تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!
این پست به خاطر فیلتر بودن میهن بلاگ 3 روز رو هوا بود ! دلم نیومد ارسالش نکنم
اینو نوشتم چون نمیتونم خیلی چیزها رو ببینم و دم نزنم !

اون بالاییه دیروز در مورد اون جوانان مومن و بسیجی ای (!) که توی کوی دانشگاه کشته شدن حرف میزد . جالبه که پریروز رئیس دانشگاه میگفت هیشکی نمرده تو کوی دانشگاه و ما روحمون (که ای تو همون روحت) از این جریانات خبر نداره !
لااقل کاش از قبل با هم هماهنگ میکردن که اینطوری گاف ندن ! ما موندیم که دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس !
یه حرفایی هم در مورد آزادی بیان زد که جنبه ی فان داشت . آزادی بیان یعنی صدای مخالف باید خفه بشه ! هر کی که باشه
یا اینکه میگه رئیس جمهور نباید در مورد کسایی که در ادامه گفت هیچی از این انقلاب به جیب نزدن میزد و من اینا رو میشناسم و آدمایه پاکین ! پس یعنی نظر شما اینه که یه رئیس جمهوری که جلویه چشم ده ها میلیون نفر با عوام فریبی و تهمت های بی اساس زدن داره واسه خودش رای جم میکنه (طبق آماری که یه بابایی چن روز پیش بر اساس نظر سنجی ها تو تی وی ه خودشون داد گفت بعد از مناظره ی موسوی و احمدی نژاد رای احمدی نژاد 10% زیاد شد و 10% از رای موسوی کم شد . که بیشتر اون 10% ی که برای احمدی نژاد زیاد شدن به خاطر همین حرفاش علیه هاشمی و ناطق بود + اون اتفاقاتی که تو مصاحبه ی مخملباف هست و تو پستایه قبلی گذاشتمش) بیشتر به نظرهاتون و عقایدتون نزدیکه ؟!
ماشاالله از این همه ایمان راسخ و تمام تلاش برای خوشحال کردن امام زمان (عج) و اینا !
البته مشخصه که احمدی نژاد بیشتر به سیاستهاتون نزدیکه . آخه امثال هاشمی اونقد کوچیک نیستن که صب تا شب پاچه خواریتونو بکنن !
یه پاچه خوار میخواستی که احتمالا از تو لپ لپ گیر آوردی !
اَه اَه یادم نبود به نظر اینا لپ لپ حرومه !
در مورد اینکه تقلب چند هزار چند صد هزار یکی دو میلیون دیگه آخرش اما 11 میلیون که تقلب نمیشه . عرضم به خدمتتون که از اول اگه قرار بود تقلبی شه (با فرض اینکه من از همه چیز بی خبرم) به این فکر میفتادین و همچین ترفندی میزدین !
در این مورد که به رئیس جمهور تهمت میزنن که دروغ میگه هم که ... درسته ! اصلا دروغ نمیگه . بیخیال ...
راستی در مورد کشوری به نام جمهوری اسلامی هم حرف میزد که من دقیقا نمیدونم این کشور کجای این جهان قرار داره ! اسم کشور من ایرانه نه جمهوری اسلامی ! البته داره کم کم کنام پلنگان و شیران میشه ...
وطن یعنی دویدن در پی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب را چاق کردن
وطن یعنی خرید تاید و شامپو
وطن یعنی رئیس جمهور هالو
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیرِ درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی اصطلاحات چینی
وطن یعنی که روی خوش نبینی
وطن یعنی همین آیینه ی دق
وطن یعنی خلایق هرچه لایق


به یه نتیجه ای رسیدم و اون اینه که سیاست یعنی هنر دروغ گفتن !
... در آخر هم به قول مرحوم آغاسی : ما اسیر دست قومی جاهلیم



پ.ن:جالبش اینه که قسمت شکلکهاشم فیلتر مونده چون آخرش .com داره و نه ir



برچسب ها: آغاسی، هاشمی، اون بالایی، وطن، لپ لپ،
ارسال در تاریخ یکشنبه 31 خرداد 1388 توسط جی بی اچ
آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی
هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم
صاحب این خاک منم

اینم بدون شرح :

*****************
راستی یه چیز دیگه
داشتم به این که شورای مثلا نگهبان چه جوابی به میرحسین میده فکر میکردم و آخر سر یه تیکه ای از آهنگ زندگی سگی از شاهین نجفی تنها چیزی بود که به ذهنم رسید
به میرحسین میگن
خرشو از خودت دست بکش افول کن
ببند دهنتو شرایطو قبول کن




برچسب ها: شاهین نجفی، پست تر از خاک تویی، رئیس جمهور متوهم !،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 28 خرداد 1388 توسط جی بی اچ

به به برو بچ حال شما؟خوب هستید؟

ما هم دیگه این نفسای آخر بس که گفتم میخوام بشین بخونم بخونم دیگه خز شده ولی اینبارو دیگه میخوام بخونم خیر سرم 1سال دیگه بیشتر فرصت نیست با انبوهی از این کتابهای عجیب!!! غرض این بود که یه خداحافظی تقریبا دو ماهه داشته باشیم ولی خواستم یه چیز با حال بگم تو این چند روز که من وحامد دست رو هرکاری میزاشتیم میخواستیم کرم بریزیم به شکست میخورد حالا تک تکشو بتون میگم اولیش که نشسته بودیم با حامد که گفتم بیا کلوپ والنسیا رو به گند بزنیمحامد هم گفت بیا شایعه بندازیم که خواکین تصادف کرده مرده یه لینک عوضی هم میدیم میگم اینم لینکش مهدی هم میخواست از یوتوب یه فیلم تصادف بزاره که بگه اینم تصادفش جاتون خالی این سرپرست اونجا پوسا رو واسه 5دقیقه خوشکل بردیم تو کما کم مونده بود زنگ بزنه گریه کنهآی حال داد جاتون خالی که داشتیم تا مرز پیروزی میرفتیم که بخاطر یک انسان بسی عجیب کودتامون به شکست انجامید مرتیکه همه چیو لو داد منظورمو که میفهمید؟آره دیگه اینم از شانس ماست آخه آدم قحطی بود اینو آوردیم؟خلاصه اینم به شکست خورد از شانس ما باز حوصلمون سر رفت گفتم بیاایم باز شایعه کنیم فربد تو فوتبال پاش شکسته که اینم باز شکست خورد اخه آدم عاقل فربد کی تو رو دیده؟ یا چه جور به تو گفته؟اینم حرفی بود خوبباز هرکاری خواستیم بکنیم نمیشد مثلا میخواستیم یه جوری حال این پسر خالرو به یه طریقی بگیریم ای تو روحش نبود این آخری ولی باحال بود آقا ایندفعه نقشه باحال ریختیم گفتیم بریم شعرارو عوض کنیم بزاریم یه خورده بخندیم به جان خودم 30ثانیه بعد از زدن نشد که روسو اومد گفت این حالا شعره؟آخه به این سرعت دستمون رو شد واقعا این موقع هاست که میگن ای تو روح این شانس البته یه چیز هستا یکی نیست بگه آخه زندگیتو کن مریضی مگه؟منم جوابش میدم زندگی باید هیجانی باشه

خلاصه که اینم از پست ما واسه یه دو ماهی البته بگم شاید اومدم یه پستی دادم مثلا یه اتفاقی افتاد ولی این یک هفته خوش گذشت ولی از فردا ضد حال ای حال میده بشینی کتاب 200صفحه ای بخونی در کل دیگه خداحافظ اینا امشب تا صبح حالشو میبریم صبح هم میریم فوتبال بعد که اومدیم میخوابیم تا 3بعد از ظهر بعدش دیگه درس میزنیم تو رگ خب دیگه بهترین برو بچ مجازی دنیا خداحافظ نه تو رو خدا بلند نشید راهو بلدم 

فعلا




طبقه بندی: خاطرات،
ارسال در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388 توسط آرش

به نام آرام دلها

شاید فکر کردید میخوام درباره انتصابات ببخشید انتخابات گله کنم یا شایدم بحث کنم یا شایدم بگم چه جور از بچه 5ساله گرفته که به عشق پرچم سبز میگفت موسوی موسوی تا پیرمرد 90سالش که که شناسنومش تا حالا مهر نخورده ولی اینبار رفت و رای داد گول زدن؟نمیخوام از سوز دلم بگم که حزب نمیدونم چیه ایثارگران به موسوی نامه داده که اینقدر مغرور نباش و به رای مردم و مردم سالاری دینی احترام بزار چون در غیر اینصورت این نا آرامی ها مسئول مستقیمش خودتی؟!!!!!نمیخوام بگم خبرگزاری های وابسته چه طور به منتخب امام توهین میکنن!!!!نمیخوام این آیه رو تفسیر کنم:و مکروا ومکرالله ولله خیر الماکرین

 نه دیگه بسه خسته شدم ول کن این بحثارو یه چیز مقدس رو از یاد بردم یه عشق رو یه مونس زندگی رو یه رفیق مهربون رو آره یادتون رفته کیه؟منم یادم رفته؟شنیدید روز مادره؟پارسال اینموقع چیکار می کردیم؟چرا اینجوری شدیم به نظرتون موسوی از مادرامون واسمون دلسوزتره؟چرا غرق این مسائل شدیم چرا هیچکی تو تاپیک تبریکات فوتیران روز مادرو تبریک نگفت؟ ولی بخش انتخابات...!!! چرا بعد 10روز که بابا و مامانم از مشهد اومدن از اتاق بیرون نیومدم چرا ازشون نپرسیدم سفر خوش گذشت چرا حتی به مامانم یه تبریک خشک و خالی نگفتم؟آخه چرا دارم مسخره بازی در میارم؟آخه معنی اینا چیه؟میخواییم بگیم سیاسی شدیم؟چرا خودمونو با این حرف که به تشکر ما نیاز ندارن گول میزنیم؟یکی تولد خودمونو بمون تبریک نگه از فردا سلامش میکنیم؟آخه چرا دختر و پسر مردمو میزنن؟آخه مادراشون چه گناهی کردن؟آخه چرا سیاست رو قاطی دین میکنن؟فردا به بهانه روز مادر میخوان جشن بگیرن؟سید بعضی وقتا بیراه نمیگه تو این لحظه فقط میشه گفت اللهم عجل لولیک الفرج.

الان حس و حال مادر اون جوونی که با دنده شکسته گوشه زندانه و حالا حالا ها اونجاست چیه؟چرا همیشه باید کارد به استخون برسه؟آخه چرا به خاطر یه بازی به قول علی 0-3 از قبل  باخته ارزشمندترین و مقدس ترین همراه یه آدمو فراموش کردیم؟چرا مادرا اینقدر صبورن؟راهو اشتباه رفتیم فقط امیدوارم دیر نشده باشه امیدوارم دل مادرامون نشکسته باشه که چرا ما به فکر این بازی مسخره هستیم ولی.....  میدونم مادرا از این حرفا بزرگوارترن ولی آخه ما چرا به فکر نباشیم؟شاید اگه دوستم نبود من هرگز این حادثه رو یادم نمیومد وقتی فهمیدم کلا به هم ریختم گفتم احتمالا شما هم یادتون رفته خواستم بخوابم ولی گفتم تا دیر نشده حداقل یکیتون بفهمه امیدوارم با حرفام ناراحتتون نکرده باشم فقط خواستم به عنوان یه دوست بتون یادآوری بکنم.

در تلاطم زندگی بعد از خدا تنها اوست که برای تو راهی هموار میکشد چهار کلمه که به معنی واقعی عشق است.




طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ یکشنبه 24 خرداد 1388 توسط آرش
با پایه شکسته سر ظهر هلک و هلک رفتم و رای دادم شاید تغییر رو احساس کنم اما دریغ از اینکه از قبل همه چیز برنامه ریزی شده بود !
این همه تاسف رو باید با خودمون کجا ببریم ؟!
از چند روز قبل از انتخابات و مناظره ی احمدی نژاد و موسوی شروع میکنم :
این حرفایه مخملباف در مورد اون مناظرست :
محسن مخلمباف كارگردان برجسته ایرانی
مخملباف همچنین در بخش دیگری با اشاره به تخصص یك كارگردان كه بایستی قضاوت كند چه كسی خوب بازی می‌كند، گفت: «انصافا باید مهارت آقای احمدی‌نژاد در امر بازیگری را ستایش كرد، درحالی كه سایر كاندیداها با كمال صداقت به ارائه دیدگاه‌های خود پرداختند ایشان با ارائه یك سناریو و توانایی بازیگری خود توانستند یك فیلم مستند را اجرا كنند كه بسیار شبیه به فیلم انتخاباتی "هیتلر" بود». 

این كارگردان شهیر ایرانی در ادامه به عدم رعایت انصاف در مناظره‌های تلویزیونی اشاره كرد و گفت:‌ «این امر كاملا برای من كه متخصص هستم مشهود است، در مناظره‌ها زاویه تصویر آقای احمدی‌نژاد به نحوی انتخاب می‌شد كه ایشان را مقتدر نشان دهند و سایر كاندیداها را از بالا تصویربرداری می‌كردند تا مثلا آنها تحقیر شوند همچنین تصاویر بسته از احمدی‌نژاد و تصاویر بسیار باز و دوری كه از سایر كاندیداها نشان داده می‌شد بخش دیگری از این بی‌انصافی بود». 

وی افزود: «علاوه بر تصویر در نوع صدابرداری هم این بی عدالتی آشكار بود، مثلا در سینما وقتی می‌خواهیم قهرمان فیلم را مقتدر نشان دهیم، صدای او را به اندازه دو فریم یعنی كسری از یك ثانیه زودتر پخش می‌كنیم و كسی را كه می‌خواهیم تحقیر كنیم بالعكس عمل می‌كنیم كه همین مساله در مورد مناظره‌ها به نفع احمدی‌نژاد وجود داشت و یا این مساله با نوع فیلترگذاری بر روی صدای هنرپیشه‌ها نیز انجام می‌شود». 

مخملباف در پایان با اشاره به اظهارات احمدی‌نژاد در وقت اضافه كه از مردم پرسید آیا من دروغ گو هستم؟ خطاب به وی گفت:‌ «بله آقای احمدی‌نژاد از نظر من شما دروغ‌گو هستید

خیلی ها طبق اتفاقات این مناظره و اینکه احمدی نژاد رو خیلی باصلابت دیدن و موسوی رو با لرزش صدا به احمدی نژاد رای دادن ...
اما این تمام اتفاقات اون مناظره نبود !
در پشت صحنه ی اون مناظره اتفاقات دیگه ای هم افتاد ...


به گزارش هم میهن، از آن طرف و پشت دوربین ها حوادث دیگری پیش آمد كه مرور آنها می تواند گوشه های تاریك این مناظره روشن كند، حوادثی كه به روشنی نشان می دهد كه اقتدارگرایان در آن شب از هیچ ترفندی فروگزار نكردند، گویا نظرسنجی های مخفیانه ای كه اطلاعات آن تنها در اختیار سران بلند پایه نظام قرار می گیرد برای آنان مسجل كرده بود كه آرای آنان سیر نزولی دارد و مقبولیت آخرین نخست وزیر ایران رو به فزونی دارد. اما پشت دوربینها چه گذشت؟
دو نامزد ریاست جمهوری دهم به تنهایی وارد استودیوی شبكه سوم نشدند، موسوی همراه با مجید مجیدی، عرب مازار، بهزادیان نژاد، حیدریان، بهشتی، ‌فاتح و ‌زنگنه به صدا و سیما وارد شد و از آن طرف احمدی نژاد را كسانی مانند رحیم مشائی، زاهدی وفا، كلهر، بهمنی و ‌محرابیان همراهی می كردند.
بلافاصله پس از آغاز مناظره یكی از همراهان موسوی پیامكی دریافت كرد كه بخشی از استراتژی آن شب اقتدارگرایان را برملا می كرد: صدابردار برنامه با زیركی صدای میرحسین موسوی را زیر می كند و در مقابل به صدای احمدی نژاد اكو می دهد، در این حالت مختصر لرزش صدا بسیار برجسته می شود و در ذهن مخاطب این طور تداعی می شود كه میرحسین موسوی بر خود مسلط نیست و تحت تأثیر فضای مناظره قرار گرفته است.
در ده دقیقه سوم برنامه همراهان احمدی نژاد از جمله كلهر و هاشمی ثمره انگار مسابقه فوتبال تماشا می كردند، صدای هلهه و دست زدن آنان پس از هر اظهار نظر احمدی نژاد به هوا می رفت. در این ده دقیقه رئیس دولت نهم به استقبال از وی در كشورهای دیگر و نیز آزادی ملوانهای انگلیسی اشاره می كرد.
زمانی كه احمدی نژاد موضوع مدرك زهرا رهنورد را مورد تشكیك قرار می داد بار دیگر صدای شادی همراهان رئیس دولت به آسمان رفت، یكی از آنان هیجان زده فریاد كشید: "كارش تمام شد!"
ده دقیقه پایانی صحبت های محمود احمدی نژاد آغاز شد و او این بار اتهاماتی را متوجه سران نظام كرد، علاوه بر آن به كاغذهایی كه در دست داشت اشاره كرد كه به گفته وی مدارك خانمی است كه همه جا كنار موسوی قرار دارد. در این لحظه وقت احمدی نژاد به پایان رسید و نوبت بار دیگر به موسوی رسید.
آخرین دقایق برنامه كه از سر قرعه نصیب میر حسین موسوی شده بود در حقیقت بهترین دقایق حضور او بود. پاسخ وی به اتهامات احمدی نژاد لبخند رضایت را رفته رفته از لبان همراهان رئیس دولت نهم كمرنگ و كمرنگ كرد. رئیس جمهور در حالی كه وقت وی به پایان رسیده بود به میان صحبت های موسوی آمد و با قطع گفته های وی خواست پاسخ دهد، حال آن كه مطابق قوانین مصوب مناظره های تلویزیونی وی حق چنین كاری نداشت.
همراهان رئیس جمهور كه شكست را به چشم می دیدند به هر دری می زدند، آنان شاید مناظره را با برنامه هایی نظیر نود اشتباه گرفته بودند كه گمان می كردند می توانند از تهیه كننده برنامه خواستار وقت بیشتری شوند، حال آن كه مطابق قوانین مناظره های تلویزیونی هر طرف مناظره تنها چهل و پنج دقیقه فرصت سخن گفتن دارد. یكی از این همراهان كه از شدت خشم عنان اختیار از كف داده بود به سوی تهیه كننده آمد و فریاد كشید: "مگر نمی بینی كه رئیس جمهور وقت می خواهد؟! به مجری بگو به ایشان وقت بدهد!" سپس وی را به كناری می كشد و از او می خواهد تا با دفتر مقامات ارشد صدا و سیما تماس بگیرد.
روشن است كه تماس های شان بی اثر بود و با این درخواست غیرقانونی موافقت نشد. همراهان رئیس جمهور كه اختیار خود را كاملا از دست داده بود ناگهان به تهیه كننده برنامه حمله كردند.



این مناظره ها تموم شد و ملت رفتن رای دادن و کلی اتفاقات جالب دیگه رخ داد ...

مثلا اینکه :

نمایندگان کاندیداها در زمان بازبینی و پلمپ صندوق‌ها حضور نداشتند !!!

قلم - رییس کمیته ی صیانت از آرای ستاد مهندس میرحسین موسوی با اشاره به تخلفات صورت گرفته در دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری، گفت که معتقد است چنین انتخاباتی باید ابطال و انتخابات مجددی برگزار شود.

به گزارش خبرنگار قلم‌نیوز، حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر محتشمی‌پور ظهر شنبه در یک کنفرانس خبری در محل ستاد مرکزی مهندس موسوی ابراز عقیده کرد: از نظر من این انتخابات عملا انتخاباتی که نماد دموکراسی، مردم‌سالاری و در شان ملت ما باشد نیست و معتقدم شورای نگهبان بر اساس تخلفات صورت گرفته باید انتخابات را باطل و انتخابات دیگری برگزار کند.

وی درباره‌ ی برخی از تخلفات صورت گرفته در انتخابات روز گذشته گفت: یکی از مشکلات کمیته ی صیانت از آرا قطع سیستم sms بود و در حالی که مسوولان وزارت ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات قول داده بودند که این اتفاق نیافتد ولی افتاد و سیستم sms قطع شد.

محتشمی‌پور افزود: بر اساس قانون شورای نگهبان، در زمان بازبینی و پلمپ صندوق‌های اخذ رای، نمایندگان نامزدها باید حضور داشته باشند ولی متاسفانه آنان را بیرون کردند و ما در 50 درصد از حوزه‌ها نماینده‌ای نداشتیم. در بسیاری از حوزه‌ها برای نمایندگان ما کارت صادر نشده بود و یا اسامی و عکس آنان جابه‌جا در کارت درج شده بود. نمایندگان ما از 18 خرداد باید در هیات‌های اجرایی حاضر می‌شدند ولی متاسفانه اجازه حضور به آنان ندادند.

رییس کمیته ی صیانت از آرای ستاد مهندس موسوی با انتقاد از تمام شدن مکرر تعرفه‌ها در روز رای‌گیری اظهار کرد: 45 میلیون و 400 هزار نفر تعداد واجدین شرایط رای دهندگی در کشور بودند و با توجه به این که بسیار بیش‌تر از این میزان یعنی 57 میلیون تعرفه از سوی وزارت کشور چاپ شده بود، نباید تعرفه‌ها در شعبه ی اخذ رای کم می‌آمد ولی متاسفانه این اتفاق افتاد تا مردم خسته شوند و رای ندهند. در کنار این‌ها با وجود آن که اعلام شده بود شعب اخذ رای موظف هستند که از تمامی کسانی که در آن‌جا حضور دارند رای‌گیری کنند ولی متاسفانه چنین اتفاقی رخ نداد و حتی برخی از حوزه‌ها را از ساعت 9 شب بستند.

محتشمی‌پور در پایان گفت: متاسفانه در زمان تجمیع آرا اجازه ی حضور ناظران ما را ندادند و ما نمی‌دانیم که شمارش آرا به چه صورتی انجام شده است. بر اساس قانون باید نرم‌افزار وزارت کشور مربوط به انتخابات را به ناظران ما نشان می‌دادند ولی از این کار امتناع کردند و اجازه ی بازدید از سایت را نیز تا ساعت 11 جمعه شب به نمایندگان ما ندادند و پس از آن نیز که برخی از نمایندگان ما موفق به ورود به سایت وزارت کشور شدند با این صحنه مواجه شدند که دیگر کاری از دست‌شان بر نمی‌آید و بدین ترتیب نمایندگان آقایان موسوی، کروبی و رضایی به وزیر کشور نامه نوشتند و در آن اعلام کردند که حضور ما بی‌معنا بوده است.



  نکته های جالب دیگه ای هم وجود داره مثله اینکه داییِ همسایمون ساعت 12 میگفت که از 22 میلیون رای 15 تاش احمدی نژاده . اونا از کجا میدونستن غیر از اینکه این سناریو از قبل برنامه ریزی شده بود ؟

اما باز ادامه پیدا کرد و :
خبرگزاری فارس دیشب ساعت 11 اعلام كنه احمدی نژاد با 24 میلیون رای رئیس جمهور شد واقعاً شوكه كنندست

یا اینکه :

10) آخرین گزارش از ستاد انتخابات کشور از مجموع تعداد 37420 صندوق‌ شمارش شده (81.85 درصد كل صندوق‌ها)، 30 میلیون و 506 هزار و 422 رای شمارش شده که نتایج آن به این شرح است:

محمود احمدی نژاد: 19,761,433 رای، 64.77 درصد

محسن رضایی: 633,048 رای، 2.07 درصد

مهدی كروبی: 270,885 رای، 0.88 درصد

میرحسین موسوی: 9,841,056 رای، 32.25 درصد


11)
آخرین گزارش از ستاد انتخابات کشور: تعداد كل آرای شمارش شده تا ساعت 13:34 برابر است با
34,377,493 رای


محمود احمدی نژاد: 21,781,391 رای

محسن رضایی: 587,913 رای

مهدی كروبی: 298,798 رای

مهندس میرحسین موسوی: 11,709,391 رای

*** نکته جالب در آخرین گزارش رسیده از ستاد انتخابات کشور که بر خروجی سایت شبکه خبر و جام جم آنلاین قرار گرفت، آن است که با وجود شمارش حدود 5 میلیون رای جدید، آراء دکتر محسن رضایی از
633,048 رایبه587,913 رای تقلیل یافته است!!!

واقعا احمقانه به نظر میاد این حرکات . چیو میخوان ثابت کنن ؟
شاید اینو که جناب مصباح یزدی فتوا داده که :
او گفته است:« اگر کسی رئیس جمهور شود و ارزشهای اسلامی که اکنون در لبنان ، فلسطین و ونزوئلا و دیگر نقاط جهان منتشر شده آسیب ببیند ، رأی دادن به او جایز نیست و حرام است ؛ هم خودمان نباید رای بدهیم و هم باید مردم را هوشیار کنیم که رای ندهند ، ولا غیر . بر شما مسئولین انتخابات ، هر امری واجب است. کسانی که اصلا صلاحیت اخلاقی و قانونی ندارند ، بریزید دور. بالاترین وظیفه آن است که آنچه را درحال از دست دادن هستید برگردانید

خدای من از کی تا حالا تو ونزوئلا ارزش های اسلامی منتشر (!) میشده ؟!
کیه که اون رئیس جمهور حرم سرا دار شو نشناسه ؟!

منظور مصباح از« آنچه در حال از دست دادن آن هستید»، اتمام دوره‌ی ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به دلیل ریزش آرای او در نظرسنجی‌های معتبر است که بنا بر سخن ایشان که « هر امری واجب است» این هر امر، محدوده‌ای بسیار بیشتر از تقلّب را هم در برمی‌گیرد و شامل تمام تهمت‌ها و دروغ‌های احمدی‌نژاد و حامیانش و ایجاد فضای رعب و وحشت و خریدن رأی و استخدام تمام و کمال صداوسیما و « هر امر» دیگری هم می‌شود
آیه‌ی ۲۴۹ سوره‌ی بقره درباره‌ی مهیّا شدن لشکر طالوت برای جنگ با جالوت است
نکته‌ی این آیه- ظاهراً از دید مصباح- این برتری« کم» بر« زیاد» است. او بارها مخالفت خود را با دموکراسی و حکومت اکثریّت بیان کرده بود . خزعلی هم رأی به غیر احمدی نژاد را رأی به منافقان دانسته است. از نگاه مصباح« کم»ی که با ایمان باشند ( یعنی طرفداران احمدی‌نژاد) بر بسیاری که بی‌ایمان باشند (یعنی طرفداران سه نفر دیگر) برترند و اشکال ندارد- بلکه واجب است- که آرا به گونه‌ای تغییر کند که حرف «کم»ها به کرسی بنشیند نه« زیاد»ها. و این چیزی فراتر از تفسیر به رأی قرآن است، این تحریف آشکار قرآن و حکم به پایان«
اگر به هنگام صدور فتوای قتل دگراندیشان با او برخورد می‌شد، اگر به هنگام بیان لزوم برخورد با هتک در تریبون نماز جمعه آن هم بدون حکم قضایی جلو او گرفته می‌شد( البتّه سیّد علی خامنه‌ای مخالفت خود را با او به طور ضمنی اعلام کرد) کار به اینجا نمی‌کشید. اگر هنگامی که در شیراز چند بسیجی، جوانانی را که فکر می‌کردند از دین خارج شده‌اند تحت تأثیر سخنان او کشتند و اتوموبیلشان را آتش زدند، وی مؤاخذه و محدود می‌شد حالا شاهد تمسخر قرآن و اسلام و قانون اساسی به وسیله‌ی او نبودیم

متاسفم که نماد دین شدن این آخوندا !

یا اینکه چطوریه که روند بالا رفتنِ این رای هایی که معلوم نیست از کجا اومده که مثلا توشون نوشته محمود احمدی نژاد از کجا اومده !
خبرگزاری انتخاب:
image


این نمودار نشان می دهد که نسبت آرای احمدی نژاد به مهندس موسوی از یک نسبت خطی تبعییت می کند.

به گزارش خبرنگار سرویس علمی خبرگزاری انتخاب، در یک نمودار کاملا خطیR2=1  است. این فرمول و نسبت بدین معناست که نموداری کاملا خطی است یا خیر. 

نمودار فوق نشان می دهد به طرز کودکانه ای در طول شمارش آرا بدون توجه به جغرافیای منطقه ای، بدون هیچ گونه توجهی به شهرهای کوچک یا بزرگ، همیشه نسبت فوق بین این دو نامزد حفظ شده که نشان دهنده ی تقلبی کودکانه است.


در این نمودار، r2=0.9985 است، یعنی اینکه با تقریب فوق العاده ای نتیجه خطی است که دانشجویان در آزمایشگاه و بحث های آماری از r2=0.95 به بالا را خطی دانسته و این یکی، r2= 0.9985  کاملا خطی و تقریبا 1 است.

چنین نموداری تنها نشان دهنده کار از پیش طراحی شده و با پایه گرفتن جغرافیایی یک شهر یا استان برای دیگر شهرها و استان هاست بدون در نظر گرفتن بزرگی و کوچیکی آنها.

ببینید چقدر اعداد اعلام شده همبستگی شدیدی دارند. انتظار می رفت در ابتدای اعلام آرا نسبت به نفع احمدی نژاد باشد ولی با اعلام آرای شهرهای بزرگتر این نسبت به سمت موسوی متمایل شود. ولی تابع خطی خیلی خوبی بین این دو عدد برقرار است که نشان دهنده تقلب است

برای مشاهده ی این نمودار با ابعاد بزرگتر اینجا کلیک کنید


مردم ریختن تو خیابونا و شعار دادن و پلیس ضد شورش میاد و گاز اشک آور و باتوم و ...
فیلمش اینجا هست http://www.youtube.com/watch?v=bZTYGHnj4e4
 و http://www.youtube.com/watch?v=O-8b1ADWiUY

و در ادامه :
قلم - مهندس می‌گفت من هیچ‌گاه صدایم را بلند نکردم اما این تکلیف شرعی است که وقتی ظلمی می‌شود، حرفم را بزنم؛ من نیامده بودم تا برای خود قبایی بدوزم، اما مردم حقی به گردن من دارند و نسبت به پی‌گیری امانتشان حساس هستند و من نمی‌توانم کوتاه بیایم.

بسمه تعالی

قلم‌نیوز، جمعه و شنبه 22 و 23 خردادماه 1388

روز پنجشنبه جلسات مکرر و پیوسته‌ای با حضور جناب آقای موسوی برگزار شد. بحث اصلی، پیرامون تمهیداتی بود که باید برای انتخابات اندیشیده می‌شد. گزارش‌های مکرری به دوستان رسیده بود که نگرانی‌هایی را از روند برگزاری انتخابات دامن می‌زد. موضوع نظارت بر صندوق‌ها از موضوعات بسیار جدی بود که دغدغه‌ی کمیته‌ی صیانت از آرا شده بود.

مهندس موسوی جمعی از دوستان را انتخاب کرد که به شکل مجزا و متمرکز مسایل حساس روز انتخابات را دنبال کنند. سیستم پیامک از سوی مخابرات قطع شده بود.

قرار شد مهندس موسوی در یکی از مساجد جنوب شهر رای خود را به صندوق بریزد. این مسجد، مسجد جامع ارشاد در شهر ری بود. حدود 11 شب خبر زمان و مکان رای‌ریزی مهندس موسوی بر روی سایت قلم قرار گرفت.

صبح که به مسجد جامع ارشاد رفتم، جمع بسیار زیادی از خبرنگاران در این مسجد اجتماع کرده بودند. آقای مهندس موسوی به اتفاق خانم رهنورد رای خود را به صندوق انداختند و برای صحبت کوتاهی، پشت تریبون مسجد قرار گرفت. داشت می‌گفت که ما امشب بیداریم که میکروفن قطع شد.

بلافاصله به ستاد برگشتیم. مهندس موسوی از نزدیک روند رای‌گیری را دنبال می‌کرد. گزارش‌های پی‌در پی از صندوق‌های اخذ رای در سراسر کشور، حاکی از استقبال کم‌نظیر مردم بود. عمده‌ی گزارش‌ها جهت را‌ی‌گیری را به سمت مهندس موسوی نشان می‌داد.

هنوز ساعتی از رای‌گیری نگذشته بود که خبرگزاری‌ها و رسانه‌های طرفدار دولت، پیروزی آقای احمدی‌نژاد را اعلام کردند اما گزارش‌ها به ما اطمینان می‌داد که ما با فاصله‌ی زیاد، رتبه‌ی نخست را در اختیار خواهیم داشت.

خوشحالی زایدالوصفی بر دوستان حاکم شده بود. گزارشی از کمیته‌ی صیانت از آراء ارائه شد. بسیاری از حوزه‌ها از کندی اخذ رای، کمبود تعرفه و مانع‌تراشی در مسیر ناظران شکایت داشتند، با این همه ترکیب آرای اعلامی قویا به نفع مهندس بود.

مهندس موسوی در تماس مکرر با سران دو قوه‌ی مقننه و قضاییه، دادستان، دفتر مقام معظم رهبری، نگرانی‌های مطروحه پیرامون روند اخذ آراء را منتقل کرد.

لحظه‌ به لحظه شکایت‌ها بیشتر می‌شد. در بسیاری از حوزه‌‌ها تعرفه‌ها پایان یافته‌ بود. اما اصلاح جدی صورت نمی‌گرفت. همه‌ به نتیجه رسیده بودیم که این یک اقدام برنامه‌ریزی شده از سوی برگزار کنندگان است. آنها به وضوح تمایلی برای رساندن تعرفه، تمدید وقت و تسریع در اخذ آراء نشان نمی‌داد. گفته می‌شد که بعضی از شعبه‌ها از ساعت 4 بعد‌از ظهر تعطیل شده است. گرچه ساعت به ساعت انتخابات تا 10 شب تمدید شد اما پیش از آن بسیاری از شعبه‌ها تعطیل شده بود و حتی برخی از مردم که در صف حاضر بودند، بدون دادن رای بازگشته بودند.

حدود 4 بعد‌از ظهر کسی به مهندس موسوی گفته بود که عده‌ای به این جمع‌بندی رسیده‌اند که انتخابات را 19 به 14 به نفع احمدی‌نژاد اعلام نمایند. مهندس این موضوع را به مسوولین منتقل کرد.

حدود ساعت 6 بعد‌ازظهر مهندس موسوی نامه‌ای به مقام معظم رهبری نوشت و مداخله‌ی ایشان را برای تصحیح روند انتخابات، تقاضا کرد.

حدود ساعت 10 شب خبرهای رسید که عده‌ای می‌خواهند انتخابات را به نفع آقای احمدی‌نژاد به پایان برسانند، حال آنکه هنوز شمارش آراء به شکل سراسری آغاز نشده بود.

مهندس موسوی یک مصاحبه مطبوعاتی فوری برگزار کرد و با اشاره به تخلفات انتخاباتی صورت گرفته نسبت به روند شمارش آراء به شدت هشدار داد.

حدود 11 شب مهندس موسوی نامه‌ای سری به مقام معظم رهبری نوشت، این نامه را به صورت دستی به بیت مقام معظم رهبری بردم و آن را تحویل آقای وحید دادم. چند دقیقه‌ای هم با هم صحبت کردیم از محتوای صحبت‌های ایشان دریافتم که باید انتخابات را تمام شده تلقی کنم. او می‌گفت برای چگونگی اعلام شمارش آراء به وزارت کشور تذکر داده است اما ترکیب نهایی آراء را یک مرحله‌ای به نفع آقای احمدی‌نژاد می‌دانست. به ایشان گفتم تمام گزارشات، مشاهدات عینی و ارزیابی‌های منطقی و علمی ما کاملا عکس آن چیزی است که دارد اعلام می‌شود.

پس از تحویل نامه به محل استقرار مهندس موسوی برگشتم همه‌ی دوستان جمع بودند. مهندس موضوع را با یکایک دوستان در میان گذاشت و طلب مشورت کرد. همه بهت‌زده بودند. هیچ‌کس چنان نتیجه‌ای را باور نداشت، هیچ گزارشی هم بر آن مبنا از سوی بازرسان ستاد دریافت نشده بود. مهندس موسوی پس از جمع‌بندی دیدگاه‌ها گفت: انتخابات حق مردم است، من نمی‌توانم از حق مردم بگذرم و تا آخر خواهم ایستاد و تا تصحیح این دروغ، مسایل را با مردم در میان خواهم گذاشت.

به روزنامه‌ها دستور داده شده بود که هیچ یک حق ندارند که تیتری مبنی بر پیش‌بینی آراء بزنند. کلمه سبز که تیتری در این راستا را پیش‌بینی کرده بود در چاپخانه متوقف و مجبور به تغییر تیتر شد. با این حال خبر می‌رسید که روزنامه‌های ایران و کیهان می‌خواهند تیتر پیروزی آقای احمدی‌نژاد را بزنند. ایرنا و فارس هم اعلام پیروزی آقای احمدی‌نژاد را کرده بودند.

حدود 2 نیمه شب بود که مهندس جلسه را ترک کرد. دوستان با هم مشورت می‌کردند و هر کدام در جست‌وجوی راه حلی بودند اما فاصله و نسبت آراء مطروحه وزارت کشور از چنان شکافی برخوردار بود که به روشنی فریاد می‌زد آنها نخواسته‌اند هیچ جایی برای تجدید نظر و اعتراض باقی بگذارند.

حدود 4 صبح با خبر شدم که تنش‌های پراکنده‌ای حول ستاد مرکزی شکل گرفته است و به جلوی ستاد گاز اشک‌آور انداخته بودند.

نزدیک صبح در خیابان کسانی بوق می‌زدند و شادمانی خود را از نتایج آراء ابراز می‌داشتند.

با آقای حمید رسایی صحبت می‌کنم. 4 ماه پیش به من گفته بود آقای احمدی‌نژاد 23 میلیون رای خواهد آورد، رای 22 میلیونی آقای خاتمی وتو خواهد شد و موسوی نیز حدود 10 میلیون رای خواهد داشت. من هوش و ذکاوت او را نداشتم. دیشب به خاطر این پیشگویی‌ حیرت انگیزش به وی تبریک گفتم!

صبح مجددا جلسه‌ی دوستان تشکیل شد و تحلیلی از شرایط ارائه شد. به نزد مهندس موسوی رفتیم. با همان آرامش و نجابت همیشگی نشسته بود. انسان‌های بزرگ با این مصائب خم نمی‌شوند. او می‌گفت حالا بیشتر از همیشه مطمئن شدم که چرا باید می‌آمدم. بیانیه‌ای را که نوشته بود برای دوستان قرائت کرد. مهندس می‌گفت من هیچ‌گاه صدایم را بلند نکردم اما این تکلیف شرعی است که وقتی ظلمی می‌شود، حرفم را بزنم؛ من نیامده بودم تا برای خود قبایی بدوزم اما مردم حقی به گردن من دارند و نسبت به پی‌گیری امانتشان حساس هستند و من نمی‌توانم کوتاه بیایم.

 آقای ناطق نوری پیغام داده که مراقب خشونت های احتمالی باشیم.

حضور عوامل امنیتی و انتظامی در خیابان ها به خصوص اطراف ستاد چشمگیر است. بعضی افراد شعارهایی می دهند. در مواردی ضرب و شتم دیده می شود. لحظاتی پیش خبر دادند که ستاد مرکزی به دستور عوامل انتظامی پلمپ شده است. ستاد بیانیه ی دعوت به خویشتنداری و آرامش صادر کرده و می خواهد کسی بهانه به بهانه جویان و نامحرمان ندهد.

تلفن پیوسته زنگ می‌خورد. هیچ‌کس نیست که حیرت‌زده نباشد، بعضی‌ گریه می‌کنند، بعضی فریاد می‌زنند، بعضی افسرده شدند، بعضی نگرانند. خودم هم که به چهره‌ی مهندس نگاه می‌کنم، شرمم می‌آید و بعضی وقت‌ها گریه‌ام می‌گیرد. نمی‌توانم بپذیرم، توجیه نمی‌شوم. بعضی وقت‌ها آدم زنده به گور می‌شود. من هرگز تصویر موسوی را از لوح دلم محو نخواهم کرد. به خدا پناه می‌برم و شما عزیزان را به حضرتش می‌سپارم. آمده بودم تا در این ایام سرنوشت ساز در کنار مردم عزیز میهن باشم. هرگز پشیمان نیستم. با شما بودن و با شما سخن گفتن گوهری گران بها است که به عالم نمی دهم. حیف که دفتر خاطراتم اینگونه ناگهان پایان یافت. امیدوارم که لغزش هایم را ببخشایید.



تاسف تاسف و باز هم تاسف به حال این نظام !

قلم - آنچه به عنوان نتیجۀ شمارش آراء از جانب وزارت کشوراعلام شده و می شود ربطی به انتخابات و آرائی که مردم به صندوق ها ریخته اند ندارد.
به گزارش قلم نیوز، دکتر شکوری راد در یادداشتی نتیجه انتخابات دهم را نتیجه ای ار مبنای دو دوتا ده تا عنوان کرد و نوشت: آنچه به عنوان نتیجۀ شمارش آراء از جانب وزارت کشوراعلام شده و می شود ربطی به انتخابات و آرائی که مردم به صندوق ها ریخته اند ندارد. مردم ظرف روزهای گذشته شاهد رقابت های انتخاباتی و غلبۀ خواستاران تغییر بر طرفداران وضع موجود بوده اند و حضور گستردۀ آنان در پای صندوق های اخذ رأی جز برای تغییر نبوده است. کسانی که برای حفظ قدرت، در مناظره ها دروغ های آشکار و مکرر تحویل مردم داده اند معلوم است امانت رأی مردم را پاس نمی دارند و باز به دروغ پناه برده و نتایجی غیر واقعی اعلام کرده اند. بنظر می رسد آراء موسوی و احمدی نژاد جابجا اعلام شده و آراء رضایی و کروبی به نحو شگفت آوری نادیده گرفته شده است. جز آمار تعداد کل شرکت کنندگان، هیچ چیز نتایج اعلام شده قابل باور نیست مگر اینکه باور کنیم دو دو تا ده تا می شود. اگر این نتیجه به تایید شورای نگهبان رسیده و رهبری نظام آن را بپذیرد، باید این انتخابات را آخرین بار دانست که مردم در آن حضور گسترده داشته اند و پس از آن ما دیگر شاهد انتخابات مردمی نخواهیم بود. به شورای نگهبان هیچ امیدی ندارم اما هنوز نمی توانم بپذیرم که ممکن است رهبری نظام مهر تأیید خود را پای نتایج اعلام شده بزنند. دولت بازی باختۀ خود را سه بر هیچ به نفع خود اعلام کرده است. اگر بنا باشد مردم در بازی انتخابات شرکت بکنند ولی در هر صورت سه برهیچ بازنده معرفی شوند از این پس ترجیح خواهند داد در بازی شرکت نکنند چرا که نتیجه ای بد تر از این برای آنها نخواهد داشت. این را همه باید بدانند. به هر حال همه منتظر واکنش و اقدام مهندس موسوی هستند تا با هدایت او اعتراض خود را پیگیری کنند


یه نکته ی دیگه هم این که ساعت 1 و نیم گفت 35% درصد آرا رو شمردن که در مجموع شده 10 میلیون و یهو نمیدونم 38-39 میلیون رو از کجاشون در آوردن !
دیگه نمیدونم چی بگم . دارم بالا میارم از این وضع
باز هم فقط میتونم از اعماق وجودم فریاد بزنم مرگ بر این دولت مردم فریب...
همه ی شبکه های رسانه ی احمدی نژاد (و نه ملی) هم در حال جر دادن خودشون هستن
اما این نیز بگذرد...



برچسب ها: مرگ بر این دولت مردم فریب، مافیا، دست های پشت پرده،
ارسال در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388 توسط جی بی اچ

به نام حق

وقتی دارم اینو تایپ میکنم ساعت 2:07 دقیقه نیمه شب و من تازه از ستاد انتخابات موسوی  اومدم در حالی که شاید 1لحظه تا مرگ شایدم کما فاصله داشتم یک جرقه کافی بود تا همه چی بره رو هوا ساعت حول و حوش 11 بود که ما داشتیم سر فلکه گاز تو ستاد ائتلاف مهندسین اصلاح طلب خیلی راحت اعلامیه پخش میکردیم البته منتظر بودیم که یه جرقه بشه هرچند که از قبلش از طرف ستاد مرکزی بهمون گفته بودن وارد دعوا نشیم خلاصه این ساعتا بود که یه 206 با عکس رئیس جمهور محترم اومد و گفت...... منم زورم گرفت با ماشین رفتم دنبالش تا اینکه سر خیابون ارم بهش رسیدم و یه دفعه شد شترق آینه بغلش چسبید به سقف این قضیه فعلا منتفی شد تا اینکه دار و دسته احمدی اومدن با چوب و چماق به جون ملت افتادن البته تو یه خیابون دیگه که بهمون خبر دادن سریع بیاییم ما هم دخترا و پسرا رو جمع کردیم بردیمشون اونجا تا تعدادشون زیاد تر بشه اولش شعار بود که یه دفعه پریدن به ما هم خوردیم و زدیم تا تونستیم هم شعار دادیم که یه دفعه جو گیر شدم و رفتم طرف میکروفون و شعر تتلو در مورد ایران سبز رو خوندم(ریشه کن فقر و فساد میر حسین موسوی ما همه جوونای ایران پشتشیم واسه حمایت از موسوی با آهنگ باید بخونید) دخترا و پسرا همه همینو میخوندن هرچند که گفتن اصلا این شعرو نخونید ولی من حالیم نبود ملت هم که از من حساب میبردن میخوندن ولی دعوای بدی شد از هر دو طرف هرکی یه کاری میکرد ولی بیچاره دخترا بد گرفتنشون بردنشون آخه شما رو چه به سیاست جدی همینا از رای موسوی کم میکنن آخه ملت فکر میکنن موسوی میخواد فسادو ترویج بده میگن پس به اینرای نمیدن آخه یکی نیست بگه شلوارک سبز....

 جاتون خالی که بد خوردیم و زدیم یکیشون میگفت مهندسی بخوره تو سرتون منم امون ندادم و باز یه شوت به سمت آینه بغل و اینبار منهدم شد کلا من با آینه بغل مشکل دارم آخه نامردا 3شب پیش زدن ماله منو.... ولی خوب حال داد پشت میکروفون شعار میدادم ملت هم دست میزدن و تکرار میکردن ولی خداییش خیلی اعصابم خورد شد خیلی از دوستم کتک خوردن بردیمشون بیمارستان منم یه خورده مچ پام ضرب دیده که با فیزیوتراپی درست میشه(نمیدونم چرا من گذرم به فیزیوتراپی زیاد میخوره)جاهای دیگه که خیلی بدتر شده خبر آوردن یکی رفته تو کما بد دعوا شده دیگه شب آخری همه به هم پریدن و عقده هاشون رو خالی کردن تا ببینیم شنبه ما خوشحال میشیم یا... ولی از این تریبون میگم که اگه موسوی نشد اینجانب به خاطر حضور تو حزب دانشگاه از استخدام تو بانکها و ادارات دولتی محرومم(به درک اصلا صد سال من نون اینارو بخورم)خلاصه که همه یه صلوات بفرستید بی آرش نشدید زبونتون لال حالا بدبختی اینه فردا ننه بابا از مشهد زنگ میزنن چی جواب بدم؟آخه الان وقت تنها گذاشتن جوون بین اینهمه گرگ؟ دیگه باید بریم بکپیم ایشالا که یکی میاد تا شرافت انسانها را پاس بدارد اینم از اختتامیه حال و هوای انتخابات حالا دیگه راحت استراحت میکنم.ولی بدونید اقتصاد دیگه ترکیده خدا رحم کنه ایندفعه اگه شد.....

خب دیگه ساعت 2:35شد فقط یادتون با هم بخونید:صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم.




طبقه بندی: عمومی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 21 خرداد 1388 توسط آرش

من بعد از یه مدت که پست ندادم میخوام یه چیزایی بگم

مهمترین موضوعای کشومرومون این روزا شده بحثای سیاسی یا بهتر بگیم دروغهای سیاسی

هیچکس حرف هیچکس و قبول نمیکنه نمیدونم اسمش و بزارم تعصب یا دشمنی

مردم همه چیز و میبینند همه چیزو حس میکنند

واقعا" ما داریم به کجا میریم ، اینده کشور ما چطور میشه

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن اسمانهای پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه ای تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید میپوسیدند

از تابش خورشید، پوسیدند

وگم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

در ازدحام پرهیاهوی خیابانهای بی برگشت

ودختری که گونه هایش را

با برگهای شمعدانی رنگ میزد ، آه

اکنون زنی تنهاست

اکنون زنی تنهاست

((فروغ فرخزاد))

اقای رئیس جمهور مشکل مردم و میدونی؟

مشکل مردم ما مصوبه های یکشبست؟ مشکل ما حکومت سه ساله ی محسن رضاییه؟ یا داشتن لیسانس دیگران؟

خیلی خیلی خوشحالم که کسی رو انتخاب کردم که به قول بعضیا حرف زدن بلد نیست ، بیست سال نبوده شایدم ندیده و یه عده دزد دارن ازش حمایت میکنن که من اصلا" این حرفارو قبول ندارم

اما شان ایرانی بودن رو پایین نیاورده ، واسه مردم احترام قائله ، روسرشون منت نمیزاره و تحقیرشون نمیکنه

اون زنی که از کازرون واسه دیدن کاندیداش اومده ایرانیه ، همسر شهید رجایی و شهید همت هم ایرانیین ، هنرمندا و نخبگان کشورمون هم ایرانین چرا اونا رو نمیبینیم؟

چرا بزور میخوایم به مردم به قول خودمون خدمت کنیم اونم به هرقیمتی

واقعا" به این سیاست پر از دروغ هیچ علاقه ای ندارم

ولی خدارو شکر میکنم که خودم ، دوستام و همکلاسیام چشماشون را باز کردن و دلشون واسه ایران میتپه

رای میدم فقط بخاطر این که هموطنام و کشورم رو دوست دارم

اینم هدیه میکنم به یاران دولت سبز

همه میدانند

همه میدانند

که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه میترسیدند

همه میترسیدند ، اما من و تو

به چراغ و آب و آیینه پیوستیم

و نترسیدیم

 




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 19 خرداد 1388 توسط امیر حسین

فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده ... شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ٫ اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ٬ اینقدر به فکر راههای دَررو نباشید ٬ خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ٬ خدا ... خدای آدمهای خلافکار هم هست ... و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد ...او Endِ لطافت ... Endِ بخشش ... Endِ بی خیال شدن ... Endِ چشم پوشی و رفاقت است ... رفیق خوب و با مرام ٫ همه چیزش را پای رفاقت میدهد... اگر آدمها مرام داشتن هیچوقت دزدی نمی کردند...

این سکانس از فیلم مارمولک از پرویز پرستویی رو حتما شمام مثه من و همه ی اونایی که این فیلم رو دیدند هیچ وقت یادتون نمیره...
کاش همه اینو مفهمیدن که خدا , فقط خدای آدمای خوب (با هر برداشتی که از خوب بودن دارن) نیست . خدا , خدای من و امثال من و خدای اون دخترایی که لباس سبز میپوشن این روزا هم هست...
متحجرهایی که میگن طرفدارایه موسوی این جور آدمان پس خودش بدرد نمیخوره .
یادتون رفته اون امامی که هرجا صرف میکنه حرفاشو قبول دارین مگه نگفته بود "میزان رای ملت است"
تا قبل از انتخابات همه ی بدبختی هامونو از اونجایی میدونستم که همین امام بود و حرفاش باعث شد این نسل این طور بهمون سخت بگیرن اما حالا میفهمم که اگه به همون حرفا عمل مبشد وضعمون خیلی خیلی بهتر از این مزخرفستانی بود که الان هست .
به موسوی فحش میدن بدون اینکه جنبه ی گوش دادن به حرفاشو داشته باشت . طرفداراشو بی دین و کافر میدونن در حالی که خودشون دارن بدتر میشن
هیچ وقت فراموش نمیکنیم اون چیزایی که در مورد امام حسین شنیدیم ...
میگن وقتی امام حسین میمود برای شامی ها حرف بزنه یه سری بودن حرفایه امام رو هو میکردن و جو رو بهم میزدن تا کسی به اون حرفا گوش نده !
میترسم از عاقبتِ تعداد کثیری از این نسلی که چون انقلاب کردن و خون دادن (کار بقیه رو هم بعضیا به اسمه خودشون مینویسن !) کشور مال اوناست و هیچ وقت اشتباه نمیکنن !
تا میتونن تهمت میزنن و دروغ میگن و توهین میکنن و .... اما باز خودشون مسلمون میدونن !
ای هوار که دین فقط اون نمازی که شما میخونین نیست و خدا فقط خدایه متحجرین و حجتی ها و اطلاعاتی ها نیست ...




برچسب ها: میرحسین، سبز، لیورپول سرور منچستر،
ارسال در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388 توسط جی بی اچ
درست وقتی که میخوای فرق داشته باشی میبینی که عادی تر از قبلی !
به امید روزهای خوب میری جلو ولی وقتی یه نگاه به عقب میندازی میبینی که دیروزت بهترین روزت بود !
دیروز امیر رو دیدم رفیق روزای خوشی ! چه خاطراتی داشت میگفت خودم باورم نمیشه یه زمانی چه کارهایی کردیم.

دیروز رو به امید فردایی متفاوت زیر پام گزاشتم دریغ از این که دیروز بیشتر با یه آدم عادی تفاوت داشتم !
چند روز قبل بعد 3 سال سهیل رو تو فیس بوک پیدا کردم ! کسی که اولین وبلاگم رو زدم و یک سال بعدش رفت ! مثل من فکر میکرد و رفت ! فقط خواست فرار کنه ! یا فقط رفته باشه ! یا این که زجرش میداد ! خیلی چیزا داشت و رفت ! خیلی چیزا رو از دست داد ! وضعیتشو پرسیدم , تنها چیزی که گفت این بود "دیگه نمیتونم برگردم" .

تا چند روز بعد بی شک سخت ترین تصمیم زندگیم رو خواهم گرفت ! کاش سال بعد این موقع برسه ببینم کجام و چیکار میکنم ! سخته برام .
شکست خوردم و بلند شدم , انقدر زمین خوردم که بلند شدن رو یاد گرفتم ولی میخوام درست راه رفتن رو یاد بگیرم به نظرم خیلی بهتره .

حرف آخرم , راهم رو گم نکردم و هنوز میبینمش فکر میکردم اشتباه کردم اما فهمیدم که هنوز راه رفتن بلد نیستم ! تا اونجایی که میتونم میرم چون راه خودمه و انتها نداره .



طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ یکشنبه 17 خرداد 1388 توسط حامد
دوباره انتخابات و آمد و بوی گند !
خیلی فکر کردم که از کجا شرو کنم ....
به 4 سال پیش رسیدم . سال 1384 .
با پس زمینه ی یه خانواده ی مذهبی و صدا سیما و حرفایه بابا و مامان در کافر بودن و صد جور تهمت زدنِ دیگه به خاتمی که منبع اطلاعاتم بودن ...
اول دبیرستان بودم  . تمام خانوادمون طرفدار هاشمی بودن اما من میگفتن من به احمدی نژاد رای میدم . هاشمی امتحانشو پس داده بود و به نظرم دیگه نمیتونست حرف زیادی برای گفتن داشته باشه . اونقد رو مخه مامانم کار کردم تا اونم تو دور اول به احمدی نژاد رای بده . خوب از یه بچه ی 16 ساله با اون شرایط انتظار دیگه ای هم نمیرفت !
داداشم همیشه بهم میگفت رای نده . این رایِ تو هیچ ارزشی نداره . خر عوض نمیشه فقط پالونش عوض میشه !
مسخرش میکردم که زیادی نا امیدی . این یارو قبلا ال کرده و بل کرده ...
وقتی رفتم رایمو بدم با افتخار (حقیقتا داشتم کُلی حال میکردم!) روی برگه نوشتم "دکتر محمود احمدی نژاد"
اما اون به این رای خیانت کرد ...
سفرهای استانی رو شروع کرد و حرفایه صد من یه غاز و ...
از همون اولی که اومد رامسر قرار گذاشت که فرودگاه رو بین المللی کنه که هنوز کار خاصی صورت نگرفته . فقط چند درصد کار پیش رفته در هد اینکه یه ساختمونه ریاست جمهوری تو مسیر بود که اونو در اختیار این طرح گذاشت و چنتا از زمینایه دیگه رو خریدن و یه کلنگی هم زدن !
از دانشجوها حرف زد اما ...
از بنگاههای زودبازده و نمیدونم چی چی و وام و اینا حرف زد اما نمیدونم چرا من کسیو نمیبینم که اینطوری سر کار رفته باشه .
از اینکه برای استخدام به ضابطه ها توجه میکنه و نه رابطه ها . (داخل پرانتز بگم که این جناب مشایی همشهریه ماست متاسفانه و چند نفری رو با ظابطه (!) برده سرِ کار از جمله شهردار سابقه شهر که فک کنم 5 تا کلاس سواد داشت رو گذاشت رئیسِ نمیدونم چی چی ه نظارت بر هتل ها و اینا...)
از اینکه وزیرایی انتخاب میکنه زاده زیست باشن و درد قشرهای ضعیف جامعه رو کشیده باشن . همین کار رو هم کرد با وزیر کشور کردنه جنابِ محصولی !
از اینکه دُمِ خیلی از کله گنده های مافیا تو کشور قیچی میکنه . آخریش فک کنم همون 3 سال پیش بود !
هنوزم به حماقتم در رای دادن بهش و اون شعارایی که اونجا دادیم فکر میکنم نمیدونم بخندم یا گریه کنم !
حرفایه گُنده گُندشو تو تی وی میدیدم و عملکرد رو میدیدم و میدیدم که تغییری صورت نمیگیره . کم کم برام خاکستری شد . جلوتر رفتیم و خیلی از عملکرداش رو برای رای جمع کردن و عوام فریبی رو دیدم و ....
بالاخره تیره شد !
برگشتم به عقب دیدم خاتمی ای که این همه داشت با مجلس و بسیجیا و  رهبر و خیلیایه دیگه میجنگید و این همه تهمت بهش میزدن و تخریبش میکردن به مراتب بهتر از این بود . حداقل تو اقتصاد
واللا برای ما انرژی هسته ای آب و نون نمیشه . اقتصاد و کم شدنه بیکاری خیلی مهمتره همتره
به قول فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه:
  • نتایج مطالعه‌ای که در دوره زمانی تقریباً 30 ساله‌ در ایران درباره پدیده خودکشی انجام شده است، نشان می‌دهد که ویژگی مشترک 60 درصد کسانی که اقدام به خودکشی کرده‌اند، بیکاری بوده است. مورد دیگری که حائز اهمیت است، این است که مطالعات نشان می‌دهد چه به صورت کشوری و چه به صورت بین کشوری، به ازای هر یک درصد افزایش بیکاری، 6/5 درصد افزایش در مرگ و میر ناشی از حملات قلبی وجود دارد، 1/3 درصد افزایش مرگ و میر ناشی از سکته مغزی، 7/6 درصد افزایش در قتل و 4/3 درصد رشد در افزایش جرائم خشونت بار وجود دارد. بنابراین باید گفت که مساله اشتغال یک مساله چند وجهی است که علی‌الاصول همه ساحت‌های مختلف علوم انسانی با آن درگیر هستند، هرچند ما این درگیری را در ایران، در پایین‌ترین سطح‌اش مشاهده می‌کنیم، چرا که به دلایل مربوط به ساختار اقتصادی ـ سیاسی ایران، مساله اشتغال یک مساله اصلی نیست.

باور کنید اگه انرژی هسته ای نداشته باشیم هیشکی خودکشی نمیکنه و هیشکی به پوچی نمیرسه . حالا با توجه به اینکه انرژی هسته ای و در آوردنه برق ازش یکی از گرانترین راهها و خطرناک ترین راهها (خطرناک از نظر زباله هاش) برای به دست آوردن برق و ایناست
مگه تو این کشور دریا و باد و انرژی خورشید نیستن که میشه ازشون با هزینه های خیلی پایین تر برق گرفت ؟!
به نظر من نباید چیزایی که در اولویت های پایین تر هستن رو فدای چیزهای مهمتر کرد .
اونقدی این انرژی هسته رو واسه مردم بزرگ کردن که حد نداره
به قول یکی از بچه ها عملکردایه دولته نهم اینا بوده :
  • اصول دروغ گفتن و راست راست راه رفتن پایه گذاری شد.
  • طرح مبارزه با بد حجابی شروع شد.
  • تحریم های امریکا شدت گرفت.
  • بنزین سهمیه بندی شد.
  • قیمت پودر لباسشوئی 3 برابر شد.
  • قیمت برنج هم كه دست نخورد!!
  • قطعی برق و گاز افزایش یافت.
  • بدلیل مشكلات اقتصادی و ... سرانه مطالعه از 20 دقیقه به 10 دقیقه کاهش یافت
  • وزیر محترم كشور از دانشگاه آكسفورد فارغ التحصیل شد!
  • ثروت وزیر پیشنهادی جدید، صادق محصولی، به بیش از 160 میلیارد تومان رسید.
  • فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ را توی خانه عفاف گرفتند.
  • استاد دانشگاه به شاگردش تجاوز کرد، شاگرد محکوم شد، استاد به پستی بالاتر منسوب شد.
  • فیلم رئیس ستاد اقامه نماز تویسرکان با زن کارمندش در آمد.
  • بد سابقه ترین مدیر کشور و همکار احمدی نژاد مدیر سایپا شد.
  • دولت به جای مشاوره با اقتصاد دانان با قصابان و بقالان مشورت کرد.
  • قیمت خانه در تهران از پاریس گرانتر شد.
  • برداشت از ذخیره ارزی 12 برابر شد.
  • تورم به 25 درصد رسید.
  • مردم ایتالیا و فرانسه توی خیابون علیه دولت ایران و تروریست بودنش تظاهرات کردند.
  • زمزمه خلیج عربی شدت شد.
  • قیمت مسکن سه برابر شد.
  • طرح توریستی سفرهای استانی رئیس جمهور و وزرا شروع شد.
  • دانش آموزان ایرانی موفق شدند در زیر زمین خانه شان انرژی هسته ای درست کنند.
  • استادان دانشگاه مخالف دولت اجبارا بازنشته شدند.
  • تعداد زیادی صنایع و کارخانه های دولتی به کنسرسیوم ها و مافیای داخلی فروخته شد.
  • ایران از نظر کسب و کار در رده صد و بیست و چهارم قرار گرفت.
  • کشور ما از نظر تورم در خاور میانه اول شد.
  • سیل مهاجرت مردم به اولین کشور ممکن روانه شد .
  • رئیس جمهور کشور موفق به دیدن هاله نورانی هنکام مذاکرات هسته ای شد.
  • طرح تقسیم عادلانه !!! دریای خزر که تاریخ دانان آن را برابربا قرارداد ترکمانچای می دانند اجرا شد..
  • حتی روسیه و چین همبه قطعنامه های تحریم بر علیه ایران رای دادند.
  • اعتیاد در کشور به بالاترین رقم در طی 50 سال اخیر رسید.
  • کراک و انواع مواد مخدر به آسانی در دسترس مردم قرار گرفت.
  • درصدی از مردم که زیر خط فقر قرار می گیرند به 40 درصد رسید.
  • بدترین نتیجه در طول شركت در المپیك برای ایران رقم خورد.
  • هرکول جهان به بازی در تبلیغات املاک روی آورد.
  • نحوه صدور روادید برای شهروندان ایرانی توسط سفارتخانه های کشورهای یک لاقبا به بدترین و اهانت آمیزترین وضع خود در 30 سال گذشته رسید.
  • طبق وعده وزیر محترم راه دیگه حتی یه چاله هم تو جاده ها پیدا نمیشه!عوضش هواپیماهامون زرت و زورت سقوط میكنند و مردم شهید می‌شن!
  • تازه اگر هم شهید نشدی بهت میگن برو خدا رو شكر كن و صدقه بده! صدات هم در نیاد
  • حق نداری چكمه بپوشی بری بیرون! حتی اگه از آسمون سنگ بباره! وگرنه به شدت ارشاد میشی
  • شركتهای خارجی كه تا حالا میومدن تو مناقصات شركت میكردن تا بهشون پروژه بدیم، ترجیح میدن بیكار باشن ولی تو ایران كار نكنن حتی با وجود قیمت 3 برابر و پول نقدی بجای LC
  • مدرك دانشگاه و قطعنامه شورای امنیت به كاغذ پاره تبدیل شد
  • سكه 1 ریالی قدیم رو گرفتن 3 تا صفر گذاشتن جلوش دادن بیرون!
  • خط فقر در تهران شد 850 هزار
  • با اسكناس 500 هزار ریالی میریم میوه فروشی 4 كیلو میوه بخریم!
  • سپاه بزرگترین شركتهای مملكت رو هاپولی كرد! (صدرا، آذرآب، تراكتورسازی، توسعه معادن روی، ....)
  • پولهایی كه باید در جهت پیشرفت و بهبود وضع اقتصادی مملكت خرج میشد به اسم بنگاههای زود بازده به دست افراد نالایق و خودشونی داده شد
  • صندوق ذخیره ارزی خالی شد.
  • بهترین دوست و كشور رفیق ما ونزوئلا شد كه رئیس جمهور خانوم بازش هر جا پول باشه پاشو میذاره
  • در بخش فرهنگی شدیدا پول خرج میشه چون كلی نیرو زن و مرد استخدام شده كه سر چهار راهها و خیابونها بایستن و با مردم كار فرهنگی انجام بدن
  • ورود بی سابقه كالاهای چینی به مملكت طی 4 سال گذشته
  • افزایش قیمت كالاهای اساسی مردم كه در چند دوره گذشته بی سابقه بود
  • سقوط شدید بازار ارزی كه در تمام دنیا بی سابقه بود كه معلوم نشد این پولها كجا رفتن(صحبت احمدی نژاد در رابطه با افت شدید بازار بورس آمریكا)
  • در عسلویه كه شركتها التماس جوشكار می كردند، حالا مهندس ها التماس چند شركت باقیمانده می كنند و دست غارتگران از عسلویه قطع شد!!!
  • میزان بر داشت گاز ایران و قطر از حوزه مشترك پارس جنوبی كه طی هشت سال خاتمی به یك میزان شده بود، دوباره به سود قطر تعادل به هم خورد.
  • فاز 9و 10 عسلویه كه قرار بود دو سال پیش توسط غارتگران خارجی با كمك مزدوران داخلی راه بیفتد، تاكنون به طور واقعی راه نیفتاده (گازی كه از فاز های قبلی برای تزریق به چاههای نفت استفاده می شد ، به پالایشگاه فاز 9 و10 ارسال می شود) و چون ما می توانیم (آقای رئیس جمهور و مدیران دو رو برشان) روزی 2.5 میلیون یورو ضرر می كنیم.
  • برای ایجاد صلح فیمابین هند و پاكستان در قیمت گاز قرارداد بلند مدت تخفیف می دهیم ولی باز هم هند ناز می كند.
  • با ایجاد دوستی با كشور 170 هزار نفری وینسنت با اهدا مبلغ ساخت یك فرودگاه مشت محكمی به دهان آمریكا واروپا و ژاپن و مابقی كشورهای بدبختی كه ما را در انزوا قرار داده اند ، زدیم.
  • ملوانان انگلیسی را دستگیر می كنیم و اعلام می كنیم آنها متجاوز به كشورمان بودند ولی بعد از توپ نخست وزیر انگلیس ، این متجاوزان را با هدیه به كشورشان بازمی گردانیم.
  • خانقاه درویشان را (این بی آزار ترین موجودات از نظر سیاسی) خراب می كنیم و ایران را بعنوان الگوی جهان در حقوق بشر اعلام می كنیم.
  • اوین شده دانشگاه
  • با مهرورزی تمام زنانی كه می گویند ما حقوق انسانی خود را می خواهیم، در خیابان كتك میزنیم.
  • سرعت اینترنت كمتر از سرعت اینترنت در افغانستان است.
  • كتابهای دارای مجوز از وزارت ارشاد كیهانی ،‌در نمایشگاه كتاب جمع می شوند.
  • هنگام سخنرانی رئیس جمهور پر افتخارمان در ژنو، 40 دیپلمات كشورهای بی اهمیتی مثل فرانسه و آلمان،‌جهت احترام به ایشان ، سالن سخنرانی را ترك می كنند.
  • غرفه موسسه اطلاعات(بی بخار ترین روزنامه كشور) در نمایشگاه بین المللی كتاب تخریب می گردد.
  • نوابغی مثل الهام كشف می شوند كه در آن واحد قادر به انجام چندین كار با هم می باشند.
  • بخاطر تهدید رئیس جمهور كه كتابچه اسامی مافیا را در جیب دارد ولی تاكنون حتی اسم یك نفر را اعلام نكرده ، كشورمان پاكترین كشور دنیا از نظر اقتصادی اعلام شده ،‌می گویید نه از فاطی كماندو بپرسید.
  • دومین كشور دنیا از نظر منابع گاز هستیم ولی در زمستان گازمان قطع می شود.
  • تیمهای ملی كشورمون در المپیك با اون هزینه های گزافی كه خرجشون شد میرن و گندی میزنن كه در سالهای اخیر بی سابقه بود
  • تیم ملی فوتبال كشورمون در مقابل 120 هزار تماشاگر و تبلیغات مذهبی تو ورزشگاه و در مقابل دیدگان رئیس جمهور محبوب از عربهای ... میبازه و ما باید دریوری های عربها رو از شبكه های عربی گوش كنیم و دق كنیم
  • همین تیم در عرض یك ماه سه سرمربی و بیش از دوازده كمك مربی و بیش از سی نفر تداركات و ... را بالای سر خودش میبینه تا در كتاب ركوردهای گینتس دارای ركورد بی سابقه ای بشیم
  • مشخص نیست به چه دلیلی تیمهای پر طرفدار باشگاهی ما به تیمهای در پیت عربی كه تا دیروز در آرزوی كسب یك نتیجه مساوی از ما بودند یكی یكی میبازند و اوت میشن
  • در عرصه اقتصاد 170 میلیارد دلار پول نفت كه قرار بود سر سفره ما بیاد معلوم نیست سر سفره چه كسی رفت كه ما بوش حس نكردیم كه هیچ هر چی كه تو سفرمون بود هم ناپدید شد(به قول شاهین نجفی تو این 4 سال به جای نقت تو سفرمون چیز رفت )
  • اولین اجماع جهانی در طول تاریخ بر علیه ایران و به مناسبت نابودی اسرائیل انجام میشه
  • برای اولین بار در میادین میوه و تره بار دیگر میوه های ایرانی یافت نمی شود و حتی انگور و گوجه سبز مارك دار می خوریم فكر نكنم دیگه كشاورزی باقیمانده باشد تا بتواند میوه ای تولید كند
  • از خودكفایی گندم در سال 83 به بزرگترین وارد كننده گندم در سال 87 تبدیل شدیم ( از کشورهای سوئیس، کانادا، فرانسه، آلمان، روسیه، اتریش و قزاقستان بیش از 7 میلیون تن گندم وارد شده است )
دست در دست هم یکبار دیگه به احمدی نژاد رای بدیم
با اضافه کردن نکات مورد نظر خود و ارسال این لیست به دوستان ما را در رای آوردن مجدد احمدی نژاد یاری دهید.
ستاد هوشمند تبلیغات درست برای احمدی نژاد ( معجزه هزاره سوم و سایر هزاره ها)


اینا رو تا کی باید تحمل کنیم و دم نزنیم ؟
اینی که دارم میگم عینِ حقیقته :
رفتم جی پی آر اس گوشیمو وصل کردم تا بعضی وقتا برم باهاش اینترنت . تو این دوماه شاید در کل کمتر از 10 ساعت با گوشیم رفتم نت . در عین ناباوری با رقمِ 110 هزار تومن کنارِ قسمته جی پی آر اس تو قبض موبایلم روبرو شدم ! اونم با یه سرعتی بدتر از دیال آپ !
این فقط یه گلایه ی کوچیک بود و گرنه تنفرِ من از این شخص صرفا به خاطر یه مسئله ی شخصی نیست

خاتمی اومد اما نموند . میرحسن رو نماینده ی خودش دونست و یه جورایی گفت هر که را من مولایم میرحسین مولای اوست ...
میرحسین
اوایلی که فهمیدم خاتمی نمیاد نمیخواستم به میرحسین رای بدم اما دیدم برای رای نیاوردنه اون یارو راهی جز این وجود نداره
تصمیم گرفتم که بهش رای بدم و دیدم تو خیلی از آمارها مثلا تورم و رشد اقتصادی و خیلی چیزهای دیگه حتی با وجود یه جنگ در دو جبهه ی داخلی و خارجی بهترین عملکرد رو داشته بین تمام رئیس جمهور ها (هر چند اون نخست وزیر بود و بعد از اون با تغییر تو قانون اساسی مسئولیتهای نخست وزیر به رئیس جمهور داده شد)
اما امان از دستِ طرفدارایه اون یارو
تهمت میزنن , دروغ میبندن , زیر سوال میبرن , دروغ میگن و حتی حاضر نیستن دلایلتو گوش بدن و فقط میگن احمدی نژاد چون واقعا کار کرده برای ملت !
اما دریغ از کارِ هوشمندانه
به قول محسن رضایی رئیس جمهور اگه تمام انرژیشو برای سفرهای استانی بذاره دیگه نیرویی براش و کابینش نمیمونه که به خیلی چیزا فکر کنن و خیلی از فرصتها رو از دست ندن و خیلی از اشتباها رو نکنن و جلوی خیلی از ضررها رو بگیرن
آخه من نمیفهمم پخش سیب زمینی هایی که با پول دولت خریده شدن بین مردم و رفتن به چنتا روستا و صدقه دادن به چنتا روستایی اگه برای جمع کردنه رای نیست پس برای چیه
سیب زمینی رو میگن که اگه میموند تو انبارها میگندید و اینا
یه سوال پیش میاد . جناب رئیس جمهور که ادعاشون میشه برن هر کشوری براش سر و دست میشکونن و همه دوسش دارن و میمیرن براش واقعا نمیتونه یه کشوری پیدا کنه تا این سیب زمینی هارو صادر کنه ؟!
یعنی تا این حد ایران بدبخته که میتونه برای کشورایه دیگه فرودگاه درست کنه و بهشون نفت ارزون بده و براشون پل درست کنه و .... اما نمیتونه سیب زمینیاشو صادر کنه به اون کشورا ؟!
یعنی ما داریم واسه چنین کشورایی مرام میذاریم ؟!

برای میرحسین که امیدوارم رای بیاره و به خیلیا نشون بده 4 سال راه رو اشتباهی رفتیم آرزوی موفقیت میکنم
میرحسین جان ! میدونم چقد بهت بد و بیراه میگن اما اشکال نداره . یه روزی به این نتیجه میرسن که اشتباه کردن . امیدوارم اون روز سرِ پل صراط نباشه
هرچند رئیس جمهورشون که حاله ی نور میبینه و نزدیکاش که فرشتگان رو در حال مراقب میبینن احتمالا میتونن شفاعتشون کنن...

اما کروبی . حرفاش تنها چیزی رو که به یاد من میاره وعده ی سر خرمنه ! آخه مگه تو میتونی رئیس صدا و سیما رو عوض کنی که میای میگی من کاری میکنم که دیگه تو تلویزیون سانسور نداشته باشیم ؟!
اصلا این کار مگه امکان پذیر هست ؟!
همین منی که هر فیلمی رو نیگا میکنم اگه یه فیلمی یه کم صحنه داشته باشه حتی جلو داداشم روم نمیشه نیگاش کنم چه برسه به بابا مامان !
یا مثلا همون 70 هزار تومنش که باید دید مجلس تصویب میکنه یا نه . احتمال تصویبش به نظرم خیلی کمه . چون نقدینگی زیاد میشه و بالطبع تورمی که همه دارن ازش مینالن بیشتر میشه . آخه این چه فایده ای داره ؟!
خیلی دیگه از حرفاشو تو این مناظره رو خودشم نفهمید چی گفت ! از اینکه تو طول 10 دقیقه وقتی که بهش دادن و ازش خواستن طرح هایه مهم ترشو بگه و فقط از خودش تعریف کرد میشه به این نتیجه رسید که چه بلایی سرمون میاد اگه کروبی رئیس جمهور شه !

اما محسن رضایی به نظرم عالی حرف زد و نشون داد با فکر نامزد شده و یه کارایی میتونه بکنه . واقعا خوشم اومد از حرفاش و طرح هاش . هرچند رای نمیاره اما امیدوارم تو دولتِ میرحسین به اون و طرحاش بها داده بشه . مگه غیر از اینه که همه تلاش میکنن برای پیشرفته کشور . البته بعضیا فرق میکنن !

نمیدونم . شاید آخرین باری باشه که رای میدم اگه باز هم شرایط همینطوری باقی بمونه .
شاید کم کم به حرفایه ابی که "ز آزادی اگر گفتند بــــِدان دریا سرابی ست" اعتقاد پیدا کردم !
اما امشب ; مناظره ای بود پر از نکاتی که قابل تامل بود .
حرفهایی رو احمدی نژاد زد که به نظرم براش گران تمام میشه . اون انگ هایی که به هاشمی و پسرایه کله گندش و ناطق زد بدونِ رو اگه نتونه ثابت کنه براش گران تمام میشه . مخصوصا اونجا که هاشمی به یکی از پادشاههای کشورهای عربی نامه داده که بعد از 6 ماه دولت سقوط میکنه ! این حرف میتونه در بدبینانه ترین حالت منجر به آشوب و حتی جگ داخلی بشه ! یادتون نره هاشمی چه آدمه کله گنده و پر نفوذ چه داخل و چه خارج از کشوره . از اون آدمایی که نمیشه دست کمش گرفت . باید منتظر موند و دید واکنش هاشمی و ناطق و حتی خاتمی به حرفهای احمدی نژاد چیه .
کلا به اقدامات نسنجیده ی احمدی نژاد عادت کردیم و این یکی دیگه از چشمه هاش بود
جالب بود حتی به کروبی و رضایی پرید و گفت که سه نفر به یه نفر ! واقعا این آدم چقدر مظلومه !
اما خوشحالم که موسوی هم حرفهاش رو زد و عقده هایی که رو دلمون مونده بود که تو رسانه ی نه چندان ملی زد بشه رو زد ! اون تیکه ای که انداخت در مورد اینکه رسانه ی ملی دربست در اختیار احمدی نژادیونه دلمو خنک کرد .
ادامه دارد (شاید چند روز دیگه شایدم بعد از انتخابات) ...



برچسب ها: دولت سیب زمینی، میرحسین موسوی، هاشمی، احمدی نژاد،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط جی بی اچ

"عشق دیرینه ی من"
از پاتریک تا سامی "اپیزود دوم و پایانی :رایکارد , خاکستری ترین"

همیشه خوش شانس بودم که تیمی که به طور تصادفی انتخاب کردم بارسا بوده و اولین بازیکنی که باهاش گل زدم و بهش عشق ورزیدم پاتریک بوده .

اما خودت رو بزار جای من ... پاتریک رو اول از همه دوست داری ... بارسا رو دوست داری ... رایکارد میاد ...پاتریک با بی انصافی مربی میره ... سامی میاد که اصولا نباید دوستش داشته باشی ... ولی سامی رو پرستیدم ... از رایکارد متنفر بودم ... قهرمانی چمپیونز لیگ رو برای بارسا میاره ... نمیتونی کار احمقانه ای که با پاتریک رو کرد فراموش کنی اما نمیتونی از این مربی متنفر باشی.

پاتریک برای من همیشه یه پیروزه یه جنگنده ی واقعی , کسی که دوست داشتن رو به من یاد داد و بچگیم رو برام خاطره انگیز کرد . برام مهم نیست که چقدر تو حقش ظلم شده و همیشه بد شانسی گریبان گیرش بوده . مهم اینه که همیشه به خاطر چیزی که میخواسته تلاش کرده.
پاتریک , فرانکی باهات بد کرد و فقط نشون داد که مربی بزرگ و با اقتداری نیست .



خنده داره که وقتی میگن رابطه ی فرانکی و پاتریک خوب بود ...

بارسای بدون پاتریک برای حامد مثل فوتبال بدون توپ بود . شماره 9 استثناییت که تبدیل به قسمتی از زندگیت شده بود . پاتریک دیوونه و پر حاشیه ی من میره و حالا سامی گل شماره 9 تیمته.

بدون هیچ دلیلی رایکارد وارد سرنوشتم میشه . کسی که نه میتونستم دوستش داشته باشم نه ازش متنفر باشم . رایکارد بت من رو از تیم بیرون کرد اما داره بارسا رو قهرمان میکنه . عذاب آور بود برام و باید پاتریک رو فراموش میکردم و سامی بهترین راهش بود .




با یه نگاه به گذشتش عاشقش شدم . وای خدای من یه مادریدی حالا تو بارسا .شاید زیاد شبیه پاتریک نبود اما میتونست قسمتی از قلبم رو مال خودش کنه .

اما واقعا نمیتونستم چطور با مربی تیمم کنار بیام یه شروع بسیار بد و مشکلاتش با پت که باعث شد وقتی قیافش رو میبینم هر چیزی ! به فکرم بیاد.
یه جام فوق با ارزش تو پاریس که باعث شد هر وقت میبینمش ازش به عنوان یه مربی خوب یاد کنم.
و یه پایان بسیار بد در مادرید . آره این فرانکی برای من یه آدم خوب و بده ! تا حالا هیچوقت دست از حمایت ازش بر نداشتم و حتی کسایی که منو میشناسند میدونند که همیشه هر جا صحبتی از فرانکی بشه حامد هم اونجاست .اما نمیشه همه چی رو مخفی نگه داشت , ولی حالا فهمیدند که یه چیزایی رو نباید در مورد خودت به همه بگی البته من اینطور فکر میکنم شاید خوب باشه شاید نباشه .

حالا رایکارد حتی از مونیکا هم جدا شده و داره تنها زندگی میکنه و میلان هم حاضر نشد اون رو به مربیگریش قبول کنه و لئورناردوی کم تجربه رو به اون ترجیح داده , کسی چیزی نمیدونه ولی شاید اون داره سزای اشک های بارسایی هایی رو میده که با بی رحمی اسطورشون رو از بین برد .


پ.ن:این قسمت تموم شد ... خاطرات و نوشته های بعدی عنوان دیگه ای خواهد داشت پس ادامه داره...


طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: رایکارد، پاتریک کلایورت،
ارسال در تاریخ دوشنبه 11 خرداد 1388 توسط حامد
"عشق دیرینه ی من"
از پاتریک تا سامی "اپیزود اول:گریه های من"

سلام دوستای بارسایی من , دوستایی که که اندازه ی بارسا دوسشون دارم . دوستای که تک تک شون خون آبی واناری دارن و قلبشون واسه بارسا میتپه.
میخوام یه پست نسبتا طولانی بدم و چیزایی که تا حالا نگفتم رو بگم غلط املایی ها رو هم بزارید به حساب تند نوشتن اما دوست دارم بخونیدش چون احتیاج دارم به خوندنتون !

از خودم شروع میکنم ... 7 سال بیشتر نداشتم که همه ی زندگیم بازی های کامپیوتری بود و بازی هام زندگیم بودن , مادرم پرنسس کیتانا بود و پدرم و مارشال لاو ! بیشتر تو رویاهای بچگی خودم بودم . گاهی اوقات با دوستام WE بازی میکردیم زیاد بازی کرده بودم اما هیچوقت قادر به شکست دادن کسی نبودم تا وقتی به طور اتفاقی بارسا رو انتخاب کردم و اولین تیمی که شکست دادم سفید های مادریدی بودن . آره من بردم و اون گل فوق العاده که هنوز جلو چشممه رو پاتریک کلایورت زد .



باورم نمیشه من شکستش دادم حالا بارسا تیمه منه . حالا میتونم شرط بندی کنم سر تیمم .
نمیخوام زیاده روی کنم اما وقتی از بچگی تنها باشی و کسی نباشه کمکت کنه هر اتفاقی ممکنه برات سونوشت ساز باشه . بارسا به من اعتماد به نفس داد بارسای دوست داشتنیه منه .هر وقت کسی نبود که باهاش حرف بزنم بارسا همیشه بود .

حالا حامدی که هیچوقت فوتبال نگاه نمیکرد و فقط از بازی ها باهاش آشنایی داشت یه فوتبال دوست و عاشق شده بود ! بارسا - ونگال - لوئیز انریکه - لوئیز فیگو - گابری - پت کلایورت - دلا پنیا - کوکو - ریوالدو و...

بارسا محرک و امید دهنده ی من بود . وقتی 8 ساله بودم به خاطر بارسا . انقدر برای مامانم از بارسا وپت گفتم که تونستم برای تولدم پیراهن شماره 9 بارسا رو هدیه بگیرم . یکی از بهترین روزای زندگیم بود اون روز .

بارسا قسمتی از زندگی من شده بود . هر وقت تنها بودم بهش فکر میکردم . به برد هاش به گل هاش به بازیکناش .

جام جهانی 2002 , کلاس چهارم بودم , به یاد موندنی ترین جام جهانیی بود که تونستم کامل ببینمش . تو همون نگاه اول کسی بود که عاشقش میشدی کسی که با دریبل هاش عجیبش منو میخکوب کرده بود , کسی که دیوید سیمن و انگلیس های مغرور و دیوید بکام و همه ی کسایی که ازشون بدم میومد رو تحقیر کرد چقدر دوستش دارم خدا اون رونالدینیوی منه



عجب وورلد کاپی بود . الیور کان گل های کلوزه به عربستان کاپیتانی کافو تو برزیل جای امرسون . بازی های دوست داشتنیه ترکیه با اون دروازبان جالبشون روشدو بالا اومدن اسپانیا با 9 امتیاز تو مرحله ی گروهی ...

بعد جام جهانی دوست داشتم همه ی اینها تو بارسا باشن.

حالا رونالدینیو تو بارساست ! این بارسا دیگه شکست ناپذیره . دوست داشتم قهرمانی با بارسایی که توش رونی و کلایورت و مندیتا و روشدو بود رو ببینم حیف...رایکاردی که بیشتر از همه ی مربی های دنیا دوستش دارم کلایورت من رو نشوند رو نیمکت چرا ؟ هیچوقت نمیبخشمش , کلایورت تا اون موقع رویای من بود کسی که باهاش عکس میگرفتم باهاش فوتبال بازی میکردم و با هم حرف میزدیم سیاه ترین روزهای بارساییم همین روز ها بود وقتی نیم فصل به شکل فجیع 13 ام شدیم دوست داشتم برگردیم عقب اما آخر فصل دوم شدیم , ممنونم فرانک که ما رو بالاتر از دشمن قرار دادی .

بد تر از همه رفتن کلایورت بود , خداحافظ عشق من خداحافظ تنها عنصر بارسایی کننده ی من خداحافظ شماره 9 و خداحافظ پاتریک . برای اولین بار به خاطر فوتبال گریه کردم فقط به خاطر پاتریک . بهت گفتم خداحافظ تنهام گزاشتی با بارسا اما راه خودتو برو ...

امیدی برای فصل جدید نداشتم اما کسی بود که امیدوارم کرد , رونالدینیوی برزیلی ! چیکار میکنه این خدا , غیر ممکن برای رونی وجود نداشت , رونی بود که پاتریک رو از یاد من برد , حالا احساس میکردم شماره 10 هست که داره منو به آرزوم میرسونه . رونی واقعا رویا بود . با دوستام در مورد بارسا صحبت میکردم افتخار میکردم که رونی رو دارم هیچ تیمی رونی رو نداره آره چون این بارساست چون این بهترینه بهترین باید بهترین ها رو داشته باشه .

04-05 قهرمان شدیم خیلی هم خوب قهرمان شدیم با کمک رونی قهرمان شدیم نه فقط رونی یکی دیگه هم بود که با بقیه فرق داشت واقعا فرق داشت واقعا فرق داشت !! میدوئید چه سرعتی خدا . جوری شوت میزنه انگار قصد کشتن دروازبان رو داره مهم تر از همه بعد از گل داد میزنه آره این سامی بود . برای بار دوم به خاطر فوتبال فوتبال و این بار فقط به خاطر بارسا گریه کردم . حالا میدونستم که قهرمانی بعد یه فصل پر فراز و نشیب و سخت چه حالی داره .



فصل قبل از اون تیم آبی متنفر شدم . حذفمون کردن تمام آرزوم بردن اون ها بود حالا ما تیم بهتری داشتیم . بازی با آبی ها یه لحظه دنیا ایستاد ! مثل این که وقت ایستاد ! پشت پنالتی باکس آبی ها همه وایستادن . بازیکن ها تماشاگرا ... فقط یه نفر قادر به حرکت بود و اون رونی بود چند ثانیه بعد از شوتش چک تونست یه ری اکشن انجام بده اما توپ گل شده بود آره رونی چه گلی میزنه بی اختیار اشک هام اومدن . بردیمشون تحقیرشون کردیم . آبی و اناری من تحقیرشون کرد عجب قیافه هایی داشتن ممنونم فرانک ممنونم رونی ممنونم سامی ممنونم لئو و ممنونم ماکسی.

آرسنال - بارسا سال 2006 خدایا کمکمون کن ببریم , تا قبل از بازی آرزوم بود که تا وقتی زنده ام یه بار قهرمانی بارسا تو چمپیونز لیگ رو ببینم فقط چند ساعت باهاش فاصله داشتم اما باید میبردیم.

یه سانتر عجیب سو کمپبل و گل . تقریبا دنیا رو سرم خراب شد . حالا سامی سامی سامی ...گل بود داور گل بود...آلمونیا میاد تو رونی لا اقل ضربه آزادت رو گل کن ...نه...آندرس میاد ... بلتی میاد ... حالا هنریک میاد ... یه پاس عالی سامی گل زد خدا این سامیه من بود که گل زد اونا 10 نفره ان میبریمشون ...بلتی - لارسن - بلتی ...با گریه های بلتی بلند داد میزدم که پاتریک این بارسای منه همینه.برای چهارمین بار برای فوتبال گریه کردم این بار شیرین تر بود چه جام خشگلی هم بود.دیگه آخرش بود هیچی نمیخوام !

بازم وورلد کاپ ! منتظر بازی های رونی بود ! شاید بهتره بگم تراژدی وورلد کاپ 2006 تو آلمان !
رونی خراب کرد. کان دروازبان فیکس نبود. خبری از ترکیه نبود .ایتالیا قهرمان شد .

منتظر فصل جدید بودم که جبران شه . همه چی واقعا خوب بود . میگفتن رونی خوب نیست اما به نظر من خوب بود . سامی مصدوم شد . خیلی بد شد . خدا قهرمانی نمیخوام . اسمی باید عمل شه . خدایا یعنی میتونه سامی سابق بشه ؟

بازی با زیر دریای های زرد بود . منتظر چیز خاصی نبودم اما رونی باز هم غافلگیرم کرد چه برگردونی !! عین یه چیپ دقیق رفت تو گل .این رونی منه کسی همچین بازیکنی نداره .
قهرمان نشدیم به شکلی احمقانه . سامی هم کم بازی کرد چه فصل بدی بود فقط دو تا گل قشنگ به ختافه و ویارئال بود که میتونست باعث شه بتونم بهش فکر کنم همین.

جام خوان گمپر . سامی چه استوک های خوشگلی پوشیده یه موقعیت عالی ...نه نه نه نه مصدوم شد .میخواست بازی کنه رایکارد نزاشت . حالا منتظرم ببینم نتیجش چیه فکر میکردم در بدترین شرایط 2 هفته بیشتر نکشه مصدومیتش اما نه بد شد خیلی بد شد .

رونی هم واقعا افت کرده . چه فصل کابوس باریه تمومش کنید .

هیچوقت نمیتونستم رونی رو تو لباس دیگه ای تصور کنم اما رونی رفتش . رونیی که اسمش با بارسا گره خورده بود . رونیی که با اسمش اولین چیزی که به یادت میومد بارسا بود ! برای پنجمین بار گریه کردم این بار به خاطر رونی . رونی هم رفت کنار کلایورت . چقدر بیرحمی پپ چقدر ؟

فصل شروع میشه اما رونی نیست ! رونی رو میخوام ! میبریم . پشت سر هم میبریم اما رونی نیست .ولی سامی داره گل میزنه مثل همیشه .دیگه مصدوم هم نیست . از هر جایی هر مدلی دیگه بهتر از این نمیشه ! بارسا داره میبره و سامی گل میزنه . خدایا ممنون که سامی گل رو آفریدی.

میرسیم به فینال همه نا امیدن ازش . نه همه , حامد مثل همیشه به سامی گل امید داره دقیقه ی 10 بازی ویدیچ محو میشه یه شوت دقیق و گل ! چرا گریه نکنم سامی مهمه ی بارسایی ها رو خوشحال میکنه ممنونم سامی . به رونی فکر میکنم ! الان چه حسی داره ؟

شیر گرسنه ی من گل 36 ام فصلش هم دیشب زد . حالا فقط از خدا میخوام که سامی قراردادش رو با بارسا تمدید کنه چون هیچکس نیست که جاش رو برای من پر کنه .

ادامه داره...


طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: پاتریک کلایورت، سامی گل،
ارسال در تاریخ یکشنبه 10 خرداد 1388 توسط حامد




22 سال گذشت
پس سختی های زندگی کِی قراره شروع بشه؟



طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 6 خرداد 1388 توسط ماهماتا
قالب وبلاگ