
غلط کردم بابا ... این دیگه چه وضعشه (البته اشکال از گیرنده های منه که زیادی جو گیرن)
خدا پدر مخترع .... نیکوتین (منظورم چای و قهوهو ازیناست) رو بیامرزه تا حالا کار خیلی ها رو راه انداخته!!! فکر بد نکن منظورم ما شب زنده بیداراست.(آهان)
دیروز واسه احوال پرسی و اینا بهش زنگ زدم .با کمال پر رویی می گه : خوب ,عالی , خوش می گذره و مهمونی و ... همه چی آرومه .منم هر چی از دهنم در اومد نثارش کردم ... البته خیلی زود آروم شدم اخه امسال سال صبر و استقامته ها ...
داره بگه جان حالش و می بره اونوقت منو امیر باید حمالیش و کنیم .حیف که بچه محله (راستی دوستان هوای بچه محلاتون و داشته باشید اااااا) ولی خیلی سوز داره پنجاه و اندی صفحه ترجمه ... خدا نگم چی کارت کنه بگه جانی ....
کتاب چیز خوبیه بچه ها ...
جدا از شوخی واینا واسه عید چنتا کتاب گرفته بودم که دوتاش مونده (خزه --- هربرلوپوریه --- ترجمه احمد شاملو " شاعر بزرگ آزادی" و دومی نارسیس و گلدموند – هرمان هسه --- ترجمه سروش حبیبی) چنتا هم تموم کردم که یکی از متفاوت تریناش که خیلی هم واسم جالب بود (آخه شانسکی و با سلیقه خودم انتخابش کردم=اسم جالبی داشت) "" تو سری خور "" در حین خووندن کتاب قسمتهایی از سریال دوستداشتنی " زیر تیغ " یکی از بهترین سریالایی که تا حالا پخش شده به خاطر می آوردم .داستان کتاب یه جورایی مثل زیر تیغ بود. راوی داستان فردی به نام اپیسکوپو که ...کتاب از همه لحاظ ایده آل : 104 صفحه و قیمت 2500 تومان با نثری بسیار روان ( مترجمش رو حتما" میشناسین= بهمن فرزانه )
چقدر روح محتاج فرصت هایی است که در آن هیچ کس نباشد یه جمله از این کتاب هدیه من به شما .
خدا رو شکر سرگرمیم تا زمان اکنون (پیش و رو ) خواندن این کتاب ها بوده و خدا را صد سپاس که چشمانم به برنامه های رسانه ملی
(سردار ضرقامی) نیوفتاده .... (دروغ بده ... سریال بازگشت خوشبختی
, ساععت 7 از شبکه 3 تنها سریالیه که می بینم
.چنتا DVD خوبم بهم رسیده مثل : "قصه سنگسار ثریا میم " خیلی فیلم جالبی بود البته تلخ و و غم انگیز ." کسی از گربه های ایرانی خبری ندارد " ساخته بهمن قبادی .(این فیلما به ترتیب ساخته 1 و3 سال پیشن )
یه توصیه برادرانه : اینا رو گفتم که بدونید چنین فیلمهایی هم وجود دارن ولی دیدنش رو به شما توصیه نمی کنم .نداشتن کوچکترین حقوق شهروندی ,فقر و فهشا ,آداب ورسوم های غلط و خشونت مزمون اصلی این فیلماست . خدا رو شکرچون هیچ کدوم از اینا تو کشورمون نیست ,ممکنه یه خورده واستون تازگی داشته باشه برای همین وقتتون رو صرف چیزایی که اصلا" وجود نداره نکنید.
اهان ... یادم رفت .نمیدونم چرا یه چند روزیه انجا رادیو فرهنگ رو نمی گیره خوب" به جای برنامه ی فوق العاده شبستانه سر شب آهنگ های زنده یاد فرهاد مهرداد رو گوش می دم.
بویٍ تندٍ ماهی دودی؛ وسط سفرهی نان
بویٍ یاسٍ جانمازٍ ترمهی مادر بزرگ
با اینا زمستون و سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم ....
بعقیش در ادامه مطلب ...
خبر خاصی نیست .همه چی آرومه من چقدر...

پی نوشت : این اسپم دادن هم بد نیستا 
ادامه مطلب
طبقه بندی: روز نگار،
برچسب ها: زیر تیغ، بگه جان، رسانه ملی، اسپم،
چه خبرا خوبین؟منم خوبم.عید و مهمون میاد و میره مام که ماشالله شبا 2 میخوابیم و روزام 11 پامیشیم البته امروز 9 پاشدم که خیلی سخت بود

دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ شده یکی از مهمتریناش حامد که نمیدونم واقعا" چکار میکنه تقریبا" یه ماه ازش خبر ندارم نه جواب مسیج و میده و نه زنگارو اما هرجا که هست سالم و خوشحال باشه واسم بسته.
عیدشم مبارک و همچنین تولدش مبارک اینقدر بهم کمک کرده که اگه یکسالم سراغم و نگیره فقط میگم امیدوارم خوش باشه هرجا که هست!

خوب عیده دیگه حرف زیادی واسه گفتن ندارم روزام یا مهمونیم یا مهمون داریم شبام با نت و کتاب شعرو از اینجور چیزا.همش تقصیر این حسین که میگه پست بدیم مام مجبوریم اسپم بدیم دیگه
الان که دارم این مطلب و میدم دارم آهنگ زیبای ولنتالین علی اصحابی رو گوش میدم
بزارین متنش و بنویسم واقعا" قشنگه
یادم نمیره بوی عطری که، واسط خریدم اون روز برفی
بجز اسم تو روی لبای من،اون روزا نبود دیگه حرفی
یادمه اون روز، دستات و آروم گذاشتی توی دستای من
گفتی بهترین روزای زندگی ، یعنی روزای با تو بودن
سوز برف،دستات و میلرزوند،اما گرم گرم بود دل تو
اون روز هیچکسی تو خیابون نبود بجز قلب من و تو
یادمه اون روز تو ازم پرسیدی، تاکی عاشقم میمونی
منم میگفتم همیشه عاشقم،خودت این و میدونی
باقیش بیخیال حوصله ی تایپش و ندارم و البته همینام قشنگن
خوب دیگه چی بگم درس که بی درس این روزا چون حسش نیست و منم اصولا" آدمیم که باید برم تو حس تا کاری رو انجام بدم.

این هفته فوتسالم تعطیل بود و به قول قلعه نوعی کل و یومن حالم گرفته شد!

خوب یخورده حرف جدی بزنم.گرچه میدونم همتون میگین یه روزاییم میشه که من بیام و باز از حرفای تکراریم بگم اما خوب نمودار سینوسی زندگیم فعلا" داره میره بالا نمیدونم فعلا" که اوضاع روحیم خوبه چون میخوام که خوب باشم من باید خودم و ثابت کنم.شاید یخورده قوی تر بودن برام لازم باشه .فقط میدونم که زندگی و باید زیبا دیدو حس کرد تا بشه ازش لذت برد(حرف ویترینی
)جرف آخرم و بزنم آخه میخوام امشب زودتر بخوابم

میخواهم نفسِ سنگینِ اطلسی ها را پرواز گیرم
در باغچه های تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفسِ اطلسی ها را
پرواز گیرم
حتی اگر
زنبقِ کبودِ کارد
بر سینه ام
گل دهد
میخواهم خوابِ اقاقیا را بمیرم در آخرین فرصتِ گل،
و عبور سنگینِ اطلسی ها باشم
بر تالار ارسی
به ساعتِ هفتِ عصر
(استاد احمد شاملو)
طبقه بندی: هیچی،
بد نیست گاهی هم تولد یواشکی دعوت شوی و فشفشه در دست منتظر شوی در باز شود و دوربین ها توی دست بچرخد و فلاشها توی تاریکی خودی بنماید و بعد هم ساعت دوی نیمه شب بروید توی پارک بچگی کنید.....بد نیست گاهی بی خیال دنیا شوی و بشوی همان آدم قدیمی که بودی....بعد جای ساعت ۸ صبح ,ساعت ۱۱ از خواب بیدار شوی...آخر برای آدمی که ۳ میخوابد....شاید هم نمیخوابد...و لحظه هایش را گره زده به این خفته ی چند...و حاصلش شده اینهمه بچگی و سرخوشی و گشت نیمه شب توی پرواز(عالم خیال) مگر خواب و خوراکی هم می ماند !!!
من و نمیدانم چطور این حس و حال خوب امشبم را برای شما لا به لای کلمات بپیچم.. گمان بد نکن !! چیزی تناول نکرده ام!...این شکری که به کام ما ریخته از ملاقات خودمان با خودمان است...آن خود شیطان بازیگوشمان...
وقتیکه حالت بده . ..
روحت بی پناهه . .
می بینی هر کاری که کردی اشتباهه . . .
وقتیکه کم کم به کسی وابسته میشی . .
چون از شبای بی نوازش خسته میشی !
وقتی که آروم شدنت خیلی بعیده . . .
اینجا یکی هست که به حرفات گوش میده
برگرد به من!
مث ِ پرنده ای که درختشو پیدا کنه !
برگرد به من
مث ِ کسی که شبونه هوس ِ دریا کنه
وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست. . .
وقتی کسی اندازه ی تنهائیات نیست!!
وقتی که گم می شی و می ترسی دوباره . . .
می فهمی هیچکی مثل من دوست نداره . . .
وقتی دلت به صد در ِ بسته رسیده . . .
اینجا یکی هست که تو مشتش یه کلیده !
برگرد به من . .
مث ِ پرنده ای که درختشو پیدا کنه ..
برگرد به من
مث ِ کسی که شبونه هوس دریا کنه . . .
پی نوشت : امان از دست بچه های کم کار این وبلاگ .بابا سال نوعی گفتن ! ( نــــــه انگار از این خبرا نیست ).بازم باید خودم دست به کار می شدم ؟ آخه بازیگوشی و کم کاریم حدی داره ... برادر من باشما هستم ... با تاخیر 4 روزه سال جدید که به نام صبر و استقامت نام گذاری شده بر همه مبارک.
بی ربط نوشت : یه چند روزیه که جو گیر شدم و متون پارسی عصر عتیق رو می خوونم اگه تو نوشته هام چیز بی ربط دیدید اصلا" تعجب نکنید!!!
پی نوشت 2 :


طبقه بندی: روز نگار،
برچسب ها: یه روز معمولی، سال صبر و استقامت، جو گیر،

به نام اون که می گن همین دوروبراست .
درود به همه دوستان . از اونجایی که اخرین پستم تو این ساله , هر چی دارم می خوام بگم البته یه کم طولانیه
سال 88 سالی بس عجیب و پر حادثه....
_نمی دونم از کجا شروع کنم ولی این طور شد که : ... تو همون روزای اول بعد از تعطیلات شروع شد ,به خاطر دوری 19 روزه جوری اشک ریختیم که تقریبا" هر که از راه می رسید یه تیکه بهمون مینداخت .از این که اینقدر احساسی هستیم و از این حرفا ( داستان اصلی رو می تونید تو مطلب " دوست نه برادر" امیرحسین عزیز بخوونید ). یه هفته بعد از عید همچی برعکس شد منظورم همون 10 روز نحصیه که فکرشم آزارم می ده,حالا تجربه حضور تو خوابگاه اونم برای اولین بار و ورود به یه محیط پر از احساس اشمئزاز (تصور اولیه از اون مکان ) رو هم بهش اضافه کن.غیبت و پشت سر گویی از کلاس و همکلاسی و استاد و ... هر کی که فکرشو بکنی واقعا" داشت منو دیوونه می کرد البته واسه یه عده این جو طبیعی بود حداقل از رفتارشون می شد اینو فهمید.خوب منمکه دستم به هیچ جا بند نبود فقط زورم به یه نفر می رسید یه ماشین اصلاح برداشتم و افتادم به جون موهای بدبخت و این اولین باری بود که واسه حرف مردم خود زنی می کردم به خاطر حرف چنتا کور وکچل .هر طوری که بود تموم شد ولی به معنای واقعیه کلمه وحشتناک بود .
_ مهمتر حادثه سال : 22 خرداد = ننگین ترین روز در تاریخ 30ساله جمهوری اسلامی.نه حوصله تعریف کردن وقایع قبل و بعد از انتخابات و دارم نه انرژیشو ,چون می دونم حق ما گرفتنی نیست .
اون حس قشنگی که داشتم ... حس خوب زندگی تو یه جامعه سالم و بدون دروغ اما مردم عوام گونی های سیب زمینی رو به این رویای قشنگ ترجیح دادند . ابلهانه تر, این که مردم عوام باور کردن که آن مرد پیروز واقعیه انتخابات بود , با اختلاف میلیونی !!! دیگر بار گفته بودم که " نمک به زخم پاشیدن در مرام ما نیست " اما چیزی که بیش از این مرا آزار می دهد ,غم این خفته چند است که خواب در چشم ترم می شکند ...( رای سبزت برگ هرزه )
_ شروع ترم دوم ( جنجالی ترین اتفاقات زندگی) همه اتفاقا از اون روز بارونی شروع شد, دوشنبه 14 آبان سر جلسه فارما و... الان می فهمم که چیزی نبوده جز" حسادت" فقط همین .از فردای اون روز پشت سر هم داستان داشتیم .
اول یا دوم آذر . اولین بار بود که تو زندگی خصوصیه یه فردی دخالت می کردم البته چیز خاصی نود .طرف آبنبات می خواست که من گفتم واسه دندونت ضرر داره و ازینا که طرف از تصمیمش منصرف شدو حرف ما رو گوش کرد.گرچه به خاطرش کلی حرف خوردم ولی الان که می بینم کارم نتیجه داده (" وصفش سخته ولی ) از صمیم قلب خوشحالم .
بزرگترین اشتباه یه آدم آرمان گرا ,چی میتونه باشه ؟ مسلما" واسه کسی که تو زندگیش هیچ مرز و حصار خاصی قائل نمیشه , محدود کرد خودش حتی با چیزای بزرگ ع بزرگترین اشتباهه. حتی اگه اون چیز خیلی بزرگ باشه بازم یه حدی داره .... واین بزرگترین اشتباه من تو زندگی بود (البته تجربه خوبی بود ) باروشن شدن قضایا و یه سری از موضوعات در روزای اخیر وجدانم خیلی راحت تره ... بگذریم .
داریم به سال جدید نزدیک میشیم ومعمولا" رسمه که لحظه سال تحویل دعا کنن.دعاهای مختلفی رو تو این مدت واسه خودم و دوستام و خانواده کردم از سلامتی گرفته :( یه چیز واقعا" رویایی و این که هیش کی تو این دنیا نمی تونه سالم باشه همه ما به یه نحوی بیماریم یه عدمون از نظر جسمی یه عدمون هم از نظر روحی – روانی) تا خوشبختی ( خیلی دور از دسترسه ) تو دنیایی که همه چیزش بنا به جبره , هیشکی خوشبخت نیست .ساده لوحانست که به خاطر چنتا موفقیت ناچیز تو زندگی خودمون و خوشبخت فرض کنیم .همه چیزو مجبوریم تحمل کنیم , دخترک گل فروش سر چهارراه ( تصورش و بکن) اون فقط 9 سال داره و تو مدرسه نیستش - طعم تلخ کار و به دوش کشیده .(گلی که پرپر میشه تو دست مشتری , اون گلی که با تلخی ازش می خری , واسه اون گل نیست یه لقمه نونه , ضامن این که کتک نخوره تو خونه , نپرس تقصیر کیه خودت یه روز میفهمی... نپرس قصش طولانیه , زمین پر از آدماییه که کار می کنن ویه عده ای فقط پول دارن و یه مشت عقده ای که از کا کارگرا کاخ ساختن , چه کسایی تو این راه جون باختن این چیزا رو به دیگران بگی بهت می خندن = همون طوری که دارن به .3h می خندن.
بازم دکتر... به حرفاش ایمان دارم اونم مثل من آرزوهای بزرگی داشت ولی یه نقاد حرفه ای بود .البته در چنین شرایطی ابلهانست که خودم رو با چنین شخصیتی مقایسه کنم و لی هیچ وقت خودم و دست کم نمی گیرم به راه پر پیچ و خم .3h ادامه خواهم داد حداقل این شانس نصیبم شده که تو یه مجموعه خیلی کوچک خودم و عیده هامو نشون بدم و این تازه اول راهه .
دعای خودم : این که زندگی هیشکی تفتیش نشه , ملاک ایمان و اعتقاد ( ارزش ) آدما تسبیح و ریش نشه و هیچ سری بالا دار نره واسه عقیدش و روزی که آزادی تو خیابونه همه برابر ,کوچک و بزرگ همه خواهر و برادر .... این که همه مثل همیم و فقط این یک اصله بنام انسانیت که زیباترین رسمه .
اما دعای دکتر :
ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم و به مؤمنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف
و به پیروان ما آگاهی و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف و به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گستاخی و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان و به مردگان ما حیات و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ی ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت بخش.
روح بزرگوارش شاد ( چه تفاوت فاهشی بین این دو دعا وجود داره !!)
البته با این طرزتفکر وطنت دیگه گیلان یا کردستان نیست .تمام این کره خاکی میشه وطنت .
پی نوشت 1 : امسال جشن 4شنبه آخر سال مصادف شده با یه فاجعه غیر انسانی و واقعا" دردناک امسال یکی از معدود سال هایی بود که به خاطر این واقعه تو جشن خانوادگی (که از رسوم خانواده هست ) شرکت نکردم .فکر نمی کنم هیچ کردی (البته ربطی به قومیت خاصی نداره ) تو این روز حس خوبی داشته باشه یعنی شاد باشه .بمباران شیمیایی حلبچه .تمام طول روز رو صرف شنیدن آلبوم " شهر خاموش " استاد کیهان کلهر که مضمونش همین حادثه تلخ هستش , کردم .
پی نوشت 2 :راستش اصلا" قصد نداشتم این پی نوشت و بنویسم یعنی چنین اخلاقی ندارم اما حرفای جالب گزارشگر تلوزیونی من و به نوشتن این پی نوشت واداشت . "راستی چی شد که اینتر تونست در مفابل ارتش تا دندان مسلح چلسی پیروز بشه "؟ این همون جمله بود .راستش جوابش برمیگرده به علت انتخاب خودم ( چی شد که از بین ایبن همه تیم اسم و رسم دار این تیم شد تیم محبوبت ) اسم تیم گویای همه چیزه ,اینتر ناتسیوناله برگردون به فارسی میشه یکی از .3h عامل بعدیش اتحادی بود که آقای خاص فوتبال دنیا بین بازیکنان ایجاد کرده بود. فوتبال یه بازیه 11 نفریه این 11 نفر تو زمین طوری از هم شناخت داشتن و همکاری داشتن که هیچ یک از ستاره های تیم مقابل حرفی واسه گفتن نداشتن بازیکن اسم و رسم دار خاصی نداریم ولی با اتکا به 3h دنیا رو تساحب می کنیم .این موضوع و ژوزه به خوبی می دونست .بیخودی که یکی از الگوهای زندگیم نیست JOSE IS LEGEND"" ""

The Real Special One
The Real Champion


و در نهایت سوت پایان ...
بهتر آن است که سزاوار پیروزی باشی ولی آن را دریافت نکنی تا اینکه پیروز شوی ولی سزاوارش نباشی ...
پی نوشت 3 : راستش این مطلب و دیروز نوشتم به خاطر پاره ای از مشکلات امروز پستش کردم .در حال کودکم در انتظار امید بمان ...
وپیشاپیش :سال تازه پیروز بی وامیدکم سال خاس و خوشی بی .
(نیاز به ترجمه که ندارین... ها )
طبقه بندی: عمومی، خاطرات،
برچسب ها: خاطرات،
من و سفر و تنهایی و .....
مسافر خسته ی من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود
میخواست كه از اینجا بره اما نمیدونست كجا
دلش پر از گلایه بود ولی نمیدونست چرا
دفتر خاطراتش و رو تاخچه جا گذاشت و رفت
عكسای یادگاریش و برای ما گذاشت و رفت
دل كه به جاده میسپرد كسی اون و صدا نكرد
نگاه عاشقونه ای برای اون دعا نكرد
حال دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه
تو لحظه های بی كسی پرنده پر نمیزنه
با كوله باره خستگی تو جاده های خاطره
مسافر خسته ی من یه عمره كه مسافره
طبقه بندی: هیچی،
ای کاش
میدانستم
که باید تو را
در کوچه های خالی ذهن
پر از خلوت خود
پیدا کنم
ای کاش
که تو را
در دل خود
می یافتم
می دیدم
و می بوییدم
و
از ته دل می گفتم
که تو را دوست دارم ...
یادتون باشه نقل این شعر بدون ذکر سراینده (cinfo )و ناشر (triple.H) پی گرد قانونی داره .
طبقه بندی: خاطرات، دوستام،
برچسب ها: توبه نامه،
حال من كه نخواستم ولی تقریبا" به تعادل رسیدم،
خوب میخوام یخورده بنویسم از خودم و دیگران از كسایی كه ناراحتیشون واسم مهمه دوست دارم راضی و خوشحال باشن آره راضی و خوشحال
اما گاهی باید گذشت و گذاشت دید ولی فكرنكرد شنید ولی گوش نكرد!میخوام خودمو نصیحت كنم!
باید حق داد به خدا به خودت به همه كه واسه ی خودشون فقط خودشون تصمیم بگیرن.چرا چسبیدی به سرنوشتی كه فقط واسط حسرت میاره چرا به چیزای خوبت تو زندگی فكرنمیكی.وقتی به حال خودم تو روزای قبل فكرمیكنم میبینم این حرفایی كه میزنم تو اون روزا واسه خودمم مزخرف بود،ولی وقتی بهشون فكركنی میبینی چاره ای نداری جز اینكه بگی درسته!
سخته،ولی نشدنی نیست چششاتو ببند ولی كور نشو!چیزی كه دوست نداری نبین ولی دورت دیوار نكش.
به خودت فرصت علاقه داشتن بده به اطرافیانت بزار بشه بت نزدیك شد.
چتراتو ببند بزار اگه بارونی هست اگه باد و نوری هست بت بخوره تو جوونی میتونی میشه فقط اراده كن!
وقتی تو جاده ی زندگی به مشكل برمیخوری برنگرد اول جاده از كنارش رد شو اگه میبینی خیلی قدرتمندی از سر راه برش دار.میدونم میدونم امیر نمیخواد بم بگی دارم مزخرف میگم ولی گاهی چقدر همین شعارا و مزخرفات آدم و آروم میكنه و چیزای خوبی رو یادت میاره!به ساعت خونت نگا كن میشه نگهش داشت؟پس بازم میشه دوست داشت بازم میشه عاشق بود میدونم كه دیرنشده.دستت و بزار رو قلبت صداشو احساس كن میبینی چقدر بد میزنه اخه تو پرش كردی از ......ولشون كن
امیر اگر كسی بتونه بت كمك كنه فقط خودتی!
من پریشان دیده میدوزم بر او
بی صدا نالم كه،اینست آنچه هست
خود نمی دانم كه اندوهم ز چیست
زیر لب گویم،چه خوش رفتم ز دست
همزبانی نیست تا بر گویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بی گمان هرگز كسی چون من نكرد
خویشتن را مایه آزار خویش
از منست این غم كه بر جان منست
دیگر این خود كرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم كه هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

طبقه بندی: یه لحظه فکر،

آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیست
موج دستای من و تو دست دریا رو گرفته ...عکس تو با سرمه ی خون چشم دنیا رو گرفته .
ما که از آوارو ترکش همه رو به جون خریدیم
تو بگو همسنگر من , ما تقاص چی رو می دیم
اخرین سنگر سکوته
خیلی حرفا گفتنی نیست .
طبقه بندی: یه لحظه فکر،
برچسب ها: نونوایی = وبلاگ،
وای خدا که هنوزم داره از ترس بدونم می لرزه

نمی دونم می دونید یا نه به چند تا از بچه های فوتیران و فوتی بلاگ گفتم اما حدودا یک شنبه این هفته بنده برای سهولت در انجام حمل و نقل یک دستگاه موتور CG خریدم

اما داستان این ترس و لرزش بدن اینه که بعد از کلی مخ بابام رو زدن و اینا بابام اجازه داد که امروز این موتور رو بردارم برم برای تمرین
آحه تو روندن موتور هنوز خیلی تازه کارم
اما قضیه اینجا بود که وسط بازی پرسپولیس موتور رو برداشتم و زدم به دل خیابون های اطراف خونه ، حدودا یه نیم ساعت به خوبی و خوشی روندم و جز دو سه بار (بخوانید 3دو سه هزار بار ) خاموش کردن
اتفاق خاصی نیوفتاد .بعد نیم ساعت داشتم می روندم که رسیدم به یه خیابون فرعی که سالی 0.5 ماشین هم ازش رد نمیشه گفتیم اینجا ترمز نکنیم و بریم که یه دفعه نا غافل یه پراید احمق مثل گاو
اومد بیرون از کوچه که من با کلی بدبختی پیچیدم اونر و میلی متری از کنارش رد شدم ، مردک احمق تازه داشت فهش هم میداد :D منم که ترسیده بود نفهمیدم چی گفت و موتورو روشن کردم و ادامه دادم 
یه ده دقیقه بعدش می خواستم بپیچم تو یکی از میدونا از خیابون اصلی ( اونا که تهرانند می دونند که نارمک دقیق 100 تا میدون داره که اتفاقا با شماره هم می خونندش مثلا میدون 59 که پشت خونه ماست ) که یه دفعه ترمز رو خوب نگرفتم و مثل گاو خوردم به یک پرایده که البته خدا رو شکر نه ماشین اون طوری شد و نه موتور من ، خلاصه اومدم ازش عذر بخوام که دیدم یکی از همکارای بابام قبل از اینکه بابام بازنشسته بشه بود صاحب ماشین ، من که دیدمش یه دفعه ترسیدم اما بعد مثل اینکه از پشت کلاه کاسکت نشناخت ( باید بگم که من 9 سال بعد مدرسه می رفتم اداره بابام هر روز و قاعدتا باید میشناخت ) و چون آدم با ادبی بود کلا گفت خدا رو شکر که خودت سالمی و رفت .
اما مهمترین اتفاق دقیقا 5 دقیقه بعد افتاد که من پیچیدم تو یه خیابون اصلی که یه دفعه دیدم یه گشت پلیس ( از این سمند سبزا ) افتاده پشتم . منم که خب گواهینامه ندارم و اصولا جایی بگیرنم موتور و احیانا خودمو می خوابونند
زدم کنار تا از بقلم رد شه و من دور بزنم برم بالا خیابونو ، اومد از بقلم رد شد و رفت تا چهار راه بعدی یه نفس راحت کشیدم که رفت که یک دفعه دیدم یارو رفت دور زد و اومد تو لاین مخالف جریان ماشینا یعنی همون جا که من بودم و چراغ زد .منو میگی خشکم زد همونجا وایسادم که یارو اومد کنارم وایساد گفت :
کارت شناسایی بده
منم که هیچی همراهم نبود حتی یه کارت مدرسه و گواهی تردد موقت موتور با ترس و لرز و بدبختی گفتم: والا الان هیچی همراهم نیست اما خونم همین بالا تو چمن هست اگر می خواین بیاین اونجا بهتون میدم ، بعد سربازه که راننده بود می خواست خوش خدمتی کنه برای افسر کنارش داشت پیاده میشد که در ماشین گیر کرد به چرخ موتور من و نتونست ضایع شد
این افسره برگشت گفت کلاه کاسکتت رو بردار ، مام گوش کردیم و برداشتیم ، افسره یه نیگاه به قیافه من کرد خندش گرفت و قیافه بچه مثبتانه منو دید و فهمید مال دزدی و اینا نیستم ، گفت چرا اینقدر عرق کردی ؟
( گفتم بابا کلاه کاسکته از دیگ زودپز بدتره (البته هم کلاه بود و هم ترس
) بعد برگشت گفت چیکار می کنی بلدی اصلا موتور ؟
گفتم بلد که هستم اما خیلی تازه کارم و دارم تمرین می کنم و الانم خاموش کردم
افسره خندید و برگشت گفت معلومه چقدر بلدی پاشو برو بچه فقط مواظب باش خطر ناکه
منم یه لبخند مصنوعی زدم و مثل میت ها کلاه رو گذاشتم رو کله ام و رد شدم و رفتم و بعدش یه 10-15 دقیقه دور زدم در حالی که از ترس داشتم می مردم یه دوبارم از کنار این گشته رد شدم و یارو دوبار چراغ زد برام و منم دیگه ترسیدم بیشتر طرف شک کنه و گیر کنیم اومدم خونه :dخلاصه امروز رو با ترس ولرز و کلی و جلعنا * و ؟یت الکرسی خوندن
رد کردم. خدا بقیه رو بخیر کنهتوضیحات :
* : و جعنا به آیه ای از سوره آل عمرا گفته میشه که اینه : و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا و اغشیناهم فهم لا یبصرون که روایته پیامبر تو جنگ ها به مسلمونا یاد میداد و تا دشمن نا غافل بهشون وارد نشن

الانم من خودم به شخصه هر وقت اینو خوندم از دست پرسش شفاهی معلما و دزد ها و قاتل ها و پلیس ها در رفتم اما هیچ تضمینی برای بقیه نمی دم

پ.ن : اگر اتفاقی نیوفته پنجشنبه این هفته دارم میرم مشهد با مدرسه که حلالیت می طلبم از ملت فوتی بلاگ و نائب الزیاره همتون هستم و دعاگو :d
طبقه بندی: روز نگار، خاطرات، یه لحظه فکر،

سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !.........
گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !..............
گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.............
او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:
" دیوانه باران ندیده !!
اینانی که خود را علامگان دهر می دانند ... یاد می دهند ... شعار می دهند , گاهی وقتا نصیحت میکنن ... ای بابا ... اما در عمل حتی نمی تونن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــ
دریغ از یک نگاه .
آره بابا اومدن دانشگاه !!! حتما" فک میکنن بزرگ شدن دیگه. ( ) ![]()
نه عزیز تو همچنان خردسالی !!!
و اون کاری که نمی کنید نشانه ادبه و نه چیز دیگه .شاید وقتی بزرگ شدین این چیزا رو بهتر بفهمین.شایدم هرگز نفهمین .
باز هم غرور .
پی نوشت بعد از 2 روز : راستش خیلی سخته که یه چیزایی رو از نزدیک ببینی و بخوای ساده ازشون بگذری . وقتی اون صحنه رو که واسه سینیور مـ . آ (ترم بالایی ) اتفاق افتاد و دیدم فکر نوشتن این مطلب به ذهنم رسید .خیلی خوشحالم که هیچ کدوم از دوستام چنین خصلتی (غرور) رو ندارن.
طبقه بندی: منبر !، یه لحظه فکر،
برچسب ها: علامگان دهر،
كمی بعد از پریشونی
تو آوار نگاهی كه توهم با ما نمیمونی
مسیر موندن و رفتن
یكی بود و جدا شد باز
تو پایان من و دیدی،جدایی سخته از آغاز
حلالم كن غریبونه توی این دل پره خونه
حلالم كن غریبی كه برات دل كندن آسونه
حلالم كن به زخمایی
كه لب وا كرده میخونه
حلالم كن به عشقی كه به چشمای تو پابنده

طبقه بندی: هیچی،

در درازای گیسوان تاریخ اند حرفهای تاریخی از آدم های مشهور در زمانهایی که با کلماتشان آتش جنگی را بر افروختند یا اکتشافاتی خبر دادند یا برای عده ای آزادی و برای عده ای دیگر اسارت به ارمغان آوردند اما از انجا که قد ستون ما از درازای گیسوان تاریخ نشانی ندارد تنها به گوشه ای از آن بسنده شد ....
ولی زمین تو می چرخی ( گالیله )
وقتی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید کلیسا مجبور به انکار اصول علمی شد.
یا مریم مقدس ما به هند رسیدیم ( کریستوف کلمب )
اشتباه جغرافیایی کلمب باعث کشف یه قاره جدید البته انقراض دو تمدن سرخپوستی آزتک و اینکا شد .
نه دین و نه انسانیت ما به خاطر منافعمان می جنگیم ( ملکه ویکتوریا )
این جمله معروف, بهترین خلاصه از کل عصر استعمار است که انگلیس و امپراتوری بدون غروبش مظهر آن بود.
آقای واتسون میشه بیایید اینجا ؟ (گراهام بل )
این اولین مکالمه تلفنی بشر بود و آغازگر عصر ارتباطات .
این قدم قدم کوچکی برای بشر و گام بزرگی برای بشریت است .( نیل آرمسترانگ )
آرمسترانگ بعد از قدم گذاشتن روی ماه این جمله را به دوربین ها گفت .
نمی توانم فراموش کنم اما می توانم ببخشم ؟ ( نلسون ماندلا )
بعد از کشتار دانش آموزان سیاهپوست در میدان هارپ ویل.
تا زمانی که حکومت وجود دارد آزادی وجود ندارد .جایی که آزادی وجود دارد حکومت وجود ندارد ( لنین )
گسترش تفکرات کمونیستی در اروپا شرقی و تشکیل بزرگترین دولت کمونیست دنیا.
ما باید تا آخرش برویم ما باید در فرانسه بجنگیم ما باید در ساحل بجنگیم ... (چرچیل )
نطق معروف وینستون چرچیل در خانه عوام انگلیس در سال 1940که مقدمه حمله متفقین به سواحل نورماندی و آزاد سازی فرانسه شد .
اگر آنها جنگ بی حد ومرز می خواهند ما هم به آنها جنگ بی حد ومرز هدیه می دهیم .(سید حسن نصر اله )
سید حسن نصر اله ( رهبر بزدل جنبش حزب الله
) در مراسم تشییع عماد مقنیه ( تروریست معروف همین جنبش )
.
محکوم کنید اصلا" مهم نیست , تاریخ مرا خواهد بخشید.( کاسترو )
آخرین جمله معروفترین سخنرانی فیدل کاسترو در سال 1953 قبل از انکه محکوم به زندان شد
رویارویی بزرگ ما , در همه نبردها شروع شده .بارقه های پیروزی نزدیک است ( صدام 1991 )
نطق صدام حسین د ر 17 ژانویه 1991 از رادیو بغداد, هنگام حمله آمریکا به عراق و شروع عملیات طوفان صحرا یا جنگ خلیج فارس و حضور نظامی آمریکا در خاور میانه .
لغت روسی پروسترویکا ( اصلاحات ) دیگر وارد فرهنگ لغت جهانی شده ( میخائیل گورباچوف )
آغاز برنامه اصلاحات گورباچوف موسوم به پروسترویکا , زمینه سقوط شوروی و از بین رفتن یک ابر قدرت بزرگ شد تا معادلات قدرت در جهان کاملا" تغییر کند.
.
.
واینم جمله معروف !!! به مناسبت گرامی داشت روز ملی جمهوری اسلامی ایران .
C.(30) saal 30ya3ate 30a
پی نوشت : به من هیچ ربطی نداره . من فقط حقیقت و نوشتم.!!!
طبقه بندی: روز نگار،
حوصلیه تایپم ندارم یعنی حوصله ی هیچ چیز و ندارم چقدر به خودم امید بدم كه حل میشه چیزی نیست یخوردم به من حق بدین كه شكستم و قبول كنم ناراحت باشم من چیكار باید میكردم كه نكردم؟!!وقتی به خودم نگا میكنم هیچ جوابی براش ندارم!همه چیز و از ذهنم دور ریخته بودم و میخواستم تو لحظه زندگی كنم اما مگه زندگی بی غصم میشه؟!!خدایا دمت گرم حتما" لیاقتم همین بوده گله ای ازت ندارم بر خلاف قبل ، بیخیال!
این حقه من نبود!وقتی انقدر تلاش میكنی كه به هدفت برسی و نمیرسی یه كلمه میشینه تو ذهنت
خداحافظ!روزایی كه میشد داشت و دیگه ندارمش خوب خوب باشه بچه بازیارو میزارم كنار من این دردارو تو دلم نگه میدارم و لحظه های تنهاییم و باهاشون میگذرونم ولی خودم و شاد نشون میدم تا نگن این خیلی بی جنبست نگن اه گندشو درآورده نگن بچه بازی بسته و .......
هیچ چیزی رو نمیتوم جایگزین غصم كنم انتظار كمكم ندارم چون همه میگن امید دیگه كلمه ی مزخرفی شده بنظرم!
كلا" خوبما آره خوبم دارم میخندم صداش نمیاد؟!!زندگی از این شیرین تر!!!!
خداحافظ ای برگ و بال دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه!

طبقه بندی: هیچی،
منو نبخشید هرچی كردم
منو نبخشید چه شبا من به یاد اون گریه كردم
آرزومه كه دوباره
دست گرم یه ستاره
بیاد از آسمون دوباره یاد اونو برام بیاره
چرا خدا صدای منو
نمیشنوه یدونه ی من
چرا شكوندی قلب منو ؟
نبود حق دلم گل من
چرا همیشه ی همیشه باید جونشو فدا كنه
چرا اون كه میگفت گلمه باید گلدونو رها كنه...
مگه گناهم چی بود عزیزم
كه توی تنهاییام بسوزم
دلتو بردی دنبال كارت
گفتی نمیخوام باشم كنارت
گفتم نرو نزار تنها بمونم
آخه میمیرم
گفتی میدونم
با این كه دیدی شكستن من
چطور تو نامرد گذشتی از من ؟
....
پ.ن : عاقبت عجله داشتن
طبقه بندی: خاطرات،
تبلیغات