تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

مردگان را دیده ای؟!! بی حركتند اما ترسناك ، سرد اما  بی آزار

نگاه كن در گورستان چه میكنی؟!! راهی جز فرار داری ؟ آه چه ضیافتیست،ضیافت مردگان

آرام،بی آلایش ،سرد،تاریك اما یكرنگ یكرنگ بكرنگ!

 

گریند در كنار تو گویی

ارواح مردگان گذشته

آنها كه خفته اند بر این تخت

پیش از تو در زمان گذشته

از آنها هزار جنبش خاموش

زآنها هزار ناله ی بی تاب

همچون حباب های گریزان

بر چهره ی فشرده ی مرداب

لبریز گشته كاج كهنسال

از قار قار شوم كلاغان

رقصد به روی پنجر ها باز

ابریشم معطر باران

قبر من كمی آنسو تر است آری دیدمش در كنار آن كاج بلند ای كاش وقتی تن به خاك دهم هنوز آن درخت سبز باشد كاش هنوز سایه اش را برمن افكند تا بتواند دمی بیاسایم!

آه خانه ی ابدیه من خاكت نرم است؟ مرا خواهی پذیرفت ؟! چه كنم تا تاب فشار تو را بیاورم؟ ای جنبندگان خاك دانم برای دریدنم بی تابید كمی صبر كنید بگذارید به خانه ام بنگرم شاید این بار آخری باشد كه میبینم

با من چه خواهی كرد ای خاك !آیا مانند ان قبر آری آن طرف تر مرا خواهی بلعید یا قبرم گوهری درخشان خواهد شد؟!

وای خدای من این چه صداییست كه می آید آری در آن قبر آتشی  عظیم زبانه میكشد مگراو چه كرده است؟!!گناه او جز زندگی بی اختیار بوده ست؟

دوستان من ای گرفتاران خاك تاب بیاورید كه خدای رحیم مارا خواهد بخشید آری خواهد بخشید!

آمدند آری آمدند میخواهند مرا در میان خاك رها كنند

آماده ام مرا رها كنید اما مرا آهسته از خاك بپوشانید میخواهم آرام دنیا را بدرود گویم تا زیباییهایش در نظرم جلوه نكند

بریزید من محیا گشته ام  بریزید از پایم شروع كنید میخواهم باز هم ببینم چه درخت زیبایی! چه قبر كوچكی چه عذاب دردناكی خدای من تا عذابم لختی بیش نمانده به چشمانم رسیدند  سنگ را بگذارید كه دیگر  سیر گشته ام از كجاج،زندگی،درخت و ......چقدر تاریك  است بیایبد جسدم را تكه تكه كنید كه یك عمر بر دوشم سنگینی كرده است و من  فقط مجبور به تحملش بودم

منتظرم تا بیایند تا مرا ببرند دیگر جهنم و بهشت تفاوتی ندارد من به رحمت خدا امیدوارم گرچه لایقش نیستم

ازدور می آیند خدایا  مرا دریاب

 




طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388 توسط امیر حسین
قالب وبلاگ