی 2 روز خیلی عجیبه ...

به قول آرتور عزیز  " خواستنی ها داشتنی نیست و داشتنی ها خواستنی نیست " یا به این باور می رسی که در این صورت خیلی زود با شرایط موجود کنار میای یا نمی خوای باهاش کنار بیای و باورش کنی و می مونی و می مونی تا به این باور برسی ولی اون زمانیه که خودت تجربش کردی یعنی تجربه شدی .وای که از این یه قلم جنس خیلی وحشت دارم .

همش می پرسیدم آخه چرا ؟ دلیلش چیه ؟ شاید نقصی داشتی یا حتما" داری و شاید هایی از این قبیل که تمام طول روز و بهشون فکر می کردم ..

بازم ازش کمک خواستم که بهم بگه که کار اشتباهم چی بوده ؟ چرا هیچ وقت نمی تونم اون حسی رو که پیدا کردم و بدست بیارم .این دفعه هم صدام و شنید و خیلی زود جوابم و داد یعنی بهم نشون داد اونم چه نشون دادنی !!!روز بعد تو بیمارستان ( کمتر از 24 ساعت از اون افکار ) چیزایی رو دیدم که اون لحظه با خودم می گفتم خدایا چی رو داری نشونم می دی . انگار اونا رو فقط واسه من آورده بود . تو این دو روزه چیزایی رو دیدم که از بودن خودم شرم کردم از  رفتارم از افکارم از برخوردام  .تو این مدت به چه چیزایی  فکر میکردم .!!!!

دو روز کاملا" غیر عادی : سر وقت هر کدوم از تختا که می رفتم فقط می خواستن باهات درد دل کنن از پیر مرد سرطانی  تا نوجوون تا کمر تو گچ رفته نا خداگاه یه چیزایی رو بهت می گفتن که واقعا" کب می کردی .به من چه اصلا" چرا این چیزا رو به من میگین .وووووووووو اااااااااااا ی ی ی ی خدا وقتی سر صحبت و باز می کردن تقریبا" همشون( ـــــــ) که واقعا" دیدنش درد ناکه. خیلی سخته اینا رو ببینی و بی تفاوت ازشون بگذری .بعد حرف زدن انگار یه مسکن بهشون داده باشی حالشون از این رو به اون رو می شد . حرفای استادا رو به عینه دیدم .

اما : یه بیمار تصادفی که متاسفانه یکی از پاهاش تا زیر زانو قطع شده بود . اصل ماجرا اینجاست .بیمار دیابتیه  و بعد از یه مدتی محل زخمش عفونت میکنه و .... میارنش تو بخش از سر تا پا تو چرک و ــ ـــ ـــــ ــــــــ  . بوی تهفنو کـ . . . کل بخش و پر کرده بود .وقتی می رفتی تو بخش غیر ممکن بود بهت حالت تهوع دست نده و مرد فقط به چهره ها وعکس العمل آدما نسبت به بوی بد بدنش نگاه می کرد . وهمسری که حتی حاضر نبود کنار شوهرش باشه هیچ میلی به نزدیک شدن و دلداری دادی همسرش نداشت . هیچ کاری هم واسش انجام نمی داد " به من چه !!! " این جمله ای بود که سرپرستار میگفت . وقتی همسرت , عزیز ترین کست تو رو درکت نمی کنه ... اون لحظه واقعا" ترسیدم .معمولا " کل t. time و تو بخش می مونم که ممکنه کاری یا چیزی مونده باشه .این دفعه هم موندم  ولی ... باورم نمیشه چه خریتی کردم یه لحظه فکر کردم این بابا "امیر حسینه " .

امیر باوت نمیشه اگه بهت بگم حرفایی رو که به تو زده بودم و به این زوج هم زدم همون کار ...

یعنی یه غلط حسابی .اگه رفتارشون و بعد از اینحرفا نمی دیدم با ورم نمی شد روز بعد که منو دیدن واسم سنگ تموم گزاشتن. بیمارو عمل کرده بودن ولی یه مقدار دیگه از پاهاشو ــــ تازه به هوش اومده بود و از این که همسرش کنارش مثل چی داشت می چرخید خیلی خوشحال بود و  اصلا" فکر  پاش نبود . هیچ چیزی از این قشنگ تر نیست که تو نداری ها و بد بختی و خلاصه مشکلاتت یکی باهات باشه

چقدر خوشحالم بعد از این همه اتفاق اونقدر خوشحالم که هیچ جوری قابل وصف نیست . خو شحالم که یه بار دیگه تونستم ....... با جسارت و البته کمی چاشنی خریتو این احساس و با هیچی عوض نمی کنم. . خدا این بار دومه هاااااا

دیگه هیچی واسم مهم نیست مهم نیست که دیگه هیچ وقت نمی تونم این  احساس و داشته باشم مهم اینه که اون بهترین ها داشته باشه و احساس کنه. چون حقشه پس امروز یکی به آرزوهام اضافه شدکه همیشه و همه جا best  ها رو داشته باشه .

تازه می فهمم که چی می خوام . بزرگ اما دست یافتنی .

triple hope :  یه کیه تی , بیده نگی , ئه وین  >>>>گوره به لام له به رده س (*)

  *kurdish word


پنجشنبه 28 آبان 1388

گریه کن ...

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

 

 

 

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروره

مرحم این راه دوره

 

سربده آواز هق هق

خالی کن دلی که تنگه

گریه کن گریه قشنگه ... گریه سهم دل تنگه

بزار پروانه احساس

 دل تو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

 تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبا بسوزی

.

.

گریه کن گریه قشنگه

 

پی نوشت : وقتی دورو اطرافت پر باشه از آدمای چی چی ، شاید تنها راه همون ... که سیاوش میگه. گریه کن ــــــــــــــــــ به حال خودت و زندگیت.

                 :  بشین زندگیتو کن . دنیا به این آزادی. پسر تو هم  بی کاریا

همه چیز به موقش ،  فعلا" :  1-0    

  

 


برچسب ها: یک _ صفر ،

دوشنبه 25 آبان 1388

bioraphy

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :منبر ! ،عمومی ،دوستام ،

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام ای صبح آزادی... سلام ای روشن فردا

...همیشه شروع کردن سخت بوده ولی وقتی از این مرحله بگذره همه چیز عادی میشه

درود به همگی .

همه چیز از یه دوستی ساده شروع شد کم کم فکر کردم میتونم رابطم و قوی تر کنم چند باری امتحانش کردم دیدیم نه ... میشه روش حساب کرد .بعدش شدیم دوتا دوست صمیمی که الانم تقریبا" از تمام ریز و درشت زندگیم با خبره .

... آدرس وبلاگش و بهم داد البته گفت یه وبلاگ گروهیه که نویسنده هاش هیچ وقت از نزدیک همدگه رو ندیدنو واز طریق یه فروم ورزشی باهم آشنا شدن و مابقی ماجرا ...

وقتی برای اولین بار به این آدرس اومدم.. خیلی واسم جالب بود شوخیای در حد چی که تو عمرم کسی همچین شوخیایی باهام نکرده بود( منظورم کامنت هایی بود که عضا به هم می دادن)

شاید همچین جو دوستانه ای رو با توجه به این که هیچ وقت همدیگه رو ندیده و نشناخته بودن کمتر دیده بودم .البته مهمتر از اون مطالبی بود که نویسنده ها می نوشتن ، افکار و عقایدشون خیلی واسم جالب بود.

هیچوقت فکرش ونمی کردم که بتونم تو این جمع دوستانه قرار بگیرم ولی حالا این افتخار نصیبم شده که باهاشون باشم  و امید وارم که بتونم به هدفی به این خاطر اومدم برسم .

اما خودم :

یه بار تو یه وبلاگی کل زندگیم و نوشتم ، این که کیم و از کجا اومدم و ... که داد همه در اومد . حتی پاسکال ( همون فیزیک دان معروف خودمون ) هم دیگه نتونست خودش و کنترل کنه و ...مابی قصه که سر دراز داره

اما اسمم حسین و الانم دانشجوی ترم دوم پرستاریم .

گفتم هدفم : یکی از مهمترین اهدافی که باعث شد من به این جمع یام رو به حامد عزیز گفتم که جا داره ازش تشکر کنم و واقعا" هم نمی دونم چه جوری باید ازش تشکر کنم و همچنین از دوست خوبم امیر حسین عزیز .همون دوستی که اول مطلبم درموردش گفتم .

هدف :

هدف سختیه که سختیشم به خاطر یه صفت نمی دونم خوب یا بد آدماست .غرور ، تنفر یا ... واقعا" نمیدونم.

هیچ وقت ارتباط برقرار کردن منوط به حرف زدن و نوشتن و این جور چیزا نمی شه .گاهی وقتا نگاه آدما ، رفتارشون ، عکس العمل هاشون حتی حرف نزدن ها و سکوتشون با آدم حرف میزنه .کاش واسه یه بارم که شده اطرافمون و بهتر ببینیم شاید یکی داره باهامون حرف میزنه . سخته ... واقعا" سخته .

.

.

به قول نویسنده مورد علاقم تو وبلا گ سید امیر حسین عزیز ( آقا سید خودمون )      می نویسم و فقط می نویسم . خیلی دوست دارم با بعقیه دوستان هم آشنا بشم البته ذکر خیرشون رو از امیر حسین شندم علی و حامد و ارش آقا سیدو ماهماتا و فربد و مهدی و مسعود و امیر حسین عزیز .و امید وارم که این دوستی همیشه موندگار باشه .

می بخشید اولین مطلبم بود، یه خورده طولانی شد.

با سپاس.