یعنی بعد از یک سال هیچی نداشته باشه این جنبش من رو به عدل تو و حتی به بودنت داره به شک میندازه.
هستی خدایاااااااااااا؟!
یعنی داری میبینی و دم نمیزنی؟!
نکنه اون قدرت لا یتناهیت به ما که رسیده یه خالی بندی بزرگ به بزرگی همون خداییت در اومده.
آخه کجایی؟
فقط ببین دارن چه به سر مردم میارن.
نمیدونم باید به تو فرصت بدم یا به خودم!!!
دیگه کم کم داره دلم برا خودم میسوزه که امیدم به داشتن تو بوده. تویی که خودت رو زدی به خواب.
دِه بگووو، بگو که دروغ نیستی. یه نشونه عیان کن از او عدالتت. به من نه ها به اونها که دارن تقاص در برابر ستم سکوت نکردن و قیامشون رو با شکنجه تو زندان میدن، به اونها نشون بده.
بجنب داره دیر میشه.
متاسفم , جم و جور کردن افکار پریشان هم کار دستم می دهد.یک جاهایی کفر و یک جاهایی هم ... .
ولی شایدفردا برای آدم های نسل بعدی تعریف کردیم:« ما در زمانهای زیستیم که دلخوشی کیمیا شده بود»
پی نوشت 1 : راستش هیچ وقت نفهمیدم که منظور از این کلامش :
پی نوشت 2 :همچنان مانده ام آخر کجای این لجن زیباست. زندگی برای چی و کی ؟!!فعلا" که دور با جنابان مضاعف است.
یک سال به همین زودی گذشت ... (در سال سگدو به سر می بریم, خوشحالیم که برای یه لقمه نان مثل سگ باید جان بکنیم و.......... الکی خوشیم)
دیگه هیچی ...ولی خودمانیم پراکندهکویی هم عالمی دارد.
3.امید(متن اصلاح شده بعد از چند روز)








