تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!
گفتم یه سری عکس های ترکیبی حیوانات که تو فوتوشاپ درست شده بزارم بخندیم


شاهوار دات نت


ادامشو که یه 10 - 20 تایی هست رو تو ادامه مطلب ببینید که صفحه سنگین نشه


ادامه مطلب
طبقه بندی: عکس، طنز،
ارسال در تاریخ شنبه 5 بهمن 1387 توسط سید






طبقه بندی: عکس، طنز،
ارسال در تاریخ شنبه 5 بهمن 1387 توسط سید
تماس های مشكوك قبل از برنامه 90

تماس اول


- سلام، میخواستم بهتون یه دستوری بدم.
برق: چه دستوری؟
- میخواستم بهتون بگم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 بامداد روز سه شنبه برق های كل كشور رو قطع كنین.
برق: انگار شما حالتون خوب نیست.
- درسته حالم خوب نیست، مگه با وجود برخی از این مجری های تلویزیونی حالی هم واسه آدم می مونه؟!
برق: درخواست شما رو نمی تونیم عملی كنیم، لطفا مزاحم نشید.
- پس بزارید خودم رو معرفی كنم، من [...] هستم، حالا چی؟! بازم نمی تونید دستورم رو عملی كنید؟!
برق: به به! ببخشید به جا نیاوردم، اما انگار سوتفاهمی ایجاد شده، شما رئیس [...] هستید، همه كاره ی مملكت كه نیستید، در ضمن اون ساعت برنامه 90 داره، و من و خیلی از مردم میخوایم در اون ساعت برنامه 90 رو نگاه كنیم.
- اه! اعصابم رو خورد كردی! مگه نمی دونی نباید اسم این برنامه رو پیش من بیاری؟! ... تق![صدای قطع كردن گوشی]


تماس دوم:

- سلام، خوب هستید، میشه ازتون یه درخواستی داشته باشم؟!
گاز: بفرمایین.
- من [...] هستم، بچه ها قبلا جریان رو بهتون گفتن، می خواستم ببینم تصمیم گیری كردید؟ گاز صدا و سیما رو توی اون ساعتی كه برنامه ی "اسمش رو نبر" پخش میشه قطع می كنین؟
گاز: آقای [...] انگار فراموش كردید، ما قبلا به درخواست شما یك بار این كار رو كردیم، تصور شما این بود كه به دلیل سرمای استودیو عادل خان برنامه 90 رو اجرا نمی كنه، ولی این آدم پر رو تر از این حرفاست، رفت دوتا كاپیشن روی هم پوشید و اومد برنامه 90 رو اجرا كرد.
- اه! اینقدر اسم این برنامه و اون مجری رو پیش من نیار! ... تق![صدای قطع كردن گوشی]

تماس سوم:

- سلام.
ع.ل: سلام [...] تویی؟!، ساعت یازده شبه! مگه نمی دونی من الان دارم برنامه 90 رو تماشا می كنم، چرا مزاحم شدی؟!
- می دونم، اما یه كار فوری داشتم، اگه میشه توی مجلس یه طرحی تصویب كنین كه یك شبانه روز به جای 24 ساعت، بیست و دو ساعت باشه.
ع.ل: خب كه چی بشه؟!
- اینطوری، از ساعت 23 تا ساعت یك بامداد رو از زندگی حذف می كنیم، و دیگه برنامه ی "اسمش رو نبر" هم وجود نخواهد داشت!
ع.ل: باشه طرحش رو میدم به مجلس، اما واسه تصویب شدنش قول نمی دم.
- پس امشب چی؟ یعنی امشب این برنامه باید به طور كامل پخش بشه؟! همین الان خودت تصویبش كن.
ع.ل: نمیشه، باید بره توی مجلس، موافق و مخالف در موردش صحبت كنند و بعد رای گیری بشه.
- موافق و مخالف؟! این سوسول بازی ها چیه؟! اصلا چرا اجازه میدی مخالف حرف بزنه؟!
ع.ل: راستی تو مشكلت با این برنامه 90 چیه؟!
- اه! اینقدر اسم این برنامه رو پیش من نبر! ... تق![صدای قطع كردن گوشی]

تماس چهارم

- سلام ، من [...] هستم، یه درخواستی داشتم، با توجه به اینكه این روزها ایام امتحانات هست و باز هم از آنجا كه درس خوندن امری مهم و حیاتی است، و باز هم از همانجا كه ما خیلی به علم اهمیت می دهیم، و با توجه به اینكه این جوانان ناآگاه در این شب های عزیز امتحانات اقدام به اس ام اس بازی می كنند، از شما خواهش می كنم در راستای اعتلای علم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 روز سه شنبه سیستم اس ام اسی خودتون رو مختل كنید.

مخابرات: چی چی رو سیستم اس ام اسی رو مختل كنیم؟ مگه توی باغ نیستی؟ درست توی همین ساعت برنامه 90 پخش میشه، در ضمن این هفته هوادارای فردوسی پور تصمیم گرفتند پنج میلیون اس ام اس به این برنامه بزنن، هیچ می دونی چقدر كاسب میشیم؟ وایستا خودم حساب كنم … (بعد از بیست دقیقه) … به به! میشه صد و ده میلیون تومن!
- مگه ماشین حساب نداری كه به خاطر یه ضرب كردن منو بیست دقیقه پشت خط علاف كردی؟
مخابرات: تازه برو خدات رو شكر كن، من با ماشین حساب محاسبه كردم اینقدر طول كشید، اگه هم ناراحتی یه ضرب دستی هم انجام بدم ببینم ماشین حساب درست عمل كرده یا نه!
- ای بابا! با ما هم بعله؟! میخوای به هر بهانه ای شده ما رو پشت خط نگه داری كه درآمدهای مخابرات افزایش پیدا كنه؟!
مخابرات: همین كه گفتم توی اون ساعت برنامه 90 پخش میشه، نمی شه از صد و ده میلیون تومن گذشت.
- یعنی اصلا هیچ راهی نداره؟!
مخابرات: ...؟!

به نظر شما تماس پنجم با كجا گرفته خواهد شد؟






طبقه بندی: طنز،
ارسال در تاریخ شنبه 5 بهمن 1387 توسط سید

خانومه راننده در عربستان !

بالاخره و بعد از مدتها بحث و جدل، با رانندگی زنان در عربستان موافقت شد.

به گزارش «فردا» و به نقل از القبس، مجلس شورای عربستان با رعایت شرایط خاصی به زنان عربستانی این اجازه را داده است که این شرایط عبارتند از:

الف: شرائط عمومی
1- زن راننده حداقل 30 سال سن داشته باشد
2- ولی زن(شوهر یا پدرش)با رانندگی او رسما موافقت کنند
3- گرفتن گواهینامه از مرکز آموزش رانندگی مخصوص زنان
4- لباس زن راننده باید بدون هیچگونه زینت باشد

5- اجازه رانندگی زنان فقط شامل نواحی داخل شهر است و در بیرون شهر و حتی روستا ها و حومه شهر اعتبار ندارد مگر اینکه یکی از محارم همراه او باشد
6-  زنان تنها از روز شنبه تا چهارشنبه، و از ساعت 7 صبح تا 8 شب اجازه رانندگی دارند. روزهای پنج شنبه و جمعه از ساعت 12 ظهر تا 8 شب
7- زن راننده حتما باید همراه خود تلفن داشته باشد تا در مواقع ضروری استفاده کند
8- تماس با مرکز رانندگی زنان هنگام بروز هرگونه مشکل مزاحمت یا خرابی اتومبیل
9- پرداخت مبلغ مشخصی به مرکز رانندگی زنان جهت هزینه نعمیرات و گواهینامه

ج:جرائم متخلفان

الف:عمومی:

1- کسانیکه به هر دلیل با راننده زن صحبت کنند به حبس حداقل یک ماه همراه با جریمه مالی محکوم خواهند شد
2- کسانی که سعی در تحریک زنان راننده و اذیت کردن آنها در هنگام رانندگی از قبیل خارج کردن از جاده و.. نمایند به حبس حداقل 12 ماه همراه با جریمه مالی محکوم خواهند شد.
3- کسی که راه را بر رانندگان زن ببند به حبس به مدت یک روز همراه با چریمه مالی محکوم خواهند شد.
ب:جرائم راننده:
در صورت انجام هرگونه عمل مخالف با آداب وسنن و شرع از سوی رانندگان زن
1- بار اول گواهینامه به مدت 6 ماه توقیف می شود و جریمه بین 500 تا 1000 ریال محکوم می گردد.و همچنین تعهدی مبنی بر عدم تکرار از او اخذ خواهد شد
2- اطلاع رسمی به ولی زن از طریق هیات امر به معروف و نهی از منکر

 



ارسال در تاریخ پنجشنبه 3 بهمن 1387 توسط جی بی اچ

سالار

فک نکنم تو کل ارومیه بتونی یکی رو بشناسی که بیشتر از این نفوذ داشته باشه !!

هر مشکلی تو هرجایی داره سریع میگه که آره اونجا آشنا دارم کارت ردیفه !البته همینجوری برات کاری نمیکنه حتی اگه باباش هم باشه

 

Free Image Hosting - www.supload.com 

 

خوبیش اینه که همه جا به درد میخوره جالب اینه که اگه این نبود من ترکی یاد نمیگرفتم  این فارسی بلد نبود منم ترکی بعدش که مجبور شدم باهاش ارتباط برقرا کنم من فارسی میگفتم این ترکی اوایل یه مترجم نیاز داشتیم ولی بعدا آروم آروم یاد گرفتم الان لهجه هم ندارم اینم زیر سایه من فارسی یاد گرفت  خیلی مدیونشم تو خیلی جاها به دادم رسیده

الانم که هر روز میاد خونه ی من تا چند دقیقه پیش هم اینجا بود

زیاد به چیزی گیر نمیده ولی خدا سر کسی نیاره که باهاش لج بیفته فاتحش خوندست شاید باورتون نشه ولی سال پیش 2 نفر بخاطر قشنگ رد شدن و خوردن به شهریور 

به هیچ چیزی جز پول اهمیت نمیده و آدم ها رو بر اساس پول دسته بندی میکنه !! شاید تقصیر خودش نیست چون هر هفته یه بار با خونه دعوا میکنه و میاد اینجا میمونه شبا به خاطر همین رابطم باب باباش خوبه و معلومه که مثل خودشه

هرچی باشه از خیلی ها بهتره فقط باید مواظب باشی چیزی که نمیخوای کسی بدونه رو بدونه چون اون موقعست که همه میدونن !!

قراره برام یه گواهینامه جور کنه  میدونم که از پسش بر میاد یعنی مطمئنم فقط خدا میدونه چند برام آب میخوره

در کل تو این چند وقته بعد از سینا  خوب تونسته کمکم کنه

امیدوارم به آرزوش که میخواد پولش از باباش بیشتر شه برسه

فعلا




طبقه بندی: دوستام،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 2 بهمن 1387 توسط حامد
سناریو این داستان از این قراره که مثلا الان سال 1390 هست و محمد الان یه سالی هست که برای مشکلات شخصی که اگر مو شکافانه بررسی کنیم مشکلات اینه که ممد زن گرفته و زنش با یه دمپایی بالاسرش مانع ورودش به فوتیران میشه دیگه نتونسته به فوتیران بیاد اما من که دلم به شدت براش تنگیده تصمیم می گیرم یه نامه براش بنویسم و ضمن حال و احوال پرسی وضع فوتیرانو که تعغیرات زیادی داشته و وضعشم یکم بهم ریخته براش شرح بدم تا اگر بشه بتونم برش گردونم از این رو این نامه رو می نویسم :



سلام ممد لور جان با ارادت **** و عرض احترام از روی عادت
به رسم خوب ایام رفاقت**** نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید **** اگر فونتم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ **** منم... ‹کبلا سیدو› از فوتیران
چه ایامی خوشی با هم سپردیم **** چه بحث و گفتمان هایی که کردیم...
مث برق و مث طوفان گذشت ها... **** به یادت هست که؟ هشتاد و هشت ها....
کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست *** بدون تو تو سایت صلح و صفا نیست
به این شدت که نه... اما خدایی **** محمد عسگری!...جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی هستم آن که نیستی *** تو وبلاگ خودت هم با نیستی...
دل برو و بچ برات تنگه تنگه ... *** «حتی خاطرات تلختم واسه ما.. قشنگه! »
زیادی شد اگر این مصرع فوق *** ولیکن شد پر از احساس و از ذوق!
همه اینجا سلامی می رسانند ***** اگرچه اکثراً چندی است خوابند
خدا مرگم بده ...كافر شدم باز **** چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟
به قول شاعر رند نظرباز(؟!) ******* بدون نام او کی نامه شد باز؟
«به نام حضرت باری تعالی» **** بدین صورت شروع شد نامه...حالا!
محمد عسگری...حالت چطوره؟ **** بگو دانم که احوالت چه طوره؟
هنوز کیفیت به کوکه...شاده جونت؟ **** هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟
اگر از حال ماها هم بخواهی **** سلامت...شادمانی...روبه راهی
تمام بچه های ما خوب خوبند **** منم مثل قدیم... آسفالتکارم
کاربرا ی قسمت پایین و بالا.... *** همه دنبال منطقن ، به مولا!
از اون روزی که رفتی از سایت ما **** از این رو شد به اون رو کل اوضا
روسونری که خوب اخطار می داد! *** همون که به کاربرا خوب گیر می داد...
پس ازیک دوره فعل و انفعالات**** هزار الله اکبر...از کمالات!
تمام بچه ها...و کاربرا ها خوب مدیرها **** سرپرستا ها و همکارا خوب
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست *** اگر خوب هم نباشیم چاره ای نیست
..
می گم راستی رفیقت چونه؟ ممد؟ *** هنوزم درسشو می خونه ممد؟
یه بخشی زده فوتیران اینجا که *** که مهدی اخطار می ده مفتی...ده تا ده تا!
به مزدور ها...به کاربرهای مدهوش **** مگه سید نبود؟ خوب اونم روش!
...
رفیقت بود که یک ذره تپل بود *** مدیر بود اگرچه،مدیر کل بود! (امین )
دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ **** هنوز چیز می نویسه توی سایتش؟
فرامرز بچه ی مش اصغر آقا *** براش کامنت می ذاره...روزی صد تا
خدا قوت بگو به این رئیسا **** چه حالی داد به این وبلاگ نویسا...
همه پستا اینورا آزاد و مفته *** اینو ممد توی اخبار گفته (محمد مدیر )
می گن دموکراسی بی سابقه است این *** انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟
اصن فوتیران به یک هو زیر و رو شد **** شنیدی چطوری این شکلکی شد؟
شنیدی که گل ها گشته عالی؟ **** نمونش این گل ایران - سومالی؟
شنیدی خوب شده بلوهاست باهامون؟ *** میارن بسته بسته هاست برامون؟!
جلو قاچاق گلها رو گرفتن *** شنیدی کل هاست ها رو گرفتن؟
خدا خیرششون بده ما که رضاییم *** نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ز وضع هاست گر خواهی بدانی **** پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند *** از آن مزدور های جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار *** به جز دوری تو آن هم نه بسیار...
شنیدی نصفه این سایتو فروختن؟ **** شنیدی می شه چند تایی ساخت آیدی ؟ (چه قافیه ای)
شنیدی هی مدیر می آد...می ره؟ **** دموکراسی همینه...ناگزیره!

...
تموم شد جیره ی ایمیل ولیکن **** حکایت همچنان باقیست عمراً
خلاصه می کنم ای عسگری جان ببین **** من چه خوشم : «هی! جانمی جان!!»
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست **** نیازی هم به حضور عسگری نیست
به جان تو خوشیم بسیار ممد! **** نمی خواد تو بیای اینجا ممد
برو پیش زنت حال کن صفا کن *** اصولا فکر سایت از سر به در کن...
برو وبلاگ....برو سایت یوتوب.. *** برو سایت را دودر کن کی به کیه؟
فقط رفتی اگر از این زمینه *** سلامم را رسان لطفاً به یاران.
در آخر این تو و این وضع سایته... **** حالا می خوای بیا...می خوای بپیچان!


طبقه بندی: طنز،
ارسال در تاریخ سه شنبه 1 بهمن 1387 توسط سید
(تعداد کل صفحات:3) 1 2 3

قالب وبلاگ