نمیدونم نفرینای سید بلاخره خفتم و گرفت یا این حامد چشم زد خلاصه
دلم میخواست هرچی تو دهنم بهش بگم
گفتم بهشون اخه مادرو خواهروتون چطوری اجازه میدن بشینین پشته موتور بدون کلاه و بیمه
گفتم اقا ما غلط کردیم ببریمت درمانگاه گفتم چی ...
پام شکسته درمونگاه باید بمونیم پلیس بیاد که دیدم دیگه دارن گریه میان گفتم بیخیال بزار ببینم چقدری میشه ازشون تیغید
البته من اهل این کارا نیستم گفتم ای جوان اگه میزدی پام میشکوندی باید تو این دادگاها بالا و پایین میرفتی گفتم اخه چرا این تابستون و با این کارا خراب میکنین برین کلاس کنکور کلاس ورزش چیزی اخه موتور چیه
دیگه از این کارا نکن خوب پسر خوب اونم به نظر از این گوش گرفت از اون یکی در کرد
به هر حال اولش زیاد پام درد نمیکرد ولی اومدم خونه دیدم یا خدا چرا کبود شده اون موقعبود که گفتم ای .........
یخورده پام ضرب دیده خوب میشه انشاءالله باید به مامان بگم واسم اسپند دود کنه
این بچه ها چشم زدن
پ.ن حامد :به جون خودم مشکل از میهن بلاگه نمیشه عکس گزاشت اصلا !!








