تبلیغات
خاطرات نسل سوخته !
خاطرات نسل سوخته !
در جستجوی زندگی انسانی !!

به به احوال بعضیا

خوبید برو بچ؟گفتم که این مدت که اومدم نت زیاد بیکارمتا دلتونم بخواد واستون حرف میزنم امشب یعنی امروز صبحمیخوام واستون خاطره امشب از عروسی رفتن یکی از دوستام بگم و اینکه عجب دیوانه ای بودم من امشب کارایی کردم که... اصلا امروز از صبح یعنی از ظهر ساعت 4 که پا شدم تنم واسه کرم ریختن زیاد میخارید اولش که رفتم خونه دوستم ناهار اساسی زدیم به بدن آخه تنها بود بعدشم ای گشتیم ببینیم کسی نیست باش سرگرم سیم یا نه آخه بد حالم گرفته تلوریونمون سوخته نه میشه فیلم دید نه چیزی کامپیوتر هم که اصلا حس فیلم دیدن نیست ولی خداییش این تلوزیونمون حق داشت 25ساعت داشت کار میکرد اون روز حساب کردم 1.5 ملیون تومن پول بابای بدبختو دادم پای فیلم جان خودم راست میگم از دو سال پیش هر چی فیلم جدید هالیوودی اومده من خریده بودمبیچاره بابام دلش به کی خوشهخلاصه که به هر کی زنگ میزدیم یا جواب نمیداد یا حالشو نداشت یا... خلاصه که دپرس بودیم بد که یه دفعه یکی از رفیقام زنگ زد جواب که دادم فهمیدم که امروز عروسی یکی از بچه های دانشگاهه حالا کی یکی از بچه هایی که من فقط ترم اول دیدمش دیگه ندیدمش ولی بقیه بچه ها باهاش صمیمی بودن از اون خر پولا بود رشتشو که عوض کرده بود من دیگه باش رابطه نداشتم حالا اون رفیق ما هم گیر داده بود که باید بیایی دعوتت کرده نگو که نامرد اصلا دعوتی در کار نبوده فقط چون ماشین داشتم میخواستن پول تاکسی ندن آخه اون باغی که عروسی توش بود دور از شهره خلاصه ما هم خر شدیم گفتیم باشه رفتیم خونه و تیپ زدیم و به مامانم گفتم شب دیر میام مهمونی هستم(آخه اگه میگفتم عروسیه دوستمه باز گیر میداد و همون بحث همیشگی)خلاصه ساعت حدود 10بود که از خونه زدیم بیرون و بعد هزارتا بدبختی رسیدیم به باغه چه اتفاقاتی افتاد تو مسیرو بگذریم آخه الان دیر وقته چشام داره 4تا میبینهخلاصه ما تا اومدیم داخل فکم اومد رو آسفالت پسر چه ماشینایی پارک بود کمترینش camry بود 206 زپرتیه ما هم که....من که داشتم شرم میکردم واسه همین ماشینو دور وایسوندم خلاصه رفتیم تو وایییییی فکم اومد پایین باورم نمیشد چه باغی چه تزئیناتی من عروسی لوکس رفته بودم ولی این... دیواراش همه مثه تخت جمشید اصلا الان حال ندارم بگم ولی محشر بود باغو بیخیال شی ملت رو باید میدیدی که چه جوری تو هم دیگه وول میخوردنآخ بمیرم معظم له چه عذابی میکشه از دست این جماعتاصلا منی که ادعام میشد چشم و دلم بازهاز این قیافه ها کفم بریده بود دوستام که نمیدونستن کجا بشینن رو زمین نشسته بودن داشتن فقط تماشا میکردن استغفر الله که چه چیزایی که ندیدیمخلاصه ما یه جایی نشستیمو داشتیم تماشا میکردیم که یه آقاهه اومد و به ما شربت تعارف میکرد آخ کاش شربت بود از اون بد بدا بود ولی مردونه رنگ آب پرتقال داشتمن که میدونستم آخه ضایع بود ولی بقیه دوستام نفهمیدنو بر میداشتن شایدم میدونستن آدمیزاده دیگه اومد تعارف من کنه که مونده بودم چی بگم که گفتم ممنون صرف شده با این حرف من دوستام زدن زیر خندهخلاصه که از اون جمع فکر کنم من تنها نخوردم حالا اینجا رو داشته باشید که ما هم اومدیم تو جمعو دخترو و پسر بودن همه هم مست خلاصه که من به جای کلم فکم گرم شده بودنشستمو واسه تک تکشون خالی بستمچه چیزایی که نگفتم مثه محمود داشتم واسشونخالی میبستم  اونا هم میخندیدن همه هم مست نمیدونستن همش خالی بندیه ولی خلاصه یکی از این دخترا بد قفل کرده بود به من همینطور خیره شده بود به من و ول نمیکرد ولی فکر کنم زیادی خورده بود آخه حرکاتش یه جوری بوداز نگاه خواهری هم خوب بود قیافشآقا وسطای مراسم اومد بغله منو دستشو انداخت دور گردن من میخواست جلوی دوستاش پز بده من که سرخ شده بودم نمیدونستم چیکار کنم که دستشو زدم کنار این دفعه دوستام کرم ریختنشون  گل کرده بود و اونو تشویق به این کار میکردن آقا ما هم که عصبانی شدیم سریع خواستم برگردم که یه دفعه پلیس اومده ایندفعه دیگه چیز چسپوندم خدایا چه غلطی کنم اگه بگیرنم؟ که اینجا بود که فاصله طبقاتی داد میزد پدر دوماد 5تا تراول 100 گذاشت تو جیب پلیسه و رفت ما هم که خیالمون راحت شد خواستم برم خلاصه که ما ماشینو روشن کردیم از اونطرف هم ماشین دوماد که یه BMW با حال بود  من نفهمیدم چیکار کردم که یه دفعه زدم به ماشینه وایی پسر اصلا خودم گریم گرفت منم سریع دور زدمو برگشتم خونه الانم یه نیم ساعتی اومدم دستمو داغ کردم تا من باشم دیگه از این غلطا نکنم خب دیگه الان واقعا داره خوابم میاد ببخشید اگه کامل نیستو ناقصه ساعتم خواستید بدونید 3:25 دقیقست

بهترین رفای مجازی دنیا شب بخیر



ارسال در تاریخ چهارشنبه 30 تیر 1389 توسط آرش

به به سلام بر همه ی شما دوستان......خوبید؟ولی فکر نکنم مثه همیشه باشیدآخه خیلی وقته از من خبری ندارید واسه همیین قطعا ناراحتیدچه خبرا؟ای بابا ما هم که بعده اندی سال پیدامون شد گرفتاری بود دیگه نمیشد خانوم بچه ها اینا... نه بابا غلط کردم کلا امروز میخوام تریپ با حالی برم هرچی باشه از اون خز و خیل سوسول که فقط میاد ادای آدمارو در میاره که بهتره(چه سوال سختی یعنی کی میتونه باشه؟) تازشم من شعرم نمینویسم هواتونم دارم پس به من رای بدیدکلا میخوام نصف شبی زیاد چرت پرت بگم پس ببخشید ولی خوبیش اینه که آقا آرش اومده مگه نه؟برو بچ این مدت خیلی دلم هواتونو میکرد جان خودم دروغ نمیگم واقعا وقتی 2سال پیش یادم میومد که چه روزایی با هم داشتیم....دلم میسوزه ولی خداییش به این فکر کردید چرا یه دفعه از هم دور شدیم؟من فکر کنم بعد از عید پارسال که من رفتم دیگه اوضاع کلا عوض شد ولی واقعا با این خاطرات زنده هستیم حالا بیخیال ناراحتی من و حامدو عشق استیادش بخیر هر وقت ناراحت میشدیم همین حرفو به هم میزدیمکسی ازش خبر نداره دلم خیلی واسش تنگ شده.

خب دیگه بزنیم تو کار شادی حالا 1-2-3 همه بیخیال غصه حالا دختر خانوم آقا پسر دستتو بزار تو دست دوستت...... چقدر این دست نوشته ها صاف و صمیمی هستن همه هرچی دوست دارن توش میگن خلاصه من که آرش باشم میخوام کلی حرف بزنم امشب با یکی دعوام شده زیاد حرفم اومدهاین مدت ما باز درس خوندیم و ای تکرار شد و ای تکرار که بالاخره تقی به توقی خورد و ما هم اینگار شدیم فوق لیسانس این مملکت زپرتی البته هنوز نتیجه اصلی واسه شهر نیومده ولی قطعیهاین بود که هم فعلا سربازیو بیخیال شدیم هم گیر دادن به این  بحث خز و خیل ازدواجخداییش خیلی جواد شده ها مثه اون کی بود اسمش یارو خزه؟بگید دیگه یادم نمیاد

کلا دیگه این مدت دلم واستون زیاد تنگ شده بود شما هم که بی معرفت یه زنگ نمیزدید اون لامصب علی که هر وقت دلم تنگ میشه میخوام یه زنگ بزنم جواب نمیده بعدم sms میده که حالشو ندارم غلط کردی تواون روز که حال داد زنگ زدیم اذیت این یارو خز و خیله کردیم وایی که چقدر خندیدیم نامرد یه قولی به ما داد ولی اینگار نه اینگاربه این یارو پویا هم زنگ زدیم بهش گفتیم ما از طرف محیط زیستیم شما به عنوان سر کارگر خدمات شهری انتخاب شدیداونم باور کرد و کل کارنامه تحصیلیشو رو کردوالافوتی هم دیگه صفای همیشگیو نداره آدم نا امید میشه بره اونجا مشتی آدم جواد دیگه جا واسه ما قدیمیا نیستشالانم به ساعت موبایل من ساعت 2 هستش یعنی نصف بیکارای دنیا خوابن ولی ما بیداریمتو اینچند ماه که نبودم کارای زیادی کردم یه خورده وضع زندگیمو سرو سامون دادم به خودم رسیدم در مورد زندگیم فکر کردم و..... چیزای دیگه که نمیشه گفت ولی خر شدیم به این یارو علی گفتیمآخه آدم قحطی بود؟خب برو بچ میخوام برمیه خورده قدم بزنم آخه خیلی تو این ساعت تو خیابون حال میده البته زیاد دور نمیشم آخه امنیت اصلا نیست خیلی مخلصیم سعی کنید نظر هم بزارید تا پشیمون نشم که چرا خر شدم نشستم اینهمه تایپ گنم بهترین رفقای مجازی دنیا خیلی دوستون دارم بایی




طبقه بندی: روز نگار، دوستام، طنز،
ارسال در تاریخ سه شنبه 29 تیر 1389 توسط آرش

یعنی بعد از یک سال هیچی نداشته باشه این جنبش من رو به عدل تو و حتی به بودنت داره به شک میندازه.

هستی خدایاااااااااااا؟!

یعنی داری میبینی و دم نمیزنی؟!

نکنه اون قدرت لا یتناهیت به ما که رسیده یه خالی بندی بزرگ به بزرگی همون خداییت در اومده.

آخه کجایی؟

فقط ببین دارن چه به سر مردم میارن.

نمیدونم باید به تو فرصت بدم یا به خودم!!!

دیگه کم کم داره دلم برا خودم میسوزه که امیدم به داشتن تو بوده. تویی که خودت رو زدی به خواب.

دِه بگووو، بگو که دروغ نیستی. یه نشونه عیان کن از او عدالتت. به من نه ها به اونها که دارن تقاص در برابر ستم سکوت نکردن و قیامشون رو با شکنجه تو زندان میدن، به اونها نشون بده.

بجنب داره دیر میشه.

متاسفم , جم و جور کردن افکار پریشان هم کار دستم می دهد.یک جاهایی کفر و یک جاهایی هم ... .

ولی شایدفردا  برای آدم های نسل بعدی تعریف کردیم:« ما در زمانه‌ای زیستیم که دل‌خوشی کیمیا شده بود»

پی نوشت 1 : راستش هیچ وقت نفهمیدم که منظور از این کلامش : الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم یعنی چه ؟

پی نوشت 2 :همچنان مانده ام آخر کجای این لجن زیباست. زندگی برای چی و کی ؟!!فعلا" که دور با جنابان مضاعف است.

یک سال به همین زودی گذشت ... (در سال سگدو به سر می بریم, خوشحالیم که برای یه لقمه نان مثل سگ باید جان بکنیم و.......... الکی خوشیم)

دیگه هیچی ...ولی خودمانیم پراکندهکویی هم عالمی دارد.

3.امید(متن اصلاح شده بعد از چند روز)




طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: وقتی خدا خوابه،
ارسال در تاریخ جمعه 25 تیر 1389 توسط حسین (آزمایشی)
پست قبلیم و پاک کردم
احساس میکردم پر از احساس بود!اما حرفای بعد 12 شب  هم اگه کم از احساس باشن عوضش پر از خستگین پر از تکرارا های روزای تکراری و شبای تکراری
حرفای بعد 12 شب هیچی ندارن جز صداقت چون فکر اینکه چطور حرفای دلت و نزنی خیلی سخته وقتی خسته ای و واسه همین راست میگی
اونم تو وبلاگ بچه های سوخته که به حق اسم وبلاگ و زنده نگه داشتن،همشون سوختن اون حامد که دلم خیلی ازش پره نمیدونم الان کجاست و چکار میکنه،اون از مسعود که بگذریم.فربدم که خبری از برادرش نمیگیره
حسینم که سرش این روزا خیلی شلوغه اصلا" میخوام بد بگم از همه چیز و همه کس
چی شده واقعا" چی شده که انقدر از هم دور شدیم،
یه سلام کردی و رفتی نگات خیلی خسته بود خیلی سه ماه که خسته ای اما نشد که بهت بگم قرارمون این نبود هر روز یه مشکلی واسط پیش میاد هر روز یه جور اعصاب خوردی الانم که معلوم نیست چطور باید بت گفت آقا دلمون واسط تنگ شده ها معلوم نیست ما داریم با بهترین روزای زندگیمون چکار میکینیم البته اگه زندگیی هم مونده باشه واسمون
نه جدا" ما داریم چکار میکنیم یه مشکل و حل میکنیم میوفتیم تو چاله بعدی خودم و میگم نگین تو که لالایی بلدی نه به خودم میگم اما وضع تو هم از من بدتر نباشه بهتر نیست مطمئنم
آخه مرادک به قول یکی اینم شد زندگی گند زدین به دنیا بعد از خدا بد میگیم.به اسم اشتباه هر گندی دلمون میخواد داریم بش میزنیم و هر گناهی که دلمون میخواد میکنیم ککمونم نمیگزه!شدیم یه نون به نرخ روز خُر حرفه ای که از هرچی ..بدره والا راست میگم الکی اون طوریم نگا نکن من و چون رفیقمی بت میگم البته به خودمم میگم اما آب شدن رفیقم خیلی واسم سخته بجون خودم خیلی راحت میشه از این زندگی کوفتی لذت برد اما باید بخوایم اما ما فقط چسبیدیم به یه گوشش و باقیش و اصلا" نمیبینیم واقعا" نمیبینیم هممون خسته ، کسل ،تا یه چیز بهمون میگن دلمون میخواد طرف و بگیریم زیر باد مشت و لگد واسه چی فقط واسه اینکه حالمون خوب نیست و دلمون پره آخه به مردم چه هان رفیق عزیز به مردم چه ؟
من عادت کردم دوستم شاد و سرحال ببینم آخه این چه قیافه ی زاریه که واسه خودت درست کردی؟هان؟والا بخدا خدا اون بالا داره به تک تکمون میخنده میگه اینار و نگا کن با یه غوره سردیشون میشه و با یه مویز گرمی خدایا تو هم حال میکنی اون بالا من جات بودم کلی میخندیدم آخه ماهام بنده ایم اسممون میشه گذاشت آدم که اصلا" بندت باشیم باز دمت گرم که خیلی هوامون و داری وگرنه تا الان معلوم نبود چه بلاهایی که سرمون نیموده بود
خلاصه از ما گفتن بود آقایون و اصلا" آدما کمتر به زندگی گند بزنید به اسم اشتباه و اینا حتما" باید سر خودت به سنگ بخوره تا بفهمی؟!مردک دلم میخواد یه مشت بزنم که صورتت بشه مثل اعلامیه اما حیف واقعا" حیف که خیلی دوست دارم و تا تونستی بم کمک کردی
اگه این حرفارو میزنم که میدونم به هیچ کدومش گوش نمیدم و نمیدی واسه اینه که انقدر خسته ای که حتی حال زندگیم نداری همه میگن اوه من اگه شرایط تو رو داشتم کیف دنیا رو میکردم و دیگه بهتر ازین نمیشد ولی این قضیه ازون حلواهاست که تا نخوری اصلا" ندانی آره اصلا"
بگذریم حرفای بعد  12 شب مام به بعد 1بامداد داره تبدیل میشه
اینارو گفتم چون احساس کردم حالت اصلا" خوب نیست.گرچه وضع خودمم بهتر از تو نیست اما ما که دلمون به همین چنتا رفیق خوشه که همونام خداروشکر دارن آب میرن
دیگه چی مونده که ازش بگیم!؟
باز دم آرش گرم که هنوز مثل قدیما حوصله ی شوخی داره و گاهی یه سراغی ازمون میگیره واقعا" دمش گرم!
یخورده بیخیال این دنیای کوفتی شید مثل آدم زندگی کنید
میشه یعنی میشه من اون روز و ببینم هممون داریم طوری زندگی میکنیم که میخوایم!!
یعنی میشه واقعا"؟!!





طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 25 تیر 1389 توسط امیر حسین
This was just meant to be
you are coming back to me
cause, this is pure love
cause, this is pure love

When you sleep I wanna
seat by your side
if I would get to sleep
see you again in my dream

the scent of your breath
hugs my body
I wish you would know
that the life is worthless without you

This was just meant to be
you are coming back to me
cause, this is pure love
cause, this is pure love
 
I know you are more afraid
then I’ll say I will wait
cause, this is pure love
cause, this is pure love


I wanna embrace your beautiful body
(and) say if you wouldn't be here
I can't continue my life
I'll die without you

I want you to put your lips on my lips
(so) I will say forever that
that the life without you would be unbearable


This was just meant to be
you are coming back to me
cause, this is pure love
cause, this is pure love

I know you are more afraid
then I’ll say I will wait
cause, this is pure love
cause, this is pure love

ba ra la la la la ba la la la
the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la
cause this is pure love

you're not here
and I'll be sorrowing forever
but the providence says
that it's too late now


this was just meant to be
you are coming back to me
cause, this is pure love
cause, this is pure love

ba ra la la la
la ba la la la

the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la
cause this is pure love
ba ra la la la la ba la la la
the moon smells it all
ba ra la la la la ba la la la
cause this is pure love

 



ارسال در تاریخ دوشنبه 3 خرداد 1389 توسط امیر حسین

به نام خدای قادر

خب وا اما بعد رسیده بودیم به اینجا که داشتم با خودم می گفتم اگر بشه چی میشه و خیلی خوب میشه اما بهش ایمان نداشتم و می گفتم به احتمال 95 درصد الکیه :دی

اما دانلود ساعت 1 بعد الظهر تموم شد و من چون نزدیک خرداده رفتم کتابخونه و نزدیک ساعت 7 اومدم خونه و شروع کردم به شرو کردن فیلم اما از اینجا به بعد تا 2-3 تا پست دیگه در مورد فیلم و بیان نظریه و ... توضیح میدم و بعدش به یاری خدا از پست 6-7 شروع می کنم به نقد و بررسی از دیدگاه روانشناسی ، عقاید سنتی و بعد هم شروع می کنم به مطابقت با عقاید فرهنگی خودمون و فرهنگ و احکام ادیان بخصوص اسلام

فقط خواهش می کنم که هر مطلبی که من می نویسم حتما حتما حتما تو قسمت نظرات نقد خودتون و یا تایید خودتون رو با ذکر علت بنویسید تا تو قسمت نقد و بررسی که می رسیم اونا رو هم بررسی کنیم.

اما در فیلم مستند راز چه گذشت و قانون جاذبه چیه ؟!؟


مستند با تصویر یک زن شروع میشه که در حال نوشتن یک متن هست ، این زن بیان می کنه که زندگی من سرشار بود از تکرار ، بی انگیزگی و یاس ، من خودمو زیر کار دفن کرده بودم .
با فوت پدر من روابط اجتماعی من به هم ریخت ، از کار بر کنار شدم و زندگی من صد برابر بدتر شد . (صحنه زن رو نشون میده از میان کتاب های قدیمی پدرش کتابی پیدا میکنه ) زن میگه که بعد مدتی با یک راز برخوردم که زندگی من رو متحول کرد ، این رازی بود که تمام بزرگان از اون استفاده می کردند.

اینجاست که پروفسور باب  پراکتور که یک فیلسوف هست شروع می کنه و میگه که در واقع این راز هر چیزی رو که می خواین به شما میده ! شادی ، سلامت و ثروت، بلافاصله بعد ( اصول این مستند بر همین پایه هست و حرف مدافعان این نظریه رو میان هم و با توجه به اقتضای صحنه ای که فیلم توش هست رو نشون میده ) دکتر جو ویتالی که یک متخصص متا فیزیک هست میگه شما می تونید هرچی که می خواین باشید و یا انجام بدین یا داشته باشید.

این مقدمه خلاصه شده بود از شروع فیلم اما قانون جاذبه چی میگه ؟

اینجاست که پروفسور باب پراکتور شروع می کنه به توضیح که :
(( ما همه با یه نیروی بی پایان کار می کنیم ، همه ما با قوانین تقریبا یکسانی زندگی خود را رهبری می کنیم ، قوانین کائنات به اندازه ای دقیق هستند که ما حتی می تونیم با اون یک شی رو به فضا بفرستیم و لحظه دقیق رسیدن اون چیز رو محاسبه کنیم ، مهم نیست که شما کجا باشید ... مهم اینه که همه ما با یک نیرو کار می کنیم و اون نیرو ، یک قانونه ، جاذبه !!! ))

در ادامه توضیح میده : (( تمام چیز هایی که وارد زندگی شما میشه خودتون جذب می کنید ، و اینها به وسیله واقعیت زاتی تصاویریه که شما در ذهنتون دارید به سمت شما جذب میشن، این چیزیه که شما فکر می کنید . در واقع  تمام چیزی که شما فکر می کنید رو به سوی خودتون جذب می کنید و این چیزیه که شما به راحتی در میان بابلیان باستان مشاهده می کنید))

وی حرفاشو با یک سوال ادامه میده : (( فکر می کنید چرا 96 درصد ثروت در میان 1 درصد ممتاز جامعه در حال گردشه ؟ فکر می کنید این یه اتفاقه ؟ نه این یه اتفاق نیست این یک چیزیه که به این صورت طراحی شده ، اونا چیزی رو درک می کنند ، اونا این راز رو می فهمند و عمل می کنند ))

اما بعد یک سرمایه گزار که علت حضورشو تو این مستند خواهید فهمید ادامه میده : (( ساده ترین تصوری که می تونم از این قانون داشته باشم اینه که خودم رو یک آهن ربا فرض کنم و بدونم که چیزای دیگه رو با استفاده از مغناطیس جذب می کنم ))

بابا دویل یک نویسنده ادامه میده (( در واقع قانون جاذبه میگه که دو چیز مشابه همدیگه رو جذب می کنند اما ما در سطح افکار صحبت می کنیم))

سرمایه گزار ادامه میده : (( نقش ما به عنوان یک انسان پایبندی به افکارمون در مورد چیزاییه که می خوایم و باید در ذهنمون روشن کنیم که چه چیزی می خوایم و از اینجاست که ما شروع به احضار یکی از بزرگ ترین قوانین کائنات می کنیم و اون قانون جاذبه است.
شما چیزی رو که بیشتر بهش فکر می کنید جذب می کنید ))

پروفسور پراکتور ادامه میده : (( اگر شما چیزی رو در اینجا (اشاره به مغز) ببینید جذب می کنید))


اما مایکل دولی که یک نویسنده هست اوج حرف های این قسمت رو بیان می کنه و میگه : (( اگر قانون جاذبه رو خلاصه کنیم سه بخش خواهد داشت که سه عبارت ساده است : افکار تبدیل می شند به اجسام ))

سرمایه گزار ادامه میده : (( چیزی که بیشتر مردم اطلاع ندارند اینه که یک فکر فرکانس خاصی داره ما می تونیم یک فکر رو اندازه بگیریم به همین خاطر اگر شما یک فکر رو بار ها و بارها تکرار کنید مثلا خرید یک ماشین مدل جدید و ... اونقت اون فرکانس رو دارید بطور پیوسته منتشر می کنید ))

دکتر جو ویتیل متخصص برجسته متا فیزیک (که البته از نظر هیکل هم برجسته هست :دی البته به کلش می خوره ) ادا میده :

(( افکار در حال فرستادن سیگنال های مغناطیسی هستند اند که همسانشون رو به سمت شما جذب می کنند ))

پروفسور ادامه میده (( خودتون رو در وفور نعمت ببینید که غوطه ورید ، اون چیز رو جذب می کنید ، همه چیز همینطوره ، هر دفعه و برای هر کس ))

سرمایه گذار ادامه میده : (( اما مشکل اصلی همینجاست ، بیشتر مردم به این فکر می کنند که چه چیزی رو نمی خواند و تعجب می کنند که چرا براشون رخ میده و یا در اون زندگی می کنند ، اونم بار ها و بار ها و بارها ))

اما مهمترین نکته رو نویسنده بیان می کنه که اصول این مستند رو شامل میشه و کل نظریه بر این قسمت استواره و میگه : (( قانون جاذبه به هیچ وجه اهمیت نمیده که شما چه چیزی رو می خواید یا اون چیزو نمی خواد و یا اونو خوب می دونید و یا بد می دونید اون در هر صورت به افکار شما جواب میده ،

پس اگر شما یک جا نشستید و دارید به بدهکاری ها فکر می کنید و احساس بدی دارید ، این همون سیگنالیه که دارید به کائنات عرضه می کنید . من احساس خیلی بدی دارم بخاطر این همه قرض و قوله دارید اینو به خودتون اثبات می کنید ، دارید به تمام سطوح وجودتون حس می کنید و این چیزیه که بیشتر بدست خواهید آورد ))



پایان قسمت دوم


پ.ن 1 : اول از همه بگم که اولا به اون نقاط بلد و رنگی بیشتر توجه کنید

پ.ن 2 : در ضمن نظر خودتون رو در مورد این نوع نوشتن مطالب به من بگید چون من فیلم رو از اول گذاشتن دارید ریز به ریز نگاه می کنم و قسمت های مهمشو عینا پیدا می کنم ، کار سختیه اما برای خودم که خوبه چون با دقت بیشتری مطالب رو می بینم اما خب اگر شما این نوع رو نمی پسندید حتما بگید که اینقدر من زحمت نکشم :D

پ.ن 3 : سعی می کنم در پست بعد چند تا عکس از افرادی که در این مستند صحبت می کنند رو به پستام اضافه کنم که یکم بیشتر با افراد خو بگیرید و حرفشون بیشتر بهتون اثر کنه چون من خودم به شخصه تا کسی رو نبینم حرفاش به دلم نمیشنه و باهاش ارتباط برقرار نمی کنم :D






طبقه بندی: The secret (قانون جاذبه)، یه لحظه فکر،
برچسب ها: the secret، قانون جاذبه، خوشبختی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 توسط سید

به نام خدای رحمان و رحیم


داستان از دیروز که نه از پریشب شروع میشه یکی از بچه های فوتیران و ادمین سایت اونلی رئال مادرید (مهدی اونلی) رو دیدم که آن شد، فوتیران دو سه هفته پیش یه قرار عمومی داشت برای سالن ورزشی من نرفته بودم اما مهدی رفته بود ، داشتم عکس هایی که توی عکس بکس اونلی رئال گذاشته بودند رو به صورت اتفاقی میدیدم که متوجه این عکس شدم، اونایی که مهدی رو میشناسن که می دونند تا 5-6 ماه پیش که عکس میزاشت یه پسری بود حدود 105-115 کیلویی که تقریبا از منم تانکر تر می دونستندش :دی اما اونایی که الان این عکسو می بینند می دونند که این فرد به بیشتر از 80 و نهایت 90 کیلو نمی خوره !!
برای همین بود که تا دیدم آن شده بهش پی ام دادم که مهدی تو که تا 5-6 ماه پیش خیلی چاق بودی چطور اینطوری شدی و از چه راهی استفاده کردی :دی (بلاخره مام بدمون نمیاد یکم کم کنیم :دی :دی )

گفت : از روش The Secret
فکر کردم داره اذیت می کنه و میگه یه رازه و نمیگم و اینا

گفتم : بابا جان بچت اذیت نکن بگو ببینم چیکار کردی

گفت :جدی میگم جان سید از راه The Secret برو دانلود کن ببین می فهمی

گفتم : چی هست ؟ برنامه غذایی یا ورزشیه ؟

گفت : نه بابا اصلا تو این روش خیلی توپ بخور و ورزش هم نمی خواد فقط تمرکز بزار اصلا الان لینکشو بهت میدم من دور کمرم 58 بود الان 46 هم برام گشاد شده می خوام 44 بخرم و بعد 42

گفتم : برو بابا اذیت داری می کنی ها خب بگو دیگه سر کار می زاری ؟

گفت : نه به خدا بیا این لینکش دانلود کن می فهمی ( البته این لینک مستقیم پی سی دانلود هست و خیلی خوب پارت بندی کرده و 90 دقیقه فیلمو تو 8 پارت تقسیم کرده و برای دانلودش بهترین حالته )

گفتم : حالا فیلمش در چه مورد هست ؟ از این یوگا ایناست ؟

گفت : اولا فیلم نیست مستند هست و ثانیا نه بابا اصلا بحث این کارای مسخره نیست اما نمیشه توضیح داد دانلود کن می فهمی

گفتم : حالا زبان مبان قوی که نمی خواد ؟ :دی می دونی که من استاد زبانم :دی :دی

گفت : دوبلست شبکه 4 هم نشون می داد
 با اینکه کلا با این تمرکزیجات :دی و اینا میونه خوبی نداشتم گفتم حالا امتحانش ضرر نداره 600 مگ برای منه adsl دار جیزی نیست فوقش می بینم سر کاریه دیگه این شد که شروع کردم به دانلود.
در حین اینکه دانلود می شد  و چون دانلود طول کشید رفتم خوابیدم در حین اینکه می خواستم بخوام داشتم ب متنی که p30 download و چند تا سایت دیگه نوشته فکر می کردم که میشه با دریافتن رازی که بیان میشه خوشوقت بود و زندگی خوبی داشت و ثروتنمند بود و زن و زندگی خوبی داشت و ... رو با خودم مرور می کردم ضمن اینکه ته دلم می گفتم اگر بشه چی میشه هی به خودم می گفتم بابا سر کاریه اگر به این چیزا بود که همه الان خوشبخت و خوشوقت بودند و اینا که هی به یاد حرف مهدی میوفتاد که وقتی گفتم

خب مهدی اگر اینطوری بود که با یه راز و 90 مین فیلم آذم به اینجاها برسه که الان همه باید به جایی میرسیدن و اونقت چیزی برای من و تو نمی موند

گفت : خب اهمه که این راز و قانون می فهمند اونو باور نمی کنند و تلاشی هم برای به کار گیریش ندارند

البته اون حرف مهدی خیلی منو قانع نکرد اما وقتی ترکیب شد با اون چیزی که یک روانشناس مدافع این نظریه بیان کرد خیلی برام تکمیل شد  که

(( اون چیزی که من می خوام و اسمشو خوشوقتی می زارم با اون چیزی که X , Y , Z می خواد و خوشبختی می دونه یکی نیست و ما باید باور کنیم که جهان هستی و کائنات خیلی بیشتر از اون چیزی که ما می خوایم درش وجود داره و خواسته های ما باعث عدم رسیدن دیگری به خواسته های خودش نمیشه ))

اونقت بود که با ترکیب این دو حرف برام خیلی جالب شد این قضیه


اما من چون می خوام که پستم بقدری طولانی نشه که باعث خستگی بشه و از خوندش بشیمون بشید ( با توجه به اینکه که این مطالب خودش در افکار ما در اولین برخوردی که باهاش داریم طوری هست که یه چیز مسخره به نظر بیاد و ما صرف نظر کنیم از خوندنش) برای همین ادامشو که شامل بیان نظریه قانون جاذبه ! چطوری به کار بردنش ! و البته بررسی و نقدش رو می زارم برای قسمت های بعدی

اما من به شخصه پیشنهاد می کنم با هر نوع فکری که در مورد این مستند از ذهنتون شکل گرفته ، چه مسخره بودن چه خوب بودن ، چه جالب یا عجیب بودن اونایی که امکان دانلود دارند از همون لینک فوق که در آخر پستم دوباره می زارم دانلود کنند و اونایی که در کنار خرج موبالشون که با حضرات خانوم :دی های دوست صحبت می کنند براشون مهم نیست که 4-5 تومان برای کسب یه تجربه جدید بدند هم می تونند از لینکی که می زارم یا هر جای دیگه سی دی مستند (در صورتی که می خواند با کتابش ) به همراه میزگردی که در شبکه چهار بوده در برسیش ( که تو لینک دانلود وجود نداره) تهیه اش کنند.
چون اصولا حرف زدن و بحث و نقد و برسی با کسانی که یک نظریه رو از دهن بیان کننده هاش شنیدند خیلی راحتر و مفید تره از انجام این کارا با کسی که تنها داناییش از اون نکته حرفای توئه

شاید مهدی بهترین لطف رو به من کرد که توضیح نداد به من و مجبور شدم دانلود کنم و ببینم


لینک دانلود مستند راز ( The Secret )

لینک خرید اینترنتی مستند راز و میزگرد برسی + امکان خرید کتاب



طبقه بندی: The secret (قانون جاذبه)، یه لحظه فکر،
برچسب ها: the secret، راز، قانون جاذبه،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط سید

 

 

 

 

 

خدایا، خدایا، آه ای خدایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

شكنجه گاه این دنیاست جایم

به جرم زندگی این شد سزایم

مرا، مرا بگذار با این ماجرایم

نمی پرسم، نمی پرسم چرا این شد سزایم

گلویم، گلویم مانده از فریاد و فریاد

ندارد كس غم مرگ صدا را

به بغض در نفس پیچیده سوگند

به گل های به خون غلطیده سوگند

به مادر سوگوار جاودانه

كه داغ نوجوانش دیده سوگند

خدایا، خدایا حادثه در انتظار است

به هر سو باد وحشی در گذار است

به فكر قتل عام لاله ها باش

كه خواب گل به گل كابوس خار است

خدایم، خدایم ای خدایم

ای پناه لحظه هایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

الهی، الهی در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان

عطا كن دست بخشش همتم را

خجل از روی محتاجان مگردان

الهی، الهی كیفرم را می پذیرم

كیفرم را می پذیرم

كه از تو ذات خود را پس بگیرم

كمك كن، كمك كن تا كه با ناحق نسازم

كمك كن تا كه با ناحق نسازم

برای عشق و آزادی بمیرم. (برابری ) =3h

 

 




طبقه بندی: سیاسی - اجتماعی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط حسین (آزمایشی)
پای پنجره نشستم
کوچه خاکستری باز
زیر بارون
من چه دلتنگتم امروز
انگار از همون روزاست
حال و هوام رنگ توئه
کوچه دلتنگ توئه
دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راهه دورم خبر از دل من که نداره
اروم ندارم
یه نشونه میخوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره
هوای شهر تو و بوی گلاب
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بدجوری غریبیم میکنه
آخه جز تو دردم و کی میدونه
!






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 توسط امیر حسین
اغلب مطالبم و با گاهی اوقات شروع میکنم نمیدونم چرا دلیل خاصی واسش ندارم فقط هرچی که به ذهنم میومد مینوشتم
اما الان نمیگم گاهی اوقات میگم فعلا" واسه همیشه میخوام برم تو پیله!
یه پیله که نه ببینم ، نه بشنوم نه فکرکنم ،نه تصمیم بگیرم.فقط و فقط یه کارای عادی رو انجام بدم تا وقتی که وقت پروانه شدنم برسه وقتش و نمیدونم ولی میدونم که خیلی ازش دورم خیلی دور.شاید یه چیزایی رو دارم که قدرشو ندارم که با اینکار حتما" قدرشون و میدونم و اگه قرار باشه پروانه بشم که امیدمم به همونه چیزایی رو که دوست دارم و بدست میارم گرچه این روزا واقعا" نمیدونم چی میخوام و چی و دوست دارم.
مهمترین کاری که تو پیلم انجام نمیدم فکرکردنه چون دیگه نمیکشم چون انقد ذهنم خستست که نمیتونه ادامه بده.میخوام تو این دوره حسرت یه چیزایی رو بخورم و لذت یه چیزایی رو حس کنم یه چیزاییم باید از ذهنم بکنم و برای همیشه فرامششون کنم
 از همه مهمتر یه امیدی رو بدست بیارم که مسیر زندگیم و باش پیدا کنم.
با همه دارم وداع میکنم دارم بهشون میگم دارم میرم فقط واسم دعا کنید که پروانه برگردم چون خیلی از پیله ها بودن که تو پیلشون موندن و طعم رهاشدن باهاشون دفن شده.نه نمیخوام اینطور بشه من میخوام طعم رهایی رو بچشم اما الان خیلی گیج و منگم شاید یه مدت ندیدن نور واسم خوب باشم آره میخوام قدر خیلی چیزارو بدونم.میدونم تغییر دادنه یه چیزایی واسم خیلی سخته اما .......میدونم خدا بهترینارو واسه من و واسه همه میخواد حتی اگه خودم لیاقتشو نداشته باشم انقد بزرگ هست که من و لایقشون کنه!میدونم دلم تنگ میشه،دلم میگیره اما تحمل میکنم چون تو پیلم و نباید و نمیتونم که چیزی بگم.امشب چقدر راحت دارم حرف میزنم شاید بخاطره اینه که باید یه مدت نبینم و نشنوم!یادش بخیر یه مدت اینکارو میخواستم انجام بدم اما جراتش و نداشتم.
خدایا تو پیلم تنهای تنهام فقط تورو دارم کمکم کن هرچقدرم که طول بکشه حاضرم صبر کنم اما آخرش با رهایی و پروانه شدن همراه باشه.
شعر،رهایی ست
مرا پرنده ای بدین دیار هدایت نکرده بود:
من خود از این تیره خاک رُسته بودم
چون پونه ی خودرویی
که بی دخالت جالیزبان
از رطوبت جوباره یی.
این چنین است که کسان
مرا از آن گونه می نگرند
که نان از دست رنج ایشان می خورم
و آنچه به گندِ نفسِ خویش آلوده می کنم
هوای کلبه ی ایشان است،
حال آنکه
چون ایشان بدین دیار فراز آمدند
آن
که چهره و دروازه بر ایشان گشود
من بودم!


((استاد احمد شاملو))





طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 توسط امیر حسین
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را
کاشکی میدیدم






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ جمعه 10 اردیبهشت 1389 توسط امیر حسین
نگاهم کن که من رو به سقوطم
نه این من نیست منی که روبه روتم
بزار همه بببینن آسمونم بی فروغه
بزار مردم بدونن که ستارشون دروغه
یکاری کن یکاری کن نگو سهم من این بوده
نزار از هم بپاشم من ازین تکرار بیهوده
یه کاری یه کاری کن که میترسم ازین اواز
یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه ای یار
این منم پرشکسته خسته ی خسته
از خودم بیزارم و ازهم واشکسته
ببین اسیر بن بست جنونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم
نمیتونم نمیتونم که من اینجا بمونم


خستم واقعا" خستم موندم تو دو راهی عقل و قلبم و نمیدونم چی درسته چی غلط چندین روزه که میخوام بیام و مطلب بدم شاید یکم آروم شم اما .....
همیشه فکرمیکنم که چی بگم اما وقتی موقع نوشتن میشه همشون یادم میره
این حق من نبود حق من نبود که زندگیم بشه فکرای جور واجور ،فقط به یه نقطه خیره بشم واسه چی چرا تا کی؟هیچ کسم نمیدونه من چمه چون خودم چیزی رو نمیگم چون میترسم از همه چی میترسم.
کاش این کمله داره دیوونم میکنه کاش اینطوری میشد کاش اون طوری میشد کاش کاش همش همین....
شاید سید درست میگه نمیدونم واقعا" نمیدونم فقط میدونم که دارم زیر این بار سنگین دودلی له میشم دیگه نمیکشم خیلی وقته همه چیز خستم میخوام زندگی کنم اما گاهی خیلی سخت میشه و اون موقع اوضام به هرچیزی شبیه جز زندگی!چی بگم خیال میکنین باید چکار کنم وقتی حتی خونوادمم...بگدریم
فکرمیکنن واسم مهم نیستن همشون تنهام گذاشتم مگه تقصیر خودم بود چقدر غرورم و زیر پام له کنم!اشکالی نداره میگذره دیگه ولی خیلی بی معرفتین..کی کنارمه دلم میخواد با دوستام حرف بزنم اما روم نمیشه چون میدونم کسی واسه من وقت نداره!خوب خدا تو میمونی که توهم فقط گوش میدی چطوری میتونم بفهمم چی میگی!خودت میدونی من چی دارم میکشم کاش یه طوری بم میفهموندی که چکار باید بکنم
حرفایی زیادی تو دلم هست اما میخوام محسن گوش بدم بیخیال مثل این روزا که تصمیم گرفتم سکوت کنم و چیزی نگم باز تو دلم میریزم خیلیاشو!
دارم پیر میشم!

http://msk2004.persiangig.com/image/HPIM3332-3.jpg






طبقه بندی: هیچی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 30 فروردین 1389 توسط امیر حسین

 

 

چقدر احمق بودم که برای خالی کردن همه آن افکار و اوهام پوچ و خالی به تماشای شادترین (مسخره ترین ) فیلم سال (حلقه های ازدواج) رفتم .در آن فیلم نقش یک نگبان شرکت (راستش یادم نمیاد چه شرکتی بود!!) را داشتی مثل همیشه شوخ و ....

بی شک کسی که دل مردم را شاد می کند همیشه زنده است .

راستی آخرین فیلمت را هم ندیدم (تشییع جنازه) ولی مطمعنم که مثل همان (( غلام شش لول بند زیر آسمان شهر )) شاد و با طراوت نبودی چون مادرم که فیلم را دیده بود ... .روحت شاد

پی نوشت 1 : در این حالت غریب ,  فقط حس شنیدن اشعار " الف - بامداد " را دارم .

کوچه ها باریکن دکونها بسته اس
خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس
از صدا افتاده تار و کمونچه ، مرده می برن کوچه به کوچه




طبقه بندی: عمومی، روز نگار،
ارسال در تاریخ جمعه 27 فروردین 1389 توسط حسین (آزمایشی)

شرمسارم کمی هم ...

از رفتار های روزهای نخست کاردر سال صبر و استقامت که قولش را به او داده بودم . توجیه نمی کنم ولی کمی هم تقصیرعلامگان دهر بود که مثل همیشه سیاست آبکشیدن جا نماز را در پیش گرفتند.

امیر هم فهمیده بود که بازم (!!!) :چیه حسین می خوای انتقام بگیری !؟؟ به خدا دیوانه ای .این برداشت یک دوست بود خدا می داند دیگران با خود چه می گوند و ..البته این روزها قصه ام بر کسی پوشیده نیست و از این و آن می شنوم که (آکو می گه ها ... من از خودم چیزی رو در نمیارم .

جان مادرت نگو که آکو بهم گفته ها ...

از نگاه های سرد و بی روحشان می فهمم که امروز اسباب دست و مسخره دوستان شده ام و حرفم سر زبان ها افتاده !!!

میم  هم ول کن ماجرا نیست مسیجها و تماس های:حسین جون تازگیا یه چیزایی شنیدم کسی حرفی زده ؟اتفاقی تو کلاستون افتاده ؟

حسین جون این چیزا چیه تو خوابگاه دربارتون می گمن !؟؟

حسین خدا نگم چی کارت کنه شنیدم رفتی همه جا جار زدی که ...آره درسته ؟

حسین جون...حسین جون....

حسین جون و کوفت !!! به قول فرهاد عزیز : می روم , می آیم , می اندیشم که شاید خواب بوده ام , خواب دیده ام ... اما همه چیز یکسان است .. با این حال ...نیست.

چقدر دوست داشتنی بودند روزهای خوب دوران دبیرستان (وقتی که بچه بودم )

آن روزها آدم بزرگها و زاغ ها این سان فراوان نبودن وقتی بچه بودم مردم نبودن ... وقتی که بچه بودم ...غم بود ...اما ...کم بود .

رفتی اما با رفتنت یا بهتر بگویم نبودنت هم چیزی را تغییر نداد .جز این که به همه بگویم که از اقوام بسیار دور بوده ای (دروغ)چه خوب فهمیدی که مشکلات زندگی پایانی ندارد ؟ ولی این راهش نبود !!!

تو هم با من نبودی




طبقه بندی: هیچی،
برچسب ها: جا نماز آب کشیدن، اسباب دست، تو هم با من نبودی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 22 فروردین 1389 توسط حسین (آزمایشی)

 

The King of Free Kicks , The King Wesley

Greater Than Alex , Greater Than
everyone !!!
 
 
 
 
 
 
 
WE WANT CHAMPIONS LEAGUE
 !!! who can stop us
 



طبقه بندی: عکس،
برچسب ها: wesley، champions league،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 18 فروردین 1389 توسط حسین (آزمایشی)
(تعداد کل صفحات:22) 1 2 3 4 5 6 7 ...

قالب وبلاگ