/106-(EDV.blogfa.com).jpg)
چقدر احمق بودم که برای خالی کردن همه آن افکار و اوهام پوچ و خالی به تماشای شادترین (مسخره ترین ) فیلم سال (حلقه های ازدواج) رفتم .در آن فیلم نقش یک نگبان شرکت (راستش یادم نمیاد چه شرکتی بود!!) را داشتی مثل همیشه شوخ و ....
بی شک کسی که دل مردم را شاد می کند همیشه زنده است .
راستی آخرین فیلمت را هم ندیدم (تشییع جنازه) ولی مطمعنم که مثل همان (( غلام شش لول بند زیر آسمان شهر )) شاد و با طراوت نبودی چون مادرم که فیلم را دیده بود ... .روحت شاد
پی نوشت 1 : در این حالت غریب , فقط حس شنیدن اشعار " الف - بامداد " را دارم .
کوچه ها باریکن دکونها بسته اس
خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه ، مرده می برن کوچه به کوچه








