با عرض سلام
به اطلاع بازدید کنندگان گرامی می رسانم به منظور رفاه و دسترسی هر چه بهتر به مطالب وبلاگ از امروز دو آدرس مستقل برای سایت تعریف شده و از این پس می توانید از هر یک از آدرس های زیر به وبلاگ دسترسی پیدا کنید
سلام
این اولین پست من تو این وبلاگه و می خوام یک پست خوب بزارم که بقول معروف خشت اول دیوارمو خوب بچینم
اما یاد یه خاطارات از دوران مدرسه ام افتادم خیلی قدیمیه مال همین پارساله
یادش بخیر پارسال بود بعد از امتحانات ترم اول ما مدرسمون طوری بود و هست كه اكثر معلمامون برگه هامون رو جلو خودمون صحیح می كنند و نوبت رسیده بود به درس شیمی و معلم شیمی كه ما شا الله برگه صحیح می كرد به خود كتاب می دادی عین خودش صحیح كنه نمرت بیشتر می شد
خلاصه ما هم كه فامیلیمون ابطحی و الف دار اول لیست بودیم تا اومد سر كلاس گفت ابطحی گفتم جانم می خوای درس بپرسی آقا گفت نه می خوام نمره درسی كه پرسیدم بدم
ما هم كه خوشحال شیمی رو خوب خونده بودیم و یا بقول برو بچس خر زده بودیم گفتیم از بیستم كه بخواییم صرف نظر كنیم 19.5 كم كمشه خلاصه ما رفتیم پای تخته ببینیم برگمون رو چطور صحیح می كنه دیدیم از همون سوال اول یكی در میون داره جواب های ما رو خط می زنه
ما رو می گی گفتیم آقا اینطوری پیش بره كه از نمره ما چیزی نمی مونه مگه كسر كه اینطوری سادش می كنی
اونم نامردی نكرد تا آخر با همون وضع صحیح كرد و یدفعه دیدیم یه 7 تو برگه ثبت شد ما هم تا اینو دیدیم یه سكته ناقص داشتیم می زدیم كه یدفعه یه یك گذاشت كنارش و سكته ناقص رو رد كرد
القصه برگه ما رو داد دستمون و چندتا برگه دیگه هم صحیح كرد و یه چند تا از بچه هامونو راهی بیمارستان كرد تا زنگ خورد ما هم كج و كوله از كلاس اومدیم بیرون ...
من با سه چهار تا از دوستام از نقطه خطر و شعاع یك كیلومتری مدرسه دور شدیم و به سمتی رفتیم كه هیچ ابوالبشری اونجا نمی رفت بعد من برگشتم شروع كردم كه :
بابا این یارو مرتیكه ... (بیب ) فلان فلان شده (بیب)
دیوونس معلوم نیست چطور صحیح می كنه برگمو داده بودم به یه شتر نمرم بییشتر می شد
و ادامه ...
بعد گفتم بابا این یارو معلم شتر داری بوده اومده شیمی شده معلوم نیست از كدوم دهات اومده راش دادن اینجا مرتیكه سگ سبیل
و ادامه ...
خلاصه لجم رسیده بود به انتها كه گفتم : این معلوم نیست معلم كدوم قبرستونی بوده كه یكدفعه یه دست از پشت رو شونه چپم گذاشته شد و با صدای مردونه گفت :
مدرسه انرژی اتمی ...
ما رو می گی برگتیم دیدیم به به معلم محترم شیمی عین رستم دستان با یه سبیل تابداده پشت ما وایساده و همین طور عین ارزق شامی مارو نگاه می كنه ما رو می گی همون جا عین چنار بیل خورده كج و كوله سیخ وایسادیم و صاف صاف زمین رو نگاه می كردیم بچه هایی هم كه با ما بودم هم قرت قرت زدن زیر خنده خود معلمم یكم از حالت عصبانیتش كم شد و یه لبخندی زد و یه سری تكون دارد و رفت.
منم كه همون طور خشك و مات بودم با خودم می گفتم كارت تمومه و تا شهریوریت نكنه ولت نمی كنه 
اما كارنامه ترم اول رو كه دادن منتظر یه هفت تو كارنامه بودیم كه دیدیم نه 7 نداده هیچی 17 خومونو داده 18 تازه مستمر هم 20 داده
ترم دومم كه همون 18 رو دست برده بود كرده بود 19 و چون بقیه بیست بود كلش هم شد 20 و خداییش فهمیدم خیلی معلم باحالی بود 
ببخشید طولانی بود اگر هم خیلی خوب نبود شرمنده
طبقه بندی: خاطرات،
بازم میخوام از خاطرات مدرسه براتون بگم
اول دبیرستان بودم
یه معلم زبان فارسی داشتیم که بسیار ساده لوح بود و بچه ها همش دست مینداختنش آدم عجیبی بود شایدم خودشو به ساده لوحی میزد گاهی شعرایی که می گفت رو تو کلاس برامون میخوند
یه روز بچه ها بدجور خواستن حالشو بگیرن
معلم اومد تو کلاس همین که برگشت تا بنویسه رو تخته یه پسره از ته کلاس یه سنگ پرت کرد که به تخته خورد معلم برگشت به بچه ها یه نگاه کرد بچه هام که تو این جور موقها بدجور هوای همدیگرو دارن کسی جیک نمی زد
برگشت تا ادامه بده که سنگ بعدی اومد خلاصه اون روز تو کلاس هرکی هر کاری دلش میخواست میکرد
البته بگما من اهل این جور کارا نیستم
زنگ خورد بچه ها رفتن پایین همین که اومدن بالا دیدن مدیر عزیز تو کلاسه
کل مدرسه مثل چی از مدیر میترسیدن 
ما قبلا" سابقه ی اذیت و آزار این معلم و داشتیم ولی هیچ وقت به مدیر چیزی نمی گفت
مدیر شروع کرد به صحبت کردن و گفت این سنگارو کی پرت کرده همه ساکت بودن مدیر گفت اگه نیاد بیرون خودم میارمش بیرون
بازم هیچ اتفاقی نیوفتاد تا این که خودش دست به کار شد
از بین این همه ادم اومد سراغ من
هی پسر بگو ببینم کی این سنگارو پرت کرده منم که عین خر تو گل گیر کرده بودم اگه بگم که تو کلاس پدرمو درمیارن اگم نگم حتما" چکرو میخورم
گفتم مرگ یه بار شیون یه بار
من چیزی ندیدم مدیر گفت تو ندیدی ها گوشم و گرفت طوری پیچش داد که احساس کردم گوشم از جا کنده شده بعدم محکم زد پس کلام داشت تکرار میکردی میگی یا نه؟ که
معلم اومدو گفت
اقای مدیر اشتباه کردین این که نبوده اون پسرست
دلم میخواست همون جا هرچی تو دهنم بهش بگم اخه ادم.... زودتر میومدی حالا که کتک خوردم اومدی
بعد مدیر اون پسر رو با چک و لقد برد بیرون از منم معذرت خواهی نکرد بی تربیت
بعد از مدرسه بچه ها کلی ازم تشکر کردن که چیزی نگفتم دیگه شده بودم مظهر شجاعت کلاس
ولی میرزید ادم فروشی کار خوبی نیست
ظهر هم یکم دین و زندگی خوندم (فردا امتحانمه) بعدش این مرتیکه سالار زنگید رفتیم بیرون هوا انقدر سرد بود که خیابون هیچکی نبود
کلی فحش نثارش کردم برگشتیم .ساعت 7 شب هم خواستم برم درس بخونم صابر و نیما اومدن خونه ی ما جلوی اینا هم که نمیشه درس خوند تا نصف شب فقط خندیدیم .
فقط اینا نبود دیروز بالاخره بعترین بازی ساز سال 2008 معرفی شد اون کسی نبود جز ژاوی خودم
با 138 تا رای اول شد
تازه فابرگاس هم با 50 تا 6ام شد (قابل توجه بعضی ها) البته مهم این بود که بالای رونالدو
وایسه که اونطوری هم شد .این پپ هم باز زد به سرش------>آرسنالیاش نخونن

بعد از کلی درس نخوندن تو دیروز امیدوارم امروز بتونم کمی از این ستم رو بخونم به خدا همش اراجیف و به هیچ دردی نمیخوره البته من امسال جای خیلی خوبی افتادم و بساط تقلب مثل هر سال به پاست .
راستی هرکس مایل به تبادل لینک بود بگه.
فعلا تا بعد
طبقه بندی: روز نگار،
خوب میخوام براتون یه خاطره از دوران مدرسم بگم
سوم دبیرستان بودم موقع امتحانای نهایی
از اونجایی که ادم خر خونیم نشستم خونه و فقط میخوندم امتحانترو پشت سرهم دادم تار رسیدم به زمین شناسی(من رشته ی تجربی میخوندم)
خیلی خوب خونده بودم و اماده امتحان بودم رفتم مدرسه
با کمال تعجب دیدم بچه ها دارن از هم فعل و فاعل میپرسن با تمسخر بهشون گفتم
شما این امتحان ندادین رفتین سراغ بعدی اونا بهم گفتن کدون ، خوب امتحان زبان فارسی داریم دیگه 
تو همون لحظه بیهوش شدم وای چه خاکی بسرم شد حالا چه غلطی بکنم اشکم داشت درمیومد اگه بیوفتم چی جواب خانوادم رو چی بدم و.....
از بدبختی من معلم زبان فارسیمون اهل امتحان گرفتن نبود و من اصلا" درس و نخونده بودم
یکی از رفیقام بهم گفت من طوری میشینم که بتونی از رو دستم بنویسم منم تا اون لحظه اصلا" تقلب نکرده بودم ولی با اون حال بهش گفتم باشه
امتحان شروع شد و اوراق تقسیم شد
اولی رو بلد نبودم دومی رو بلد ننبودم سومیف چهارمی
خدایا کمکن کن
دوستم گفت نگاه کن یکی دو تا رو ازش داشتم نگاه میکردم همین طور که داشتم مینوشتم که.......
این از کجا پیداش شد ناظر امتحان اومد بالاسرمون خدایا چقدر امروز بد میارم شماره هامون و یاداشت کرد گفت صورت جلسه میشه و میره واسه منطقه 
مطمعا" شدم که باید شهریور بیام
نزدیک بود بغضم بترکه و بزنم زیر گریه امتحان تموم شد همه بهم دلداری میدادن
از اون لحظه خودم و داشتم واسه عکس العملای خانواده اماده میکردم
روز گرفتن کارنامه شد با پاهای لرزون رفتم تو دفتر کارنامه رو گرفتن دنبال نمره ی زبان فارسی میگشتم
چی میبینم با نمره75/9 قبول شده بودم داشتم بال در میاوردم خدایا قربونت برم چقدر باحالی 
اون یارو چقدر باحال بود که تقلب تابلوی منو گزارش نکرده بود
این واسم درس عبرت شد
از اون به بعد موقع امتحانا چند بار به برنامه نگاه میکنم تا دوبار از یه سوراخ گزیده نشم
طبقه بندی: خاطرات،
تابستون 83 بود واقعا به یاد موندنی ترین روزهای زندگی من .
تو اوج خستگی ناشی از فوتبال پی سی رو روشن کردم و مستقیم رفتم که به فرومی که تازه توش عضو شده بودم سر بزنم(البته این فروم چند ماه بعد عمرشو داد به شما www.7roz.com) و جدیدترین موزیکی که داشت رو دانلود کردم "حس بکن سایمو دنبال خودت هرجا میری هرجا افتادی ..." (لعنت به این رفاقت-رمیكس)حس عجیبی بود تنفر محض با یه سبک نفرتی واقعا دوسش داشتم اون آهنگ 5 دقیقه ای رو حدود 1 ساعت پشت سر هم گوش دادم واقعا یه حال دیگه داشت بعدش رفتم دنبال دانلود کردن موزیک های دیگه ی این خواننده .
واقعا سبک خیلی قشنگی داره احتمالا شما حداقل یه آهنگ از حامد شنیدید
تقریبا از اون موقع بود که هر روز دارم آهنگ گوش میدم و شده برنامه ی زندگیم این ضبط صوت همیشه تو اتاقم روشنه و فرقی نداره چی باشه مهم اینه که یه صدایی ازش بیرون بیاد !!
برات وقتی میخونم گری هات دروغ محضه من اینو از نگاهت میخونم لحظه به لحظه
نگاه سرد تو رنگ شبای بی ستارست
فقط ستاره درمون شبای بی ستارست
منم تنها ترین شب گرد این دور و زمونه ...
اینو خیلی دوست دارم هر وقت گوش میدم مثل این که دوباره متولد شدم !(مسافر شب)
چند وقتی بود خیلی کم پیدا بو ولی چند وقت پیش یه حال اساسی بهم داد با سوپر آهنگ جهنم سرد
همیشه اشکات واسه من بود اما خوشیت با دیگرون
دست های تو تو دست من بود اما دلت با این و اون
شاید خیلی هاتون بگید حام هاکان خواننده ی بزرگی نیست ولی من تا حالا همه ی آهنگ های حامد هاکان رو بیشتر از 100 بار گوش دادم هر روز هم دارم گوش میدم و هیچوقت برام تکراری نمیشه
اینم شماره ی جدیدشه البته نمیدوم مزاحم شید
آهنگسازیی چیزی لازم داشتی بزنگید!! 09360208085
این پست رو دادم که فقط از حامد هاکان تشکر کنم به خاطر روزایی که منو از تنهایی در میاره ازت ممنونم حامد و تا همیشه دوست دارم
طبقه بندی: خاطرات، موزیک،
برچسب ها: حامد هاکان،
سلام
داشتم نبال چند تا عکس میگشتم که رسیدم به یه فوتوبلاگ فرانسوی چند تا عکس خیلی جالب بود از اونجایی که هیچ تسلطی به این زبان بیگانه ندارم
از کنارش گذشتم ولی وقتی پستم به فارس نیوز خورد فهمیدم این عکس های جالب همون بهترین عکس های سال 2008 هستن !!! هم اکنون نظر شما رو به این عکس ها جلب میکنم
(به خاطر سنگین نشن صفحه بقیه تو ادامه ی مطلبه...)
ادامه مطلب
طبقه بندی: عکس،
این اولین مطلبی که تو این وبلاگ میدم
نمیدونم چی بگم از کجا بگم مثل حامد از دوستام بگم یا از زندگیم
میخوام در مورد یه کلمه ی مهم حرف بزنم
هدف
کلمه ای که بزرگترین دانشمندای دنیا درموردش حرف زدن.اما واقعا" این کلمه چیه که حتی خدا دنیا رو بخاطرش افریده
هدف چیزی که همه دنبالشن ولی آیا اون هدفی که ما تو ذهن داریم واقعا" همون هدفی که دوس داریم بهش برسیم؟ این هدفایی که تو ذهن ما وول میخورن از کجا میان؟اصلا" میشه بهشون هدف گفت یا ما خودمون این اسم و روشون گذاشتیم تا حالا بهشون فکرکردیم؟قابل رسیدن هستن؟
چرا وقتی یه دکتر یا یه مهندس رو میبینیم فوری میگیم این به هدفش رسیده، اصلا" نمیخوام زحماتشون رو زیر سوال ببرم ولی،ولی هدف یعنی تو یه رشته ی خوب و تو یه جای خوب درس خوندن؟
چرا بعضیا میگن هدف ما تو زندگی رسیدن به آرامش اما هیچوقت بهش نمیرسن
چرا وقتی به هدفمون نمیرسیم دیگران واسه این که بهمون دلداری بدن میگن قسمت نبوده
یه شعری هست که میگه
این قده دنبال دنیا رفتیم اما این جاده تمومی نداره
آخرش هم که به جایی میرسیدیم لذتش انگار دوومی نداره
شاید واقعا" هم همین باشه
چرا وقتی به هدفمون میرسیم بعد از یه مدت یادمون میره که چقدر دوسش داشتیم . لذتش کم کم برامون کمرنگ و کمرنگ تر میشه تا فراموشش کنیم
یکی نیست بهمون بگه آخه بابا این همون هدفی که آرزو داشتی بهش برسی حالا چی شده که یادت رفته
همت،تلاش،صبر
چه کلامات قشنگی ،کلماتی که همه میگن واسه رسیدن به هدف باید داشته باشیم ،اما ما چرا نداریمشون یا داریم ولی یادمون رفته
ای کاش خدایا طوری مارو خلق میکردی که همتمون به اندازه ی دوست داشتنمون بود . تا شاید به بعضی از چیزایی که دوسشون داشتیم میرسیدیم. اصلا" اگه به هدفمون نرسیم اشکالی داره چرا همه بهت میگن بی عرضه آخه اگه قرار بود همه به هدفشون برسن که دیگه شکستی وجود نداشت، یکی باید ببازه که یکی ببره ، خوب چرا من اون برنده نباشم
شاید نمیتونم ، شاید نمیخوام،شاید عادت کردم به حسرت خوردن،شاید بی تفاوت شدم و شاید........
ادامش بمونه واسه بعد
طبقه بندی: یه لحظه فکر،
میخوام یه ابر شخصیت تکرار نشدنی تو تاریخ رو براتون نقد کنم
مستر ممد
(قیافه رو
)
عجب شخصیتی داره خدای ادعا
همیشه آخر کلاس میشینه والا من تا این لحظه ندیدم که یه بار سرشو بالا بگیره همیشه تو خوابه
تا میخوای یه حرفی بزنی میگه "چی شده با کی دعوات شده ؟ بگو خودم حالشو میگیرم" مثل این که به جز دعوا چیزی تو مخش نیست .
همیشه یه چاقو تو کمرشه که بش میگه شمشیره عدالت !!
چند وقت پیش هم جلوی مدیر از دستش افتاد که بویی نبرد
اما با وجود چنین شخصیت ممتازی !
هیچوقت تو کلاس حوصلت سر نمیره چون همیشه خاطراتی از دعوا های فضاییش با گنده لات های شهر داره که 95% اونا هم هنوز اتفاق نیفتاده .
یه بار هم که میخواست با یه دختر دوست شه سرشو به باد دادم
اومد گفت "داش حامد من یه مشکلی دارم میتونی برام حلش کنی من نوکرتم"
اینجانب "بفرما در خدمتیم"
ممد:ببین من میخوام با یه دختری دوست شم خیلی دوسش دارم شمارشو میدم تو باش حرف بزن راضیش کن فقط نگو من ممدم ها باشون فامیلیم بابام بفهمه سرم رفته
حامد:{افکار پلید} خیالت راحت کاری میکنم از فردا خودش بهت بزنگه
بعدش هم بهش زنگ زدم و دقیقا اینطوری گفتم که :اینجانب محمد.........(فامیلی بابا) هستم بنده خواستار دوستی با شما هستم 
دختره:محمد من به تو به چشم برادری نگاه میکردم اصلا چنین انتظاری ازت نداشتم( تخخخخخخخ)
بعد این قضیه این 3 روز مدرسه نیومد بعدا فهمیدم که باباش حالشو گرفته چند روز پیش هم زنگپ زد و منو تحدید به مرگ کرد
ولی هنوز پیداش نیست!!
این نمونه ای از بیچاره کردن یه نفر بود توسط من بود زیاد از این کارا کردم البته همش محض شوخیه آخه مزتیکه به من چه تو میخوای با یه دختر دوست شی 
فقط میدونم که یه روز این بالاهایی که دارم سر ملت میارم سر خودم هم میاد و دارم یاد میگیرم به کسی اعتماد نکنم
فعلا
طبقه بندی: دوستام،
عشق و نفرت
شاید شما هم شنیده باشید که میگویند عشق چه قدر به نفرت نزدیک است، اگر کمی دقت کنید متوجه میشوید با اینکه در ظاهر بسیار تفاوت دارند اما در حقیقت یکی هستند و یا حداقل منشا یکسانی دارند.
انسانی که عاشق است دیگر نقاط ضعف معشوق را نمیبنید فقط برای او عشقش مهم است، کسی که از چیزی یا فرد دیگری نیز نفرت دارد دیگر نسبت به دیگر خوبی های او چشم بسته میماند، برای او نیز فقط از بین بردن مهم است.این دو احساسی هستند که در آن انسان نسبت به حقیقت کور میشود، خوبی و بدی را مشاهده نمیکند تنها چیزی که باقی میماند همان نفرت و عشق است. فقط به آن چیزی که به آن عشق یا نفرت میورزیم و باقی میماند، هدف زندگی میشود حال یا وصال به او یا مرگ او!

عشق چیزی بیش از لذت بودن با معشوق نیست، نفرت هم چیزی بیش از لذت نبودن با منفور نیست.
این احساس ها به نوعی مطلق را در زندگی انسان به وجود می آورند همانطور هم که میدانیم هیچ چیزی در زندگی مطلق نیست و در نتیجه هر دو این احساس ها انسان را نسبت به محیط اطراف و واقعیتها کور میکنند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
بعضی ها شاید به این عقیده باشند که عشق بسیار قوی تر از نفرت است، ولی چیزی که اکثر افراد از نفرت در ذهن دارند خیلی پایین تر از نفرت واقعی است .
در ضمن دوست خوبم امیرحسین هم اومد به من پیوست و شاید تا چند روز آینده بیشتر هم بشیم.
طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ازش خیلی وقتها کارهای عجیبی خواستم که وقتی الان بهشون فکر میکنم میبینم که کاملا احمقانه بوده برام، اما اون موقع برام انجامش داد، خیلی موقع هم خودم کارهای احمقانه ای انجام دادم که با این وجود بازهم من رو تحمل کرد.
در عوض اون هم یه سری کارهایی در برابر من انجام داد که برای من غیر قابل تحمل بود در اون زمان، ولی حالا که فکر میکنم میبینم اون کارها تا حد زیادی درست بوده.
با اینکه خیلی وقته با هم دوست هستیم اما هنوز درست و حسابی نمیشناسمش، هیچ چیزی از خودش بروز نمیده، خوب یا بد نمیدونم، ولی چیزی که برای من مهمه اینه که میفهمه، چیزی رو که من میگم میفهمه، ادای فهمیدن رو در نمیاره (جدیدا هم که اصلا اداش رو هم در نمیارن!) میفهمه و درست جواب میده از یه زاویه دیگه ای که مغز من نسبت به اون بسته بوده، همیشه سعی کردم طرز تفکر غیر خطی ش رو یاد بگیرم اما... همیشه از من جلوتر بوده، بعضی وقتها به سرشیه چیزهایی میزنه، آرزو های خیلی بزرگ که امکانش زیره ۱ دهم درصده اما هر چقدر هم که این آرزو رو دوست داشته باشه با ۱ دقیقه فکر کردن میتونه برگرده به این دنیا، خیلی وقتها هم اگه بخواد کاری رو بکنه انجامش میده و تموم میشه.... ترکیبی از یک واقع گرا و ایده آلیست.
الان دیگه اون دوست پیش من نیست دیگه هیچوقت نمیتونم ببینمش اما بیشتر از همه ی آدما دوسش داشتم ازت ممنونم آقا سینا به خاطر همه چیز و خداحافظ تا ابد 
طبقه بندی: دوستام،
سلام
من حامدم یعنی حامد صدام میزنن .
هدفم از زدن این وبلاگ اینه که خاطرات روزانم رو اینجا ثبت کنم تا شاید تو آینده به دردم بخوره شایدم تونستم تو این مدت دوستایی هم پیدا کنم .
همه ما در زندگی خود هدفی داریم، چیزی که میخواهیم باشیم، اما مشکل ما اینه که اونقدر پخمه ایم که اکثرمون به اینکه باید به دنبال چیزی که میخوایم باشیم توجهی نمیکنیم. افراد کمی متوجه هدف واقعی زندگی خودشون میشن و از اون تعداد هم افراد کمتری به دنبال هدف زندگی کردنشون میرن.
مسئله ای که بیشتر از همه منو رنج میده تنهاییه البته تنها نیستم، دوست دارم زیاد هم دارم انواع مختلفش رو هم دارم ولی حالا که نگاه میکنم میبینم، توی رسیدن به هدفم کاملا تنهام، فقط خودم هستم، فقط فقط، خودم.
فعلا تا بعد 
طبقه بندی: عمومی،
تبلیغات 
