تبلیغات
خاطرات نسل سوخته ! - پست های مهر 1388
سه شنبه 28 مهر 1388

اسلام ما و مسلمانی آنها !

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،سیاسی - اجتماعی ،منبر ! ،

یه جمله ی معروف هست که حتما شنیدید حتی اگه ندونید سید جمال الدین اسد آبادی اون رو گفته . گفته اسلام رو در ایران دیدم و مسلمانی رو در غرب !
این جمله خیلی حرفه . حرفیه که دیگه یه آخوندِ شجاع مثل اون پیدا نمیشه که تو این عصر بزنه . نیست که همه چی دستشونه و این اعتراف خیلی براشون گرون تموم میشه ... هرچند کروبی نشون داد که این که فکر میکردیم نسلِ آخوند شجاع منقرض شده اشتباه بود !
حالا ; فیلم Prison Break رو حتما دیدید یا می بینید یا حداقل خبر دارید جریانش چی به چی ه . اگه نمیدونید تعریف میکنم شمای کلی این فیلم رو . جریان برادریه که به جرم کشتن برادر معاون رئیس جمهور به زندان افتاده و قراره اعدام شه که برادرش وقتی میفهمه برادرش مرتکب قتل نشده برای آزاد کردن برادرش میره و ...
صراحتا تو این فیلم نشون داده میشه که سیاست مدارهای آمریکایی از اون بالا تا پایین و همه ی اف بی آی و ... تو کثافت دارن دست و پا میزنن و معاون رئیس جمهور به خاطر این که خرج انتخاباتشو در بیاره برادرشو یه جایی قایم میکنه و به یه بنده خدایی که پدرش سالها براشون کار میکرده و حالا نمیکنه این تهمت رو میزنن و طوری صحنه سازی میکنن که اون این کارو کرده و ...
بگذریم . برای هر کسی که تو یه کشور پر از خفقانی زندگی میکنه این سوال پیش میاد که چطور کسی میتونه سریال به این پرخرجی رو تو کشوری درست کنه و از شبکه های معروف پخش کنه و دولتی که تو فیلم بارها و بارها بهش توهین میشه کاری نمیکنه ؟
تو کشور ما برای آلبوم موسیقی که سیاسی نیست و فقط آقایون ازش خوششون نمیاد مجوز صادر نمیشه و تو ینگه ی دنیا ...
فقط میشه آه کشید

حالا داشته باشین مسلمانی ما چی میگه :
حتی به نظرم بعید نیست این حرفا و این به هیئت دولت آوردن زن ها و اون خواست راه دادن زنها به ورزشگاهه یه جریان از پیش تعیین شده برای موج سواری بود اما این حرفایی که این یارو (مکارم) زده رو هیچ عقل سلیم و حتی نا سلیمی قبول نمیکنه جز 4 تا احمقِ عقب افتاده مثه خودش ...


برچسب ها: فرار از زندان ، مایکل ، لینکولن بارُز ، تی بگ ، اسد آبادی ، ینگه ،

دوشنبه 27 مهر 1388

من كورم؟!!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،

نزار كه سفره ی دلت پیش غریبه وا بشه

این بغض نشكسته باید سهم خود خدا بشه

پا به دنیای فرشته ها بزار ، دنیای فرشته ها حقیقته

واسه تو كه بوی  آسمون میدی ،گمشدن تو زندگی مصیبته

آخرین نشونه ی رسیدنی ،كه واسه همیشه بی نشون میشی

پا رو مخمله ستاره ها بزار ولی همسایه ی آسمون میشی

من كورم یعنی واقعا" كور شدم؟!!!

هیچكس نمیتونه من ومجبور به كاری كنه حتی خودم! فقط همین رو میدونم كه دلم بهم دروغ نمیگه

ولی چشمام چندروزی دارن  كور میشن اره دیگه نمیخوان ببینن كه چه چیزیایی داره اطرافشون میگذره

خسته شدم از این همه دوگانگی و نگاه واقعا" با خودم نمیتونم رو راست باشم همین میشه كه دلم میخواد كور باشم

نمیدونم چكار كنم واقعا" توی برزخی افتادم كه نمیدونم كدوم ور درسته اصلا" این همه مدت درست بودم؟!!

كاش از اولش میدونستم چی میخوام ولی حیف!

چرا اینقدر شك میكنم به همه چیز شاید چون هنوز تصمیم نگرفتم

اره  شاید نمیدونم چی رو دوست دارم وچی رو نه

ولی خوب دیگه دارم كور میشم شاید اگه چیزی رو نبینم راحت تر بتونم تصمیم بگیرم فقط میدونم داره یه بلایی سرم میاد ولی كی و كجاش رو اصلا" نمیدونم

میدونم یه روزی همه چی رو سرم آوار میشه ولی شاید بعد اون روز زندگی راحت تر شه شاید بعد یه زلزله ی 10 ریشتر راه زندگیم و ببینم

شاید اینقدر دیوار دلم كوتاهه كه هركسی میتونه راحت توش سرك بكشه

شاید!!شاید!!شاید!!

اگه یكی همین شایدار و ازم بگیره همه چیز حل میشد

وقتی كورباشی دیگه هیچ غمی نداری ، فقط خودت رو میبینی ، دیگه نگاهی نداری دیگه چشمی نداری دیگه  تاثیری نداری ،میتونی لمس كنی چی میگم؟!!

فقط یه چیز و بدونه شاید و اما و اگر میدونم اونم اینه كه

 به خودم نمیتونم دروغ بگم  باید چیزایی رو كه دوست دارم بدست بیارم

این دوست داشتنه كه مهمه اگه لمسش نكرده بودم میتونستم راحتر بگم ولی هیچوقت دیگه لمسش نكردم خودمم میدونم ولی نمیدونم چی پیش میاد و چی میشه اصلا" چی میخوام

من هنگیدم بابا بیخیال!!!

 


جمعه 24 مهر 1388

دنیا،داره مكافات!!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :خاطرات ،یه لحظه فکر ،دوستام ،

در این درگه كه گه گه كُه كَه و كَه كُه شود ناگه

مشو غره به امروزت كه از فردا نیی آگه

عجب مثل باحالیه خداییش این و من به معنای واقعی لمسش كردم

اقا ما با خونواده و یه چنتا از رفقا هر پنجشنبه میریم سالن فوتبال بعدش خوب بساط كری خوندن همیشه براست

حمل بر خودستایی نباشه ولی خوب بازیم بد نیست معمولا" نوسانم كمه

گفتم به امین (معرف حظور هست كه) یه نمه گیر بدم آخه هفته ی پیش  پاش پیچیده بود و یه نمه مصدوم بود شروع كردم به گیر دادن كه تو نمیتونی بدوئیی نمیتونی  بازی كنی و در حد كاپیتانی نیست و اینا

رفتیم  سراغ بازی  و تو زمین من و امین همیشه باهمیم دیگه بازی شروع شد و من رفتم جلو كه مثل همیشه گل بزنم یه توپ خوب بهم رسید كه متاسفانه پای چپم به پای راستم گفت(......سانسور شد) و از دو متری دروازه توپ رو زدم بیرون خوب فعلا" اب از آب تكون نخورد

بازی ادامه داشت فكرمیكم 3-3 مساوی بودیم كه اینبار یه پاس واسم اومد رو دروازه خالی ولی به توپ نریسدم و توپ رفت اوت این بارم بچه ها فقط گفتن اشكال نداره دفعه ی بعد (البته از ته قلبشون بی  خبرم)

این  دفعه دیگه شاهكار بود تیم عقب بود دقایق اخرم بود كه دوستان یه پاس بهم دادن كه  نتونستم استپشم كنم و توپ از زیر پام رد شد و داور سوت و زد كه دیگه صدای همه درومد ......

منم واقعا" اعتمادبنفسم ته كشیده بود و حقم با اونا بود چیزی بهشون نگفتم

ولی خوب نتیجه ی اخلاقی میگیرم كه  همون مثل اول هیچوقت نباید مغرور شد كه از دماغت میكشن بیرون

تا حالا نشده بود دوست داشته باشم یه بازی زودتر تموم شه

عجب روز مزخرفی بودا!!....

 


چهارشنبه 22 مهر 1388

پست رمز دار : یادآورى براى خودم !

   نوشته شده توسط: حامد    

این پست رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این پست را وارد کنید.


سه شنبه 21 مهر 1388

خیلی بیشتر از یک لحظه فکر ! (کتاب قانون)

   نوشته شده توسط: سید امیرحسین    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،

به نام خدا

امروز بعد مدتها رفتم سینما البته  کلا اهل سینما رفتن نیستم چون فیلم هایی که تو ایران ساخته میشه از نظر معنایی ارزش 1 ساعت و نیم خرج کردن هم نداره چه برسه 3000 تومان ( سه شنبه ها 1500 تومان ) پول دادن که هیچی! بگذریم ...

امروز فیلمی دیدم که اینقدر منو توی فکر فرو برد، اینقدر به منو در رابطه با رفتارام به فکر وا داشت که شاید اگر 80 سال دیگه هر روز پای منبر 500 تا آخوند درجه 1 (و البته واقعا آخوند !!! نه اکثرشون !!! ) میشستم شاید اینطوری به فکر فرو نمی رفتم و شاید اینطوری مسیر زندگی منو (شاید !) تغیر نده !

نمی خوام زیاد وارد جزئیات شم ولی فقط امروز با این فیلم فهمیدم که قصر هایی که خیلی از ما به قول خودمون مسلمونا برای خودمون تو بهشت ساختیم رو باید درشو گل بگیریم ، امروز فهمیدم که ضربه ای که ما مسلمونا به دینمون داریم می زنیم (+حکومت به اصطلاح اسلامیمون) ضربه ایه که حتی کفار صدر اسلام بهش نزدند !

امروز با دیدن این فیلم یادیه حکایتی افتادم : میگن یه آخوندی آخر عمرش بود افسردگی گرفته بود و همش تو خودش بود ، اطرافیانش بردنش پیش دکتر و دکتر گفت که این افردگی حاد گرفته و اگر اینطوری پیش بره قبل از مرگش دچار دیوانگی میشه اگر می خواین دیوانه نشه ببرینش یه جایی دور از مردم آخر عمرش رو بگذرونه ! میگن این آخوند یه روز بعد نماز صبح شروع می کنه به گریه و زاری اطرافیانش می گن این دیوانه شد رفت ازش می پرسند چته چرا گریه می کنی ! بر می گرده میگه الان با خودم دارم فکر می کنم که فردا که من مردم اگر خدا بهم بگه چرا مردم رو مسیحی و یهودی و کافر کردی چی جوابشو بدم ! میگن دیوانه شدی مگه تو آخوند اسلامی و مبلغ اسلام چرا خدا باید ازت این سوال رو بپرسه ! میگه من آخوند و مبلغ این دین بودم اما چیز هایی که نباید به این مردم یاد دادم تا جایی که اگر یه کافر یا مسیحی بره توی یه مغازه یه مسلمون جنس بخره جنس کمتر بهش میده با قیمت بیشتر ، اگر یه کافر بره تو مغازه یه مسلمون خیاطی پارچه کم بهش میده ، لباسشو بد می دوزه و منت هم سرش می زاره و اونا رو از دین اسلام فراری میدن! من 70 سال مسیحی و کافر می کردم مردم رو نه مسلمون!
بگذریم ...

این فیلم امروز همین مسلمونی ما رو به رخمون می کشید ، فیلم رو تعریف نمی کنم که کسانی که طالبند برن و ببینند و بی مزه نشه براشون اما این فیلم نشون می داد که چطور دین برای خودمون ساختیم ، چطور حتی به یک دستورشم عمل نمی کنیم و تازه افتخار هم می کنیم دینداریم .
به من نوعی نشون داد این فیلم که غیبت می کنم ، تهمت می زنم ، قهر می کنم ، دل میشکنم ، نماز صبحم هر روز قضاست و ... اونقت با خودم می گم آهان خب من با پای چپ می رم دستشویی ، خیر سرم روز های شهادت که میشه نمی گم برای ریا اما لباس مشکی تنم می کنم ، کلکسیون انگشتر های دهها هزار تومانی رو هم توی خونم جمع کردم دیگه من با این همه دین جام طبقه هفت بهشت پیش خود پیغمبره و خدام به داشتن چنین بنده ای افتخار می کنه !!!!!!!!!!!

خلاصه کلام این فیلم بدجور منو به خودم پیچوند و واقعا بهترین عنوانی که برای پست پیدا کردم همون خیلی بهتر از یک لحظه فکر بود !
امیدوارم که این نشونه برای پیدا کردن راه درست تو زندگیم رو دیگه مثل بقیش از دست ندم ! اما انسانم و نوع انسان فراموش کار و عهد شکن

والسلام


دوشنبه 20 مهر 1388

تفاوتِ اینور و اونور !

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

در داخل وطن:

اعتراض ممنوع ، ازادی ممنوع ؛ شادی ممنوع ، همصدایی ممنوع ، اورکات ممنوع، دانشجو ممنوع، عشق ممنوع ، سایت خبری ممنوع ، سرزمین آفتاب ممنوع، یاد رفته ها آزاد ، برقراری امنیت اجتماعی آزاد !!ا
ا
مانتو کوتاه ممنوع ، جلب توجه نامحرم با چکمه بلند ممنوع ، چکمه بلند هم ممنوع ، زیبایی ممنوع ،حرف ممنوع ، دموکراسی ممنوع ، قلیان ممنوع ،خودکشی آزاد ، عقده آزاد !!!ا
ا
آزادی بیان ممنوع ، حقوق شهروندی ممنوع ، اعتراض کارگری ممنوع ، مهرورزی آزاد ،ایست بازرسی هم آزاد

در خارج از وطن: ا

ا
نگرانی ازنسل جدید بی ریشه ، دلتنگی برای خانواده ، هراس از تنهایی ، غربت ، تنهایی ، ولی آزادی همه ممنوع ها ...


برچسب ها: وطن ، آزادی ، چکمه ! ،

شنبه 18 مهر 1388

از قره قوروت:

   نوشته شده توسط: ماهماتا    


- آقای دکتر من محو مقاله­ ی بی­نظیر شما شدم. امکان داره که از طریق ایمیل مطالب بیشتری در این زمینه باهاتون رد و بدل کنم؟

- خواهش می کنم، یادداشت بفرمایید ایمیل منو: hotboy2003_dokhtarkosh@yahoo.com !!!


جمعه 17 مهر 1388

مادر

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :هیچی ،

مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرده
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درده
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر

دلم واست تنگ شده بى معرفت !


پنجشنبه 16 مهر 1388

صبوری...

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،عمومی ،یه لحظه فکر ،

وای كه چقدر این لیریك دیوونه كنندست...........

یروزی از همین روزا میرم یه جای بی نشون

یه جا كه پیدام نكنی بشی واسم بلای جون

تو میدونی دستای تو سرد بدون دست من

باید كه از اینجا برم تا نبینی شكسته من

چشمای تو مونده به در با تنهاییت سر میكنی

گاهی به یاد خنده هام گونه هاتو تر میكنی

باید برم باید برم اینجا وفا نداره

خاطره هام حتی واسم دیگه صفا نداره

باید برم تنها بشی ابر چشات بباره

فكرنكنم كه اون دلت بی من دووم بیاره

من كه دیگه حوصله ی گذشته هامم ندارم

تو این شبا كه بی كسم بازم تورو كم ندارم

 


چهارشنبه 15 مهر 1388

از کجا آمده ام , آمدنم بهر چه بود

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :هیچی ،

واقعا آمدنم بهر چه بود ؟!


سه شنبه 14 مهر 1388

تولد

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :هیچی ،

تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی


من زاده ی شهوت شبی چركینم
در مذهب عشق ، كافری بی دینم
آثار شب زفاف كامی است پلید
خونی كه فسرده در دل خونینم
من اشك سكوت مرده در فریادم
داد ی سر و پاشكسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق
نام شب عشق را كه برد از یادم ؟

کارو


دوشنبه 13 مهر 1388

طلوع

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،یه لحظه فکر ،عمومی ،

دستام و بگیر بزار حست كنم

بزار یادم بیاد كه هستی

اینقدر مغروری كه وقتی بهت میرسم دهنم قفل میشه این غرور دوست داشتنیت رو با هیچ چیز عوض نمیكنم

بزار با تمام وجودم حست كنم  بزار وقتی میبینمت نگام پر از خواهش نباشه  تا بتونم ببینمت

ولت نمیكنم دیگه نه هیچوقت میدونم كه خیلی واست كمم ولی من با تو همه چیز و دارم همه چیزو

بدون هیچ دلیلی میخوامت چون بدون تو دلیلی ندارم 

واسم عزیزی حتی مهمتر از خودم اینه كه مهمه كه من از خودم بخاطرت گذشتم

احسام بهم دروغ نمیگه شاید خیلی وقتا به عقلم اعتماد نكنم ولی به احساسم نه همیشه  وقتی چیزی رو حس میكنم یعنی هست یعنی دارمش پس...پس چرا نگهش ندارم

هیچوقت از دستت نمیدم میدونم كه میتونم میدونم كه میخوام كه نگهت دارم

دستام خیلی سردن چون تا الان كسی نبود تا بتونم باهاش گرم شم  ، گرم از احساس بی نیازی ، گرم از نگاه پر از مهر ، گرم از  لبخندهای تكرار نشدنی

دلم میخواد كه بتونم بمونم مطمئنم كه ادامه میدم اما تاكی شاید ..شاید تا بالا اومدن خورشید از بالای كوه  ،چقدر طولاینه

خوب دیگه هرچی میخواستم و گفتم خیلی نزدیك به اون چیزی كه میخوام

آه ای شب  دامنت را برگیر خورشید قلب من  بی درنگ طلوع خواهد كرد.......

 


جمعه 10 مهر 1388

دریا

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :هیچی ،

سردی ولی کنار تو با شعله ها همنفسم
شبی کویریم ولی با تو به بارون میرسم
تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم
شیرینی زندگی رو نفس نفس حس میکنم
ساکتی اما تو چشمات غوغای نور و شبنمه
میترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه
با تو یه دنیا شادی ام
اگرچه دور و بی کسم
از خشکی نگاه تو به مرز دریا میرسم
 به مرز دریا میرسم

دریا
خود خود توئی وقتی که غرق طوفات توئم
شب غرق زیبائی میشه وقنی نگاهت میکنم

...


پنجشنبه 9 مهر 1388

سهم من...!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،هیچی ،

پنج شنبه ها روزای خیلی خوبی واسه نوشتن نیستن چون چون هیچی همین طوری

ولی چون از  خیلی چیزا خودم و جدا كردم واسم راحت  تره

من جرات خیلی از كارارو ندارم  و همینم باعث میشه حسرت خیلی چیزا رو بخورم اما به قول خودم هیچ خیالی نیست چون فقط خودم و عشق است

حالام كه یه پتك تو سرم خورده همه چیز واسم عوض شده بازم باید كاری كنم كه بتونم زندگیم و  جم و جور كنم

حالا این وسط چه بلایی قراره سرم بیاد و چه خونه تكونیه بزرگی قراره رابندازم خدا میدونه

بازم میگم نه میتونم  یعنی نه  جراتش و دارم و نه  میتونم تحمل كنم ولی خیلی از حسایی رو كه داشتم دیگه ندارمشون یعنی حسشون نمیكنم  شاید سرم به جایی خورده كه این طوری شدم ولی هرچی كه هست میدونم كه تهی شدم از خیلی چیزا

اینام واسه این اینجا میگم چون اینقدر بهم فشار میارن كه تو مغزم نمیگنجن و من مجبورم بریزمشون بیرون

در كوچه های خلوت پاییز دلم دیگر هیچ چیز نیست هیچ چیز هیچ  شاید آن  مردی كه كوچه ها را جارو كرد، بداند چرا ،اما من طوطی وار تكرار میكنم كه نمیدانم!!!!

دستهایم خالی از حس یكرنگیست من هیچ نمیدانم كه بناگاه چه  شد كه دستانم از عشق تهی گشت

كاش برای لحظه ای زمین می ایستاد تا بگویمش

نیمه ی گمشده ی من كجاست؟

 


چهارشنبه 8 مهر 1388

مهر آمد و بوی میر

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :عکس ،


تعداد کل صفحات: 2 1 2