تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

خوب خیلی دلم میخواست واسه شروع پاییز فصل دوست داشتنیه خودم یه مطلب بدم

دو ، سه روزی ازش گذشته ولی خوب  باید  میگفتم دیگه

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم

بوی خاك و نم و كوچه میگه هنوز دیوونتم

رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

دستای كی و گرفتی توی بارونای پاییز

میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

خزونم داره میره نموند برگی رو درختا

من هنوز منتظرم توی جاده تك و تنها

خوب اینم از شعر دیگه باید حرف بزنم نمیخوام به قول علی مزخرف بگم نه چون واقعا" فصل پاییز رو دوست دارم و یه جورایی بهترین خاطراتم تو این فصله دلم میخواست كه یه چیزایی بگم

یه روز با من و یه روز بی من

شاید رسم دنیاست دیگه كاریش نمیشه كرد  ولی خوب هیچوقت خاطره ها حریفه فاصله ها نمیشن نمیخوام از غم و غصه بگم  ولی این ماه یه جورایی بوی غم و نم و ابر و كوچه های تنهایی رو میده

من و فراموش نكن شاید، شاید، اون طرف تر پشت اون پنجره دارم نیگات میكنم سرت رو بچرخون!!

همین....

 




طبقه بندی: هیچی، دوستام، یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط امیر حسین

این آهنگ از داریوش فوق العادست . بی نظیره ...

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنج زمونه

هر کسی مثل یه مهره توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره

یه نفر خونه بدوشه یکی دو تا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن

روبروی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من

پیش پای اسب دشمن اون همه سربازو چیدن

ببین امروز تو بازی میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت پیش ما سنگر میگیرن

تاج وتخت شاه دیروز در قلعشون نمی شه

به خیالشون که این تاج سرشون تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت

تاج رو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت

اون که ما رو بازی می ده ،اونه که مهره رو چیده

اون که نه شاه نه سرباز،نه سیاهه نه سفیده

از پس پرده نگاه کن...

دانلود




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: شطرنج، شاه و وزیر، داریوش، اقبالی،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط جی بی اچ
گیرم که در باورتان به خاک نشسته اید و ساقه های جوانم از ضربه تبرهاتان زخم دارد،با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته بر کمین پرنده ای ،پرواز را علامت ممنوع می زنید ،با جوجه های نشسته در اشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید،گیرم می برید ،گیرم که می کشید،با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: رویش، پرواز،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط جی بی اچ
و تنها...
در اوج !





طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: ای برترین، ای اوج، ای قله افتخار،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط حامد

سلام به همه

یه تیکه شعر از محسن نامجو هستش که خیلی خوشکله میگه:

ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا میبری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا میبری ای ساربان کجا میروی؟لیلای من چرا میبری؟

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا

تمامیه دینم به دنیای فانی شراره ی عشقی که شد زندگانی به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی خوشا زندگانی همیشه خدایا محبت دلها به دلها بماند به سان دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود.

تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را زچشمم نمیخوانی در این غم چه حالم نمیدانی

پس از تو نمودم برای خدا، تو بلکه دلم را ببین و برو، چو طوفان سختی ز شاخه ی اشک

گل هستس ام را بچین و برو که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته.

نیم ساعت پیش داشتم کل پستایی که تا حالا دادم رو میخوندم کلا من اهل شعر نوشتن نیستم ولی امروز یه خورده حالم زیاد خوب نبود گفتم این شعرو بنویسم خوب فاز میده.

امروز اومدم اینجا تا یه خورده حرف بزنم بیخود نیست بهش میگن دست نوشته چون آدم باید حرف دلشو بزنه تا یه خورده راحت شه حقیقتش ایندفعه فکر کنم دیگه واقعا از پیشتون باید برم واسه خودم که این خدا حافظی از همه ی خداحافظی ها جدی تره و سخت تره فردا قرار سری دوم خوندنمو بعد یه استراحتی 7روزه شروع کنم دیشب اتاقمو کلی آماده کردم واسه جایی که بشه توش درس خوند دیگه تصمیم خودم بود که میخواستم ادامه تحصیل بدم شاید واقعا 1سال پیش هدفم بعد از تموم شدن لیسانس این نبود شاید بخاطر اصرارهای بابا و مامانم مبنی بر ازدواج کردنم مجبور شدم این تصمیمو بگیم شاید اگه تک پسر این خونواده نبودم هچوقت اینجوری پیش نمیومد شاید..... و هزاران شاید دیگه نمیدونم حال و روزم این روزا خوش نیست اعصاب هیچ کاریو ندارم مسخرست ولی نمیدونم چرا؟!!!

نمیدونم چرا دوست دارم همه چی الان تموم بشه؟نمیدونم....!!!!! ولی شاید در آینده بدونم سرنوشتم رو خراب کردم شاید اگه به حرفشون شده بودم بهتر بود شایدم قضیه منم قضیه زگهواره تا گور دانش بجوی ادامه تحصیل واسم بهتره ولی فکر میکنم راه درستی رو انتخاب کردم شایدم نه!!!

شایدم به قول سیاوش که میگه دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر.....

ولی نیومدم اینجا که شما رو ناراحت کنم باور کنید نمیدونم چرا امروز دستم به نوشتن رفت؟

 البته قصد داشتم بیام ازتون خدا حافظی کنم از همتون که بهترین رفقای دنیا هستید از همتون عذر خواهی کنم و تشکر که بدست آوردنتون خیلی سخته شمایی که از من خیلی دورید ولی.... بگذریم امیدوارم شما هم به بهترین آرزوهاتون برسید هر چند رسیدن به آرزوها خیلی سخته دیگه باید از نت خداحافظی کنم ولی از شما خداحافظی کردن سخته یعنی در واقع نمیشه ازتون خدا حافظی کرد واسه من خداحافظی کردن معنی دل کندن رو میده.

امروز تاریخ اولین پستی رو که تو اینجا دادم داشتم میدیددم واسم خیلی جالب بود زمانی که به طور جدی با همتون رفیق شدم زمانی بود که اومده بودم اینجا پس باید هممون این وبلاگو به فال نیک بگیریم ولی از یه خصوصیات پستهایی که خودم دادم و پستهایی که شما دادید خوشحال شدم و اون این بود که با حرفامون دل کسیو نشکوندیم پس امیدوارم که دل افراد رو بدست آورده باشیم که دل بدست آوردن هنره.

خب دیگه بهترین رفقای مجزی دنیا هر اومدنی رفتنی داره پس قسمت ما هم رفتنه امیدوارم که به زودی ببینمتون

فعلا




طبقه بندی: عمومی، هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط آرش









طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی، عکس،
ارسال در تاریخ جمعه 3 مهر 1388 توسط جی بی اچ
بله , جناب آقای دانشجو وزیر علومشون یَک گندی زده که نه تنها آبروی خودش و رئیسشو برده بلکه آبروی همه ی ایرانیا رو برده ...

وزیر علوم کابیه دهم در بحران!


مجله ی نیچر با مدرک اعلام کرده مقاله ی علمی آقای دانشجو که سال 2007 در یکی از مجلات علمی چاپ کرده و به اسم خودش ثبت کرده، کپی برداری از مقاله ی یک دانشمند کره ای در سال 2002 بوده.نیچر گفته ی مقاله ی دانشجو غیر ازینکه همون آمار و ارقام مقاله ی وونگ لی رو داره، در خیلی از جاها جملات دقیقا لفظ به لفظ و بدون تغییر آورده شده اند !

مقاله ی دانشمند کره ای.
مقاله ی دانشجو
خلاصه ی هردو مقاله هم بخونید می بینید دقیقا کپی برداری شده !


این هم یه مصاحبه در همین راستا :

دویچه‌وله: دکتر گرجی، کپی‌برداری از مقالات دیگران از نظر علمی چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
دکتر گرجی: به طور کلی وقتی شما مقاله‌ای را برای چاپ به یک ژورنال می‌فرستید، تعهدنامه‌ای را امضا می‌کنید که نه تنها همه‌ی این مقاله بلکه حتی قسمتی از آن هم در جایی دیگر به چاپ نرسیده است و این جزو ملزمات چاپ یک مقاله هست. اگر که نویسنده‌ی یک مقاله فرمی را امضا بکند ولی مقاله‌ای که می‌فرستد، قسمتی یا همه‌ی اطلاعات آن کپی از مقاله‌ی دیگری باشد این در حکم تقلب محسوب می‌شود که یکی از زشت‌ترین کارهایی است که یک محقق یا دانشمند می‌تواند انجام دهد و به هر حال هدف از علم ارتقای سطح زندگی بشریت است و این کار با دروغ و تقلب ممکن نیست و این کپی‌برداری به این معنا خواهد بود که فردی اطلاعات را از فرد دیگری دزدیده و بعد آن را به اسم خودش منتشر کرده که در دنیا جزو تخلفات علمی محسوب می‌شود.
پیامدهای این کار برای کسی که این کار را انجام داده چه خواهد بود؟
کسی که این کار را کرده معمولا پس از اینکه روشن می‌شود چنین اتفاقی افتاده رسم است که بلافاصله خودش استعفا می‌دهد. دانشگاه یا مؤسسه‌ی علمی که ایشان در آن کار می‌کند او را اخراج می‌کند و تمام عناوین علمی که ایشان تا آن زمان گرفته از دست خواهد داد، به اضافه‌ی اینکه ایشان به عنوان جریمه در آینده حق چاپ هیچ مقاله‌ای را در ژورنال‌های معتبر ندارد و اسمشان در لیست سیاهی می‌‌رود که هیچ وقت شانس چاپ مجدد مقالات را نخواهد داشت.




برچسب ها: هر دم از این باغ بری میرسد، دانشجو، متقلب، دروغگو، دزد، جانی، جنایت کار،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 2 مهر 1388 توسط جی بی اچ

















طبقه بندی: عکس،
ارسال در تاریخ سه شنبه 31 شهریور 1388 توسط جی بی اچ

سلام به همه

منم بگم چطوری شد بعضیاتون من و كشف كردین البته آرش كه گفت ولی همش و نه

علی و حامدم و سیدم میگم حامد یادم نیست قبلا" گفته بود یا نه اون یارو مهدی رو هم بگم بیچاره گناه داره

اول بر حسب سن آرش :كلا" بچه ی خزی بود هی بهم پیام خصوصی میداد بیا میخوام باهات چت كنم  منم كه از آدمای سیریش بدم میمومد میگفتم نه بابا بیخیال برو پیه كارت ولی خوب ییكی دوباری باهم چت كردیم و به قول خودش راه افتادم

اصولا" آدمیه كه خالی میبنده تا كیف كنه اونم فقط سر مسائل ازدواج و خواستگاریو ایناخوب نزن بابا  نكات مثبتتم میگم گر چه كمن

سر قضیه ی اواخر سال كه حال مامان بزرگم خوب نبود و رفت بیمارستان خیلی بهم كمك كرد با دلداری هاش و البته كاری كه واسم كرد از اون موقع به بعد شد از بهترین و فراموش نشدنی ترین دوستای من

خوب شد حالا

خوب علی جیبی:خیلی خوب یادم نیست چطوری با این عملی اشنا شدم ولی فكرمیكنم سر این بود كه تازه یه سمتی رو تو فوتیران گرفته بود و اینا ولی بعد خیلی باهم كل كل كردیم همش ضایع میشد

كلا" از رك بودنش خوشم میاد اگه چیزی ته دلش مونده باشه راحت میگه

به قول خودمون چش و میبنده دهن و وا میكنه

دیگه چی بگم یه نمه مهربونم هست خوب بسته دیگه پر رو نشو

سید به به  بوم قلتونه بزرگوار:این و یادمه یه پست داده بود در مورد امام زمان خیلی باهاش حال كردم و بهش یه پیام خصوصی زدم كلی ازش تعریف كردم(كه كاش دستم میشكست و این كارو نمیكردم)

خود بزرگ بینیه حاد داره  یعنی اگه  یه مقدار باهاش همكلوم شی بهت میگه من رئیس كل اطلاعات و امنیت كشورم(البته تو خوابش) استعداد خاصی تو بالا منبر رفتن داره و گاهی هم اعصاب خورد كن میشه

اما تا دلت بخواد مهربونه  یادم نمیاد كسی از دستش دلگیر شده باشه  همیشه  به همه كمك میكنه

اه حالم بهم خورد از این خوبیای مزخرفت

دیگه برسیم به مهدی با مهدی تو همین وبلاگ آشنا شدم  از اون زد فمنیستای  بزرگ  گاهی خیلی بی رحم میشه ولی با دوتا تو سری میشینه سره جاش

از خوبیاشم والنسیاییه و ...و.....یادم نمیاد خو خودتون بگین  آهان با محبت

خوب رسیدیم به افغانی بزرگ حامد این  یكی جونور به تمام معناست  سر قضیه ی طرفداریش از اون مرتیكه سیاه سوخته جووانی باهم رفیق شدیم  بسیار پسر شمپتیه  خیلی احساس رفیق باز بودن داره ولی همون قضیه ی شتر و پنبه  است

كمی سرخوش ، دیوونه (البته این یكی رو بیشتر از یكم داره) و  جلفه

از خوبیاش هرچی بگم زیاد گفتم بی نهایت دوست داشتنیه هیچوقت از حرف زدن باهاش سیر نمیشم خیلی از رازای زندگیم رو میدونه  كاملا" با جنبه ولی كمی زبون نفهمه ها ببخشید این وباید تو خط بالایی میگفتم

در مجموع میشه تحملش كرد امیدورارم این روزا صدای  انكروالاصواتشم بشنوم

در كل هممون دیوونه ایم  دیگه  هركی به یه  شكلی

خدا آخر و عاقبت و مارو بخیر كنه.....

 




طبقه بندی: خاطرات، دوستام، طنز،
ارسال در تاریخ سه شنبه 31 شهریور 1388 توسط امیر حسین
به نام خدا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام

1609200924328large29.jpg


بعد از دقیقا 30 روز دوری کم و بیش و مستقیم از نت بهانه های خوبی پیدا کردم که بار دیگه به طور کامل و دقیق به نت سر بزنم و تو وبلاگمون - که به پاس نا امیدی و مشکلاتی که توی این 3-4 ماه بر کشورمون گذشته و غبار غمش هنوز رو دوش جوونامون مونده - حسابی از رونق افتاده مطلبی بنویسم.

اما بهانه ها :

اولین بهانه این بود که می خواستم یه گزارش تصویری از خودم توی استان و شهر امام رضا بزارم و یه تشکر از امامم کنم که با وجود تمام بدی هایی که از من دید و گناهان خواسته نا خواسته و احیانا شرک هایی که بر اثر فشار زندگی توی این یکساله ناخواسته به سراغم اومد و گفتم بازم منو طلبید تا در شبهای زیبای قدر - که من واقعا باید بگم که توی تمام زندگیم هیچ زمانی رو از شبهای قدر بیشتر دوست ندارم - در جوارش با خدای خودم راز و نیاز کنم و خیلی از بار غمی که این یکسال بر من گذشت رو همونجا جا بزارم و با روحیه و امیدی مضاعف به زندگیم ادامه بدم .

این گزارش تصویری رو همراه با توضیحات کامل در ادامه مطلب می زارم که شامل گزارش سفر به نیشابور ، کوه سنگی و شاندیز هست به همراه یکسری عکس از خودم که البته می خوام اگر بشه با حامد هماهنگ کنم که برای بچه های فوتیران هم بزاره ... بگذریم ..

اما بهانه دوم این بود که می خواستم امروز دوشنبه عید فطر رو به همتون تبریک بگم و از خدا بخوام که اونایی که به خدا و دینش اعتقاد داشتند و روزه هاشو گرفتند و تسلیم دستوراتش شدند رو سعادتمند در دنیا و آخرت کنه و مصداق اون آزمایشای سختی که قبلا ازش دم زدیم نکنه و بقول معروف هم خدا رو داشته باشیم و هم خرما رو و البته اونایی که به هر دلیلی از جمله عملکرد های این به اصطلاح مبلغان دینی حکومتی و غیره .. باعث شده که نسبت به خودش و دینش بدبین بشند و زیر بار دستوراتش نرند رو هم جلوه واقعی خودش و دینشو نشونشون بده تا اونا هم به سعادتمندی برسند

بهانه سوم هم این بود که خب برای کسی که 15 ماه تمام از زندگیشو یک جا می گذرونه خیلی سخته که بخواد یه دفعه قید همه چیو بزنه و اصلا یادی از دوستاش نکنه واسه همین گفتم به این دو بهانه بیام و دیداری تازه کنم با رفقام البته این نکته رو هم بگم که خیلی از شما ها توی طول این یکماه منو تو یاهو دیدید که بخاطر کاری اومده بودم و یاهومو هم روشن کردم که اینو گفتم که تو نظرات نگید که بابا باز این خالی بست و همه رو سر کار گذاشت و هر روز نته و اینا من بنا به ضروریات مثلا پرداخت قبض :دی نت میام و یاهومم روشن می کنم و چیز عجیبی نخواهد بود این مسئله و منافاتی با نامه خدا حافظی من با فوتیران هم نداره :دی


خب برای دیدن اون سفرنامه تصویری یه سری به ادامه مطلب بزنید و قطعا هم از خنده روده بر می شید چون منم تو عکسا هستم

یه عکس خیلی باحال هم با دشداش و عبا و شال و خنجر گرفتم از خودم که اونو صفحه اصلی می زارم حال کنید و روده بر شید

1309200909328large29.jpg

بقیشو برای سنگین نشدن صفحه به صورت عکس کوچیک با توضیح می زارم تو ادامه مطلب

ادامه مطلب
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1388 توسط سید

به به سلام بر جماعت بیکار و بی عار و بی یار عیدتون مبارک خوبید شما؟البته ما نفهمیدیم امروز عیده یا فردا؟دیروز خیلی با حال بود ملت سر در گم بودن آخه پسر دستغیب میگفت من شک دارم بهتره از شهر خارج شید ما هم برو بچ رو جمع کردیم زدیم تو راه مرودشت اونجا روزمونو خوردیم که مثلا مسافریم خلاصه که خیلی با حال بود تو جاده اینگار 13 به در بود!خلاصه که دلم ولستون تنگیده بود گفتم بیام یه سری بتون بزنم خوشحالم که این ماه رمضون رو هم با خوبی تموم کردیم ایشالا که بعضیا نرن باز دنبال گناهگفتم که اومدم اینجا هم اینکه دلم واستون تنگیده بود هم یه خورده حرف بزنم اول از همه من یه دفاعیه از خودم بدمهمین الان کچل شم اگه دروغ بگمفرزندان من این حامد انسان بسی....در مورد من خالی بسته من غلط کنم اگه میخواستم آخر سال عروسی کنم آخه مرتیکه.....آدم به خواهر زادش میتونه چی بگه؟حقیقتش دیشب حالم بد خراب بود حال و حوصله هیچ کاریو نداشتم اصلا کلا داغون بودم فوتبال هم که حالمو بیشتر میگرفت دوست داشتم با یکی حرف بزنم کلا کسی ساعت 2شب پا نمیداد یه اس مس دادیم به یارو جی بی مرتیکه حالمونو بدتر کردواسه همین زدیم تو کار پیاده روی ساعت 2شب!!!!عجب حال میده سکوت مطلقی بود همه چی آروم البته میترسیدم برم پارک بشینم آخه خطریهفقط قدم میزدم خیلی با حال بود هوا هم زیاد خوب بود تصنیف همایون شجریان گذاشته بودم اساسی فاز میداد حدود ساعت 4بود که رسیده بودم خونه خلاصه که زیاد حال داد.

موضوع بعدی اینه که بعضیا خز بازار کار میکنن یه بنده خدایی یوزرشو عوض کرده آبرومونو جلو در و همسایه بردهگذاشته امیر هو تری یناصلا کلا آدم یه جوریه آدم که نه فسیلهیعنی در واقع کودک درونش رشد نکرده هنوز بچستبگذریم دیدی باز خز شد

مسئله دیگه که خواستم بگم اینه که از اونجایی که از قدیم گفتن من و حامد رو عشقهخواستم اون پست دوستیشو تکمیل کنم و در مورد اولین برخورد و آشنایی با شما جماعت منحرفه

توپول:کلا اولین کسی بود که جدی باش رفیق شدم تو بخش پرسپولیس بود فصل قبل 2تایی یه تنه از قطبی حمایت میکردیم تو آماج حملات کاربرا از امپراطور با هم آشنا شدیم و الان هم که میبینید یکی از منحرفین وبلاگهدر واقع اون بود که منو آورد اینجا والا شما که معرفت نداشتید

جناب دکتر!!!!!!:اوایل یک آدم پر مدعی بود که فکر میکرد خبریه آیدیشو گرفته بودم که با هم آشنا شیم میگفت چرا آیدی منو داری؟بعدش کم کم آدم شد 2روز یه بار زنگ میزدم میحرفیدیم البته اونم زیاد زنگ میزد!!!الان دیگه باید تحملش کنیم دلم نمیاد ازش دل بکنم

حامد:آشناییمون اصلش از وقتی اومدم وبلاگ شروع شد یه ابهاماتی داشت که دوست داشتم سر در بیارمبعد از چند باز که چتیدیم شمارشو و داد و از اون موقع من شدم دائیش کلا هیچکدوم به پایه این نمیرسیدخفن کاراش شبیه نو جوونیهای منه

جی بی:آشناییمون از یه دعوا اساسی شروع شد تو یه فروم دیگه سر کل کل منچستر و لیورپول بعد کم کم با هم آشتی کردیمالانم که ازر اون آدماییه که باید پول جمع کنیم واسه از زندان درش بیاریمکلا بسی عجیب کاراش جدیدا هم که دلشو شکوندن

خب دیگه اینم از پست ما ببخشید که دیگه زیاد بود

فعلا



ارسال در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1388 توسط آرش
از ا.ن تو روز قدس میپرسن بهترین هدیه ای که توی این عید میتونید به مردم بدید چیه
ا.ن هم یه لبخند ملیح (!) زد و گفت نوکری مردم
حالا ما اگه نوکر و کلفت و کنیز نخوایم باید کیو ببینیم ؟!



طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
برچسب ها: ا.ن، ملیح،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1388 توسط جی بی اچ

چقدر سخته كه عشقت روبروت باشه نتونی همصداش باشی

چقدر سخته كه یك دنیا بها باشی نتونی كه رها باشی

چقدر سخته كه بارونی بشی هرشب نتونی  آسمون باشی

چقدر سخته كه زندونی بمونی بی در و دیوار نتونی همزبون باشی

چه بدبخته قناری كه بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی كه مونده تو گلدون غمش یك قطره بارونه

چقدر سخته  كه چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چقدر سخته  كه عشقت آسمون باشه  ولی ساده بگن چنده

چقدر سخته كلامت ساده پرپر شه نتونی ناجیش باشی

چقدر سخته كه رفتن راه آخر شه نتونی  راهیش باشی

چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی بپوسی خسته بیهوش شی

چقدر  سخته دلت پر باشه ساكت شی  ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته كه یك دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقدر سخته كه نزدیك خدا باشی ولی غرق ادا باشی

 




طبقه بندی: هیچی، عمومی، یه لحظه فکر،
ارسال در تاریخ یکشنبه 29 شهریور 1388 توسط امیر حسین
پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی

می خوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه های دلم رو تو می دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاهست
چرا بخت من سیاهست تو می دونی
پنجره بسته بشه ، شب می رسه
چشام آروم نداره تو می دونی
اگه امشب بگذره ، فردا می شه
مگه فردا چی می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل رو تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی

عید همتون مبارک !!‌ یادم نمیاد هیچ عیدی در این حد تنها بوده باشم !



طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ شنبه 28 شهریور 1388 توسط حامد
فامیلمون تو آتش نشانی کار میکنه امروز میگفت یه بابایی از این مسافرا زنگ زده بود امروز به آتش نشانی میگفت تو خونمون هزار پا اومده , بیاین بکشینش
http://www.mibosearch.com/Picture/1599.jpg
یه کم وحشتناک به نظر میادا



طبقه بندی: یه لحظه فکر،
برچسب ها: هزارپا،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 شهریور 1388 توسط جی بی اچ
(تعداد کل صفحات:22) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...

قالب وبلاگ