"عشق دیرینه ی من"
از پاتریک تا سامی "اپیزود دوم و پایانی :رایکارد , خاکستری ترین"
از پاتریک تا سامی "اپیزود دوم و پایانی :رایکارد , خاکستری ترین"
همیشه خوش شانس بودم که تیمی که به طور تصادفی انتخاب کردم بارسا بوده و اولین بازیکنی که باهاش گل زدم و بهش عشق ورزیدم پاتریک بوده .
اما خودت رو بزار جای من ... پاتریک رو اول از همه دوست داری ... بارسا رو دوست داری ... رایکارد میاد ...پاتریک با بی انصافی مربی میره ... سامی میاد که اصولا نباید دوستش داشته باشی ... ولی سامی رو پرستیدم ... از رایکارد متنفر بودم ... قهرمانی چمپیونز لیگ رو برای بارسا میاره ... نمیتونی کار احمقانه ای که با پاتریک رو کرد فراموش کنی اما نمیتونی از این مربی متنفر باشی.
پاتریک برای من همیشه یه پیروزه یه جنگنده ی واقعی , کسی که دوست داشتن رو به من یاد داد و بچگیم رو برام خاطره انگیز کرد . برام مهم نیست که چقدر تو حقش ظلم شده و همیشه بد شانسی گریبان گیرش بوده . مهم اینه که همیشه به خاطر چیزی که میخواسته تلاش کرده.
پاتریک , فرانکی باهات بد کرد و فقط نشون داد که مربی بزرگ و با اقتداری نیست .

خنده داره که وقتی میگن رابطه ی فرانکی و پاتریک خوب بود ...
بارسای بدون پاتریک برای حامد مثل فوتبال بدون توپ بود . شماره 9 استثناییت که تبدیل به قسمتی از زندگیت شده بود . پاتریک دیوونه و پر حاشیه ی من میره و حالا سامی گل شماره 9 تیمته.
بدون هیچ دلیلی رایکارد وارد سرنوشتم میشه . کسی که نه میتونستم دوستش داشته باشم نه ازش متنفر باشم . رایکارد بت من رو از تیم بیرون کرد اما داره بارسا رو قهرمان میکنه . عذاب آور بود برام و باید پاتریک رو فراموش میکردم و سامی بهترین راهش بود .

با یه نگاه به گذشتش عاشقش شدم . وای خدای من یه مادریدی حالا تو بارسا .شاید زیاد شبیه پاتریک نبود اما میتونست قسمتی از قلبم رو مال خودش کنه .
اما واقعا نمیتونستم چطور با مربی تیمم کنار بیام یه شروع بسیار بد و مشکلاتش با پت که باعث شد وقتی قیافش رو میبینم هر چیزی ! به فکرم بیاد.
یه جام فوق با ارزش تو پاریس که باعث شد هر وقت میبینمش ازش به عنوان یه مربی خوب یاد کنم.
و یه پایان بسیار بد در مادرید . آره این فرانکی برای من یه آدم خوب و بده ! تا حالا هیچوقت دست از حمایت ازش بر نداشتم و حتی کسایی که منو میشناسند میدونند که همیشه هر جا صحبتی از فرانکی بشه حامد هم اونجاست .اما نمیشه همه چی رو مخفی نگه داشت , ولی حالا فهمیدند که یه چیزایی رو نباید در مورد خودت به همه بگی البته من اینطور فکر میکنم شاید خوب باشه شاید نباشه .
حالا رایکارد حتی از مونیکا هم جدا شده و داره تنها زندگی میکنه و میلان هم حاضر نشد اون رو به مربیگریش قبول کنه و لئورناردوی کم تجربه رو به اون ترجیح داده , کسی چیزی نمیدونه ولی شاید اون داره سزای اشک های بارسایی هایی رو میده که با بی رحمی اسطورشون رو از بین برد .
طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: رایکارد، پاتریک کلایورت،
ارسال در تاریخ دوشنبه 11 خرداد 1388 توسط حامد
تبلیغات