تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
شنبه 7 شهریور 1388

عشق دو حرفی

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،یه لحظه فکر ،

همیشه خسته از روزای برفی

عشق پریشون شده ی دو حرفی

گفته بودم اگه دلت گرفتست

کنج دلم جا واسه ی دلت هست

شاید دلت خواست و پات نیومد

یا شایدم دلت باهات نیومد

هرچی که بود بزار که گفته باشم

هرجا که هست دلت منم باهاشم

عشق گذشته از پل دشته پر از گلایل

گمشده ی دو حرفی خسته ی روز برفی

حالا که تقویم من زمستوناش زیاده

تو کوچه های سردش همیشه برف و باده

باید بیای ببینم بهار خنده هاتو

بیا بزار تموم شه روزای برفی باتو

رنگ غمام به شعر شادم زده

دشت پر از گلایل غم زده

دلم میخواد خودت بیای ببینی

نبض من و قلب تو باهم زده

((محسن چاووشی))

 

 


چهارشنبه 4 شهریور 1388

آینده یکی از دوستانم

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :دوستام ،

عکس فوق الذکر آینده یکی از رفیقام هستش.اصلآ دوست ندارم اسمش رو ببرم.بعضیاتون می شناسیدش.فکر کنم برای خودش تعجب آور نباشه.این شما و این هم اون دوست من که نمی خوام امشو ببرم:

1_1_2.jpg (24 KB)

پ.ن:خب به من چه.پشت سر میت فقط می شه غیبت کرد که نیستش.


چهارشنبه 4 شهریور 1388

مهاجران (قسمت سوم)

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،طنز ،

از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیرى!
گزارش شماره ی 2

تحقیق امروز ما در مورد پدیده ای به نام اینترنت بود . در کره ی زمین شبکه ی گسترده ای وجود دارد که به آن اینترنت میگویند . با آن میشود به صفحات وبی که در هرکجای جهان وجود دارد وصل شد یا یا با هرکس ارتباط برقرار کرد . در ایران هم این شبکه موجود است اما به شکلی که در ادمه شرح خواهیم داد . در این خراب شده وقتی کسی میخواهد به این شبکه وصل شود باید درخواستش توسط مخابرات بررسی شود و اگه آن سایتهایی که این ها دوستش ندارند بود یک صفحه ای برای کاربر نمایش داده میشود که مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد ! در مورد دلایل اینکه بعضی سایتها را اجازه نمیدهند ملت بروند (که به این کار فیلترینگ میگویند) تحقیق کردیم و دیدیم دلیلی که بر اساسش این سیستم راه افتاد نرفتن در سایتهای بی تربیتی بود ! که با گذشتِ زمان و سرکار آمدنِ آن گوسفندِ محترم (که در گزارش های قبلی مراتبش به اطلاع شما رسانیده شد) هر سایتی که دروغ های گوسفند فوق الذکر را رو میکرد و خلاف سیاستهای اینها حرف میزد رو فیلتر میکنند و کلی هم خوشحالند که برای رضای خدا این کار را کردند . هرچند از آنجاییکه هیچ قفلی نیست که مردم اینجا نتوانند بازش کنند رفته اند و سایتهایی یا IP هایی به اسم فیلتر شکن ساخته ایند و از لجِ این ها هم شده میروند در آن سایتها و حالشان را میبرند و به این ها میخندند ! آخر میدانید ذاتِ انسان ها طوری است که از هرچه منعش کنند بیشتر دوست دارد طرف آن برود . اکانت هایی به نام وی پی ان هم آمده که خیلی کارش درست میباشد . برای مدتی که پولش را داده اند از طریق سروری در یک کشور دیگه به اینترنت میروند . خواستید بگویید بنده آشنا دارم .
از اصل دور نشویم ; ما برای امتحان به یک کافی نت رفتیم . کافی نت ها همان جایی است که میشود از آنجا به شبکه وصل شد . با اینکه خیر سرشان نوشته بود اینترنت پرسرعت سرعت دانلودش 30-40 کیلوبایت در ثانیه بود . حالا وقتی این پرسرعتشان است خودتان حساب کنید کم سرعتشان را چه میشود . البته نا گفته نماند که از آنجاییکه  "اینها میتوانند" ایران در زمینه ی سرعت اینترنت در جهان در رتبه ی 186 م جای دارد ! که بالاخره از چند کشور عقب افتاده ی آفریقایی بهترند . ناگفته نماند در آن کشورها مردم از گرسنگی هی مریض میشوند و هی میمیرند و وقت ندارند به چیزی مثل اینترنت فکر کنند البته اگه این اسم تا حالا به گوششان خورده باشد ! یکی از دلایل مهم این هم همان فیلترینگی است که به عرض رساندیم . البته این ها همه از خدمات شایسته و در راه خدای دولت نهم و دهم است و دیگر هیچ , مدارکش هم بنا بر گفته ی آن گوسفند در وزارت کشور موجود است . قابل ذکر است گاهی در زمان انتخابات سرعت اینترنت ها به شدت افت پیدا میکند یا اینکه پورت مسنجرها بسته میشود و بی ربط نباشد اگر این را هم بگویم که اس ام اس ها هم در زمان انتخابات کلا تعطیل میشوند و بعد از مدتی خوب میشوند و با ادامه ی اعتراضات باز تعطیل میشوند . البته میدانید که این ها کاملا تصادفی اند یا شاید دست استکبار جهانی بالاخص آمریکای جنایت کار و انگلیس ملعون در کار باشد . اگر هم کسی پیدا شود که باور نکند اینها را , چوب در آستینش یا هرجای دیگرش میکنند !
عجب موجودات عجیب و غریبی هستند این انسان ها و گوسفند ها !
تماس فرت


برچسب ها: مهاجران ، اینترنت ، گوسفند ، فیلترینگ ،

چهارشنبه 4 شهریور 1388

کافر همه را به کیش خود پندارد!!

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،یه لحظه فکر ،

تا حالا شده شوکه بشی؟

نه بزار بهتر بگم بهت چیزی رو بگن که حتی تو ذهنتم نباشه و چند دقیقه گیج باشی بعد بفهمی که طرف چی بهت گفته

امروز این بلا سرم اومد یه اتفاق تهوع آور

یه چیزی که باید فراموشش کنم چون ارزش این و نداره که تو ذهنم نگهش دارم واسه همین این مطلب رو نوشتم

نمیتونم باقیش رو بگم با شعر تمومش میکنم

پاسخ

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند

هرچند ره به ساحل نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

 

پیشانی ار زه داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

 

مارا چه غم که شیخ شبی در میان جمع

بر رویمان ببست به شادی در بهشت

او می گشاید....اوکه به لطف و صفای خویش

گوئی که خاک طینت مارا ز غم سرشت

 

توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست

کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یکتای راستیست

زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

 

مائییم ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم

مائیم ماکه جامه تقوی دریده ایم

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب

زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم!!

((استاد فروغ فرخزاد))

من اشتباهی مرتکب نشدم که بخاطرش ناراحت باشم

کاش آدمای عادی همه چیز و با ترازوی خودشون مقایسه نمیکردن

 


سه شنبه 3 شهریور 1388

خاطره یک غذای خوشمزه

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :عمومی ،روز نگار ،خاطرات ،عکس ،

خب.چند هفته قبل که خونواده محترم رفتند مسافرت و من باهاشون نرفتم کلی برام خاطره انگیز شد و .... .حالا خاطراتش شاید خیلی به درد شما نخواهد خورد اما تجارب آشپزی اون روزم خیلی به کارتون خواهد اومد.خصوصآ امیر حسین

چند شب قبل از اون روز ما شام پیتزا داشتیم.پیتزاهای ما هم خوب از آب در میاد ولی به پای پیتزا فروشی ها نمی رسه و ...

روز اولی که اینا مسارفرت بودند من خیلی حس غذا درست کردن نداشتم و یه مختصری سیب زمینی سرخ کردم و خوردم.شبش هم باز خیلی حسش نبود و به همون سیب زمینی اکتفا کردیم.فرداش دیدم نه اینجوری نمی شه.رفتم سر یخچال.دیدم یه مقدار فلفل سبز و قارچ و گوشت چرخ کرده و ... یه چند ورق پنیر و یه خمیر پیتزا مونده.با خودم گفتم خدایا مادرم که استاد فن هستش اون می شه پیتزاش.من دیگه ... .نکته جالب اینکه شب قبلش سر سیب زمینی سرخ کردن روغن رو هم تموم کرده بودم و علاوه بر اون سس هم نداشتیم.بعد از ظهر جمعه هم بود و مغازه ای باز نبود.

کوتاه نیومدم.با خودم گفتم تو می تونی .رفتم سر ماهیتاوه ای که از دیشب نشسته بودمش.دیدم کفش روغن داره (البته یه روغن دو بار استفاده شده).ملات پیتزا رو توش سرخ کردم و بعد خمیر رو انداختم کفش (داخل پرانتز:در همین مدت با استفاده از کره و رب گوجه و آرد و آبلیمو و نمک و فلفل و .... یه سس گوجه هم ساختم).سس رو مالیدم کفش و مواد روش و .... و بعد داخل فر گذاشتمش و بعد .تو همین مدت به عنوان نوشابه یه دوغ هم زدم تنگش و باقیش رو خودتون در ادامه مطلب ببینید (جای اون هندوانه خالی):


ادامه مطلب

سه شنبه 3 شهریور 1388

مهاجران (قسمت دوم)

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیرى!
گزارش شماره ی 2
از آنجائیکه شما از ما خواسته بودید که در مورد سیاست در این کشور تحقیقات گسترده ای را انجام دهیم ما امروز با تمام توان خود مشغول تحقیقاتِ گسترده در این زمینه شدیم و به نتایجی که در ادامه به عرض میرسانیم شدیم . در مورد سیاست در فرهنگ نامه ی دهخدا هم در یکی از معنی هایش عبارتِ "حکم راندن بر رعیت" میباشد . اما تعاریف زیاد و متناقضی برای این کلمه در نزد مردم وجود دارد . یک جمله ی خیلی معروف در مورد سیاست این است که سیاست پدر سوخته بازی است . ریشوها (که معرف حضور هستند) هم در این مورد میگویند سیاست ما همان دیانت ماست و دیانت ما همان سیاست ما . شما زیاد جدی نگیرید . این ها زیاد حرف میزنند . برخی مردم میگویند سیاست یعنی هنر دروغ گفتن . یعنی میتوان این نتیجه را گرفت که هر که راحت تر و قابل باور تر دروغ بگوید سیاست مدار تر است . این تعریف به نظرم در این کشور خیلی به واقعیت نزدیکتر است همانطور که 30 سال پیش یک جامعه شناس فرانسوی بعد از سفری که به ایران داشت و در بازگشت این جمله ی تاریخی را گفت که "نمیدانم چگونه 30 میلیون دروغگو کنار هم زندگی میکنند ! ". از دیگر تعاریفِ سیاست هم میتوان به این تعریف که سیاست هنری است که با آن میشود جیب های خود را با پول مردم پر کرد اشاره کرد !
همانطور که مشاهده میکنید در این زمینه هم مردمِ اینجا کاملا نظرات متناقضی دارند و مانند زمینه های دیگر تقریبا نمیشود فهمید چه کسی راست میگوید . اما ما چون خیلی کارمان درست است فکری به سرمان زد . هی اخبار دیدیم و در هنگام سخنرانی (همان زرت و زورتِ خودمان) رئیس جمهور سیستمِ دروغ سنجِ 61 رو فعال کردیم . پدر سگ آنقدر دروغ گفت که آمپر دروغِ 61 از 100% رد شد . بنده خدا 61 موقتاً فرت شد . فعلا در حالت کما به سر میبرد .
یک عدد لغت نامه ی دهخدا پیوست نامه شده و از طریق سیاهچاله برای شما ارسال میشود
تماس فرت


برچسب ها: سیاست ،

دوشنبه 2 شهریور 1388

مهاجران (قسمت اول)

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،طنز ،

از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیرى! (تاریخ : 20 و خورده ای / 4 / 88)
گزارش شماره ی 1
در ادامه ی تحقیقاتمان ما امروز به کشوری به نام ایران آمدیم . میگویند این کشور در نقشه شباهت زیادی به حیوانی به نام گربه دارد . . مردم این کشور موجودات عجیب و غیر قابل پیش بینی ای هستند . میگویند که سالها پیش انتخاباتی در این کشور برگزار شده و رایی گرفته اند و جمهوری اسلامی نود و خورده ای % رای آورده و نظام آن اسلامی است . حالا شاید برای شما یک سوالی پیش بیاید که کلا این اسلام چیست . آنطور که 61 در اینترنت سرچ کرد اسلام دینی است که در آن خدا از مردم خواسته دروغ نگویند تهمت نزنند به کسی ظلم نکنند و خیلی حرفهای قشنگ قشنگ دیگر
اما ما وقتی به این کشور پا گذاشتیم همچین چیزی رو مشاهده نکردیم . ما مردانی را دیدیم که تعدادی مو روی چانه ی آن ها روئیده و یونیفرم به تن دارند و به وسیله ی تعدادی سلاح سرد که به آن ها باتوم میگویند به سر و کله ی مردمی که عمدتا رنگ سبز پوشیده اند میکوبند . آن ها رو میکشند یا چلاق میکنند و بعد به زور با خود میبرند
اول رفتیم و از آن عده که یونیفرم پوشیده بودند پرسیدیم که چرا اینها رو میزنید . یکیشان فکر کرد ما هم از مردمِ معترضیم و هر بلایی که دلش خواسته میتواند سر ما بیاورد که ما زدیم  او را تبخیر کردیم . کلی حال داد . رفتیم تا بالاخره یکی از آن ها رو پیدا کردیم که به ظاهر کمی مدار خشونتش کمتر بود . از او پرسیدیم چرا این ها رو میزنید . گفتند این ها آشوب میکنند . این ها محارب با خدا و پیغمبر هستند . این ها اصلا آدم نیستند . ایرانی نیستند . ما هر چه نگاه کردیم دیدیم این ها واقعا آدم هستند . سر و چشم و دست و پا دارند . از یکیشان شناسنامه خواستیم دیدیم نوشته است ایرانی . از تعجب دیگر نمیدانستیم چه کنیم . تا بالاخره یکی از مردم برای ما تعریف کرد چرا میزنندشان
گفت این ریشوها (منظورش همان هایی که روی چانه ی شان مو داشتند را میگفت) را آخوندی به نام خامنه ای فرستاده به خیابان ها تا مردمِ کشورش را بزنند و بکشیند . پرسیدیم چرا . گفت برای رئیس جمهور کردن یارویی به نام احمدی نژاد در انتخابات تقلب کردند و مردم به آنها اعتراض کردند . آن ها هم که جنبه ی اعتراض نداشتند این ریشوها را به خیابان ها ریختند و مردم را زدند و کشتند و گرفتند
پرسیدیم مگر تقلب یکی از جنبه های دروغ نیست ؟ (این را 61 به ما گفت) مگر کشور شما اسمش اسلامی نیست ؟ آن بابا به شکل عجیبی لبخند زد (بعدا فهمیدیم به آن میگوند پوزخند) . گفت که اسم این کشور فقط اسلامی است . رئیس جمهورش دروغ میگوید هلو ! در دینش نوشته زندانی رو شکنجه نکنید اما اینها به اسم همان اسلام هر بلایی که دلشان میخواهد (!) سر زندانی جماعت میاورند و ککشان هم نمیگزد ! اینجا بود که چنتا از IC های 61 سوخت و از آن صداها داد . حقیقتش خودمان هم سر در نیاوردیم . آخر اگه اسم کشورتان اسلام است چرا هیچ شباهتی با آنچه در دینتان میگوید ندارد .  این آدم ها چه موجودات عجیب و غریبی هستند
یک گربه و یک ریشو و یک هلو را پیوست نامه کردیم و از طریق سیاهچاله برای شما ارسال میکنیم
تماس فرت

 To Be Continued
پ.ن:کاملا کار خودمه اما ایده ی اینطور نوشتن از اینجا بهم منتقل شد


برچسب ها: کنفدراسیون راه شیری ، ایران ، ریشو ، گربه ، آخوند ، اسلام ،

دوشنبه 2 شهریور 1388

فاطمه حقیقت‌جو: احمدی‌نژاد بیمار روانی است

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

فاطمه حقیقت جو نماینده مجلس ششم شورای اسلامی در گفت وگو با روز با تشریح ویژگی‌های معرفی سه وزیر زن توسط محموداحمدی نژاد به مجلس گفت که با توجه به عملکرد دولت وی در طی چهارسال گذشته ،این اقدام تنها فریبکاری است.

وی با تقبیح دلایلی که توسط احمدی نژاد برای حضور  زنان درکابینه مطرح کرد واز جمله اینکه حضور زنان باعث می شود مردان کابینه رفتارخود وکلماتی که می گویند را کنترل کنند گفت: "چنین اظهار نظر هایی جای تاسف دارد. این نشان می دهد کابینه ای که آقای احمدی نژاد انتخاب کرده آنقدر کابینه ضعیف، سطحی و بی فرهنگی است که باید سه تا زن به کابینه بیاورد که  حضور این زنان باعث بشود که آن مردان جوکِ ... نگویند. این نشان می دهد که چقدر وضع این مردان عضو کابینه احمدی نژاد خراب است."حقیقت جو اقدام احمدی نژاد را از روی فریب کاری وی دانست وافزود: "همان طور که اساس دولت احمدی نژاد برپایه دروغ وفریب مردم است، این تصمیم نیزاز روی خلوص نیت و برای بهبود وضعیت و افزایش مشارکت زنان در سیاستگذاری ها وتصمیم گیری ها نیست. هدف احمدی نژاد از این تصمیم خرید زنان بوده است. چون که زنان در این جنبش سبز در خط مقدم هستند. در مواقع می خواهد بگوید که من سهم شما را داده ام و من را به عنوان رییس جمهور بپذیرید. او از روی فقدان مشروعیت می خواهد با معرفی چند زن به کسب مشروعیت در بین زنان بپردازد. همان طور که با دادن پول به بازنشستگان می خواهد به کسب مشروعیت درمیان آنها اقدام کند این هم اقدامی است برای کسب مشروعیت درمیان بخش دیگری از جامعه. خوشبختانه جنبش زنان خیلی اگاه تر وروشن تر از این است که این گونه اعمال تظاهر آمیز احمدی نژاد را بخورد. چون در پی عدم مشروعیت داخلی این دولت مشروعیت خارجی هم ندارد، می خواهد بگوید که دولت او به مساله زنان توجه دارد."


این نماینده مجلس ششم در خصوص دلایل خود برای فریب آمیز خواندن تصمیم احمدی نژاد را عملکردچهارسال گذشته دولت  در حوزه زنان دانست واضافه کرد: "بیشترین توهین ها و تحقیرها در طی این چهار سال به زنان روا شده است. برخوردهایی که نیروی انتظامی در خیابان ها به نام حجاب وارشاد واین موضوعات صورت داده، بازداشت های صورت گرفته زنان ومساپلی از این است نقطه سیاهی در کارنامه احمدی نژاد ایجاد کرده است. نکته دوم نحوه برخوردی است که درخصوص ساعات کاری زنان شاغل داشته است. نکته سوم آنکه  آقای شاهرودی در مورد لایحه تنظیم خانواده مطرح کرد که این دولت بوده که بحث تعدد زوجات را به لایحه حمایت از خانواده اضافه کرده است. این موضوع با واکنش گسترده زنان مواجه شد. نکته دیگر انتصاب یک زن بسیار سنتی درچهارسال گذشته به عنوان مسوول امور زنان که او  هم دادن فرصت های شغلی به زنان را کاری عبث می دانست و معتقد بود نقش زن در خانه وبچه داری تجلی پیدا می کند. نکته بعدی برخورد با زنان معترض در طی دو ماه گذشته است. گزارش های منتشر شده  درخصوص شکنجه وحتی آزار جنسی به این زنان صورت گرفته  هنوز پیش چشم ماست که آقای احمدی نژاد حالا آمده سه زن برای کابینه معرفی کرده است. نکته آخر از منظر جنبش این است که هدف این جنبش از درخواست معرفی وزیر در پست های سیاست گذاری بهبود وضعیت زنان است نه صرف نمایش ودکور این زنانی که آقای احمدی نژاد معرفی کرده کارنامه مثبتی از این نظر ندارند. البته من خانم کشاورز را نمی شناسم اما از همین خانم کشاورز هم ما در اعتراض به مشکلات زنان در طی چهار سال گذشته چیزی ندیده ایم  ونمی دانیم به صورت کلی مواضع و کارنامه اش در حوزه زنان چیست. اما آن دونفر دیگر یعنی خانم آجرلو و خانم مرضیه وحیددستجردی که هر دو نماینده مجلس بوده و هستند از لوایح ضدزن حمایت کرده اند."

فاطمه حقیقت جو با اشاره به کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه دارد گفت:  "من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست.  اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این نشان می دهد که وی بیمار است."


پ.ن:خدا پدرتو بیامرزه حاج خانوم . شیر زن به شما میگن .  . مام همینو میگیم دیگه


برچسب ها: محمود روانی ، هلو ، لنکرانی ، حاج خانومِ مبارز :دی ، جوکِ بی تربیتی ، زنان ،

یکشنبه 1 شهریور 1388

همین جایی!! نه؟!....

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :دوستام ،یه لحظه فکر ،

حس خوبی دارم به توکه نزدیکی

میشه دستات و گرفت توی این تاریکی

بالاخره اومد ماهی که واسه خودشه ماهی که ما باید بریم پیشش فرقیم نمیکنه که کی هستیم و چه کارایی کردیم

هریچی به ذهنم میاد میگم بدون اینکه ببینم چیین مثل مطالب قبلم این طوری بهتره

راستش نمیدونم چی باید بگم نه اونقدر آدم خوبیم که بگم اره میدونم چه ماهی اومده و چه طور باید ازش استفاده کنم  نه اون قدر احمق که نفهمم که خدا اینقدر خواسته من و که دعوتم کرده پیش خودش فقط میدونم باید تو این ماه خدارو ببوسم باید بگم خدایا ببخشید واسه همه چیز واسه کارایی که کردم و میکنم

باید دستش و بگیرم بهش بگم ببخش اگه دستم رو از دستت جدا کردم و هر کاری دلم خواست کردم که به قول اون شعر معروف

وحشی دشت معاصی را چند روز ی سردهید

تا کجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است

ما هر جا بریم اخرش به تو میرسه شعار نمیدم خودم از کسایی که فقط منبر میرن بدم میاد این حرفارو به خودم میزنم

به سال قبلم نیگا میکنم و میبینم هرچی که خواستم بهم ندادی ولی بجاش چیزایی رو بهم دادی که حتی فکرشم نمیکردم اینقدر مسیر زندگیم رو عوض کنه

اره همین پارسال مثل همیشه بودم اومدم پیشت خیلی بیخیال و بی هدف بدون اینکه بدونم واسه چی دارم میام

امسال یخورده بهتر شدم خودم میدونم یعنی حسم بهم این طور میگه یخورده عجیب تر یه ذره بیشتر به خودم خودت فکرکردم یه نمه فهمیدم چقدر به فکرمی

فقط......

دوباره نمیخوام چشای خیسم و کسی ببینه

یه عمره حال و روزه من همینه

کسی به پای گریه هام نمیشینه

بازم دلم گرفت و گریه کردم، بازم به گریه هام میخندن

بازم صدای گریم و شنیدن همه به گریه هام میخندن

بی خیال بزار بخندن ولی

مهم اینه که تو چی بخوای ولی من هنوز نمیدونم امسال باید چی ازت بخوام مثل سالایه پیش حرفام و تو دلم نگه دارم یا نه این بار بگمشون

راهم رو پیدا کردم و میرم تا تهش خیلیم مهم نیست بهش برسم مهم اینه که سعیم رو میکنم

تو این ماه میشه به کارام فکرکنم کارایی که بخاطر اوردنشون کلی آزارم میده ولی باید تمومش کنم باید یه جایی بکنمشون از ذهنم

تا کی ، تا کجا میخوان باهام بیان بزار تو همین ماه بزارمشون تو دفترخاطراتم و ثبتشون کنم تا از ذهنم برن بیرون

گرد و غباری که دلم گرفته

فاصله ی زیر و زبر نداره

ساقه ی خشکیده ی بید صبرم

خم شده و نای تبر نداره

بیا پایین که آخرای غصست

از رو دوشت این بارو میداره

قافیه هام یکی یکی تموم شد

اما ترانه هام ادامه داره

خیلی بلد نیستم از این حرفا بزنم ولی باید این مطلب رو میدادم واسه این ماه

ببخشید اگه حرفای دلم رو تو جمع زدم البته شما که همتوم مثل برادرامین

امیرحسین دومین روز از ماه مبارک رمضان 1388

 


شنبه 31 مرداد 1388

رییس جمهور به روایت تصویر

   نوشته شده توسط: مسعود    


Image hosted by allyoucanupload.com
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
می شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
 مردی ناشناس که مشخصا به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی می گذاشت.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
یک روز ساده که خواب بود،
 

Image hosted by allyoucanupload.com
کسی صدایش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
صبحانه اش را خورد،
 

Image hosted by allyoucanupload.com
ورزش روزانه اش را کرد
 

Image hosted by
 allyoucanupload.com
و کفشهایش را پوشید که به مسجد محل برود.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
سر نماز بود که کسی او را صدا زد.

Image hosted by allyoucanupload.com
گفت : الان میام و سریعا از مسجد بیرون آمد و کفشهایش را پوشید.
 
Image hosted by allyoucanupload.com
با لبخند همیشگی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گفتند: مهم شدی و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی! 
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت پنج صبح هم نیست!
 

Image hosted by allyoucanupload.com
چون کسی او را نمی شناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کند و چند تا جوکِ بی تربیتی تعریف کند و او را سر ذوق بیاورد.

Image hosted by allyoucanupload.com
قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوه گویان شرق و غرب بزند.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
او در دو مرحله مشتهایش را گره کرد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و حرکات ضد فرهنگی میکرد و علامت گروه متال را به مردم نشان می داد!
 

Image hosted by allyoucanupload.com
مردم از این سادگی او لذت می بردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می کردند.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
که گاهی ابراز احساسات شدیدی می کند.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک می کشد!
 

Image hosted by allyoucanupload.com
از خدا کمک خواست و
 

Image hosted by allyoucanupload.com
شناسنامه اش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
مسیر از اول مشخص بود.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
فقط کافی بود او دوباره کفشهایش را به پا کند
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و لباس رزم بپوشد
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و از قویترین مردان جهان کمک بگیرد
 

Image hosted by allyoucanupload.com
تا به حلقه قدرت، وارد شود.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
تا بتواند به پشتوانه قدرت نظامی،
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و کمک «هوگو»ی خوبش،
 

Image hosted by allyoucanupload.com
راه امامش را ادامه دهد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
توانایی های خودش نیز به کمکش آمدند
 

Image hosted by allyoucanupload.com
تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله ای از نور فرو برود.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و در هنگام عبادت، کفشهایش را به پا کرد
 

Image hosted by
 allyoucanupload.com
تا به سمت قدرت، حرکت کند
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد.


او چهره های دوست داشتنی فراوانی دارد.
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گاهی رفتگر شهرداری ست،
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گاهی یک بلوچ
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گاهی یک لرستانی غیور
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گاهی یک تاجیک شش آتشه
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گاهی یک روستایی شاد
 

Image hosted by allyoucanupload.com
گاهی یک عرب تمام عیار
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟
 

Image hosted by allyoucanupload.com
اما همیشه کفشهای آهنینش را به پا دارد
 

Image hosted by allyoucanupload.com
و با اتکا به خدا در هرجایی
 

Image hosted by allyoucanupload.com
ولو در خانه خدا
 

Image hosted by allyoucanupload.com
 برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دلسوزی می
کند.
 

او از خودش چنین سیاستمداری را به تصویر کشیده است:

Image hosted by allyoucanupload.com

خدا نسل هرچی ستمگر و دروغگوئه از روی زمین برداره! آمین ...


جمعه 30 مرداد 1388

گریه...

   نوشته شده توسط: امیر حسین    نوع مطلب :هیچی ،یه لحظه فکر ،

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جاهستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

که دوست ندارم این و به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پایه غمهات نمیموندم

واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم

تو رو محضه خیره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمیمونی منه تنها رو دعا کن

خاطرات مو نگه دار اما دستام و رها کن

دست تو اوله عشقه پسپرش به اخرین مرد

مردی که پشت یه دیورا واسه چشمات گریه میکرد

این شعر من و پوکوند


جمعه 30 مرداد 1388

بیهوده زیستن

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :یه لحظه فکر ،

ساعت ها رو بگو بخوابند ...
بیهوده زیستن را نیاز به شمارش نیست...
(احمد شاملو)

پ.ن:این اس ام اسی بود از یکی از دوستام


برچسب ها: احمد شاملو ، بیهوده زیستن ،

جمعه 30 مرداد 1388

معصیت

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    

قبل از بازی استیل آذین و ذوب آهن داشتم فیلم حضرت عیسی رو میدیدم از شبکه ی یک که یه سکانسش واقعا برم جالب بود
اینطور بود که یکی از اون روحانی های معبد سلیمان در حالی که چیزی زیر بغلش و زیر عَباش قایم کرده بود (به نظرم یه صندوقچه از سکه بود) با عجله داشت به سمت داخل معبد میرفت که با تعدادی آدمِ به ظاهر فقیر روبرو شد
بهشون چیزی تو این مایه ها که برین گم شین گداها و اینا گفت
بزرگِ اون عده گفت که ما گدا نیستیم , ما کشاورزان روستایی هستیم که با آفت روبرو شدیم و محصولاتمون رو از دست دادیم
اون مرد بهش گفت خوب از من چه کاری بر میاد .
مرد روستایی گفت که از شما درخواست کمک داریم
بهش گفت ما معبدیان کارهای مذهبی و اینا انجام میدیم , نمیتونیم که بیایم با  آفت های شما بجنگیم که
مرد روستایی گفت پس چطوره که زمانی که محصول داریم باید درصد زیادیشو بهتون بدیم
گفت شما حتما معصیتی مرتکب شدین که این بلا سرتون اومده . برید و طلب عفو کنید
که بعد اونا رفتن پیش عیسی و اون هم بهشون گفت که باید 20 روز روزه بگیرین تا محصولتون رو بدست بیارید دوباره . یعنی حضرت عیسی هم در واقع بهشون گفت شما معصیت کردید . اما معصیتِ اون عده اعتماد به اون معبد نشین ها بود !!!

واقعا خیلی از اتفاقاتی که تو این فیلم میفته رو به چشم میشه تو جامعه ی امروز ما دید . کسانی که از دین برای خودشون کلاه دوختن و به اسم دین مردم تلَکه میکنن ! مردمی که دارن چوبِ رایی رو که 30 سال پیش دادن یا ندادن رو میخورن ...


برچسب ها: عیسی ، معبد ، سلیمان ،

جمعه 30 مرداد 1388

استدلال های صد من یه غاز !

   نوشته شده توسط: جی بی اچ    نوع مطلب :سیاسی - اجتماعی ،

گفتم حرفایه اون شریعتمداریِ   گوسفند رو برای من تکرار نکنا !
گفت مگه شریعتمداری چشه
گفتم همونی که چن روز پیش مطلب زده بود با این محتوا که کرباسچی چون "کودن" نبود به کروبی رای نداد ! یعنی رسما به اون 300 هزار نفری (به قول وزیر کشور) به کروبی رای دادن توهین به این بزرگی میکنه و ...
گفت راست گفته دیگه ! هرکی به کروبی رای داده کودنه !
گفتم طرفدارایه کروبی ای میشناسم که 100 برابر بیشتر از تو سواد دارن و یک دقیقه هم در هیچ موردی نمیتونی باهاشون بحث کنی و اینا
گفت سواد اصلا مهم نیست که . مهم اینه که ولایت رو قبول ندرن و به یه ضد انتقلاب رای دادن
.
.
.
و باز هم همون حقیقت تلخ تو این جامعه که تعهد مهم تر از تخصص و ایناست .


پنجشنبه 29 مرداد 1388

butterfly effect

   نوشته شده توسط: آرش    

(butterfly effect)
مطمئنا شما هم در مورد فرضیه تاثیر پروانه یه چیزایی میدونید که اگه تو یه جایی یه پروانه بال بزنه جایی دیگه یه سیل بوجود می آد خب خلاصه که ما امروز ظهر این مساله رو با پدر گرامی مطرح کردیم اونم ردش کرد این فرضیه رو، آخ الان بود که یه دل سیر بشینی باش بحث کنی منم شروع کردم وایی که چه حالی میده اگه با بابام بحث کنید لا مصب امون که نمیده هر چی داره میریزه بیرونمنم شروع کردم بحث کردن اونم انکار میکرد این فرضیه رو میگفت اینا رو غربیا ساختن تا شما از خدا غافل شید و این امور رو به پروانه ربط بدید چند تا آیه هم به میداد وایی پسر من که داشتم حال میکردم چون میتونستم با بابام باز بحث سیاسی کنم و قانعش کنم که تو اگه طرفدار اصلاح طلبا هستی چرا انتخابات رو قبول داری؟خلاصه که بحث شدید شد دیگه آخرش احساس کردم من دیگه اطلاعات ندارم همه چی ته کشیداگه این بحث رو میباختم دیگه جام تو خونه نبودآخه زیاد تو این مساله ادعام میشدخدا خدا میکردم یه فرشته به دادم برسهدیگه من ساکت بودم و بابام داشت میگفت نمیدونم چرا وقتی میبینه من کم میارم دوست داره مچمو تا آخر بخوابونهنذر شاه چراغ کردم که یه چیزی به ذهنم بیاد که وایی یه لحظه  فرشته زندگیم یعنی ببخشید فرشته نجات من اومدای دمت گرم دختر همسایمون بود یه فیلم دستش بود که میگفت رو dvd شون نخورده میخواست بیادرو ماله ما امتحان کنه حالا حدس بزنید چه فیلمی بود؟فکر کن یه خورده مرتیکه جلبکوایی پسر با افتخار میگم فیلم butterfly effect بود یه بار دیده بودمش ولی یادم نبود نشون بابام بدم تا فهمیدم خواستم بپرم بغلش کنم که دیدم بابام هستشواقعا این یکی رو علی اشتباه گفتی واسه اولین بار این بشرا یه کار درست کردن با علاقه بهش گفتم امروز کل جامعه فوق لیسانس حسابداری ایران مدیونته منو نجات دادی با تعجب داشت نیگام میکرد آخه هر چی من یادمه از این تنفر داشتم امروزم فکر میکرد من نیستم واسه همین اومده بود چون اونم اینگار از من متنفر یعنی 10سال از هم بدمون میاد یعنی راحتتون کنم من کلا از این نوع جماعت که زیادی ادعاشون میشه بدم میاد خلاصه که گفتم بیا تو با اشتیاق فیلم رو واسش امتحان کردم خدا رو شکر کار کرد بابامو صدا زدم بیاد اونم خوشحال از اینکه منو شکست داده بود اومد بهش گفتم بیا این فیلمو ببین اگه با من مخالفی من از فردا میرم پیش حامد ارومیه خلاصه بابامم با یه خورده اصرار راضی شد از خوابش بزنه فیلمو ببینه همون موقع فرشته نجاتم خواست بره که جلوشو گرفتم گفتم تو هم باید بشینی بهت مدیونم داشت شاخ در میاورد من تو عمرم غیر از بابام با هیچکی حاضر نیستم فیلم ببینمچون 10سال بود همدیگرو میشناختیم اخلاقمو میدونست خلاصه راضی شد جاتون خالی وایی فیلم وسطاش بود که دیدم بابام کلشو میخارونه یعنی داره فکر میکنهامید داشتم که راضی شده خلاصه آخر فیلم بود و تموم شد که بابام بهم گفت خب حالا آدم بحث میکنه یا برد یا باخت اصلا مگه فوتباله؟حالا مثلا تو بردی چی شده؟اینو که گفت داد زدم i am winner که یه دفعه بابام گفت برو بشین سر درسو مشقت بچه آدم به این بی جنبه ای ندیدم از این طرف این یارو فرشته نجات ماتش برده بود که ما از چی داریم حرف میزنیم گفتم خب دیگه زیاد موندی فیلمتو بردار برو خلاصه که دم خدا گرم خوب هوامونو داشت ولی کاش فرشته نجاتم یکی دیگه بود اقلا یه شام دعوتش میکردم ولی واسه این عمرا ای روزگار اینم از قضیه امروز ما حدود ساعت 5بود که بازی پرسپولیس دیگه شروع شد بازیو هم دیدم پرسپولیسم که برد واسه همین بهترین روزم بود امروز شاید دیگه همچین روزی تجربش نکنم فقط میتونم بگم مرسی خدا.

بهترین رفقای مجازی دنیا فکر کنم تا 1سال دیگه خداحافظ.


تعداد کل صفحات: 21 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...