باتوجه به این که تو ماه بهمن هستیم خوب دیدم که یه چیزایی از اون موقع بنویسم
البته خوب من و هم سن و سالای من که اون دوران و ندیدیم و هرچی میدونیم از کتاب و تلویزیون و رسانه های مختلف
خوب حال و هوای دانشگاهها و مدارسم الان بیشتر انقلابی هرکدوم از استادام یه برداشتی از انقلاب دارن
مثلا" پارسال که من پیش دانشگاهی بودم وقتی بچه ها از معلم ادبیات پرسیدن که به نظر شما اون دوران بهتر یا الان با صراحت کامل گفت که دوران شاه خیلی خیلی بهتر بود شاخ همه ی بچه ها در اومد یه معلم به این قاطعیت میگه زمان شاه بچه ها ازش پرسیدن که چرا اونم دلایلی خودشو داشت که اگه منصفانه بخوایم بگیم بعضیاش درست بودن
من نمیخوام مقایسه کنم صددرصد الان شرایط خیلی بهتر از اون دوران (البته به نظر من)
بچه ها از معلم زبان خواستن که یه خاطره از اون دوران واسمون بگه
اونم شروع کرد به تعریف کردن اینایی که میگم از زبان معلمونه
روز 18 بهمن بود من واسه اینکه برم مدرسه از خونه رفتم بیرون اون زمان مرکز سازمان ساواک تو گیلان روبه رو ی مدرسه ی ما بود(مدرسه ی شاپورقدیم شهید بهشتی جدید)
تو خیابون اثار خون و سنگ و لاستیک سوخته زیاد دیده میشد مردم داشتن خودشون و واسه تظاهرات امادده میکردم
همین طور که داشتم میرفتم رسیدم به مدرسه که وحشتناک ترین صحنه ی زندگیم رو دیدم
انقلابیا شبونه ریخته بودم تو سازمان ساواک و سرای ساواکی هارو بریده بودن و گذاشته بودن رو دیوارتا همه ببینن تا اون موقع همچین صحنه ای ندیده بودم همه تکبیر میگفتن من بهت زده بودم هنوز از جنازه ها خون میومد دیوار پرخون شده مردم به جنازه هاشونم رحم نمیکردن و با سنگ میزندشون یکی میگفت اینا برادر من و کشتن یکی میگفت خدا ازشون نگذره جوونامون و سلاخی کردن
خلاصه هرکس یه چیزی میگفت تا به خودم اودم دیدم یکی صدام میزنه الان درگیری میشه برو خونت مدرسه بستس منم برگشتم خونه ولی تا الان اون صحنه رو مثل روز اول تو ذهنم دارم
خدارو شکر که ما تو این دوران زندگی میکنیم من با خودم میگم اگه تو اون زمان بودم ایا جرات رفتن به راهپیمایی رو داشتم یانه
هرکس دیگاه مختلفی داره و از یه حزب و گروهی حمایت میکنه اما چیزی که هممون بهش معتقدیم وطمون ایران که هرکس تو هر جایی از ایران باشه قلبش واسه کشورش میتپه








