من تو این چند ساله انقدر دوست های مختلفی داشتم که بعضی وقت ها اسمشون رو فراموش میکردم حالا نمیگم خوبه یا نه ولی با شخصیت های متفاوت و جالبی آشنا شدم و فهمیدم که خیلی سخت میشه که یه نفر خصوصیاتش شبیه به یکی دیگه باشه .
با هرکسی هم نمیتونم بیشتر از یه مدت صمیمی باشم چون مشکل پیدا میکنم ! یا برام خسته کننده میشه و نسبت به اخلاقیاتش نفرت پیدا میکنم
خیلی ها رو دیدم که دنبال یکی شبیه خودشون یا همون نیمه ی گمشده !!! خودشون هستن
اما من به جرات میگم که یکی مثل خودم رو پیدا کردم دقیقا همون چیزی که میخواستم باشم و نتونستم.
اول از همه هم بگم چون طاقتشو ندارم عکس های سینا رو نمیزارم اینجا همینجوریش بعد گذشت این همه مدت داره دیوونم میکنه.
نمیدونم دقیقا کی بود حدودای تیر 82 که خونمونو عوض کردیم و منم مدرسمو عوض کردم که به خونمون نزدیک تر باشه اون تابستون خیلی خوش گذشت چون کلشو تو کوچه گزروندم ! و بالاخره اول مهر ...
چند تا از دوستای سابقم رو که تو سالای پیش مدرسه ی ما بودن رو میشناختم یکیش هم وحید بود که سال 2 ابتدایی باش رفیق بودم و از اون پر ادعاها و عشق تیکن بود کلاس پنجم بودم 2 تا کلاس هم بود و من و وحید تو کلاس های جداگانه افتادیم
بد تر از همه این بود که دقیقا کسایی که خوشم نمیومد ازشون کلاس ما بودن
سینا هم که نمیشناختمش تو همون کلاس کناری بود روز اول که گذشت و من تو راه خونه بودم متوجه شدم مسیر منو سینا دقیقا یکیه بعد چند روز که تو مدرسه شناختمش با هم میرفتیم .کم کم داشتم بهش عادت میکردم و چون از من هم کم حرف تر بود من بیشتر باش صحبت میکردم حدود 1 ماه از مدارس گذشته بود فهمید که من بیشتر موقع ها تنهام اون هم شرایطش خیلی شبیه من بود و مامان و بابش طلاق گرفته بودن و تا 8 شب تنها بود .
واسه همین گفتم که بیا خونه ی من اونم بعد از اصرار من قبول کرد دیگه باش راحت بودم زیاد با هم حرف میزدیم و از همون موقع هم حرفای جالبی میزد .
همینطور داشت روزا میگذشت و سینا هر روز خونه ی من بود و همه کارمون رو با هم میکردیم مهم تر از همه این بود که واقعا بیش از حد شبیه من بود طرز فکرش تا کاراش خودشم اینو به من میگفت .
دیگه کارمون شده بود WE و هر روز داشتیم تو این زمینه پیشرفت میکردیم !! عاشق آلمان بود به خاطر همین منم هیچوقت نمیتونستم با آلمان باهاش بازی کنم
البته اون موقع ها نسخه ی باشگاهی بازی هم اومده بود که بیشتر حال میداد دقیقا هم یادمه که اولین گلمو بهش با بارسا توسط کلایورت زدم خیلی حال داد
اونم بیشتر مواقع از بین آرسنال یووه یکی رو انتخاب میکرد و عشق کانو رو داشت
تقریبا از همون دوره ها بود که خیلی بیشتر از بارسا خوشم اومد همینطور زمان داشت پیش میرفت و ما بیشتر به هم عادت میکردیم حتی بعضی شب ها بابشو میپیچوند میموند خونه ی ما (تابستون) تا صبح فوتبال میزدیم (بازی نصف شب یه مزه ی دیگه داره خداییش)
دوره ی راهنمایی که با هم ثبت نام کردیم مدرسه و همه جا باهم بودیم .
ادامش رو تا چند روز بعد میزارم...(احتمالا 4-5 قسمتی بشه)








