تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

خب.چند هفته قبل که خونواده محترم رفتند مسافرت و من باهاشون نرفتم کلی برام خاطره انگیز شد و .... .حالا خاطراتش شاید خیلی به درد شما نخواهد خورد اما تجارب آشپزی اون روزم خیلی به کارتون خواهد اومد.خصوصآ امیر حسین

چند شب قبل از اون روز ما شام پیتزا داشتیم.پیتزاهای ما هم خوب از آب در میاد ولی به پای پیتزا فروشی ها نمی رسه و ...

روز اولی که اینا مسارفرت بودند من خیلی حس غذا درست کردن نداشتم و یه مختصری سیب زمینی سرخ کردم و خوردم.شبش هم باز خیلی حسش نبود و به همون سیب زمینی اکتفا کردیم.فرداش دیدم نه اینجوری نمی شه.رفتم سر یخچال.دیدم یه مقدار فلفل سبز و قارچ و گوشت چرخ کرده و ... یه چند ورق پنیر و یه خمیر پیتزا مونده.با خودم گفتم خدایا مادرم که استاد فن هستش اون می شه پیتزاش.من دیگه ... .نکته جالب اینکه شب قبلش سر سیب زمینی سرخ کردن روغن رو هم تموم کرده بودم و علاوه بر اون سس هم نداشتیم.بعد از ظهر جمعه هم بود و مغازه ای باز نبود.

کوتاه نیومدم.با خودم گفتم تو می تونی .رفتم سر ماهیتاوه ای که از دیشب نشسته بودمش.دیدم کفش روغن داره (البته یه روغن دو بار استفاده شده).ملات پیتزا رو توش سرخ کردم و بعد خمیر رو انداختم کفش (داخل پرانتز:در همین مدت با استفاده از کره و رب گوجه و آرد و آبلیمو و نمک و فلفل و .... یه سس گوجه هم ساختم).سس رو مالیدم کفش و مواد روش و .... و بعد داخل فر گذاشتمش و بعد .تو همین مدت به عنوان نوشابه یه دوغ هم زدم تنگش و باقیش رو خودتون در ادامه مطلب ببینید (جای اون هندوانه خالی):

سس پیتزام اندرون یخچال:

31072009107.jpg (420 KB)

پیتزا در داخل تاوه:

31072009105.jpg (631 KB)

پیتزا داخل بشقاب:

31072009109.jpg (625 KB)

و این هم سفره حقیرانه اینجانب:

31072009108.jpg (429 KB)

پ.ن1:جاتون خالی عالی شده بود.الآن راز موفقیت کار رو می دونم.

پ.ن2:تو رو به خدا مطلب رو نگاه کن.کسی ندونه فکر می کنه داره شاهنامه تعریف می کنه




طبقه بندی: عمومی، روز نگار، خاطرات، عکس،
ارسال در تاریخ سه شنبه 3 شهریور 1388 توسط مهدی
قالب وبلاگ