به به احوال بعضیا
خوبید برو بچ؟گفتم که این مدت که اومدم نت زیاد بیکارم
تا دلتونم بخواد واستون حرف میزنم امشب یعنی امروز صبح
میخوام واستون خاطره امشب از عروسی رفتن یکی از دوستام بگم و اینکه عجب دیوانه ای بودم من امشب کارایی کردم که... اصلا امروز از صبح یعنی از ظهر ساعت 4
که پا شدم تنم واسه کرم ریختن زیاد میخارید اولش که رفتم خونه دوستم ناهار اساسی زدیم به بدن آخه تنها بود بعدشم ای گشتیم ببینیم کسی نیست باش سرگرم سیم یا نه آخه بد حالم گرفته تلوریونمون سوخته نه میشه فیلم دید نه چیزی کامپیوتر هم که اصلا حس فیلم دیدن نیست ولی خداییش این تلوزیونمون حق داشت 25ساعت داشت کار میکرد اون روز حساب کردم 1.5 ملیون تومن پول بابای بدبختو دادم پای فیلم جان خودم راست میگم از دو سال پیش هر چی فیلم جدید هالیوودی اومده من خریده بودم
بیچاره بابام دلش به کی خوشه
خلاصه که به هر کی زنگ میزدیم یا جواب نمیداد یا حالشو نداشت یا... خلاصه که دپرس بودیم بد که یه دفعه یکی از رفیقام زنگ زد جواب که دادم فهمیدم که امروز عروسی یکی از بچه های دانشگاهه حالا کی یکی از بچه هایی که من فقط ترم اول دیدمش دیگه ندیدمش ولی بقیه بچه ها باهاش صمیمی بودن از اون خر پولا بود رشتشو که عوض کرده بود من دیگه باش رابطه نداشتم حالا اون رفیق ما هم گیر داده بود که باید بیایی دعوتت کرده نگو که نامرد اصلا دعوتی در کار نبوده فقط چون ماشین داشتم میخواستن پول تاکسی ندن آخه اون باغی که عروسی توش بود دور از شهره خلاصه ما هم خر شدیم گفتیم باشه رفتیم خونه و تیپ زدیم و به مامانم گفتم شب دیر میام مهمونی هستم(آخه اگه میگفتم عروسیه دوستمه باز گیر میداد و همون بحث همیشگی
)خلاصه ساعت حدود 10بود که از خونه زدیم بیرون و بعد هزارتا بدبختی رسیدیم به باغه چه اتفاقاتی افتاد تو مسیرو بگذریم آخه الان دیر وقته چشام داره 4تا میبینه
خلاصه ما تا اومدیم داخل فکم اومد رو آسفالت پسر چه ماشینایی پارک بود کمترینش camry بود 206 زپرتیه ما هم که....
من که داشتم شرم میکردم واسه همین ماشینو دور وایسوندم خلاصه رفتیم تو وایییییی فکم اومد پایین باورم نمیشد چه باغی چه تزئیناتی من عروسی لوکس رفته بودم ولی این... دیواراش همه مثه تخت جمشید اصلا الان حال ندارم بگم ولی محشر بود باغو بیخیال شی ملت رو باید میدیدی که چه جوری تو هم دیگه وول میخوردن
آخ بمیرم معظم له چه عذابی میکشه از دست این جماعت
اصلا منی که ادعام میشد چشم و دلم بازه
از این قیافه ها کفم بریده بود دوستام که نمیدونستن کجا بشینن رو زمین نشسته بودن داشتن فقط تماشا میکردن
استغفر الله که چه چیزایی که ندیدیم
خلاصه ما یه جایی نشستیمو داشتیم تماشا میکردیم که یه آقاهه اومد و به ما شربت تعارف میکرد آخ کاش شربت بود از اون بد بدا بود
ولی مردونه رنگ آب پرتقال داشت
من که میدونستم آخه ضایع بود ولی بقیه دوستام نفهمیدنو بر میداشتن شایدم میدونستن آدمیزاده دیگه
اومد تعارف من کنه که مونده بودم چی بگم که گفتم ممنون صرف شده
با این حرف من دوستام زدن زیر خنده
خلاصه که از اون جمع فکر کنم من تنها نخوردم حالا اینجا رو داشته باشید که ما هم اومدیم تو جمعو دخترو و پسر بودن همه هم مست خلاصه که من به جای کلم فکم گرم شده بود
نشستمو واسه تک تکشون خالی بستم
چه چیزایی که نگفتم مثه محمود داشتم واسشونخالی میبستم
اونا هم میخندیدن
همه هم مست نمیدونستن همش خالی بندیه ولی خلاصه یکی از این دخترا بد قفل کرده بود به من همینطور خیره شده بود به من و ول نمیکرد ولی فکر کنم زیادی خورده بود آخه حرکاتش یه جوری بود
از نگاه خواهری هم خوب بود قیافش
آقا وسطای مراسم اومد بغله منو دستشو انداخت دور گردن من
میخواست جلوی دوستاش پز بده من که سرخ شده بودم نمیدونستم چیکار کنم که دستشو زدم کنار این دفعه دوستام کرم ریختنشون گل کرده بود و اونو تشویق به این کار میکردن آقا ما هم که عصبانی شدیم سریع خواستم برگردم که یه دفعه پلیس اومده ایندفعه دیگه چیز چسپوندم
خدایا چه غلطی کنم اگه بگیرنم؟ که اینجا بود که فاصله طبقاتی داد میزد پدر دوماد 5تا تراول 100 گذاشت تو جیب پلیسه و رفت ما هم که خیالمون راحت شد خواستم برم خلاصه که ما ماشینو روشن کردیم از اونطرف هم ماشین دوماد که یه BMW با حال بود من نفهمیدم چیکار کردم که یه دفعه زدم به ماشینه
وایی پسر اصلا خودم گریم گرفت
منم سریع دور زدمو برگشتم خونه الانم یه نیم ساعتی اومدم دستمو داغ کردم تا من باشم دیگه از این غلطا نکنم
خب دیگه الان واقعا داره خوابم میاد ببخشید اگه کامل نیستو ناقصه ساعتم خواستید بدونید 3:25 دقیقست
بهترین رفای مجازی دنیا شب بخیر








آخه خیلی وقته از من خبری ندارید واسه همیین قطعا ناراحتید

