خب دیگه ماشاالله این وبلاگ از حالت وبلاگ گروهی که بخوایم از دلمون بنویسیم به اندازه کافی خارج شد و به نا شکری کامل رسید.
اول پست باید بگم که :
پست من امروز که بعد مدتها پست دادم خیلی طولانیه و شاید خیلی ها فکر کنند که دارم موعظه می کنم و همون حرفای کلیشه ای رو که همه می زنند می زنم تا اینکه بخوام حق خوری هایی که داره میشه و مشکلاتمون رو به فراموشی بسپاریم و بریم به کار خودمون برسیم اما اینطوری نیست اصلا هم اینطوری نیست این پست فقط یه یاداوریه و امیدوارم که جلوش جبهه گیری نشه و اینجا برچسب اینکه تو مشکل نداری و اینا به من زده نشه چون من همون طور که از پستهای قبلم معلومه و از زندگی خودم خبر دارم و به هیچ کسم نگفتم اگر از شما مشکلاتم بیشتر نباشه کمتر نیست
ماشاالله اینقدر نا شکری کردیم و می کنیم که واقعا من توی کار خدا موندم که چطور این همه نا شکری رو داره تحمل می کنه .
گاهی وقتا من خودم جای خدا می زارم می گم خب من اگر خدا بودم با این همه نعمتی که به این موجود دادم و این همه دارم نا شکری ازشون می بینم و همش سرکوفت می خورم که یکی از یه گوشه دنیا میگه : (( ای خدا چرا منو خلق کردی تو واقعا خدایی ؟ من به خدا بودنت شک دارم منو انداختی بین این همه گرگ توی این دنیای زشت که صبح تا شب سگ دو بزنم و آخر صابحخونه سر سال ... )) اون یکی میگه : (( خدایا تو واقعا قادری ؟ واقعا اگر قادری چرا می زاری که یه عده بیان و حق ما رو .... )) یکی دیگه از یه ور میگه خدا تو واقعا علیمی ؟ علیمی که این جهان رو طوری آفریدی که همش توش هر نوع بلا میاد و زندگی جهنمی مارو .... )) و آخر از همه یکی میگه : (( خدایا تو واقعا عادلی ؟ عادلی که یکی که اصلا به تو ایمان نداره و اصلا به حسابت نمیاره تو زندگیش رو این همه آسایش دادی و فلان کشور که توی کفره رو این همه پیش رفت دادی اونقت ما بچه مسلموناتو که بخاطر تو روزی 20 - 30 رکعت نماز کمرمون می زنیم و یه ماهو گشته می مونیم اینطوری ... ))
آره من وقتی خودمو جای خدا می زارم و فکر می کنم که اگر من خدا بودم و این همه نا شکری رو میدیدم با این آدما چیکار می کردم واقعا به کمتر از برچیدن نسلشون برام قانع کننده نبود
کاش شما هم یکم خودتون رو جای خدا بزارید ، کاش یکم برای خودتون خدایی کنید و با مسائل خدایی آشنا بشید هیچ عیبی نداره اونقت اون موقع ببینید که این همه نا شکری با این همه نعمتی که به این و اون دادی رو می تونی تحمل کنی ؟
یه جا یه متن خیلی قشنگ دیدم که بد ندیدم بزارم شاید که یکم تفکر کنیم :
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم .
و من اضافه می کنم :
چی می شد اگر خدا همین نعمت هایی رو که الان داریم رو ازمون می گرفت چون نا شکریشو کردیم
چی می شد اگر خدا چشممون، پامونو ، دستمون رو ازمون می گرفت چون با همون کاری که گفته بود نکنید کردیم
چی می شد اگر خدا (زبونم لال) پدر و مادرمون رو ازمون می گرفت ؟ چون دیروز بهشون بی احترامی کردیم و قدرشون رو ندونستیم
و هزاران چی می شد دیگه ؟
تا حالا به اینا فکر کرده بودید ؟ فکر کرده بودید که اگر آزادی ندارید اگر با جیفاتون نمی تونید راحت بیرون برید اگر وقتی اعتراض می کنید با تیر می زننتون جاش یه پدر و مادر مهربون دارید که وقتی که همه دنیا خسته میشید بهشون اتکا می کنید ؟ و اگر همه دنیام شما رو ترد کنند باز آغوش اونا با همه بدی و خوبیشون براتون بازه ؟
تا حالا فکر کردید اگر اینترنتتون سرعتش به افغانستان نمی رسه ، اگر می خوای برین فلان سایت غیر اخلاقی یا سیاسی باید دو ساعت بگردید دنبال فیلتر شکن و این مزخرفات جاش حداقل امنیتی رو دارید که وقتی با خواهرتون میاین تو خیابون حداقل نیرویی مثل طالبان و هزار کوفت زهر مار دیگه نیست که سر جفتتون رو ببره یا اینکه زنامون اینقدر بی ارزش نیستند که حتی گواهینامه هم نتونند بگیرند با اینکه در رفاهند و چهارتا چهارتا وسیله خوش گذرونی یه مرد نیستند ؟
تا حالا فکر کردید که اگر بخاطر اینکه با فلان اعتراض رو کردید گرفتنون با باتوم دست و پاتون رو داغون کردند جاش حداقل خدا بهتون همون دست و پا رو داده که بتونید برید و اعتراض به حقتون کنید و قدرت حرف زدن و داد کشیدن رو داده که اعتراض کنیم و حقمون رو بخوایم ؟
و خیلی تا حالا فکر کردیم دیگه .
در اخر این داستان رو که هممون شنیدیم باید بگم از سعدی که یک روز سعدی شیرازی گوشه ای قمباد گرفته بود و می نالید از اینکه کفش ندارد و هر می تونست به زمین و زمان و خدا و پیغمبر شکایت برد و شکایت کرد همینطور که به گله از این دنیا مشغول بود مردی از جلوش رد شد که یک پا نداشت وقتی این صحنه رو دید از نالیدن خود پشیمون شد و گفت خدارا شکر بخاطر اینکه من کفش ندارم
و با خود گفت :کفش نداشتن از نداشتن پایی که که کفش در آن کنی بهتر است ...
اما باید بگم که من این رو نوشتم نه به خاطر اینکه بگم اگر حقمون خورده میشه اگر امکاناتمون ضعیفه ، اگر جلو چشمون دوستامون رو می کشند اگر آزاد نیستیم و هزاران اگر دیگه ، همه اینها رو بیخیال شیم و نه به دنبال حقمون بریم و دنیا رو بیخیال شیم و تو همین وضعیتی که هستیم زندگی کنیم و حرفی نزنیم
تمام این حرفا رو گفتم که به خودمون یاد آوری کنم که نا شکری و یاس از خدا دو گناهی هستند که انسان رو به جای نزدیک کردن به رفاه و آرامش و نیکی انسان رو به بدبختی بیشتر سوق میده و البته یاد آوری کنم این آیه از قرآن رو که فکر می کنم اکثریت ما قرآن رو قبول داشته باشیم اونجا که قرآن میگه :
طبقه بندی: یه لحظه فکر،
اول پست باید بگم که :
پست من امروز که بعد مدتها پست دادم خیلی طولانیه و شاید خیلی ها فکر کنند که دارم موعظه می کنم و همون حرفای کلیشه ای رو که همه می زنند می زنم تا اینکه بخوام حق خوری هایی که داره میشه و مشکلاتمون رو به فراموشی بسپاریم و بریم به کار خودمون برسیم اما اینطوری نیست اصلا هم اینطوری نیست این پست فقط یه یاداوریه و امیدوارم که جلوش جبهه گیری نشه و اینجا برچسب اینکه تو مشکل نداری و اینا به من زده نشه چون من همون طور که از پستهای قبلم معلومه و از زندگی خودم خبر دارم و به هیچ کسم نگفتم اگر از شما مشکلاتم بیشتر نباشه کمتر نیست
ماشاالله اینقدر نا شکری کردیم و می کنیم که واقعا من توی کار خدا موندم که چطور این همه نا شکری رو داره تحمل می کنه .
گاهی وقتا من خودم جای خدا می زارم می گم خب من اگر خدا بودم با این همه نعمتی که به این موجود دادم و این همه دارم نا شکری ازشون می بینم و همش سرکوفت می خورم که یکی از یه گوشه دنیا میگه : (( ای خدا چرا منو خلق کردی تو واقعا خدایی ؟ من به خدا بودنت شک دارم منو انداختی بین این همه گرگ توی این دنیای زشت که صبح تا شب سگ دو بزنم و آخر صابحخونه سر سال ... )) اون یکی میگه : (( خدایا تو واقعا قادری ؟ واقعا اگر قادری چرا می زاری که یه عده بیان و حق ما رو .... )) یکی دیگه از یه ور میگه خدا تو واقعا علیمی ؟ علیمی که این جهان رو طوری آفریدی که همش توش هر نوع بلا میاد و زندگی جهنمی مارو .... )) و آخر از همه یکی میگه : (( خدایا تو واقعا عادلی ؟ عادلی که یکی که اصلا به تو ایمان نداره و اصلا به حسابت نمیاره تو زندگیش رو این همه آسایش دادی و فلان کشور که توی کفره رو این همه پیش رفت دادی اونقت ما بچه مسلموناتو که بخاطر تو روزی 20 - 30 رکعت نماز کمرمون می زنیم و یه ماهو گشته می مونیم اینطوری ... ))
آره من وقتی خودمو جای خدا می زارم و فکر می کنم که اگر من خدا بودم و این همه نا شکری رو میدیدم با این آدما چیکار می کردم واقعا به کمتر از برچیدن نسلشون برام قانع کننده نبود
کاش شما هم یکم خودتون رو جای خدا بزارید ، کاش یکم برای خودتون خدایی کنید و با مسائل خدایی آشنا بشید هیچ عیبی نداره اونقت اون موقع ببینید که این همه نا شکری با این همه نعمتی که به این و اون دادی رو می تونی تحمل کنی ؟
یه جا یه متن خیلی قشنگ دیدم که بد ندیدم بزارم شاید که یکم تفکر کنیم :
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم .
و من اضافه می کنم :
چی می شد اگر خدا همین نعمت هایی رو که الان داریم رو ازمون می گرفت چون نا شکریشو کردیم
چی می شد اگر خدا چشممون، پامونو ، دستمون رو ازمون می گرفت چون با همون کاری که گفته بود نکنید کردیم
چی می شد اگر خدا (زبونم لال) پدر و مادرمون رو ازمون می گرفت ؟ چون دیروز بهشون بی احترامی کردیم و قدرشون رو ندونستیم
و هزاران چی می شد دیگه ؟
تا حالا به اینا فکر کرده بودید ؟ فکر کرده بودید که اگر آزادی ندارید اگر با جیفاتون نمی تونید راحت بیرون برید اگر وقتی اعتراض می کنید با تیر می زننتون جاش یه پدر و مادر مهربون دارید که وقتی که همه دنیا خسته میشید بهشون اتکا می کنید ؟ و اگر همه دنیام شما رو ترد کنند باز آغوش اونا با همه بدی و خوبیشون براتون بازه ؟
تا حالا فکر کردید اگر اینترنتتون سرعتش به افغانستان نمی رسه ، اگر می خوای برین فلان سایت غیر اخلاقی یا سیاسی باید دو ساعت بگردید دنبال فیلتر شکن و این مزخرفات جاش حداقل امنیتی رو دارید که وقتی با خواهرتون میاین تو خیابون حداقل نیرویی مثل طالبان و هزار کوفت زهر مار دیگه نیست که سر جفتتون رو ببره یا اینکه زنامون اینقدر بی ارزش نیستند که حتی گواهینامه هم نتونند بگیرند با اینکه در رفاهند و چهارتا چهارتا وسیله خوش گذرونی یه مرد نیستند ؟
تا حالا فکر کردید که اگر بخاطر اینکه با فلان اعتراض رو کردید گرفتنون با باتوم دست و پاتون رو داغون کردند جاش حداقل خدا بهتون همون دست و پا رو داده که بتونید برید و اعتراض به حقتون کنید و قدرت حرف زدن و داد کشیدن رو داده که اعتراض کنیم و حقمون رو بخوایم ؟
و خیلی تا حالا فکر کردیم دیگه .
در اخر این داستان رو که هممون شنیدیم باید بگم از سعدی که یک روز سعدی شیرازی گوشه ای قمباد گرفته بود و می نالید از اینکه کفش ندارد و هر می تونست به زمین و زمان و خدا و پیغمبر شکایت برد و شکایت کرد همینطور که به گله از این دنیا مشغول بود مردی از جلوش رد شد که یک پا نداشت وقتی این صحنه رو دید از نالیدن خود پشیمون شد و گفت خدارا شکر بخاطر اینکه من کفش ندارم
و با خود گفت :کفش نداشتن از نداشتن پایی که که کفش در آن کنی بهتر است ...
اما باید بگم که من این رو نوشتم نه به خاطر اینکه بگم اگر حقمون خورده میشه اگر امکاناتمون ضعیفه ، اگر جلو چشمون دوستامون رو می کشند اگر آزاد نیستیم و هزاران اگر دیگه ، همه اینها رو بیخیال شیم و نه به دنبال حقمون بریم و دنیا رو بیخیال شیم و تو همین وضعیتی که هستیم زندگی کنیم و حرفی نزنیم
تمام این حرفا رو گفتم که به خودمون یاد آوری کنم که نا شکری و یاس از خدا دو گناهی هستند که انسان رو به جای نزدیک کردن به رفاه و آرامش و نیکی انسان رو به بدبختی بیشتر سوق میده و البته یاد آوری کنم این آیه از قرآن رو که فکر می کنم اکثریت ما قرآن رو قبول داشته باشیم اونجا که قرآن میگه :
ما به حقیقت نوع انسان را در رنج و مشقت آفریدیم
( تا اورا بدان بیازماییم و ببینیم که آیا شکر می کند یا کفر می ورزد)
( تا اورا بدان بیازماییم و ببینیم که آیا شکر می کند یا کفر می ورزد)
طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 31 تیر 1388 توسط سید
تبلیغات