تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1388 # نویسنده این مطلب: امیر حسین
دسته بندی: هیچی ,



سلام به همه گفتم این روزا که کسی پست نمیده من یه کارایی کنم  بد نیست

خیلی نمیدونم چی میخوام بگم از چی

ولی بزارین ببینم دستام چی میگن

20 مرداد امروز و سه شنبه ایول جومونگ داره البته یه نمه خز شده ولی خوب بیکاریه دیگه کاریش نمیشه کرد

خوب دیگه امروز ممکنه چی بشه

هیچی فقط همین ، خیلی راضیم چون هیچی رو دوست دارم اتفاق واسم یه کلمه ی ترسناکه دلم نمیخواد بیوفته چون چون خیلی برام خوب نبودن از روز اول زندگیم تا الان

تلفن ور دارم به رفقام زنگ بزنم ؟ چرا بیخیال با PC وربریم بهتره تا بودن با ارازل ، خوب الان دارم چیکار میکنم دارم مطلب مینوسیم و اهنگ گوش میدم

چه قابلیتی دارما بزار ببینم دیگه چی پیش میاد واسم امروز داره میگذره قرار بود بریم فوتبال بزنیم ولی نشد اتفاق نیوفتاد چقدر خوب همون بهتر که نشد خونه بمونیم بهتره

خوب دیگه چه خبر ....دیگه اهان چه بارون قشنگی داره اینجا میاد امروز زدم بیرون از خونه یخورده خیس شدن زیر این بارون بدم نیست اصلا" بد نیست

هیچی تو فکرم نیست اصلا" دلم نمیخواد الکی فکرکنم که چیارو از دست دادم یا بدست اوردم چی باید بدست بیارم تا لذت ببرم

هیچی من خیلی وقته از هیچ چیزی لذت نمیبرم از نت از زندگی و...

بزار یه چیزایی رو از زندگی حذف کینم مثلا" فروغ فرخزاد نه نمیشه خیلی شعراش قشنگن ، خوب روزمرگی رو نه دوسش دارم میخوام عادی بشم میخوام مثل همه باشم چون فرق داشتن جرات میخواد من نمیخوام با انگشت نشونم بدن اصلا" این همه ادم که اومدن و رفتن چه فرقی با من داشتن هممون مثل همیم

ولی یه چیزایی رو تو زندگیم خیلی دوست دارم خانوادم، دوستام تا حدودی خودم و ...و....بگذریم

چقدر زیاد شدن اگه فردا افتادم مردم کی جواب اینارو میده اصلا" مگه فرقیم میکنه چون من فرقی باقی نذاشتم اره با هیچ کس فرقی نداشتم یکی مرده مثل بقیه یکی مثل همسایمون یکی مثل یه کوچه انورتر

یعنی میگی چیکار کنم؟ فرق داشته باشم با همه کس و همه چیز من من19 سال مثل همه زندگی کردم حال بیام چیکار کنم

من عادی بودن و دوست دارم چون کسی بهت نمیگه چیکار میکنی کسی بهت نمیگه امیر تو چقدر....

همه میگن سلام اقا امیر این چقدر پسر گلیه چقدر همه ازش راضین

اه اه اه حالم بد میشه از اینهمه خوبی و روزمرگی از اینکه صبح پاشم pc رو روشن کنم باهاش ور برم از اینکه برم بیرون از اینکه از اینکه دلم نمیخواد زندگیم از عادی بودن دراد

از اینکه زندگیم و دوست دارم اره خسته شدم از دوست داشتن وقتی واسه کسی ارزشی نداره وقتی دلت بخواد داد بزنی ولی نتونی وقتی دستت و بگیرن ولی تو نخوای کسی بهت ترحم کنه از اینکه دلت پر باشه ولی بهت بگن امیر پول میخوای چته چی دوست داری

من گم کردم همه چیزم و اصلا" افسرده نیستما میخوام پیدا کنم علامت سوالای تو ذهنم و

یعنی متفاوت بشم اونم تو روزاییکه همه دارن مثل من میشن یه پسر درس خون و سر بزیر و دوست داشتنی واسه همه اره خوبه این خوبه که بهت توجه کنن ولی من یه چیزایی تو زندگیم کم دارم یا اصلا" ندارم یا گمشون کردم

ولم کن بابا امیر فرت

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین