تاریخ : چهارشنبه 30 تیر 1389 # نویسنده این مطلب: آرش
دسته بندی:



به به احوال بعضیا

خوبید برو بچ؟گفتم که این مدت که اومدم نت زیاد بیکارمتا دلتونم بخواد واستون حرف میزنم امشب یعنی امروز صبحمیخوام واستون خاطره امشب از عروسی رفتن یکی از دوستام بگم و اینکه عجب دیوانه ای بودم من امشب کارایی کردم که... اصلا امروز از صبح یعنی از ظهر ساعت 4 که پا شدم تنم واسه کرم ریختن زیاد میخارید اولش که رفتم خونه دوستم ناهار اساسی زدیم به بدن آخه تنها بود بعدشم ای گشتیم ببینیم کسی نیست باش سرگرم سیم یا نه آخه بد حالم گرفته تلوریونمون سوخته نه میشه فیلم دید نه چیزی کامپیوتر هم که اصلا حس فیلم دیدن نیست ولی خداییش این تلوزیونمون حق داشت 25ساعت داشت کار میکرد اون روز حساب کردم 1.5 ملیون تومن پول بابای بدبختو دادم پای فیلم جان خودم راست میگم از دو سال پیش هر چی فیلم جدید هالیوودی اومده من خریده بودمبیچاره بابام دلش به کی خوشهخلاصه که به هر کی زنگ میزدیم یا جواب نمیداد یا حالشو نداشت یا... خلاصه که دپرس بودیم بد که یه دفعه یکی از رفیقام زنگ زد جواب که دادم فهمیدم که امروز عروسی یکی از بچه های دانشگاهه حالا کی یکی از بچه هایی که من فقط ترم اول دیدمش دیگه ندیدمش ولی بقیه بچه ها باهاش صمیمی بودن از اون خر پولا بود رشتشو که عوض کرده بود من دیگه باش رابطه نداشتم حالا اون رفیق ما هم گیر داده بود که باید بیایی دعوتت کرده نگو که نامرد اصلا دعوتی در کار نبوده فقط چون ماشین داشتم میخواستن پول تاکسی ندن آخه اون باغی که عروسی توش بود دور از شهره خلاصه ما هم خر شدیم گفتیم باشه رفتیم خونه و تیپ زدیم و به مامانم گفتم شب دیر میام مهمونی هستم(آخه اگه میگفتم عروسیه دوستمه باز گیر میداد و همون بحث همیشگی)خلاصه ساعت حدود 10بود که از خونه زدیم بیرون و بعد هزارتا بدبختی رسیدیم به باغه چه اتفاقاتی افتاد تو مسیرو بگذریم آخه الان دیر وقته چشام داره 4تا میبینهخلاصه ما تا اومدیم داخل فکم اومد رو آسفالت پسر چه ماشینایی پارک بود کمترینش camry بود 206 زپرتیه ما هم که....من که داشتم شرم میکردم واسه همین ماشینو دور وایسوندم خلاصه رفتیم تو وایییییی فکم اومد پایین باورم نمیشد چه باغی چه تزئیناتی من عروسی لوکس رفته بودم ولی این... دیواراش همه مثه تخت جمشید اصلا الان حال ندارم بگم ولی محشر بود باغو بیخیال شی ملت رو باید میدیدی که چه جوری تو هم دیگه وول میخوردنآخ بمیرم معظم له چه عذابی میکشه از دست این جماعتاصلا منی که ادعام میشد چشم و دلم بازهاز این قیافه ها کفم بریده بود دوستام که نمیدونستن کجا بشینن رو زمین نشسته بودن داشتن فقط تماشا میکردن استغفر الله که چه چیزایی که ندیدیمخلاصه ما یه جایی نشستیمو داشتیم تماشا میکردیم که یه آقاهه اومد و به ما شربت تعارف میکرد آخ کاش شربت بود از اون بد بدا بود ولی مردونه رنگ آب پرتقال داشتمن که میدونستم آخه ضایع بود ولی بقیه دوستام نفهمیدنو بر میداشتن شایدم میدونستن آدمیزاده دیگه اومد تعارف من کنه که مونده بودم چی بگم که گفتم ممنون صرف شده با این حرف من دوستام زدن زیر خندهخلاصه که از اون جمع فکر کنم من تنها نخوردم حالا اینجا رو داشته باشید که ما هم اومدیم تو جمعو دخترو و پسر بودن همه هم مست خلاصه که من به جای کلم فکم گرم شده بودنشستمو واسه تک تکشون خالی بستمچه چیزایی که نگفتم مثه محمود داشتم واسشونخالی میبستم  اونا هم میخندیدن همه هم مست نمیدونستن همش خالی بندیه ولی خلاصه یکی از این دخترا بد قفل کرده بود به من همینطور خیره شده بود به من و ول نمیکرد ولی فکر کنم زیادی خورده بود آخه حرکاتش یه جوری بوداز نگاه خواهری هم خوب بود قیافشآقا وسطای مراسم اومد بغله منو دستشو انداخت دور گردن من میخواست جلوی دوستاش پز بده من که سرخ شده بودم نمیدونستم چیکار کنم که دستشو زدم کنار این دفعه دوستام کرم ریختنشون  گل کرده بود و اونو تشویق به این کار میکردن آقا ما هم که عصبانی شدیم سریع خواستم برگردم که یه دفعه پلیس اومده ایندفعه دیگه چیز چسپوندم خدایا چه غلطی کنم اگه بگیرنم؟ که اینجا بود که فاصله طبقاتی داد میزد پدر دوماد 5تا تراول 100 گذاشت تو جیب پلیسه و رفت ما هم که خیالمون راحت شد خواستم برم خلاصه که ما ماشینو روشن کردیم از اونطرف هم ماشین دوماد که یه BMW با حال بود  من نفهمیدم چیکار کردم که یه دفعه زدم به ماشینه وایی پسر اصلا خودم گریم گرفت منم سریع دور زدمو برگشتم خونه الانم یه نیم ساعتی اومدم دستمو داغ کردم تا من باشم دیگه از این غلطا نکنم خب دیگه الان واقعا داره خوابم میاد ببخشید اگه کامل نیستو ناقصه ساعتم خواستید بدونید 3:25 دقیقست

بهترین رفای مجازی دنیا شب بخیر





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : سه شنبه 29 تیر 1389 # نویسنده این مطلب: آرش
دسته بندی: روز نگار , دوستام , طنز ,



به به سلام بر همه ی شما دوستان......خوبید؟ولی فکر نکنم مثه همیشه باشیدآخه خیلی وقته از من خبری ندارید واسه همیین قطعا ناراحتیدچه خبرا؟ای بابا ما هم که بعده اندی سال پیدامون شد گرفتاری بود دیگه نمیشد خانوم بچه ها اینا... نه بابا غلط کردم کلا امروز میخوام تریپ با حالی برم هرچی باشه از اون خز و خیل سوسول که فقط میاد ادای آدمارو در میاره که بهتره(چه سوال سختی یعنی کی میتونه باشه؟) تازشم من شعرم نمینویسم هواتونم دارم پس به من رای بدیدکلا میخوام نصف شبی زیاد چرت پرت بگم پس ببخشید ولی خوبیش اینه که آقا آرش اومده مگه نه؟برو بچ این مدت خیلی دلم هواتونو میکرد جان خودم دروغ نمیگم واقعا وقتی 2سال پیش یادم میومد که چه روزایی با هم داشتیم....دلم میسوزه ولی خداییش به این فکر کردید چرا یه دفعه از هم دور شدیم؟من فکر کنم بعد از عید پارسال که من رفتم دیگه اوضاع کلا عوض شد ولی واقعا با این خاطرات زنده هستیم حالا بیخیال ناراحتی من و حامدو عشق استیادش بخیر هر وقت ناراحت میشدیم همین حرفو به هم میزدیمکسی ازش خبر نداره دلم خیلی واسش تنگ شده.

خب دیگه بزنیم تو کار شادی حالا 1-2-3 همه بیخیال غصه حالا دختر خانوم آقا پسر دستتو بزار تو دست دوستت...... چقدر این دست نوشته ها صاف و صمیمی هستن همه هرچی دوست دارن توش میگن خلاصه من که آرش باشم میخوام کلی حرف بزنم امشب با یکی دعوام شده زیاد حرفم اومدهاین مدت ما باز درس خوندیم و ای تکرار شد و ای تکرار که بالاخره تقی به توقی خورد و ما هم اینگار شدیم فوق لیسانس این مملکت زپرتی البته هنوز نتیجه اصلی واسه شهر نیومده ولی قطعیهاین بود که هم فعلا سربازیو بیخیال شدیم هم گیر دادن به این  بحث خز و خیل ازدواجخداییش خیلی جواد شده ها مثه اون کی بود اسمش یارو خزه؟بگید دیگه یادم نمیاد

کلا دیگه این مدت دلم واستون زیاد تنگ شده بود شما هم که بی معرفت یه زنگ نمیزدید اون لامصب علی که هر وقت دلم تنگ میشه میخوام یه زنگ بزنم جواب نمیده بعدم sms میده که حالشو ندارم غلط کردی تواون روز که حال داد زنگ زدیم اذیت این یارو خز و خیله کردیم وایی که چقدر خندیدیم نامرد یه قولی به ما داد ولی اینگار نه اینگاربه این یارو پویا هم زنگ زدیم بهش گفتیم ما از طرف محیط زیستیم شما به عنوان سر کارگر خدمات شهری انتخاب شدیداونم باور کرد و کل کارنامه تحصیلیشو رو کردوالافوتی هم دیگه صفای همیشگیو نداره آدم نا امید میشه بره اونجا مشتی آدم جواد دیگه جا واسه ما قدیمیا نیستشالانم به ساعت موبایل من ساعت 2 هستش یعنی نصف بیکارای دنیا خوابن ولی ما بیداریمتو اینچند ماه که نبودم کارای زیادی کردم یه خورده وضع زندگیمو سرو سامون دادم به خودم رسیدم در مورد زندگیم فکر کردم و..... چیزای دیگه که نمیشه گفت ولی خر شدیم به این یارو علی گفتیمآخه آدم قحطی بود؟خب برو بچ میخوام برمیه خورده قدم بزنم آخه خیلی تو این ساعت تو خیابون حال میده البته زیاد دور نمیشم آخه امنیت اصلا نیست خیلی مخلصیم سعی کنید نظر هم بزارید تا پشیمون نشم که چرا خر شدم نشستم اینهمه تایپ گنم بهترین رفقای مجازی دنیا خیلی دوستون دارم بایی





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : جمعه 25 تیر 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: عمومی ,



یعنی بعد از یک سال هیچی نداشته باشه این جنبش من رو به عدل تو و حتی به بودنت داره به شک میندازه.

هستی خدایاااااااااااا؟!

یعنی داری میبینی و دم نمیزنی؟!

نکنه اون قدرت لا یتناهیت به ما که رسیده یه خالی بندی بزرگ به بزرگی همون خداییت در اومده.

آخه کجایی؟

فقط ببین دارن چه به سر مردم میارن.

نمیدونم باید به تو فرصت بدم یا به خودم!!!

دیگه کم کم داره دلم برا خودم میسوزه که امیدم به داشتن تو بوده. تویی که خودت رو زدی به خواب.

دِه بگووو، بگو که دروغ نیستی. یه نشونه عیان کن از او عدالتت. به من نه ها به اونها که دارن تقاص در برابر ستم سکوت نکردن و قیامشون رو با شکنجه تو زندان میدن، به اونها نشون بده.

بجنب داره دیر میشه.

متاسفم , جم و جور کردن افکار پریشان هم کار دستم می دهد.یک جاهایی کفر و یک جاهایی هم ... .

ولی شایدفردا  برای آدم های نسل بعدی تعریف کردیم:« ما در زمانه‌ای زیستیم که دل‌خوشی کیمیا شده بود»

پی نوشت 1 : راستش هیچ وقت نفهمیدم که منظور از این کلامش : الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم یعنی چه ؟

پی نوشت 2 :همچنان مانده ام آخر کجای این لجن زیباست. زندگی برای چی و کی ؟!!فعلا" که دور با جنابان مضاعف است.

یک سال به همین زودی گذشت ... (در سال سگدو به سر می بریم, خوشحالیم که برای یه لقمه نان مثل سگ باید جان بکنیم و.......... الکی خوشیم)

دیگه هیچی ...ولی خودمانیم پراکندهکویی هم عالمی دارد.

3.امید(متن اصلاح شده بعد از چند روز)





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo

برچسب ها: وقتی خدا خوابه ,

تاریخ : جمعه 25 تیر 1389 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



پست قبلیم و پاک کردم
احساس میکردم پر از احساس بود!اما حرفای بعد 12 شب  هم اگه کم از احساس باشن عوضش پر از خستگین پر از تکرارا های روزای تکراری و شبای تکراری
حرفای بعد 12 شب هیچی ندارن جز صداقت چون فکر اینکه چطور حرفای دلت و نزنی خیلی سخته وقتی خسته ای و واسه همین راست میگی
اونم تو وبلاگ بچه های سوخته که به حق اسم وبلاگ و زنده نگه داشتن،همشون سوختن اون حامد که دلم خیلی ازش پره نمیدونم الان کجاست و چکار میکنه،اون از مسعود که بگذریم.فربدم که خبری از برادرش نمیگیره
حسینم که سرش این روزا خیلی شلوغه اصلا" میخوام بد بگم از همه چیز و همه کس
چی شده واقعا" چی شده که انقدر از هم دور شدیم،
یه سلام کردی و رفتی نگات خیلی خسته بود خیلی سه ماه که خسته ای اما نشد که بهت بگم قرارمون این نبود هر روز یه مشکلی واسط پیش میاد هر روز یه جور اعصاب خوردی الانم که معلوم نیست چطور باید بت گفت آقا دلمون واسط تنگ شده ها معلوم نیست ما داریم با بهترین روزای زندگیمون چکار میکینیم البته اگه زندگیی هم مونده باشه واسمون
نه جدا" ما داریم چکار میکنیم یه مشکل و حل میکنیم میوفتیم تو چاله بعدی خودم و میگم نگین تو که لالایی بلدی نه به خودم میگم اما وضع تو هم از من بدتر نباشه بهتر نیست مطمئنم
آخه مرادک به قول یکی اینم شد زندگی گند زدین به دنیا بعد از خدا بد میگیم.به اسم اشتباه هر گندی دلمون میخواد داریم بش میزنیم و هر گناهی که دلمون میخواد میکنیم ککمونم نمیگزه!شدیم یه نون به نرخ روز خُر حرفه ای که از هرچی ..بدره والا راست میگم الکی اون طوریم نگا نکن من و چون رفیقمی بت میگم البته به خودمم میگم اما آب شدن رفیقم خیلی واسم سخته بجون خودم خیلی راحت میشه از این زندگی کوفتی لذت برد اما باید بخوایم اما ما فقط چسبیدیم به یه گوشش و باقیش و اصلا" نمیبینیم واقعا" نمیبینیم هممون خسته ، کسل ،تا یه چیز بهمون میگن دلمون میخواد طرف و بگیریم زیر باد مشت و لگد واسه چی فقط واسه اینکه حالمون خوب نیست و دلمون پره آخه به مردم چه هان رفیق عزیز به مردم چه ؟
من عادت کردم دوستم شاد و سرحال ببینم آخه این چه قیافه ی زاریه که واسه خودت درست کردی؟هان؟والا بخدا خدا اون بالا داره به تک تکمون میخنده میگه اینار و نگا کن با یه غوره سردیشون میشه و با یه مویز گرمی خدایا تو هم حال میکنی اون بالا من جات بودم کلی میخندیدم آخه ماهام بنده ایم اسممون میشه گذاشت آدم که اصلا" بندت باشیم باز دمت گرم که خیلی هوامون و داری وگرنه تا الان معلوم نبود چه بلاهایی که سرمون نیموده بود
خلاصه از ما گفتن بود آقایون و اصلا" آدما کمتر به زندگی گند بزنید به اسم اشتباه و اینا حتما" باید سر خودت به سنگ بخوره تا بفهمی؟!مردک دلم میخواد یه مشت بزنم که صورتت بشه مثل اعلامیه اما حیف واقعا" حیف که خیلی دوست دارم و تا تونستی بم کمک کردی
اگه این حرفارو میزنم که میدونم به هیچ کدومش گوش نمیدم و نمیدی واسه اینه که انقدر خسته ای که حتی حال زندگیم نداری همه میگن اوه من اگه شرایط تو رو داشتم کیف دنیا رو میکردم و دیگه بهتر ازین نمیشد ولی این قضیه ازون حلواهاست که تا نخوری اصلا" ندانی آره اصلا"
بگذریم حرفای بعد  12 شب مام به بعد 1بامداد داره تبدیل میشه
اینارو گفتم چون احساس کردم حالت اصلا" خوب نیست.گرچه وضع خودمم بهتر از تو نیست اما ما که دلمون به همین چنتا رفیق خوشه که همونام خداروشکر دارن آب میرن
دیگه چی مونده که ازش بگیم!؟
باز دم آرش گرم که هنوز مثل قدیما حوصله ی شوخی داره و گاهی یه سراغی ازمون میگیره واقعا" دمش گرم!
یخورده بیخیال این دنیای کوفتی شید مثل آدم زندگی کنید
میشه یعنی میشه من اون روز و ببینم هممون داریم طوری زندگی میکنیم که میخوایم!!
یعنی میشه واقعا"؟!!






ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین