تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



نگاهم کن که من رو به سقوطم
نه این من نیست منی که روبه روتم
بزار همه بببینن آسمونم بی فروغه
بزار مردم بدونن که ستارشون دروغه
یکاری کن یکاری کن نگو سهم من این بوده
نزار از هم بپاشم من ازین تکرار بیهوده
یه کاری یه کاری کن که میترسم ازین اواز
یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه ای یار
این منم پرشکسته خسته ی خسته
از خودم بیزارم و ازهم واشکسته
ببین اسیر بن بست جنونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم


خستم واقعا" خستم موندم تو دو راهی عقل و قلبم و نمیدونم چی درسته چی غلط چندین روزه که میخوام بیام و مطلب بدم شاید یکم آروم شم اما .....
همیشه فکرمیکنم که چی بگم اما وقتی موقع نوشتن میشه همشون یادم میره
این حق من نبود حق من نبود که زندگیم بشه فکرای جور واجور ،فقط به یه نقطه خیره بشم واسه چی چرا تا کی؟هیچ کسم نمیدونه من چمه چون خودم چیزی رو نمیگم چون میترسم از همه چی میترسم.
کاش این کمله داره دیوونم میکنه کاش اینطوری میشد کاش اون طوری میشد کاش کاش همش همین....
شاید سید درست میگه نمیدونم واقعا" نمیدونم فقط میدونم که دارم زیر این بار سنگین دودلی له میشم دیگه نمیکشم خیلی وقته همه چیز خستم میخوام زندگی کنم اما گاهی خیلی سخت میشه و اون موقع اوضام به هرچیزی شبیه جز زندگی!چی بگم خیال میکنین باید چکار کنم وقتی حتی خونوادمم...بگدریم
فکرمیکنن واسم مهم نیستن همشون تنهام گذاشتم مگه تقصیر خودم بود چقدر غرورم و زیر پام له کنم!اشکالی نداره میگذره دیگه ولی خیلی بی معرفتین..کی کنارمه دلم میخواد با دوستام حرف بزنم اما روم نمیشه چون میدونم کسی واسه من وقت نداره!خوب خدا تو میمونی که توهم فقط گوش میدی چطوری میتونم بفهمم چی میگی!خودت میدونی من چی دارم میکشم کاش یه طوری بم میفهموندی که چکار باید بکنم
حرفایی زیادی تو دلم هست اما میخوام محسن گوش بدم بیخیال مثل این روزا که تصمیم گرفتم سکوت کنم و چیزی نگم باز تو دلم میریزم خیلیاشو!
دارم پیر میشم!

http://msk2004.persiangig.com/image/HPIM3332-3.jpg







ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : جمعه 27 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: عمومی , روز نگار ,



 

 

چقدر احمق بودم که برای خالی کردن همه آن افکار و اوهام پوچ و خالی به تماشای شادترین (مسخره ترین ) فیلم سال (حلقه های ازدواج) رفتم .در آن فیلم نقش یک نگبان شرکت (راستش یادم نمیاد چه شرکتی بود!!) را داشتی مثل همیشه شوخ و ....

بی شک کسی که دل مردم را شاد می کند همیشه زنده است .

راستی آخرین فیلمت را هم ندیدم (تشییع جنازه) ولی مطمعنم که مثل همان (( غلام شش لول بند زیر آسمان شهر )) شاد و با طراوت نبودی چون مادرم که فیلم را دیده بود ... .روحت شاد

پی نوشت 1 : در این حالت غریب ,  فقط حس شنیدن اشعار " الف - بامداد " را دارم .

کوچه ها باریکن دکونها بسته اس
خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه ، مرده می برن کوچه به کوچه





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : یکشنبه 22 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: هیچی ,



شرمسارم کمی هم ...

از رفتار های روزهای نخست کاردر سال صبر و استقامت که قولش را به او داده بودم . توجیه نمی کنم ولی کمی هم تقصیرعلامگان دهر بود که مثل همیشه سیاست آبکشیدن جا نماز را در پیش گرفتند.

امیر هم فهمیده بود که بازم (!!!) :چیه حسین می خوای انتقام بگیری !؟؟ به خدا دیوانه ای .این برداشت یک دوست بود خدا می داند دیگران با خود چه می گوند و ..البته این روزها قصه ام بر کسی پوشیده نیست و از این و آن می شنوم که (آکو می گه ها ... من از خودم چیزی رو در نمیارم .

جان مادرت نگو که آکو بهم گفته ها ...

از نگاه های سرد و بی روحشان می فهمم که امروز اسباب دست و مسخره دوستان شده ام و حرفم سر زبان ها افتاده !!!

میم  هم ول کن ماجرا نیست مسیجها و تماس های:حسین جون تازگیا یه چیزایی شنیدم کسی حرفی زده ؟اتفاقی تو کلاستون افتاده ؟

حسین جون این چیزا چیه تو خوابگاه دربارتون می گمن !؟؟

حسین خدا نگم چی کارت کنه شنیدم رفتی همه جا جار زدی که ...آره درسته ؟

حسین جون...حسین جون....

حسین جون و کوفت !!! به قول فرهاد عزیز : می روم , می آیم , می اندیشم که شاید خواب بوده ام , خواب دیده ام ... اما همه چیز یکسان است .. با این حال ...نیست.

چقدر دوست داشتنی بودند روزهای خوب دوران دبیرستان (وقتی که بچه بودم )

آن روزها آدم بزرگها و زاغ ها این سان فراوان نبودن وقتی بچه بودم مردم نبودن ... وقتی که بچه بودم ...غم بود ...اما ...کم بود .

رفتی اما با رفتنت یا بهتر بگویم نبودنت هم چیزی را تغییر نداد .جز این که به همه بگویم که از اقوام بسیار دور بوده ای (دروغ)چه خوب فهمیدی که مشکلات زندگی پایانی ندارد ؟ ولی این راهش نبود !!!

تو هم با من نبودی



تاریخ : چهارشنبه 18 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: عکس ,



 

The King of Free Kicks , The King Wesley

Greater Than Alex , Greater Than
everyone !!!
 
 
 
 
 
 
 
WE WANT CHAMPIONS LEAGUE
 !!! who can stop us
 




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo

برچسب ها: wesley , champions league ,

تاریخ : جمعه 13 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: ماهماتا
دسته بندی:





بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
 
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
 
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
 
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
 
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
 
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
 
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
 
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
 
ما خود نمیرویم دوان از قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
 
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : پنجشنبه 12 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: روز نگار ,



غلط کردم بابا ... این دیگه چه وضعشه (البته اشکال از گیرنده های منه که زیادی جو گیرن)

خدا پدر مخترع .... نیکوتین (منظورم چای و قهوهو ازیناست)  رو بیامرزه تا حالا کار خیلی ها رو راه انداخته!!! فکر بد نکن منظورم ما شب زنده بیداراست.(آهان)

دیروز واسه احوال پرسی و اینا بهش زنگ زدم .با کمال پر رویی می گه : خوب ,عالی , خوش می گذره و مهمونی و ... همه چی آرومه  .منم هر چی از دهنم در اومد نثارش کردم ... البته خیلی زود آروم شدم اخه امسال سال صبر و استقامته ها ...  داره بگه جان حالش و می بره اونوقت منو امیر باید حمالیش و کنیم .حیف که بچه محله (راستی دوستان هوای بچه محلاتون و داشته باشید اااااا) ولی خیلی سوز داره پنجاه و اندی صفحه ترجمه ... خدا نگم چی کارت کنه بگه جانی ....

کتاب چیز خوبیه بچه ها ... 

جدا از شوخی واینا واسه عید چنتا کتاب گرفته بودم که دوتاش مونده (خزه --- هربرلوپوریه --- ترجمه احمد شاملو " شاعر بزرگ آزادی" و دومی نارسیس و گلدموند – هرمان هسه --- ترجمه سروش حبیبی) چنتا هم تموم کردم که یکی از متفاوت تریناش که خیلی هم واسم جالب بود (آخه شانسکی و با سلیقه خودم انتخابش کردم=اسم جالبی داشت) "" تو سری خور "" در حین خووندن کتاب قسمتهایی از سریال دوستداشتنی " زیر تیغ " یکی از بهترین سریالایی  که تا حالا پخش شده به خاطر می آوردم .داستان کتاب یه جورایی مثل زیر تیغ بود. راوی داستان فردی به نام اپیسکوپو که ...کتاب از همه لحاظ ایده آل : 104 صفحه و قیمت 2500 تومان با نثری بسیار روان (  مترجمش رو حتما" میشناسین= بهمن فرزانه )

چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نباشد  یه جمله از این کتاب هدیه من به شما .

 

خدا رو شکر سرگرمیم تا زمان اکنون (پیش و رو ) خواندن این کتاب ها بوده و خدا را صد سپاس که چشمانم به برنامه های رسانه ملی (سردار ضرقامی) نیوفتاده .... (دروغ بده ... سریال بازگشت خوشبختی , ساععت 7 از شبکه 3 تنها سریالیه که می بینم .چنتا DVD خوبم بهم رسیده مثل : "قصه سنگسار ثریا میم " خیلی فیلم جالبی بود البته تلخ و  و غم انگیز ." کسی از گربه های ایرانی خبری ندارد " ساخته بهمن قبادی .(این فیلما به ترتیب ساخته 1 و3  سال پیشن )

یه توصیه برادرانه : اینا رو گفتم که بدونید چنین فیلمهایی هم وجود دارن ولی دیدنش رو به شما توصیه نمی کنم .نداشتن کوچکترین حقوق شهروندی ,فقر و فهشا ,آداب ورسوم های غلط و خشونت مزمون اصلی این فیلماست . خدا رو شکرچون هیچ کدوم از اینا تو کشورمون نیست ,ممکنه یه خورده واستون تازگی داشته باشه برای همین وقتتون رو صرف چیزایی که اصلا" وجود نداره نکنید.

 

 

اهان ... یادم رفت .نمیدونم چرا یه چند روزیه انجا رادیو فرهنگ رو نمی گیره خوب" به جای برنامه ی فوق العاده شبستانه سر شب آهنگ های زنده یاد فرهاد مهرداد رو گوش می دم.

 

بویٍ عیدی؛ بویٍ توت؛ بویٍ کاغذ رنگی
                بویٍ تندٍ ماهی دودی؛ وسط سفره‌ی نان
                                  بویٍ یاسٍ جانمازٍ ترمه‌ی مادر بزرگ

           با اینا زمستون و سر میکنم
           با اینا خستگیمو در میکنم ....

بعقیش در ادامه مطلب ...

خبر خاصی نیست .همه چی آرومه من چقدر...

پی نوشت : این اسپم دادن هم بد نیستا



تاریخ : جمعه 6 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



سلام به همگی
چه خبرا خوبین؟منم خوبم.عید و مهمون میاد و میره مام که ماشالله شبا 2 میخوابیم و روزام 11 پامیشیم البته امروز 9 پاشدم که خیلی سخت بود
دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ شده یکی از مهمتریناش حامد که نمیدونم واقعا" چکار میکنه تقریبا" یه ماه ازش خبر ندارم نه جواب مسیج و میده و نه زنگارو اما هرجا که هست سالم و خوشحال باشه واسم بسته.
عیدشم مبارک و همچنین تولدش مبارک اینقدر بهم کمک کرده که اگه یکسالم سراغم و نگیره فقط میگم امیدوارم خوش باشه هرجا که هست!
خوب عیده دیگه حرف زیادی واسه گفتن ندارم روزام یا مهمونیم یا مهمون داریم شبام با نت و کتاب شعرو از اینجور چیزا.همش تقصیر این حسین که میگه پست بدیم مام مجبوریم اسپم بدیم دیگه
الان که دارم این مطلب و میدم دارم آهنگ زیبای ولنتالین علی اصحابی رو گوش میدم
بزارین متنش و بنویسم واقعا" قشنگه
یادم نمیره بوی عطری که، واسط خریدم اون روز برفی
بجز اسم تو روی لبای من،اون روزا نبود دیگه حرفی
یادمه اون روز، دستات و آروم گذاشتی توی دستای من
گفتی بهترین روزای زندگی ، یعنی روزای با تو بودن
سوز برف،دستات و میلرزوند،اما گرم گرم بود دل تو
اون روز هیچکسی تو خیابون نبود بجز قلب من و تو
یادمه اون روز تو ازم پرسیدی، تاکی عاشقم میمونی
منم میگفتم همیشه عاشقم،خودت این و میدونی
باقیش بیخیال حوصله ی تایپش و ندارم و البته همینام قشنگن
خوب دیگه چی بگم درس که بی درس این روزا چون حسش نیست و منم اصولا" آدمیم که باید برم تو حس تا کاری رو انجام بدم.
این هفته فوتسالم تعطیل بود و به قول قلعه نوعی کل و یومن حالم گرفته شد!
خوب یخورده حرف جدی بزنم.گرچه میدونم همتون میگین یه روزاییم میشه که من بیام و باز از حرفای تکراریم بگم اما خوب نمودار سینوسی زندگیم فعلا" داره میره بالا نمیدونم فعلا" که اوضاع روحیم خوبه چون میخوام که خوب باشم من باید خودم و ثابت کنم.شاید یخورده قوی تر بودن برام لازم باشه .فقط میدونم که زندگی و باید زیبا دیدو حس کرد تا بشه ازش لذت برد(حرف ویترینی)
جرف آخرم و بزنم آخه میخوام امشب زودتر بخوابم

میخواهم نفسِ سنگینِ اطلسی ها را پرواز گیرم
در باغچه های تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفسِ اطلسی ها را
پرواز گیرم
حتی اگر
زنبقِ کبودِ کارد
بر سینه ام
گل دهد
میخواهم خوابِ اقاقیا را بمیرم در آخرین فرصتِ گل،
و عبور سنگینِ اطلسی ها باشم
بر تالار ارسی
به ساعتِ هفتِ عصر

(استاد احمد شاملو)







ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


تاریخ : چهارشنبه 4 فروردین 1389 # نویسنده این مطلب: حسین (آزمایشی)
دسته بندی: روز نگار ,



بد نیست گاهی هم تولد یواشکی دعوت شوی و فشفشه در دست منتظر شوی در باز شود و دوربین ها توی دست بچرخد و فلاشها توی تاریکی خودی بنماید و بعد هم ساعت دوی نیمه شب بروید توی پارک بچگی کنید.....بد نیست گاهی بی خیال دنیا شوی و بشوی همان آدم قدیمی که بودی....بعد جای ساعت ۸ صبح ,ساعت ۱۱ از خواب بیدار شوی...آخر برای آدمی که ۳ میخوابد....شاید هم نمیخوابد...و لحظه هایش را گره زده به این خفته ی چند...و حاصلش شده اینهمه بچگی و سرخوشی و گشت نیمه شب توی پرواز(عالم خیال) مگر خواب و خوراکی هم می ماند !!!

 من و نمیدانم چطور این حس و حال خوب امشبم را برای شما لا به لای کلمات بپیچم..  گمان بد نکن !! چیزی تناول نکرده ام!...این شکری که به کام ما ریخته از ملاقات خودمان با خودمان است...آن خود شیطان بازیگوشمان...

 

وقتیکه حالت بده . ..
روحت بی پناهه . .
می بینی هر کاری که کردی اشتباهه . . .
وقتیکه کم کم به کسی وابسته میشی . .
چون از شبای بی نوازش خسته میشی !
وقتی که آروم شدنت خیلی بعیده . . .
اینجا یکی هست که به حرفات گوش میده
برگرد به من!
مث ِ پرنده ای که درختشو پیدا کنه !
برگرد به من
مث ِ کسی که شبونه هوس ِ دریا کنه
وقتی به جز شب هیچ رنگی تو  نگات نیست. . .
وقتی کسی اندازه ی تنهائیات نیست!!
وقتی که گم می شی و می ترسی دوباره . . .
می فهمی هیچکی مثل من دوست نداره . . .
وقتی دلت به صد در ِ بسته رسیده . . .
اینجا یکی هست که تو مشتش یه کلیده !
برگرد به من . .
مث ِ پرنده ای که درختشو پیدا کنه ..
برگرد به من
مث ِ کسی که شبونه هوس دریا کنه . . .

 

پی نوشت : امان از دست بچه های کم کار این وبلاگ .بابا سال نوعی گفتن ! ( نــــــه انگار از این خبرا نیست ).بازم باید خودم دست به کار می شدم ؟ آخه بازیگوشی و کم کاریم حدی داره ... برادر من باشما هستم ... با تاخیر 4 روزه سال جدید که به نام صبر و استقامت نام گذاری شده بر همه مبارک.

بی ربط نوشت : یه چند روزیه که جو گیر شدم و متون پارسی عصر عتیق رو می خوونم اگه تو نوشته هام چیز بی ربط دیدید اصلا" تعجب نکنید!!! 

 

پی نوشت 2 :                          

                                         

 

                                                  

3h

                                                                      .... و هنوز سبزم



جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین