تاریخ : شنبه 21 دی 1387 # نویسنده این مطلب: سید
دسته بندی: خاطرات ,



سلام

 

این اولین پست من تو این وبلاگه و می خوام یک پست خوب بزارم که بقول معروف خشت اول دیوارمو خوب بچینم

 

اما یاد یه خاطارات از دوران مدرسه ام افتادم خیلی قدیمیه مال همین پارساله

یادش بخیر پارسال بود بعد از امتحانات ترم اول ما مدرسمون طوری بود و هست كه اكثر معلمامون برگه هامون رو جلو خودمون صحیح می كنند و نوبت رسیده بود به درس شیمی و معلم شیمی كه ما شا الله برگه صحیح می كرد به خود كتاب می دادی عین خودش صحیح كنه نمرت بیشتر می شد خلاصه ما هم كه فامیلیمون ابطحی و الف دار اول لیست بودیم تا اومد سر كلاس گفت ابطحی گفتم جانم می خوای درس بپرسی آقا گفت نه می خوام نمره درسی كه پرسیدم بدم ما هم كه خوشحال شیمی رو خوب خونده بودیم و یا بقول برو بچس خر زده بودیم گفتیم از بیستم كه بخواییم صرف نظر كنیم 19.5 كم كمشه خلاصه ما رفتیم پای تخته ببینیم برگمون رو چطور صحیح می كنه دیدیم از همون سوال اول یكی در میون داره جواب های ما رو خط می زنه ما رو می گی گفتیم آقا اینطوری پیش بره كه از نمره ما چیزی نمی مونه مگه كسر كه اینطوری سادش می كنی اونم نامردی نكرد تا آخر با همون وضع صحیح كرد و یدفعه دیدیم یه 7 تو برگه ثبت شد ما هم تا اینو دیدیم یه سكته ناقص داشتیم می زدیم كه یدفعه یه یك گذاشت كنارش و سكته ناقص رو رد كرد القصه برگه ما رو داد دستمون و چندتا برگه دیگه هم صحیح كرد و یه چند تا از بچه هامونو راهی بیمارستان كرد تا زنگ خورد ما هم كج و كوله از كلاس اومدیم بیرون ...

من با سه چهار تا از دوستام از نقطه خطر و شعاع یك كیلومتری مدرسه دور شدیم و به سمتی رفتیم كه هیچ ابوالبشری اونجا نمی رفت بعد من برگشتم شروع كردم كه :

بابا این یارو مرتیكه ... (بیب ) فلان فلان شده (بیب) دیوونس معلوم نیست چطور صحیح می كنه برگمو داده بودم به یه شتر نمرم بییشتر می شد و ادامه ...

بعد گفتم بابا این یارو معلم شتر داری بوده اومده شیمی شده معلوم نیست از كدوم دهات اومده راش دادن اینجا مرتیكه سگ سبیل و ادامه ...

خلاصه لجم رسیده بود به انتها كه گفتم : این معلوم نیست معلم كدوم قبرستونی بوده كه یكدفعه یه دست از پشت رو شونه چپم گذاشته شد و با صدای مردونه گفت :

مدرسه انرژی اتمی ...

ما رو می گی برگتیم دیدیم به به معلم محترم شیمی عین رستم دستان با یه سبیل تابداده پشت ما وایساده و همین طور عین ارزق شامی مارو نگاه می كنه ما رو می گی همون جا عین چنار بیل خورده كج و كوله سیخ وایسادیم و صاف صاف زمین رو نگاه می كردیم بچه هایی هم كه با ما بودم هم قرت قرت زدن زیر خنده خود معلمم یكم از حالت عصبانیتش كم شد و یه لبخندی زد و یه سری تكون دارد و رفت.


منم كه همون طور خشك و مات بودم با خودم می گفتم كارت تمومه و تا شهریوریت نكنه ولت نمی كنه

اما كارنامه ترم اول رو كه دادن منتظر یه هفت تو كارنامه بودیم كه دیدیم نه 7 نداده هیچی 17 خومونو داده 18 تازه مستمر هم 20 داده

ترم دومم كه همون 18 رو دست برده بود كرده بود 19 و چون بقیه بیست بود كلش هم شد 20 و خداییش فهمیدم خیلی معلم باحالی بود

ببخشید طولانی بود اگر هم خیلی خوب نبود شرمنده

 





ارسال به:
100° cloob Stumble twitt FriendFeed Delicious Reddit Yahoo


جدیدترین مطالب:
اینست خاندان محمد ... !!!! یکشنبه 14 شهریور 1389
قدر ، شب هایی از جنس رستگاری... سه شنبه 9 شهریور 1389
دوره آخر... یکشنبه 7 شهریور 1389
پوچ پنجشنبه 28 مرداد 1389
عصیانگر آرام!!!! دوشنبه 25 مرداد 1389
حواست به منم باشه! شنبه 16 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ ( قسمت سوم ) سه شنبه 12 مرداد 1389
الهه شرقی !!! عشق واقعیست ؟ (قسمت دوم) دوشنبه 11 مرداد 1389
الهه شرقی !! عشق واقعیست ؟ (قسمت اول) یکشنبه 10 مرداد 1389
عجب شبی بود... چهارشنبه 30 تیر 1389
سلامی از یه رفیق قدیمی.... سه شنبه 29 تیر 1389
وقتی خدا خوابه جمعه 25 تیر 1389
حرفای بعد از دوازده شب جمعه 25 تیر 1389
Pure Love دوشنبه 3 خرداد 1389
قانون جاذبه !! قسمت دوم پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389
قانون جاذبه !!! قسمت اول چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
نیایش چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389
کبوتر... چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
پیله پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
چه کسی...! جمعه 10 اردیبهشت 1389
دارم پیر میشم! دوشنبه 30 فروردین 1389
لبی پر ز خنده دلی پر " امید " جمعه 27 فروردین 1389
با همه این اوصاف ... همه چی آرومه یکشنبه 22 فروردین 1389
wesley چهارشنبه 18 فروردین 1389
ما را سَری است با تو ... جمعه 13 فروردین 1389
لیست کامل مطالب پیشین