تاریخ : سه شنبه 15 بهمن 1387 # نویسنده این مطلب: حامد
دسته بندی: خاطرات , دوستام ,



سلام

از اونجا مونده بودم که حدود 1 سال از آشنایی من و سینا میگذشت.
تقریبا به هم وابسته شده بودیم و دیگه بهش عادت کرده بودم اخلاقش خیلی جالب بود یعنی عمرا یه نفر نمیتونست عصبانیش کنه و کاملا آلترناتیو بود درست مثل خودم و تا آخر دوستیمون هم فقط یه بار الکی باش دعوا کردم که سر لج بازی من بود و تقصیر خودم که بعدا تعریفش میکنم .

سال اول راهنمایی همه ما رو با هم میشناختن با این که از نظر قیافه شبیه من نبود اما یه بار یکی از دوستام که تو کلاس ما نبود پرسید حامد این برادرته !! البته نمیدونم چرا از احسان بدش میومد !!
تا جایی به هم وابسته بودیم که برا امتحان های آخر سال نصف کتاب رو من خوندم نصف دیگشو سینا و قضیه ی عوض کردن ورقه ها که مفصله...

بقیش که دیگه تعریفی نداره تا میرسیم به سال سوم راهنمایی .
حدودای آذر بود که من دیدم خیلی دمقه پرسیدم چی شده ؟
گفت بابام میخواد دوباره ازدواج کنه
گفتم خوب به تو چه ؟
که گفت اگه میخواست دوباره ازدواج کنه چرا مامان منو طلاق داد و اینا .
منم بش گفتم که حالا چرا غصه میخوری ما داریم زندگیمون رو میکنیم اونم بزار هر غلطی دلش میخواد بکنه .
با این که قانع نشد ولی من بهش قبولوندم که کاری به کار باباش نداشته باشه اما اونقدر از این قضیه ضربه خورد که اگه من نبودم تو امتحان های دی 10 هم نمیگرفت آخرش از من بیشتر شد .
2 بهمن هم عروسی دوباره ی باباش بود از اون روز دیگه کلا اودم پیش من و تو خونه ی من میموند منم که از خدام بود .
از 15 بهمن هم شروع کردیم به خوندن درسهای سال بعد به خاطر آزمون سمپاد و اینا منم حوصله ی این کارا رو نداشتم ولی خوب مجبور شدم و با یکی از دوستامون شروع کردیم به خوندن درس ها و تا عید هر روز 2 ساعت میخوندیم بعد دادن آزمون هم من مطمئن شدم که هر دومون قبول میشیم مطمئن بودم اگه احسان بعد عید از ایران نمیرفت اون هم میتونست قبول بشه ولی خوب تقدیر اینطوری شد

قسمت بعدی هم که مربوط میشه به اون سال جالب و در عین حال بد !! اول دبیرستان رو میگم.
فعلا




ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo

برچسب ها: سینا ,

جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین