به نام دوست که هر چه هست از اوست
امروز : 29 اسفند ماه سال 1387 هجری خورشیدی سالی که ماه آخرش 30 روز دارد .
من : سید امیرحسین ابطحی یک ایرانی مسلمان و شیعه با چشمانی اشکبار و بغضی سخت در گلو
موضوع : سال 1388 خورشیدی آمد اما اندک دلخوشی ها رفتند
می خواهم بنویسم بله حال می خواهم بنویسم از تمام آنچه در سال 87 بر من گذشت تمام آن چیزهایی که هرگز دوست نداشتم بگزرد و گذشت .
از آن چیز هایی می نویسم که در بهار هفدهم عمرم بر من گذران شد و قلب مرا آزرد می نویسم از تمام آن چیزهایی که در سال 1387 خورشیدی باعث شد تا امیدم را از زندگی کمرنگ کند.
اما نه نمی نویسم که چرا امیدم به زندگی کم شد نمی نویسم چرا باید به جرم صداقت و خدمت باید مجازات شد نمی نویسم از کسانی که صداقت و خدمت به خلق را با میلیارد ها و مقام ها عوض نکردند نه از شفیقی ها و قطبی ها و سنجابی ها و خاتمی ها نمی نویسم که نوشتنش جز تکرار مکررات غم و تازه شدن غم ها.
می خواستم بنویسم از قصه فراغ می خواستم بنویسم از دردناکی از دست دادن دوست و رفیق می خواستم بنویسم از اینکه چقدر سخت است تحمل دوری بهترین رفیق هایت می خواستم بنویسم که مرگ بهترین دوستت که از قضا دایی تو باشد چقدر دردناک هست می خواستم بنویسم که ترک کردنت توسط بهترین دوستان مجازیت که شاید کمی جای خالی بهترین دوستت را پر کرده بودند چقدر سخت است می خواستم بنویسم که کنار گزاشتن شریف ترین مدیران مملکت به جرم صداقت و خدمت چقدر سخت است ...
اما نمی نویسم چون من اعتقاداتی دارم از قضا من سید امیرحسین ابطحی در خانواده ای به دنیا آمدم که اعتقاد دارند به وجود خدا نمی نویسم چون اعتقاد دارم خدایی که بالا سر من است خطاب به پیروانش گفت هست ان الله مع نا بدین منظور که قطعا خدا با ماست این برای من بشارت بزگیست نمی نویسم از این همه غم چون همین کلمه هست که قلب مرا در تمام این مسائل آرام نگه داشته است.
شاید تمام کسانی که مرا در محیط مجازی می شناسند فکر می کنند که من دلی بی غم دارم چون همیشه در بدترین شرایط خودم را خوشحال نگه داشتم شاید اگر بگویم که مادربزرگم به خاطر رفتار اشتباه چند جوان بعد از مراسم تحریف شده چهارشنبه سوری سکته کرد و فوت کرد و هنوز مراسم سومش هم برگزار نشده است کسی باور نکند مادربزرگی که من واقعا بهش عشق می ورزیدم اگر دایی من فوت کرد مادر بزرگ پدریم برایم ستونی بود اما باز هم من حتی به روی خودم نیاوردم حتی شاید جز یکی از دوستانم نداند که چنین اتفاقی برام افتاده هست اما من تمام این سختی های سال 87 را تحمل کردم به خاطر اعتقادم به خدای بالا سرم زیرا اعتقاد دارم که هرکس که سختی بیشتری کشد خداوند او را عزیز تر می دارد این سخن پیامبر همان خداست .
من با تمام سختی ها و غم هایی که در سال 87 بر دلم فزونی کرد و غم را چندین برابر کرد به استقبال سال جدید می روم سالی که آغازش با مرگ مادر بزرگم و رفتن حامد و آرش دو تن از بهترین دوستانم بود اما من به خاطر خدا و با توسل به آیه الا به ذکر الله تطمئن القلوب سال جدید را آغاز می کنم
والسلام
من : سید امیرحسین ابطحی یک ایرانی مسلمان و شیعه با چشمانی اشکبار و بغضی سخت در گلو
موضوع : سال 1388 خورشیدی آمد اما اندک دلخوشی ها رفتند

می خواهم بنویسم بله حال می خواهم بنویسم از تمام آنچه در سال 87 بر من گذشت تمام آن چیزهایی که هرگز دوست نداشتم بگزرد و گذشت .
از آن چیز هایی می نویسم که در بهار هفدهم عمرم بر من گذران شد و قلب مرا آزرد می نویسم از تمام آن چیزهایی که در سال 1387 خورشیدی باعث شد تا امیدم را از زندگی کمرنگ کند.
اما نه نمی نویسم که چرا امیدم به زندگی کم شد نمی نویسم چرا باید به جرم صداقت و خدمت باید مجازات شد نمی نویسم از کسانی که صداقت و خدمت به خلق را با میلیارد ها و مقام ها عوض نکردند نه از شفیقی ها و قطبی ها و سنجابی ها و خاتمی ها نمی نویسم که نوشتنش جز تکرار مکررات غم و تازه شدن غم ها.
می خواستم بنویسم از قصه فراغ می خواستم بنویسم از دردناکی از دست دادن دوست و رفیق می خواستم بنویسم از اینکه چقدر سخت است تحمل دوری بهترین رفیق هایت می خواستم بنویسم که مرگ بهترین دوستت که از قضا دایی تو باشد چقدر دردناک هست می خواستم بنویسم که ترک کردنت توسط بهترین دوستان مجازیت که شاید کمی جای خالی بهترین دوستت را پر کرده بودند چقدر سخت است می خواستم بنویسم که کنار گزاشتن شریف ترین مدیران مملکت به جرم صداقت و خدمت چقدر سخت است ...
اما نمی نویسم چون من اعتقاداتی دارم از قضا من سید امیرحسین ابطحی در خانواده ای به دنیا آمدم که اعتقاد دارند به وجود خدا نمی نویسم چون اعتقاد دارم خدایی که بالا سر من است خطاب به پیروانش گفت هست ان الله مع نا بدین منظور که قطعا خدا با ماست این برای من بشارت بزگیست نمی نویسم از این همه غم چون همین کلمه هست که قلب مرا در تمام این مسائل آرام نگه داشته است.
شاید تمام کسانی که مرا در محیط مجازی می شناسند فکر می کنند که من دلی بی غم دارم چون همیشه در بدترین شرایط خودم را خوشحال نگه داشتم شاید اگر بگویم که مادربزرگم به خاطر رفتار اشتباه چند جوان بعد از مراسم تحریف شده چهارشنبه سوری سکته کرد و فوت کرد و هنوز مراسم سومش هم برگزار نشده است کسی باور نکند مادربزرگی که من واقعا بهش عشق می ورزیدم اگر دایی من فوت کرد مادر بزرگ پدریم برایم ستونی بود اما باز هم من حتی به روی خودم نیاوردم حتی شاید جز یکی از دوستانم نداند که چنین اتفاقی برام افتاده هست اما من تمام این سختی های سال 87 را تحمل کردم به خاطر اعتقادم به خدای بالا سرم زیرا اعتقاد دارم که هرکس که سختی بیشتری کشد خداوند او را عزیز تر می دارد این سخن پیامبر همان خداست .
من با تمام سختی ها و غم هایی که در سال 87 بر دلم فزونی کرد و غم را چندین برابر کرد به استقبال سال جدید می روم سالی که آغازش با مرگ مادر بزرگم و رفتن حامد و آرش دو تن از بهترین دوستانم بود اما من به خاطر خدا و با توسل به آیه الا به ذکر الله تطمئن القلوب سال جدید را آغاز می کنم
والسلام
طبقه بندی: روز نگار، یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط سید
تبلیغات