تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!
از كجا شروع شد ؟
 از كجا شروع كنم ؟
" بعضی وقت ها فكر میكنم كاش هیچی نبود "
آره . درست مثل 5 سال پیش . كاش هیچ نبود .
*قصه مرد شدن من*
من بیشتر از 10 بار گفتم كه "دیگه مرد شدم" و هر بار روزگار بهم گفت ، تو ساده ای !
یك روز خواستم بنویسم تا اون موقع كه به اوج رسیدم بتونم با دیدنشون بیشتر به خودم ببالم !‌ اما هیچوقت فكر نمیكردم كه ببازم . میگفتم میخورم زمین و بلند میشم . اما فكر عادت رو نمیكردم هیچوقت .
باز هم نمیگم كه از من گذشته و دیره . ولی نمیشه ... همیشه چیزیو كسی مانعم بوده .
الان كه نگاش میكنم میبینم كه چقدر فراموشكارم . چه قول هایی دادم به خودم و زیر پاشون گزاشتم . همیشه میدونستم بد قولم اما به خودم ؟
جلوی چشممه اون صحنه های وحشتناك . و یادمه چقدر گفتم . " درستش میكنم " و چقدر زود بهم فهموند كه تو كوچیكی .
ایمان داشتم و میگفتم " زندگی زیباست ، زشتی های آن تقصیر ماست " اما حالا میدونم كه این زشتی ها رو نمیتونم تموم كنم !‌

چقدر خوب گفتم كه : " یك روز به جایی میرسم كه هیچ بدیی دور و برم نبینم و  به همه بگم مثل من باش !‌"
چقدر بدم میاد از اختلاف . چقدر بدم میاد از اجبار . چقدر بدم میاد از تغییر .
و چقدر بدم میاد از اون كسی كه الان میگه اگه تفاوت ها و اجبار ها و تغییرات نبود دنیا مزه ای نداشت !!‌ اون كسی كه هیچوقت جای من نبوده كه بدونه !‌

و امروز ... فقط میخوام به یاد خودم بیارم ... تو روزای آخر ... شاید یكی مونده به آخر ... امیدوارم دیر نكرده باشم ...



طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: دفتر خاطرات، امید، روزای آخر،
ارسال در تاریخ دوشنبه 5 بهمن 1388 توسط حامد
قالب وبلاگ