بالاتر از سیاهی که رنگی نیست !
diss track :
درود به اون که وقت طلوع نور عاشقونه شعر می خونه که بشه لوله لول , واقعیه و نیازی نداره به پول خوب .... فک نکن منظورم بلبل سر کوچه بود .!!! اونقدر پریشون و متزلزلم که نمی دونم داره چی می گم . تعجب نکن این تازه اولشه !!!
این اولین باریه که دارم یه خاطره می گم (اسم وبمون " خاطرات نسل سوختست " نسل سوخته. چه اسمی این کاک حامد انتخاب کرده تاحالا به ابعاد مختلفش فکر نکرده بودم بیشتر جنبه سیاسیشو می دیدم ولی الان نظرم چیز دیگست) خاطره ای به تلخیه ... اونقدر تلخه که نمیشه چیزی رو باهاش مقایسه کرد .
الان که دارم این چیزا رو سرهم می کنم (هر چی میاد دارم می نویسم ) تقریبا تمام پلای پشت سرم و خراب کردم ... دیگه هیچ راه بازگشتی ندارم ... چقدر ریلکس اینا رو می گم !! کاش به همین راحتی بود .بدترین حالت زندگیت = اونقدر تابلو بشی که موقع راه رفتن بگن ... نگاش کن اون همونه ها , همونه که ـــــــــــ .
سخته , تلخه , خونباره وقتی هر در دیواره .ولی... همه این گندا رو خودت بالا آوردی ... وقتی نمی تونی و نمی خوای حقیقت و باور کنی وقتی نمی خوای باور کنی که هــــــــــــیـــــــــــچ احساسی نیست و نداره ... پس چرا تمومش نمی کنی ... چرا بهش حق نمی دی ؟ مگه اون آدم نیست مگه اون دل نداره , حق نداره خودش ــــــــــــ ای بابا .پس احترام چی میشه مگه نمی گن مهمترین موضوع تو این قضیه احترامه ... چی شد !!!؟؟؟ وقتی نوبت تو شد همه چیز باید وقف مرادت باشه !! چه جالب .!!!
نه .... اشکال اینه که نمی خوای حقیقت و باور کنی !.انکار نکن . اگه واقعا" مهمه پس بزار انتخاب کنه .
:هیچ وقت چیزای سخت و دردناک و باور نکردی ... اینجا رو بهت حق می دم که این طور بی ادبی می کنی اخه خیــــــلی بدبختی بد بخت تر از اونچیزی که فکرش و بکنی .
یادش بخیر ... اون اوایل کل ملت و اسکول گیر آوردی ... که چی :نیم نمره آزمایشگاه نگرفتی ... چه آبغوره ای می گرفتی ... جان من تاریخی بود کل دانشکده مات و مبهوت عجب سبزی پاکنیه (نقل از آیدین عزیز) به خاطر نیم نمره داره خودشو می کـــــشــــته !!!
زیاد طول نکشید : اندیشه اسلامی =9.5
حـــــالـــــا این یه طرف , خواهش وتمناهات واسه گرفتن نیم نمره
یه طرف .وای خدا ... چه صحنه ی مضحکی ... واقعا" تماشایی بود .
حالا به همه این اوصاف بگو ببینم کدومتون آشغالین .اونقدر واضحه که نیازی به فکر کردن نداره .
خیلی آشغالی به خاطر تمامیه گندایی که زدی ... حرف و حدیثایی که بوجود آوردی (هر جا که رفتی جای گندکاریاتم بود)
حالا چی ؟
:برای آخرین بار ... یه فرصت دیگه ... فقط یه فرصت دیگه .نمی خوام دیگه چنین اشتباهاتی رو تکرار کنم چون اگه بازم چنین خطایی کنم (خیلی واضحه = یه بار دیگه مهمون 619 شاید این دفعه تا آخر عمر) .نه دیگه نمی خوام فرصت و از دست بدم ... ولی به کمکت احتیاج دارم ... تو که همه کار کردی تا هیچکی نفهمه (اما من ـــــــ ) این بارم بهم کمک کن که همون آدم قبلی شم . می دونم اونقدر رعوفی که بهم کمک می کنی .راستش این توبه نامه فقط امضاء تو رو کم داره پس ...
ممنون می شم
رسیدن به (( بالاتر از سیاهی رنگی نیست )) تو آخرین روزای زندگیه ؟؟سالگی یه فاجعست
تازه می فهمم که هیچ چیز و هیچ کسی بهـ ... تعلق نداره . مشکلات اجتماع , فقر و فلاکت , سیاستای سیاه و ... که از دغدغه های اصلیه زندگیمه حل شدنی نیست.
تو مشکل خودت و حل کن " گر اگر طبیب بودی ..." جم کن بابا
حرفا زیادن ولی هیچ چیز و حل نمی کنن .با آرزوی پوچ ترین و تاریک ترین ها برایtri.H که خیلی زود به مرحلهEXHAUSTION رسید به استقبال سال نو می رو... .(دعای سال تحویل , اگه زنده موندم )
بعد از یک هفته :
ای کاش
میدانستم
که باید تو را
در کوچه های خالی ذهن
پر از خلوت خود
پیدا کنم
ای کاش
که تو را
در دل خود
می یافتم
می دیدم
و می بوییدم
و
از ته دل می گفتم
که تو را دوست دارم ...
پی نوشت :.خوشبختانه همه اینا فقط یه سری توهماتت بودن که .... بی دلیل به خاطر افکار پریشون می اومد تو ذهن .(منظورم آخرین پاراگرافی که تو روزای قبل نوشته بودم )
یادتون باشه نقل این شعر بدون ذکر سراینده (cinfo )و ناشر (triple.H) پی گرد قانونی داره .
شعار امروز : سعی نکن بهترین ها رو داشته باشی , سعی کن بهترین باشی تا بهترین ها بخوان تو رو داشته باشن
برچسب ها:
توبه نامه ،
PAUSE
حال من كه نخواستم ولی تقریبا" به تعادل رسیدم،
خوب میخوام یخورده بنویسم از خودم و دیگران از كسایی كه ناراحتیشون واسم مهمه دوست دارم راضی و خوشحال باشن آره راضی و خوشحال
اما گاهی باید گذشت و گذاشت دید ولی فكرنكرد شنید ولی گوش نكرد!میخوام خودمو نصیحت كنم!
باید حق داد به خدا به خودت به همه كه واسه ی خودشون فقط خودشون تصمیم بگیرن.چرا چسبیدی به سرنوشتی كه فقط واسط حسرت میاره چرا به چیزای خوبت تو زندگی فكرنمیكی.وقتی به حال خودم تو روزای قبل فكرمیكنم میبینم این حرفایی كه میزنم تو اون روزا واسه خودمم مزخرف بود،ولی وقتی بهشون فكركنی میبینی چاره ای نداری جز اینكه بگی درسته!
سخته،ولی نشدنی نیست چششاتو ببند ولی كور نشو!چیزی كه دوست نداری نبین ولی دورت دیوار نكش.
به خودت فرصت علاقه داشتن بده به اطرافیانت بزار بشه بت نزدیك شد.
چتراتو ببند بزار اگه بارونی هست اگه باد و نوری هست بت بخوره تو جوونی میتونی میشه فقط اراده كن!
وقتی تو جاده ی زندگی به مشكل برمیخوری برنگرد اول جاده از كنارش رد شو اگه میبینی خیلی قدرتمندی از سر راه برش دار.میدونم میدونم امیر نمیخواد بم بگی دارم مزخرف میگم ولی گاهی چقدر همین شعارا و مزخرفات آدم و آروم میكنه و چیزای خوبی رو یادت میاره!به ساعت خونت نگا كن میشه نگهش داشت؟پس بازم میشه دوست داشت بازم میشه عاشق بود میدونم كه دیرنشده.دستت و بزار رو قلبت صداشو احساس كن میبینی چقدر بد میزنه اخه تو پرش كردی از ......ولشون كن
امیر اگر كسی بتونه بت كمك كنه فقط خودتی!
من پریشان دیده میدوزم بر او
بی صدا نالم كه،اینست آنچه هست
خود نمی دانم كه اندوهم ز چیست
زیر لب گویم،چه خوش رفتم ز دست
همزبانی نیست تا بر گویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بی گمان هرگز كسی چون من نكرد
خویشتن را مایه آزار خویش
از منست این غم كه بر جان منست
دیگر این خود كرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم كه هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

آخرین سنگر

آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیست
موج دستای من و تو دست دریا رو گرفته ...عکس تو با سرمه ی خون چشم دنیا رو گرفته .
ما که از آوارو ترکش همه رو به جون خریدیم
تو بگو همسنگر من , ما تقاص چی رو می دیم
اخرین سنگر سکوته
خیلی حرفا گفتنی نیست .
راست میگه خیلی حرفا گفتنی نیست . بزار هرچی دلشون می خواد بگن , هر کاری که می خوان بکنن . سکوت کن و فقط سکوت .سکوت یعنی خاموشی و تنها ترین جواب برای ا... جامعه ( بزرگان ما هم به این موضوع خیلی تاکید کردن )
║▌│█│║▌║│║▌ ,,,,,,, tri.h
برچسب ها:
نونوایی = وبلاگ ،
قیافه مثبت هم بدرد می خوره ها !!!!
وای خدا که هنوزم داره از ترس بدونم می لرزه

نمی دونم می دونید یا نه به چند تا از بچه های فوتیران و فوتی بلاگ گفتم اما حدودا یک شنبه این هفته بنده برای سهولت در انجام حمل و نقل یک دستگاه موتور CG خریدم

اما داستان این ترس و لرزش بدن اینه که بعد از کلی مخ بابام رو زدن و اینا بابام اجازه داد که امروز این موتور رو بردارم برم برای تمرین
آحه تو روندن موتور هنوز خیلی تازه کارم
اما قضیه اینجا بود که وسط بازی پرسپولیس موتور رو برداشتم و زدم به دل خیابون های اطراف خونه ، حدودا یه نیم ساعت به خوبی و خوشی روندم و جز دو سه بار (بخوانید 3دو سه هزار بار ) خاموش کردن
اتفاق خاصی نیوفتاد .بعد نیم ساعت داشتم می روندم که رسیدم به یه خیابون فرعی که سالی 0.5 ماشین هم ازش رد نمیشه گفتیم اینجا ترمز نکنیم و بریم که یه دفعه نا غافل یه پراید احمق مثل گاو
اومد بیرون از کوچه که من با کلی بدبختی پیچیدم اونر و میلی متری از کنارش رد شدم ، مردک احمق تازه داشت فهش هم میداد :D منم که ترسیده بود نفهمیدم چی گفت و موتورو روشن کردم و ادامه دادم 
یه ده دقیقه بعدش می خواستم بپیچم تو یکی از میدونا از خیابون اصلی ( اونا که تهرانند می دونند که نارمک دقیق 100 تا میدون داره که اتفاقا با شماره هم می خونندش مثلا میدون 59 که پشت خونه ماست ) که یه دفعه ترمز رو خوب نگرفتم و مثل گاو خوردم به یک پرایده که البته خدا رو شکر نه ماشین اون طوری شد و نه موتور من ، خلاصه اومدم ازش عذر بخوام که دیدم یکی از همکارای بابام قبل از اینکه بابام بازنشسته بشه بود صاحب ماشین ، من که دیدمش یه دفعه ترسیدم اما بعد مثل اینکه از پشت کلاه کاسکت نشناخت ( باید بگم که من 9 سال بعد مدرسه می رفتم اداره بابام هر روز و قاعدتا باید میشناخت ) و چون آدم با ادبی بود کلا گفت خدا رو شکر که خودت سالمی و رفت .
اما مهمترین اتفاق دقیقا 5 دقیقه بعد افتاد که من پیچیدم تو یه خیابون اصلی که یه دفعه دیدم یه گشت پلیس ( از این سمند سبزا ) افتاده پشتم . منم که خب گواهینامه ندارم و اصولا جایی بگیرنم موتور و احیانا خودمو می خوابونند
زدم کنار تا از بقلم رد شه و من دور بزنم برم بالا خیابونو ، اومد از بقلم رد شد و رفت تا چهار راه بعدی یه نفس راحت کشیدم که رفت که یک دفعه دیدم یارو رفت دور زد و اومد تو لاین مخالف جریان ماشینا یعنی همون جا که من بودم و چراغ زد .منو میگی خشکم زد همونجا وایسادم که یارو اومد کنارم وایساد گفت :
کارت شناسایی بده
منم که هیچی همراهم نبود حتی یه کارت مدرسه و گواهی تردد موقت موتور با ترس و لرز و بدبختی گفتم: والا الان هیچی همراهم نیست اما خونم همین بالا تو چمن هست اگر می خواین بیاین اونجا بهتون میدم ، بعد سربازه که راننده بود می خواست خوش خدمتی کنه برای افسر کنارش داشت پیاده میشد که در ماشین گیر کرد به چرخ موتور من و نتونست ضایع شد
این افسره برگشت گفت کلاه کاسکتت رو بردار ، مام گوش کردیم و برداشتیم ، افسره یه نیگاه به قیافه من کرد خندش گرفت و قیافه بچه مثبتانه منو دید و فهمید مال دزدی و اینا نیستم ، گفت چرا اینقدر عرق کردی ؟
( گفتم بابا کلاه کاسکته از دیگ زودپز بدتره (البته هم کلاه بود و هم ترس
) بعد برگشت گفت چیکار می کنی بلدی اصلا موتور ؟
گفتم بلد که هستم اما خیلی تازه کارم و دارم تمرین می کنم و الانم خاموش کردم
افسره خندید و برگشت گفت معلومه چقدر بلدی پاشو برو بچه فقط مواظب باش خطر ناکه
منم یه لبخند مصنوعی زدم و مثل میت ها کلاه رو گذاشتم رو کله ام و رد شدم و رفتم و بعدش یه 10-15 دقیقه دور زدم در حالی که از ترس داشتم می مردم یه دوبارم از کنار این گشته رد شدم و یارو دوبار چراغ زد برام و منم دیگه ترسیدم بیشتر طرف شک کنه و گیر کنیم اومدم خونه :dخلاصه امروز رو با ترس ولرز و کلی و جلعنا * و ؟یت الکرسی خوندن
رد کردم. خدا بقیه رو بخیر کنهتوضیحات :
* : و جعنا به آیه ای از سوره آل عمرا گفته میشه که اینه : و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا و اغشیناهم فهم لا یبصرون که روایته پیامبر تو جنگ ها به مسلمونا یاد میداد و تا دشمن نا غافل بهشون وارد نشن

الانم من خودم به شخصه هر وقت اینو خوندم از دست پرسش شفاهی معلما و دزد ها و قاتل ها و پلیس ها در رفتم اما هیچ تضمینی برای بقیه نمی دم

پ.ن : اگر اتفاقی نیوفته پنجشنبه این هفته دارم میرم مشهد با مدرسه که حلالیت می طلبم از ملت فوتی بلاگ و نائب الزیاره همتون هستم و دعاگو :d
کودکستان

سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !.........
گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !..............
گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.............
او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:
" دیوانه باران ندیده !!
اینانی که خود را علامگان دهر می دانند ... یاد می دهند ... شعار می دهند , گاهی وقتا نصیحت میکنن ... ای بابا ... اما در عمل حتی نمی تونن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــ
دریغ از یک نگاه .
آره بابا اومدن دانشگاه !!! حتما" فک میکنن بزرگ شدن دیگه. ( ) ![]()
نه عزیز تو همچنان خردسالی !!!
و اون کاری که نمی کنید نشانه ادبه و نه چیز دیگه .شاید وقتی بزرگ شدین این چیزا رو بهتر بفهمین.شایدم هرگز نفهمین .
باز هم غرور .
پی نوشت بعد از 2 روز : راستش خیلی سخته که یه چیزایی رو از نزدیک ببینی و بخوای ساده ازشون بگذری . وقتی اون صحنه رو که واسه سینیور مـ . آ (ترم بالایی ) اتفاق افتاد و دیدم فکر نوشتن این مطلب به ذهنم رسید .خیلی خوشحالم که هیچ کدوم از دوستام چنین خصلتی (غرور) رو ندارن.
برچسب ها:
علامگان دهر ،
حلالم كن
كمی بعد از پریشونی
تو آوار نگاهی كه توهم با ما نمیمونی
مسیر موندن و رفتن
یكی بود و جدا شد باز
تو پایان من و دیدی،جدایی سخته از آغاز
حلالم كن غریبونه توی این دل پره خونه
حلالم كن غریبی كه برات دل كندن آسونه
حلالم كن به زخمایی
كه لب وا كرده میخونه
حلالم كن به عشقی كه به چشمای تو پابنده

گذری به تاریخ و ...

در درازای گیسوان تاریخ اند حرفهای تاریخی از آدم های مشهور در زمانهایی که با کلماتشان آتش جنگی را بر افروختند یا اکتشافاتی خبر دادند یا برای عده ای آزادی و برای عده ای دیگر اسارت به ارمغان آوردند اما از انجا که قد ستون ما از درازای گیسوان تاریخ نشانی ندارد تنها به گوشه ای از آن بسنده شد ....
ولی زمین تو می چرخی ( گالیله )
وقتی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید کلیسا مجبور به انکار اصول علمی شد.
یا مریم مقدس ما به هند رسیدیم ( کریستوف کلمب )
اشتباه جغرافیایی کلمب باعث کشف یه قاره جدید البته انقراض دو تمدن سرخپوستی آزتک و اینکا شد .
نه دین و نه انسانیت ما به خاطر منافعمان می جنگیم ( ملکه ویکتوریا )
این جمله معروف, بهترین خلاصه از کل عصر استعمار است که انگلیس و امپراتوری بدون غروبش مظهر آن بود.
آقای واتسون میشه بیایید اینجا ؟ (گراهام بل )
این اولین مکالمه تلفنی بشر بود و آغازگر عصر ارتباطات .
این قدم قدم کوچکی برای بشر و گام بزرگی برای بشریت است .( نیل آرمسترانگ )
آرمسترانگ بعد از قدم گذاشتن روی ماه این جمله را به دوربین ها گفت .
نمی توانم فراموش کنم اما می توانم ببخشم ؟ ( نلسون ماندلا )
بعد از کشتار دانش آموزان سیاهپوست در میدان هارپ ویل.
تا زمانی که حکومت وجود دارد آزادی وجود ندارد .جایی که آزادی وجود دارد حکومت وجود ندارد ( لنین )
گسترش تفکرات کمونیستی در اروپا شرقی و تشکیل بزرگترین دولت کمونیست دنیا.
ما باید تا آخرش برویم ما باید در فرانسه بجنگیم ما باید در ساحل بجنگیم ... (چرچیل )
نطق معروف وینستون چرچیل در خانه عوام انگلیس در سال 1940که مقدمه حمله متفقین به سواحل نورماندی و آزاد سازی فرانسه شد .
اگر آنها جنگ بی حد ومرز می خواهند ما هم به آنها جنگ بی حد ومرز هدیه می دهیم .(سید حسن نصر اله )
سید حسن نصر اله ( رهبر بزدل جنبش حزب الله
) در مراسم تشییع عماد مقنیه ( تروریست معروف همین جنبش )
.
محکوم کنید اصلا" مهم نیست , تاریخ مرا خواهد بخشید.( کاسترو )
آخرین جمله معروفترین سخنرانی فیدل کاسترو در سال 1953 قبل از انکه محکوم به زندان شد
رویارویی بزرگ ما , در همه نبردها شروع شده .بارقه های پیروزی نزدیک است ( صدام 1991 )
نطق صدام حسین د ر 17 ژانویه 1991 از رادیو بغداد, هنگام حمله آمریکا به عراق و شروع عملیات طوفان صحرا یا جنگ خلیج فارس و حضور نظامی آمریکا در خاور میانه .
لغت روسی پروسترویکا ( اصلاحات ) دیگر وارد فرهنگ لغت جهانی شده ( میخائیل گورباچوف )
آغاز برنامه اصلاحات گورباچوف موسوم به پروسترویکا , زمینه سقوط شوروی و از بین رفتن یک ابر قدرت بزرگ شد تا معادلات قدرت در جهان کاملا" تغییر کند.
.
.
واینم جمله معروف !!! به مناسبت گرامی داشت روز ملی جمهوری اسلامی ایران .
C.(30) saal 30ya3ate 30a
پی نوشت : به من هیچ ربطی نداره . من فقط حقیقت و نوشتم.!!!
خداحافظ!
حوصلیه تایپم ندارم یعنی حوصله ی هیچ چیز و ندارم چقدر به خودم امید بدم كه حل میشه چیزی نیست یخوردم به من حق بدین كه شكستم و قبول كنم ناراحت باشم من چیكار باید میكردم كه نكردم؟!!وقتی به خودم نگا میكنم هیچ جوابی براش ندارم!همه چیز و از ذهنم دور ریخته بودم و میخواستم تو لحظه زندگی كنم اما مگه زندگی بی غصم میشه؟!!خدایا دمت گرم حتما" لیاقتم همین بوده گله ای ازت ندارم بر خلاف قبل ، بیخیال!
این حقه من نبود!وقتی انقدر تلاش میكنی كه به هدفت برسی و نمیرسی یه كلمه میشینه تو ذهنت
خداحافظ!روزایی كه میشد داشت و دیگه ندارمش خوب خوب باشه بچه بازیارو میزارم كنار من این دردارو تو دلم نگه میدارم و لحظه های تنهاییم و باهاشون میگذرونم ولی خودم و شاد نشون میدم تا نگن این خیلی بی جنبست نگن اه گندشو درآورده نگن بچه بازی بسته و .......
هیچ چیزی رو نمیتوم جایگزین غصم كنم انتظار كمكم ندارم چون همه میگن امید دیگه كلمه ی مزخرفی شده بنظرم!
كلا" خوبما آره خوبم دارم میخندم صداش نمیاد؟!!زندگی از این شیرین تر!!!!
خداحافظ ای برگ و بال دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه!

دفتر خاطرات (قسمت دوم)
منو نبخشید هرچی كردم
منو نبخشید چه شبا من به یاد اون گریه كردم
آرزومه كه دوباره
دست گرم یه ستاره
بیاد از آسمون دوباره یاد اونو برام بیاره
چرا خدا صدای منو
نمیشنوه یدونه ی من
چرا شكوندی قلب منو ؟
نبود حق دلم گل من
چرا همیشه ی همیشه باید جونشو فدا كنه
چرا اون كه میگفت گلمه باید گلدونو رها كنه...
مگه گناهم چی بود عزیزم
كه توی تنهاییام بسوزم
دلتو بردی دنبال كارت
گفتی نمیخوام باشم كنارت
گفتم نرو نزار تنها بمونم
آخه میمیرم
گفتی میدونم
با این كه دیدی شكستن من
چطور تو نامرد گذشتی از من ؟
....
پ.ن : عاقبت عجله داشتن
عاقبت شعار دادن(حرف مـ . . . زدن)
با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا
می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا
لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها
پی نوشت 1:
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشته بودند
صد هیف که من زاده امروزم
خداوندا مگر جهنمت فردا نیست
چرا امروز در آن میسوزم !!!
پی نوشت 2:
شاید بهتره سکوت کنم , شاید دیگه هیچی نگم , شاید دیگه هیچی ننویسم , دیگه هیچ انگیزه ای واسه نوشتن ندارم , شاید این آخرین پستم باشه , شایدم هر چی وبلاگ و بیخیال شدم. نمی دونم ... ولی خستم ... از همه چی , حتی خودم..................خــسـتم .... حیف که همه این بغض و باید تو خودم نگه دارم ... . تا مثلا" به اطرافیام نشون بدم ( وانمود کنم ) که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم .... فردایی پر از هیچ و پوچ و تهی . شاید حرفامو استاد شاملو این طور.............:
آیا تو همان جلوه های روشنی از تقدیر مصنوع انسان های قرن مایی؟ /انسان هایی که من دوست می داشتم / که من دوست می دارم؟ / دیگر جا نیست / قلبت پر از اندوه است / می ترسی- به تو بگویم – تو از زندگی می ترسی / از مرگ بیش از زندگی / از عشق بیش از هر دو می ترسی .
با سپاس ...
برچسب ها:
شاملو ،
هیچی ،
بازم هیچی... ،
دفتر خاطرات (قسمت اول)
از كجا شروع كنم ؟
" بعضی وقت ها فكر میكنم كاش هیچی نبود "
آره . درست مثل 5 سال پیش . كاش هیچ نبود .
*قصه مرد شدن من*
من بیشتر از 10 بار گفتم كه "دیگه مرد شدم" و هر بار روزگار بهم گفت ، تو ساده ای !
یك روز خواستم بنویسم تا اون موقع كه به اوج رسیدم بتونم با دیدنشون بیشتر به خودم ببالم ! اما هیچوقت فكر نمیكردم كه ببازم . میگفتم میخورم زمین و بلند میشم . اما فكر عادت رو نمیكردم هیچوقت .
باز هم نمیگم كه از من گذشته و دیره . ولی نمیشه ... همیشه چیزیو كسی مانعم بوده .
الان كه نگاش میكنم میبینم كه چقدر فراموشكارم . چه قول هایی دادم به خودم و زیر پاشون گزاشتم . همیشه میدونستم بد قولم اما به خودم ؟
جلوی چشممه اون صحنه های وحشتناك . و یادمه چقدر گفتم . " درستش میكنم " و چقدر زود بهم فهموند كه تو كوچیكی .
ایمان داشتم و میگفتم " زندگی زیباست ، زشتی های آن تقصیر ماست " اما حالا میدونم كه این زشتی ها رو نمیتونم تموم كنم !
چقدر خوب گفتم كه : " یك روز به جایی میرسم كه هیچ بدیی دور و برم نبینم و به همه بگم مثل من باش !"
چقدر بدم میاد از اختلاف . چقدر بدم میاد از اجبار . چقدر بدم میاد از تغییر .
و چقدر بدم میاد از اون كسی كه الان میگه اگه تفاوت ها و اجبار ها و تغییرات نبود دنیا مزه ای نداشت !! اون كسی كه هیچوقت جای من نبوده كه بدونه !
و امروز ... فقط میخوام به یاد خودم بیارم ... تو روزای آخر ... شاید یكی مونده به آخر ... امیدوارم دیر نكرده باشم ...
برچسب ها:
دفتر خاطرات ،
امید ،
روزای آخر ،
ALONE
سلام به همه ی آدمای خوشبخت تو دنیا نمیدونم چرا اینطوری شروع كردم شاید واسه اینكه خوشبختی كلمه ی دوست داشتنیه
تا حال شده زندگیت بیوفته تو سراشیبی؟!!معلومه كه شده چه سوال مزخرفی چیكار میكنی ؟!!
زندگی من بعد از یه مدت آرامش و سكون افتاده تو سراشیبی و داره تخته گاز میره!اول به خودم گفتم میگن همیشه بعد از سختی آسونیه ولی اینقدر سخت رو گذروندم و آسونی ندیدم كه باورم شده یه راه بیشتر واسه حل مشكلاتم ندارم
خوب من تاهرجا كشش بدم اونام میان پس باید كم بیارم!آره اگه من كم بیارم اونم بیخیالم میشه
لعنتی من دیگه نمیكشم ! گاهی داشتن مشكلات تو زندگی باعث میشه آدم یادش بیوفته روزای خوبیم داشته ولی اگه این غم و غصه ها بیشتر از توانت باشه طوری كه لهت كنه!اونوقت چی؟!هان؟
تاحالا شده چیزایی كه دلت میخواد هیچوقت یادت نیان و گذاشتی تو پس زمینه ذهنت و چنتا قفل محكمم بش زدی یه جوری یه طوری یه جایی دوباره بیان بیرون و پخش شن تو زندگیت؟!!آره حتما" شده منم اینطوریم
آره میدونم باید جمشون كنم و بزارمشون همون جایی كه بودن اما
وقت میخواد،صبر میخواد،تصمیم میخواد، كمك میخواد!اما به كسی نمیگم و نگفتم كه چمه چون واسه كسی اهمیتی نداره همه با مشكلات خودشون سرشون گرمه كی به منه كه از خوشی این طوری شدم میگه چته!! آدما چیزای مهمی تو زندگیشون دارن حتی مهم تر از چیزایی كه به زبون میارن!
میدونم خیلی پرتوقعم باید خودم و درست كنم هیچكس واسه من وقت نداره چون زندگی و لحظات هركس واسه خودشه بهتره هدرش نده
آره بهتره واسه یه آدم كم اهمیت هدرش نده خوب زندگیه دیگه من چیزه زیادی نمیخواستم ولی همونم دیگه نمیخوام شاید زیاده خواهی بود اصلا" ولش كن
من كجا كی چه اشتباهی كردم كه افتادم تو سراشیبی اونم الانكه.... نمیدونم چی شد دره صندوقچه های اسرارم وا شد و الان دارن عذابم میدن این جور موقعا كه میشه به خودم میگم امیر تنهای تنهای تنها! چیزی كه همیشه ازش میترسم تنهایی!چرا وقتی آدما از چیزی میترسن میاد سراغشون؟!!اونم تو شرایطی كه دلت میخواد داد بزنی بگی من دیگه تنها نیستما وای كه چقدر مزخرف میگم!!چرا گریم گرفت دوباره چقدر بچه شدم امروزا ،من دارم له میشم ولی دستمام به جایی نمیرسه!باشه من ضعیفم خوشبحال شما كه با قدرت دارین زندگی میكنید!
من چیز زیادی از زندگیم نمیخواستما خدا یا تو رم باید بیخیال شد!!
منم كه فقط زورم به خدای بالاسرم میرسه ولش كن اونم با مشكلاتش خستست
خدارو چه دیدی شاید غصه رد شد......!!
یادت باشه!
خدایا فقط این و بشنو بعد من دهنمو میبندم باشه.......
سالها در خویش افسردم ولی امروز
شعله سان سر میكشم تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی شكیبم را
یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم
ویرایش2 ساعت بعد:در كوی نیكنامان مارا گذرندادند **گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
دنیاى مجازى
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:
- عمو... میشه کمی پول بهم بدی؟
- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.
- فقط اونقدری که بتونم نون بخرم.
- باشه برات می خرم.
صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم.
صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.
- عمو.... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟
آه، یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.
- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟
غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.
بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.
آنوقت پسرک روبروی من نشست.
- عمو... چیکار می کنی؟
- ایمیل هام رو می خونم.
- ایمیل چیه؟
- پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.
متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای اینکه دوباره سئوالی نپرسد گفتم:
- اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده
- عمو تو اینترنت داری؟
- بله در دنیای امروز خیلی ضروریه
- اینترنت چیه عمو؟
- اینترنت جائیه که با کامپیوترمیشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار، موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همۀ اینها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازی.
- مجازی یعنی چی عمو؟
تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.
- دنیای مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض کردیم.
- چه عالی. دوستش دارم.
- کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟
- آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم.
- مگه تو کامپیوتر داری؟
- نه ولی دنیای منم مثل اونه. مجازی:
مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.
وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم.
خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه اما من نمی فهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.
پدرم سالهاست که زندانه
و من همیشه پیش خودم همۀ خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم. یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتر بزرگی بشم.
- مگه مجازی همین نیست عمو؟
قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.
صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا را پرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم:
- ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستی.
آنجا، در آن لحظه، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم.
ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع حقیقی و بی رحم زندگی توسط مـَجازها، عاجزیم.
برچسب ها:
مجازى ،
رفیق خوب!
روزای عجیب تو زندگیم كم نبوده
نمیدونم شاید اصلا"امروزم یه روز خیلی عادی بود!كه من گندش كردم یه ترم دیگه و امتحانای پایان ترم(صبر كنید فقط درباره ی امتحانم نیستا!)خیلی خونده بودم مثل همیشه حتی بیشتر از همیشه امید داشتم آره خیلی زیاد واسه اینكه بتونم چیزایی رو كه خوندم بیارم رو كاغذ! صبح از خواب پاشدم یه نگاهی به جزوه هام انداختم و حركت كردم سمت دانشكده بارون ریزی میبارید از اونایی كه دلت میخواد فقط زیرش راه بری و فكركنی!
حیف كه باید میرفتم دانشكده ،، از یه طرف استرس امتحان از یه طرف...... وایسادم كنار خیابون تا ماشین بگیرم یه پراید اومدم و سوارش شدم داشتم به امتحانم فكرمیكردم موقع پیاده شدن بود كه
سلام امیرحسین خودتی نشناختمش خیلی عوض شده بود آره آره یادم اومد اسمش حسین بود راننده ی ماشین و میگم بچه ها بش میگفتن فائق چه خبر ؟خوبی؟ این طوری اینجا مسافر كشی دلم نمیخواست جواب بده چون میدونستم واسه چی داره مسافركشی میكنه سوم دبیرستان باش همكلاس بودم پسر كم حرفی نبود ولی هر حرفیم نمیزد دوست داشتنی بود یه جورایی به همه كمك میكرد طبع شعرم داشت یه بار یادمه سر كلاس ادبیات یباره شروع كرد شعر خوندن كه استاد خیلی خوشش اومد استادمون از اون آدمای .....بود ولی با اینكه بی اجازه و با صدای بلند شعرش خوند كاری بش نداشت تازه تحسینشم كرد
خلاصه كنم یكی دوسال پیش بم زنگ زد و احوالم و پرسید میدونستم پدرش سكته كرده و نمیتونه درس و ادامه بده چون باید خرج بیمارستان و میداد مسالفركشی میكرد خیلی ناراحت شدم هنوز دیپلمشم نگرفته بود تو صداش غصه نبود همیشه محكم بود بم میگفت باید محكم باشم تا مادر و خواهر كوچكترم روم حساب كنن نمیدونستم بش چی بگم دلداری دادن بدردش نمیخورد شاید دلش واسم تنگ شده بود شایدم ...... وقتی پشت فرمون دیدمش همه چی دوباره اومد جولوم آره عوض شده بود شده بود مثل مردایی كه میگم وقتی میزنی پشتشون خاك بلند میشه! نگاش عوض شده بود ولی هنوز بی ریا بود دلم میخواست بهش بگم حیلی مردی ولی جاش وقتش یا.....با یه حس عجیب و غریب رفتم دانشكده
خوب رفتم سر جلسه به خیال خودم آماده بودم ولی كی میتونه 12 صفحه سئوال و ببینه و نگورخه!منم یكی از همین آدما ما كه آب از سرمون گذشت چه یه وجب چه صد وجب اصلا" بیخیالش خرابش كردم!
خسته بودم،دلم پور بود،حالم خوب نبود،میخواستم استراحت كنم كه این مطلب و نوشتم اسمش و میزارم رفیق خوب امیدوارم حال باباش خوب شه و زودتر مرخص شه خودشم فقط احساس خوشبختی كنه حال تو هر شرایطی كه هست!
فعلا"
تبلیغات 