اینقدر سنگینم و دلم پره كه حتی صدتا كاغذ و قلم واسم كمه
آخ كه چقدر تو برزخ بودن سخته اونم واسه یه مدت طولانی
ولی خوشحالم از اینكه تجربه نشدم
من از تجربه بودن متنفرم از اینكه با دیگری مقایسه بشم از اینكه با بودن یكی بهتر از من مثل ....بندازنم تو سطل زباله
اره از این خوشحالم كه میتونم خودم و اثبات كنم با اعتمادی كه به خودم دارم مطمئنم كه میتونم شك ندار به خودم
اما اما اما.....
شایدم حقم باشه كه تو این برزخ بمونم چون نتونستم كور شم نتونستم لال باشم نتونستم ولی تقصیر خودم نبود همه چی یهو شد هیچوقت نمیتونم درست پیش بینی كنم
میدونستم یه روز همه چیز رو سرم هوار میشه و راهم معلوم میشه میدونستم كور نمیتونم بمونم چون نمیخوام كه بمونم ولی این حق من نبود من خیلی راحت خودم و باختم ولی شاید خیلی .....
اخه مگه من چی كم داشتم هان؟!!!
چرا كسی دوسم نداره چرا همه بهم به چشم یه رهگذر نگاه میكنن چرا
مگه من چه گناهی كردم كه باید این طوری تنبیه بشم
دلم پره ولی كسی كنارم نیست كه باهاش حرف بزنم چرا همه چی دوباره بهم ریخت
مگه من چی میخواستم
جز اینكه میخواستم اون امیر ناامید قبل نباشم !جز اینكه دلم میخواست آیندم و تقسیم كنم چرا هیچكس كنارم نیست تا سرم و روشونش بزارم فقط خودمم فقط خودم چرا هان امیر مگه من چطوریم؟!!!
چرا نمیشه از هیچ چیزی مطمئن شد چرا وقتی تو بهترین لحظات زندگیت هستی همیشه باید با سر بخوری زمین اونم طوری كه نتونی پاشی
خانه خراب تو شدم بسوی من روانه شو
سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو
ای كوه پر غرور من سنگ صبور تو منم
ای لحظه ساز زندگی عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام میخواهمت میخواهعمت
تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت
نفسم دیگه بالا نمیاد خیلی سنگین دلم چون نتونستم اون طور كه میخوام باشم ولی خوب باید برم جلو چون فقط همین یه راه رو دارم پس میرم تا خودم و ثابت كنم ته دلم یه حس خوبی بهم میگه كه میتونم ولی كاش مطمئن میشدم كاش رهگذر نباشم كاش فقط تجربه نشم كاش دلم و دوباره نشكنه چون دیگه نمیدونم چه بلایی سرم میاد یه بار این اتفاق واسم افتاد كه یاد آوردنشم آزارم میده اما خوب احتمالش هست چرا باید این طوری میشد یعنی من اینقدر كم ارزش بودم یعنی بهترین نبودم یعنی چشمام هیچی نمیگفتن اره میدونم كور بودم ولی بخدا چشای كورمم به هیچ كس دروغ نمیگن
بی تو تو این شبای من گریم دیگه درنمیاد
حرف غم انگیزه دلم جز تو كسی رو نمیخواد
از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره
دیو سیاه غصه ها توی كدوم شب میگیره
از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور میمونه
وقتی كه قلب پاك تو هیچی ازم نمیدونه
خیلی داره طولانی میشه ولی حرفم باید بزنم یه بارم گفته بودم كه این وبلاگ بهترین كاغذیه كه میتونم هرچی بخوام توش بگم یكم آروم شم میخندم ولی واسه چیزای پوچ چون باید بخندم چون نشون بدم كه چیزیم نیست ولی تو تنهاییم به هیچ چیزی جز غصه هام فكر نمیكنم
دیگه نمیدونم چیكار كنم اینم آخریش
این روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمموشن فقط لذت اشناییه
این روزا توی هر قفس یكی دوتا قناریه
شبا غم قناریا تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارونه غمه
این روزا راز بچه ها بازیه چرخ و فلكه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و تركه
این روزا عادت دلا مرگ و بهوونه كردنه
كار چشای ادما دل رو دیوونه كردنه
این روزا كاره رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه ی پروانگی زندگیارو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا فرش كوچه ها تو حسرت یه عابره
هرجا یكی منتظره ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری برنمیگرده به خونه
چشمای خسته تا ابد به در بسته میمونه
این روزا غصه ها همش غصه ی دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نمونده
این روزا درد ادما فقط غم بی كسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
آه خدای من كمكم كن.....................
طبقه بندی: هیچی،
تبلیغات