تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

من میخوام یه چیزایی بگم

نمیدونم میتونم یا نه

 من اشتباه رفتم ولی اشتباه نکردم مسیرم اشتباه بود شایدم اشتباهی بودم از اول

تاحالا شده باخودتون حرف بزنید خودتون و سرزنش کنین خودتون و تحقیر کنین

من این کارو بارها کردم گاهی به ندای درونم حق دادم اون هم میگه تمام وجود یه مرد غرورشه حفظش کن حتی اگه خیلی سخت باشه منم بهش میگم چی میگی بابا دلت خوشه ولی خودمم میدونم راست میگه

خیلی بهش بدکردم همش بهش دروغ گفتم میخواسته درستم کنه ولی نزاشتم یعنی نمیخواستم.......

با این که میدونم خیرم و میخواد ولی بهش بی اعتنایی میکنم اصلا" نمیدونم دوسش دارم یا نه

یعنی من و میبخشه یه چند روزی باهام حرف نمیزنه یعنی ممکنه خوابیده باشه وای نه

خستم خیلی خسته  از دست دنیا

از دست خودم  که بقول ارش دیگه شورشو در اوردم یا بقول حسین دیگه مثل قبل نیستم

اروم تر امیر بزار یخورده من بنویسم از خودم

این امیر پسرخوبیه یعنی دوست داره خوب باشه ولی بلد نیست میتونه یاد بگیره کمکش کنین

راهم و منیدونم ولی اشتباه میرم یعنی .......

چرا همه چیز سرجاش نیست چرا همه دارن از یه چیزایی فرار میکنن

چرا محبت کردن خیلی سخت شده ، چرا ادما دورشون دیوار کشیدن

بخندین اره بهم بخنیدین حق دارین  خیلی دارم مزخرف میگم ولی اینا وجود دارن هستن تو زندگیم

خستم خیلی خسته ، دیگه سخنته واسم همه چیز کاش زندگیم مسیرش عوض میشد کاش یکی پیشم بود افسوس افسوس افسوس

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است سید راست میگفت از روی ظاهر هیچکس نمشد فهمید چی تو دلشه

اشتباه رفتم خدایا کمکم کن میدوم که دوسم داری پس بخاطر بزرگیت کمکم کن

دلم میخواد داد بزنم ولی نمیشه نمیتونم

چقدر گفتن بعضی چیزا سخته ولی دیگه داره طاقتم طاق میشه کاش دلم بزاره که بگم

کی میگه گریه بده الان دارم با گریه این مطلب و واستون مینوسم اخ که این گریه چقدر زجرم میده

چقدر سخته وقتی .....خدایا بزار بگم  کاش این اشکا میتونستن حرف بزنن

تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نیام           

چشمام و سرزنش نکن از پسشون برنیام

پیرشدم تو این قفس یکم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست جوونیام و پس بده

بس کن دیگه امیر اه تا کی؟ تمومش کن دیگه پسرم اینقدر ذلیل

تو چه میدونی من چی میگم بزار تا تهش برم دیگه  دیگه هیچ چیز ارومم نمیکنه

اه من چه گنهای کردم ، من همون امیر و میخوام همون پسر شاد و سرخوش همونی که همه دوسش داشتن همون که عشق کل کل بود همون

وای که تو چقدر خوش خیالی اون امیر خیلی وقته که مرده حواست نیست

نعششم خاک کردن

ارش راست میگی خیلی مزخرف شدم میدونم حامد حق داری ولی من اینجوری نبودم بخدا نبودم

اخ که این شعر چقدر قشنگه

من با زخم زبونا رفیقم

مرحم بزار با حرفات رو زخم عمیقم

با توام که داری به گریم میخندی

کاش میشد بیای و به من دل ببندی

تنها بودن یه کابوس شوم عزیزم

کار دل نباشیم

تموم عزیزم

ببخشید بچه ها خیلی حرف زدم ولی جون اون کسایی که تو زندگی دوسشون دارین

بهم کمک کنین

جز شماها دوستای دیگه ای ندارم

 

 




طبقه بندی: یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط امیر حسین
قالب وبلاگ