نه این من نیست منی که روبه روتم
بزار همه بببینن آسمونم بی فروغه
بزار مردم بدونن که ستارشون دروغه
یکاری کن یکاری کن نگو سهم من این بوده
نزار از هم بپاشم من ازین تکرار بیهوده
یه کاری یه کاری کن که میترسم ازین اواز
یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه ای یار
این منم پرشکسته خسته ی خسته
از خودم بیزارم و ازهم واشکسته
ببین اسیر بن بست جنونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
خستم واقعا" خستم موندم تو دو راهی عقل و قلبم و نمیدونم چی درسته چی غلط چندین روزه که میخوام بیام و مطلب بدم شاید یکم آروم شم اما .....
همیشه فکرمیکنم که چی بگم اما وقتی موقع نوشتن میشه همشون یادم میره
این حق من نبود حق من نبود که زندگیم بشه فکرای جور واجور ،فقط به یه نقطه خیره بشم واسه چی چرا تا کی؟هیچ کسم نمیدونه من چمه چون خودم چیزی رو نمیگم چون میترسم از همه چی میترسم.
کاش این کمله داره دیوونم میکنه کاش اینطوری میشد کاش اون طوری میشد کاش کاش همش همین....
شاید سید درست میگه نمیدونم واقعا" نمیدونم فقط میدونم که دارم زیر این بار سنگین دودلی له میشم دیگه نمیکشم خیلی وقته همه چیز خستم میخوام زندگی کنم اما گاهی خیلی سخت میشه و اون موقع اوضام به هرچیزی شبیه جز زندگی!چی بگم خیال میکنین باید چکار کنم وقتی حتی خونوادمم...بگدریم
فکرمیکنن واسم مهم نیستن همشون تنهام گذاشتم مگه تقصیر خودم بود چقدر غرورم و زیر پام له کنم!اشکالی نداره میگذره دیگه ولی خیلی بی معرفتین..کی کنارمه دلم میخواد با دوستام حرف بزنم اما روم نمیشه چون میدونم کسی واسه من وقت نداره!خوب خدا تو میمونی که توهم فقط گوش میدی چطوری میتونم بفهمم چی میگی!خودت میدونی من چی دارم میکشم کاش یه طوری بم میفهموندی که چکار باید بکنم
حرفایی زیادی تو دلم هست اما میخوام محسن گوش بدم بیخیال مثل این روزا که تصمیم گرفتم سکوت کنم و چیزی نگم باز تو دلم میریزم خیلیاشو!
دارم پیر میشم!









