دوشنبه 30 آذر 1388

شب تنهایی من.

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

به امید روزی که همه ایرانیان توان خرید هندوانه شب یلدا را داشته باشند.

 

                             


یکشنبه 29 آذر 1388

محاکمه در خیابان

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    

موسیقی فیلم محاکمه در خیابان با صدای رضا یزدانی سفارشی بنا به در خواست  دوستان .

 

شاکی روزگار منم، تموم این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته با من می‌آد قدم قدم

زخما دهن وا می‌کنن، وقتی دل از دشنه پره

دست من‌و بگیر که پام رو خون عشقم می‌سره

بگو که از کدوم طرف می‌شه به آرامش رسید

وقتی تو چشم هر کسی برق فریب‌و می‌شه دید

راه ضیافت‌و به من دستای کی نشون می‌ده

وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون می‌ده

وقتی زندگی با چاقو قسمت می‌شه

وقتی رفاقتا خیانت می‌شه

محکمه‌تو تو خیابون بر پا کن

وقتی که عشق همرنگ نفرت می‌شه

تمرین مرگ می‌کنم تو گود این پیاده‌رو

یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو

دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می‌کنم

دارم شبام‌ و با تن یه مرده قسمت می‌کنم

 

down load

 

اگه میبینید سرعت دانلود و کلا" فرایندش خیلی کنده می تونید به این آدرس برین و مستقیما" دانلود کنید.

www.ahanghaa.us


جمعه 27 آذر 1388

دنیای دیوونه ها

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

 

 همیشه فکر می کردم جواب خوبی , خوبیه .

خوبی و نخواستم , حداقل نامردی نباشه

از آدمای کور و کچل دور و اطرافم که صد ما شاءالله کمم نیستن که این انتظارو ندارم

واقعا" عنوان این title  برازنده خودمه چون هنوز آدمای اطرافم و نشناختم

................................................................................

.........................................

.....

chapter 2 : همه چیز خیلی تکراری و کسل کننده داره پیش میره

چه روزای وحشتناکی , چرا تموم نمیشین تو رو خدا تموم شین , دیگه بریدم

روزا یکی یکی سپری میشن ......اما همش تاریک و سرد و ابری و فقط سکوت وسکوت

کاش تموم شه

کاش هیچی نمی دونستم

کاش هیچ وقت ...                                619

چیزی بلد نیستم تا خودم و دلداری بدم

خدا به موقع میرسه ..........فقط به این معتقدم

 

شدم خسته بس که با یه دست بسته

خیلی سخته حرف دلم , فرق تو با بعقیه اینه که میشه ...

آدما جلو روت می خوان خوبی زیادت و

وقتی رفتی می زنن از پشت زیرابت و

اونا مثل تو نبودن و پایداری نداشتن

 

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من میکنه امشب دوباره

با بعضی کارام باعث میشه فکر کنی بدم

بزار بگم می دونم چرا دلخوری ازم

آره چون وقتی سختی میاد یه عالمه

گوش تو که شنوا به یادمه

به خودت می گی موقه مشکلات به یادمه

دلگیر نشو این مرام یه آدمه

با تو میره سختیا ...منظورم

از گل نازم       منظورم


چهارشنبه 25 آذر 1388

نمیدونم شاید!!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    

شاید فقط باید بنویسم همین شایدم فقط باید گوش بدم همین!!

((شبانه))

در نیست
راه نیست شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گرده های زمان
هیچ كس با هیچ كس سخن نمیگوید
كه خاموشی به هزاران زبان در سخن است
در مردگان خویش نظر می بندیم
باطرحِ خنده یی
و نوبت خود را انتظار میكشیم
بی هیچ
خنده یی!
اگر كه بیهوده زیباست شب
برای چه زیباست شب!شب
برای كه زیباست
شب و
رود بی انحنای ستارگان
كه سرد میگذرد
و سوگواران دراز گیسو
بر دو جانب رود
یادآورد كدام خاطره را

((استاد احمد شاملو))

 


دوشنبه 23 آذر 1388

درددل کپی - پیستی !

   نوشته شده توسط: ماهماتا    

سکوت نوشت: این چه سری است که وقتی گفتنی­هایم زیاد می­شود، سکوت می­کنم؟


چهارشنبه 18 آذر 1388

(همه یا هیچ) danger !!!

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :هیچی ،

سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است.

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند! 

 

«سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است». نیاکان ما سال‌ها پیش با استفاده از عقل جمعی‌شان و  آفریدن همین ضرب‌المثل، پرده از یک یافته قرن ‌بیستمی روان‌شناسی برداشته‌اند.

دانشمندان علوم رفتاری دریافته‌اند که بعضی افراد جوری بزرگ شده‌اند که معیارهای موفقیت‌شان را  دست بالا می‌گیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشته‌اند کمال‌گرایی. کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند.

از همان اول قرن بیستم روان‌شناس‌ها گیر دادند به مفهوم کمال‌گرایی. البته آنها واژه‌ای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسی‌اش این‌قدر مبهم و مثبت‌نما(!) نبود. شنیده‌اید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب می‌خوانید، چی می‌گویند؛ perfect  یعنی عالی بود؛ درست و بی‌عیب و بی‌نقص.

روان‌شناس‌ها هم از همین واژه استفاده کردند و به این ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها گفتند «کامل‌گرایی» که چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم گفتند «بی‌نقص‌گرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژه‌های عربی و فارسی است.

این بود که همه، بی‌خیال وجه عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان كمال‌گرایی ترجمه جا افتاده  Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.

به هر حال اولین كسانی كه روی كمال‌گرایی كار كردند آن را این‌جور تعریف كردند: «گرایش افراطی فرد به بی‌عیب و نقص بودن، كوچك‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شكست را كشیدن». همان‌طور که گفتیم، افراد كمال‌گرا معیار‌های خیلی‌خیلی بالایی را برای موفقیت در نظر می‌گیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شكست خورده می‌دانند.

 آنها نسخه همه اتفاق‌های دنیا را با قانون «همه یا هیچ» می‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری یا شكست كامل است یا موفقیت كامل

دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنی‌ها بخوانند صنعتی‌شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوی گرفتن‌ها را یك شكست مفتضح می‌داند، نقاشی که آن‌قدر نمایشگاه برگزار نمی‌کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامه‌نگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان راضی‌اش می‌کند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.

ته تمام این آرمان‌های بالابلند، یک ترس ظریف از شکست‌خوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب می‌شود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.

کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟

برای اینكه در روان یک آدم، یك ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد،  از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم می‌دهند. کمال‌گرایی هم طبق تعریف روان‌شناس‌ها، یک ویژگی شخصیتی است.

البته این به آن معنی نیست که کمال‌گراها تا آخر عمرشان نمی‌توانند هیچ تغییری در این ویژگی‌شان به وجود آورند؛ اگر این‌طور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش می‌گذاشتیم قاتی یادداشت‌ها و از این‌جور آدم‌ها حسابی می‌نالیدیم!

... و اما مواد لازم برای طبخ  یک کمال‌گرا:

1-  بیب ...

2-  بیب ...

3- باورهای فردی: 

بعضی باورهای افراد كه موجب كمال‌گرایی می‌شوند عبارتند از:

الف. نیاز به تایید

 «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تأیید كنند و دوستم بدارند».

ب. انتظارات بیش از حد از خود

 «اگر من در همه زمینه‌ها با كفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم».

ج. مستعد سرزنش

 «اگر من نتوانم  به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه كنند».

د. نگرانی بیش از اندازه

 «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».

ه‍ . پرهیز از مشكلات

«فرار از مشكلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».

 قسمت هایی از کتاب 11minute "پائولو کوئیلیو " به خاطرم اومد که :

در کوچه ها راه می روم, مردم را میبینم. آیا آنها راه خود را با آزادی کامل انتخاب کردند . زن خانه داری که می خواهد مانکن شود, مدیر بانکی که دوست داشت نوازنده شود, دندان پزشکی که که آرزو می کرد به دنبال ادبیات برود و دختری که کار کردن در تلویزیون تنها هدفش یه حساب می آید ولی به صندوق داری در یک فروشگاه اشتغال دارد.

حتی اگر به نظر برسد که سرنوشت می تواند بر من تاثیر بگذارد ولی تصور می کنم همه انسان ها در جستو جوی خوشبختی به سرنوشت متوسل می شوند . مدیر نوازنده , دندان پزشک نویسنده , صندوقدار هنرپیشه , وخانه دار مانکن ... در واقع هیچ کس خوشبخت نیست.

پی نوشت:  لینک غیر مستقیم , آهنگ " امشب شبه مهتابه " احسان خواجه امیری

down load


سه شنبه 17 آذر 1388

آفتاب رنگی!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :منبر ! ،دوستام ،یه لحظه فکر ،

میخوام برای اولین بار یه پستی بدم كه درباره ی خودم نباشه شاید خودمم جزء شون باشم ولی میخوام كلی صحبت كنم 

امروز تو دانشكده اونم سر درس زبان كه باید همه ی حواست جمع باشه یهو یه فكرای عجیب غریب زد به ذهنم اینكه چرا ما آدما اینقدر تلخیم آره شاید بهترین كلمه ای كه تو ذهنم واسش پیدا میكنم همینه

مگه از هم چی میخوایم والا هیچی ! چرا نمیتونیم تو چشای هم نگاه كنیم چرا!  چرا با بی اعتنایی از كنار هم رد میشیم مگه باهم دشمنیم؟!

همین كه داشتم به این چیزا فكرمیكردم یه باره استاد گفت بخون منم كه ، خوندم بد نبود ولی گفت ترجمه كن اون موقع بود كه من تازه از افكارم به كلاس برگشته بودم اصلا" تو باغ نبودم استاد چی میگه

بعد كلاس بهم گفت (دقیقا" این اصطلاح رو بكار برد،) چرا یاتاقان زدی؟! حالا من نمیدونم ریشه ی این كلمه كجاست گفتم استاد حالم خوب نبود اونم گفت باشه بخشیدمت  خلاصه كلی ضایع شد !

خوب این و واسه زنگ تفریح گفتم بعد از كلاس بازم بهشون فكر كردم

ولی خوب جوابی براشون نداشتم  چرا خوبیامون یادمون میره یعنی یه كسی با یه چه میدونم شاید  بگم اشتباده باید اینقدر محكوم بشه،؟!!

محكوم به سرزنش به بی اعتنایی به .......

والا این طور نیست ما همون آدمای قبلی هستیم هیچی عوض نشده  خوب فراموشی رو واسه همین روزا گذاشتن دیگه! میدونم سخته ولی باید بهم كمك كنیم

فقط شعار چرا وقت عمل میشه هیچكدوم حاضر نیستیم حرف هم رو گوش كنیم  اینارو به خودمم میگما خودم وضعیتم از همه بدتره! ولی وقتی راه كمك مشخصه چرا طولانیش میكنیم؟!

بخدا كمك كردن به آدما خیلی سخت نیست ، غرورمون خورد نمیشه، زندگیمون سخت نمیشه باور كنیم

نگاه آره نگاه مگه چه خرجی داره چرا از هم دریغش میكنیم! میدونم همه چی رو میدونم سخته خیلی سخته ولی آخرش چی یعنی تحمل میشه كرد!

والا نمیدونم چی بگم واسه من اطرافیانم خیلی مهمن گاهی ناراحتیشون خیلی آزارم میده دلم نمیخوام نگاهامون  سرد و تلخ باشه خوب وقتی میشه پل زد چرا دورمون دیوار میكشیم!

مگه چند سال باهمیم مگه اصلا" چند سال زنده ایم  بخدا دوست داشتن سخت نیست فقط باید بخوای فقط همین خوب آدم اشتباه میكنه ولی بخشش پس چی میشه فقط گفتنش قشنگه ؟!

نمیخوام نصیحت كنم یا برم بالا منبر گرچه باید تو این تاپیك بزارمش  ولی حرف دلم بود میخواستم  به آدمای اطرافمم بگم حال رو در رو نشد این طوری  چه فرقی میكنه اگه حرف خوبی باشه خوب هه بهش عمل كنیم .

اینم یه شعر، خوبه حرفای قشنگی  توش هست  باهم بخونیمش

پیكرم ، فریاد زیبائی

در سكوتم نغمه خوان لب های تنهائی

دیدگانم خیره در رویای شوم سرزمینی دور و رویائی

كه نسیم رهگذر در گوش من می گفت:

((آفتابش رنگ شاد دیگری دارد))

عاقبت  من بی خبر از ساحل كارون

رخت برچیدم

در ره خود بس گل پژمرده را دیدم

چشم هاشان چشمه خشك كویر غم

من به آنها سخت خندیدم

((استاد فروغ فرخزاد))

 


یکشنبه 15 آذر 1388

یه روز ...

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

 

 16آذر روز تجدید پیمان با رئیس جمهور منتخب .

 

پس همه با هم ...

 ....  فقط و فقط برای  برای یه هدف .

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

دشوار زندگی
هرگز برای ما
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو
همراه شو
همراه شو عزیز

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

مرحوم استاد مشکاتیان

پی نوشت 1:

پی  نوشت 2:

نمک به زخم پاشیدن در مرام ما نیست ولی ناچارا باید اوضاع را مرور کرد. خودت قضاوت کن......... نگاش کن: (در حال  عرض یابی بسته های تولید شده در کارخانه سوخت هسته ای _نتنز) 

 

پی نوشت 3 :     16اذری دیگر در راه است ما که تا بودیم روز دانشجو را روز

خفقان کرده اند و روزه مبارزه .امسال با دوستان در پی برگزاری مراسم

جشنی هستیم امیدواریم که موفق بشیم.

 

وعده دیدار  ما 16 آذر
روز دانشجو.

 

 


برچسب ها: من و علی ،

شنبه 14 آذر 1388

رنگین كمون

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،یه لحظه فکر ،

خوب امروز شنبست میشه یه روز دیگه تو دنیای خوشكل خدا زندگی كرد البته امروز واسه من یه روز خیلی سختم هست

تا حال نشده بود انقدر به ساعت نگاه كنم!

میدونم بابا الان میگین این پسره فردا میاد میگه دنیا فلان و بهمانه ولی خوب امروز كه حالم خوبه پس تا فردا بیاد میتونم شاد باشم

درسام رو خوندم و گفتم یه نمه بشینم  پشت pc  یه چرخی تو اینتر نت بزنیم

اما گفتم یه شعری اینجا بنویسم همچین بعد  نیست واسه اینكه....

واسه اینكه......

اصلا" دلیل نداره خوب شاده  بخونین دیگه....

اسمش یه چیز دیگست من میزارم رنگین كمون

واسه چشمك زدن ستاره ناز میكرد

وقتی كه مرغ دل نغمه آواز میكرد

توی هفت آسمون خبر از ماه نبود

وقتی كه گل دمید گل ناز كبود

خورشید از پنجره به خونه سركشید

از روی بوم ما جغد غم پركشید

مرغ عشق اومد و دم گلدون نشست

با دم شیشه ی دیو غم رو شكست

پر شده تو خونه  عطر گل گلدون

میخونه قناری نغمه ی بهارون

گل نازم تویی نغمه ی سازم تویی

توی گلدون دل محرم رازم تویی

برق چشمات زده بوسه به ابر بهار

من چو ابر بهار بی توئم بی قرار

میزنم نم نمك پل رنگین كمون

از تو دستای تو تا دل آسمون

پر شده تو خونه عطر گل گلدون

میخونه قناری نغمه ی  بهارون

گل نازم تویی نغمه ی سازم تویی

توی گلدون دل محرم رازم تویی

خوب گوش بده ببین چی میخوام بهت بگم

دنیا سه چیز بیشتر نیست

 LIFE    LAUGH    LOVE

 


پنجشنبه 12 آذر 1388

بزرگ اما ممکن و دست یافتنی .

   نوشته شده توسط: حسین (آزمایشی)    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،

اگه همون آدم قبلی بودم از شدت تنفر دوست داشتم به هر کی که دمه دستم بود بدترین توهینا رو کنم یا  چنتا diss love از steps عزیز می زاشتم یا حتی ممکن بود خودم و به بدترین وضع ممکن تحقیر کنم .

ولی فکر می کنم بهتره منطقی باشم یعنی باید منطقی به این موضوع نگاه کرد که بعد از 20 سال تازه دارم به این نتیجه می رسم . فقط و فقط طی 2 روز خیلی عجیبه ...

به قول آرتور عزیز  " خواستنی ها داشتنی نیست و داشتنی ها خواستنی نیست " یا به این باور می رسی که در این صورت خیلی زود با شرایط موجود کنار میای یا نمی خوای باهاش کنار بیای و باورش کنی و می مونی و می مونی تا به این باور برسی ولی اون زمانیه که خودت تجربش کردی یعنی تجربه شدی .وای که از این یه قلم جنس خیلی وحشت دارم .

همش می پرسیدم آخه چرا ؟ دلیلش چیه ؟ شاید نقصی داشتی یا حتما" داری و شاید هایی از این قبیل که تمام طول روز و بهشون فکر می کردم ..

بازم ازش کمک خواستم که بهم بگه که کار اشتباهم چی بوده ؟ چرا هیچ وقت نمی تونم اون حسی رو که پیدا کردم و بدست بیارم .این دفعه هم صدام و شنید و خیلی زود جوابم و داد یعنی بهم نشون داد اونم چه نشون دادنی !!!روز بعد تو بیمارستان ( کمتر از 24 ساعت از اون افکار ) چیزایی رو دیدم که اون لحظه با خودم می گفتم خدایا چی رو داری نشونم می دی . انگار اونا رو فقط واسه من آورده بود . تو این دو روزه چیزایی رو دیدم که از بودن خودم شرم کردم از  رفتارم از افکارم از برخوردام  .تو این مدت به چه چیزایی  فکر میکردم .!!!!

دو روز کاملا" غیر عادی : سر وقت هر کدوم از تختا که می رفتم فقط می خواستن باهات درد دل کنن از پیر مرد سرطانی  تا نوجوون تا کمر تو گچ رفته نا خداگاه یه چیزایی رو بهت می گفتن که واقعا" کب می کردی .به من چه اصلا" چرا این چیزا رو به من میگین .وووووووووو اااااااااااا ی ی ی ی خدا وقتی سر صحبت و باز می کردن تقریبا" همشون( ـــــــ) که واقعا" دیدنش درد ناکه. خیلی سخته اینا رو ببینی و بی تفاوت ازشون بگذری .بعد حرف زدن انگار یه مسکن بهشون داده باشی حالشون از این رو به اون رو می شد . حرفای استادا رو به عینه دیدم .

اما : یه بیمار تصادفی که متاسفانه یکی از پاهاش تا زیر زانو قطع شده بود . اصل ماجرا اینجاست .بیمار دیابتیه  و بعد از یه مدتی محل زخمش عفونت میکنه و .... میارنش تو بخش از سر تا پا تو چرک و ــ ـــ ـــــ ــــــــ  . بوی تهفنو کـ . . . کل بخش و پر کرده بود .وقتی می رفتی تو بخش غیر ممکن بود بهت حالت تهوع دست نده و مرد فقط به چهره ها وعکس العمل آدما نسبت به بوی بد بدنش نگاه می کرد . وهمسری که حتی حاضر نبود کنار شوهرش باشه هیچ میلی به نزدیک شدن و دلداری دادی همسرش نداشت . هیچ کاری هم واسش انجام نمی داد " به من چه !!! " این جمله ای بود که سرپرستار میگفت . وقتی همسرت , عزیز ترین کست تو رو درکت نمی کنه ... اون لحظه واقعا" ترسیدم .معمولا " کل t. time و تو بخش می مونم که ممکنه کاری یا چیزی مونده باشه .این دفعه هم موندم  ولی ... باورم نمیشه چه خریتی کردم یه لحظه فکر کردم این بابا "امیر حسینه " .

امیر باوت نمیشه اگه بهت بگم حرفایی رو که به تو زده بودم و به این زوج هم زدم همون کار ...

یعنی یه غلط حسابی .اگه رفتارشون و بعد از اینحرفا نمی دیدم با ورم نمی شد روز بعد که منو دیدن واسم سنگ تموم گزاشتن. بیمارو عمل کرده بودن ولی یه مقدار دیگه از پاهاشو ــــ تازه به هوش اومده بود و از این که همسرش کنارش مثل چی داشت می چرخید خیلی خوشحال بود و  اصلا" فکر  پاش نبود . هیچ چیزی از این قشنگ تر نیست که تو نداری ها و بد بختی و خلاصه مشکلاتت یکی باهات باشه

چقدر خوشحالم بعد از این همه اتفاق اونقدر خوشحالم که هیچ جوری قابل وصف نیست . خو شحالم که یه بار دیگه تونستم ....... با جسارت و البته کمی چاشنی خریتو این احساس و با هیچی عوض نمی کنم. . خدا این بار دومه هاااااا

دیگه هیچی واسم مهم نیست مهم نیست که دیگه هیچ وقت نمی تونم این  احساس و داشته باشم مهم اینه که اون بهترین ها داشته باشه و احساس کنه. چون حقشه پس امروز یکی به آرزوهام اضافه شدکه همیشه و همه جا best  ها رو داشته باشه .

تازه می فهمم که چی می خوام . بزرگ اما دست یافتنی .

triple hope :  یه کیه تی , بیده نگی , ئه وین  >>>>گوره به لام له به رده س (*)

  *kurdish word


سه شنبه 10 آذر 1388

میترسم

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :خاطرات ،

می ترسم این احساس تو
حسی كه عاشقه هنوز
آخر به دست روزگار
ساده عوض بشه یه روز
میترسم این برق چشات كه روشنه توی شبام
یه شب به خواست روزگار كوه آتش شه زیر پام
میترسم از تنها شدن
از این نگاه رفتنی...

وقتی این روزا میدونم مثل خودم خیلی كمه
بی اعتمادم نه به تو ! بی اعتمادم به همه !!

من این روزا به سادگی به چشمامم شك میكنم !!


پ.ن : داغونما

چشمامو خیلی دوست دارم تا وقتی گریه بلده
تا وقتی تو زندگی با همه غیر تو بده

چشمامو خیلی دوست دارم تا وقتی كه منتظره
 تا وقتی كه نمیتونه به دیدن كسی بره

از تو دارم تموم قصه هامو دل بده تا رو كنم ادعامو

پ.ن2: دیگه میخوام بتركونم

میدونی این دل تنگم دیگه بی تو دل نیمشه
كاش به من نگفته بودی كه میری واسه همیشه !
فكر میكردم برمیگردی ...
اما رفتن تو انگار راه برگشتی نداره ...!‌

من برای با تو بودن از همه دنیا گذشتم
وقتی بودی نازنینم دیگه چیزی كم نداشتم
آره
باورم نمیشه كه تو رفتی و نموندی ... تو چشای بی قرارم غم دنیا رو نشوندی ...

حالا من بی كس وتنها توی كوچه ها میگردم شاید از رد قدم هات یه نشونی پیدا كردم ... (چه میكنه علی جعفری)

پ.ن3: هیچكدوم ربطی به من نداشت گزاشتم بچه ها استفاده كنن !

یه مدت بود میخواستم بیام یه چیزی بنویسم حالا اومدم !


برچسب ها: چرت و پرت ، یاد رفقا ! ،

دوشنبه 9 آذر 1388

ویرایش: هیچ چیز آروم نیست!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،

دیگه چیكار باید میكردم كه نكردم؟

یعنی انقدر تهوع آورم؟!!

هیچ چیز آروم نیست

تو در سراب آینه شبونه خنده میكنی

منه شكست  خورده را خودت برنده میكنی

نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم

بیا ببین كه بی تو من چه عاشقانه سوختم

دیگه باید چی میگفتم كه نگفتم؟ تو نگاهم باید چی باشه كه نیست؟ باید له شم تا باورم كنی؟

خوب  تو بگو چی  میخوای ! آهای آدما چرا دورتون دیوار كشیدین مگه از زندگی چی میخواین ، خوب من كه میگم حقمه  میدونم بیشترم حقمه ولی چطوری باید بگم ؟!!

یعنی انقدر سخته؟!

خدایا تو كه میدونی من چی میگم اره تو كه با منی مگه نه؟

تو كه نیستی غم غربت با منه

همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو كه نیستی روزا با شب یكین

هردوشون تاریكن و تاریكین

بی تو این دنیا كه تو چنگ منه

دیگه چنگی بدلم نمیزنه

خوب تو كه این چیزارو میدونی خوب پس چطور میشه چیزی حس نكنی؟  خدایا من خیلی پرتوقعم؟ چرا وقتی داری با سرعت میری به اوج باید یكی از پشت بگیرتت و بگه وایسا هنوز بدبختیات تموم نشده؟ یعنی میشه یروزی بیام و اینجا بگم اره آقا حالم خوبه دیگه زندگی همون طوریه كه میخوام؟

غم و غصه شده حق دله من

به همینا مستحق دله من

دلی كه بی تو بتونه دل باشه

بخدا بهتره زیز گل باشه

دارم از درد غریبی آب میشم

رو سر خودم دارم خراب میشم

خوشبحالتون آدما آره اونایی كه میخندن از ته دل  بدبخت اون كسایی كه فقط بلدن از ته دل گریه كنن  آخ خدا بكی بگم چطوری بگم آخه بهم میگن دیوونه ای بخدا یروزی  حالت خوبه از خوشحالی داری میمیری  یه روزم میگی ...خوب راستم میگن اینقدر روزای خوب و بد ادشتم كه خودمم نمیتونم باور كنم.

چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپردم و

میشه فراموش كنم خاطره های مردم و

وای آدما واقعا" خوشبحالتون!!

شب و نگاه خیس تردید پشت حصار لحظه هاست

بال و پرت اگر كه بستست شوق پریدنت كجاست

!!


جمعه 6 آذر 1388

مساوی تر ها !

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :هیچی ،

همه آدم ها با هم مساویند اما پولدارها محترم ترند، دخترها پر طرفدارترند، بچه ها واجب ترند، سیاهها بدبخت ترند و سفیدها برترند. البته تبعیضی در میان نیست. اما در کل همه آدم ها با هم مساویند ولی بعضی ها مساوی ترند


جمعه 6 آذر 1388

4 آذر

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :دوستام ،

خوب اول سلام به همی كسایی كه دارن این مطلب رو میخونن

یخورده دیر شده ولی دلم میخواست واسه روز تولدم یه مطلب بدم

البته جدا" حامد با این شعرش كلی خوشحالم كرد دستش درد نكنه

ولی واسه تشكرم كه شده باید میگفتم دیگه

همه دوست دارن روزای تولدشون یكی از فراموش نشدنی ترین روزای عمرشون بشه منم یكی از همونا

راستش این چندروزه حالم زیاد خوب نبود دوست داشتم تو روز تولدم یه اتفاقایی واسم بیوفته كه دیگه از این حس لعنتی رها شم

میدونستم خیلیا بهم تبریك میگن ولی این كه كی این حرفو میزنه واسم خیلی مهم بود!

تولدم شد و هدیه های مختلفی گرفتم راستش زیاد واسم خود هدیه مهم نیست همین كه یادشون باشه واسم كلیه

اما یكی از این هدیه ها بد ذوق مرگم كرد چون اصلا" انتظارش و نداشتم دستش درد نكنه تا ابد ممنونشن چون بعد از اون هدیه  حس كردم هرچی غم و غصست از رو دوشم ور داشتن

خوب بگذریم از دوستام حسین واسم سنگ تموم گذاشت واقعا" ازش انتظاری نداشتم چون خیلی كمكم كرده ولی خوب حسینه دیگه ! معمولا" حرفامو با شوخی بهش میزنم ولی از ته قلبم مثل یه برادر دوسش دارم خودشم میدونه كه چه كمك بزرگی بهم كرده

از شما فوتیرانیا كه هرچی بگم كم گفتم نسبت به سال قبل فعالیتم كمتر شده بخاطر درس و اینا

ولی كسایی كه بهم تبریك گفتن از پرسال بیشتر بودش كه واقعا" ازشون ممنونم

خوب خیلی نمیخوام صحبت كنم غرض فقط تشكر بود

فقط خدایا كمكم كن غرور و خودخواهی رو كنار بزارم و تو تولد سال بعد(اگر زنده بودم)حسش كنم

امیدوارم دیگه دل كسی رو نشكونم و به هدفایی كه دارم برسم

خوب تولدم مبارك

tavalod.jpg 

 

 


چهارشنبه 4 آذر 1388

تولدت مباركـ

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :هیچی ،

سلام
یه مدتی همینجوری غیب بودم !
حسش نبود دیگه
رفته بودم پی دل خودم فقط نگید كه بی وفا بودم

خوب الان هم اومدم چون یه اتفاق مهم افتاده
امروز تفلد یكی از بچه هاس !‌ آره بچس پسر خوبیه ...این قسمت از نوشته به علت مشكلات اخلاقی ویرایش شد  آدمی كه خز بودن رو خز كرده كه الان افتخار این رو دارم كه بهش لقب خزِ خزان رو بدم از كمالاتش هرچی بگم كم گفتم اصلا

آره تفلد امیرحسینه !
تولدت مبارك جیــــــــــــــــــــــــــــــگر

http://www.bostonherald.com/blogs/sports/rap_sheet/wp-content/uploads/2009/08/happy_birthday_cake.jpg
یه شعری آماده كردم برات همه با هم بخونیم


تولد تولد تولدت مبارک
تولد تولدت مبارک
تولد تولدت مبارک

تولدت مبارک مبارک مبارک
تولدت مبارک

رو سقف این اتاقه
یه عالمه ستاره
میخوایم تولدت رو
جشن بگیریم دوباره

فشفشه های روشن
بادکنکای رنگی
همگی با هم بخونیم
آخه تو چقده قشنگی
آخه تو چقده قشنگی

چقدهقشنگی ا
از همه رنگی ا
لپتو بچشم ا
بچه قشنگم ا

هوشدورودو هوشدورودو
هوشدورودو هوشدورودو

حالا حرف منو گوش کن
فوت کن فوت کن فوت کن
شمعا رو خاموش کن
فوت کن فوت کن فوت کن
شمعا رو خاموش کن

تولد تولدت مبارک
تولد تولدت مبارک

تولدت مبارک مبارک مبارک
تولدت مبارک


برچسب ها: تولد ،